اين واقعه در مقامات عالم تصوف موجب شگفتى نيست: حضرت شيخ حسن بلغارى هم اين نوع پيشگويى ابراز فرموده كه ميگويند تحقق پذيرفته است.[1]
نزاع مريدان
چون على همدانى فوت كرد، اين خبر بزودى به كشمير رسيد و كسان سلطان قطب الدين براى آوردن نعشش به كشمير بآنجا فرستاده شدند.
حاكم پاخلى ميخواست كه على همدانى در ولايت او مدفون گردد. در مقابل اين گروهها، همراهان و مريدان ختلانى او ميگفتند كه ما طبق وصيت سيد نعشش را بختلان ميبريم. بهر صورت مشاجره و نزاع سختى روى دادء بود.
بعد از تجهيز و تكفين نعش على همدانى يكى از مريدان عزيز او كه نامش شيخ قوام الدين بدخشى بود برخاست و گفت «هركس يا هر گروه كه نعش سيد را بردارد، ميتواند آن را در جايى كه ميخواهد دفن كند» ازين قول همه تعجب كردند. كشميريان و اهالى پاخلى هرچند كه ممكن بود سعى كردند ولى نعش على همدانى را نتوانستند تكان بدهند. آنگاه شيخ قوام الدين بدخشى گفت حالا نوبت ماست. و نعش سيد را تك و تنها براحتى برداشت.[2]
ازين كرامت سيد همه حضار محو حيرت گرديدند و مريدان ختلانى او را اجازه دادند كه نعش سيد را آنجا ببرند. پس تابوت سيد را به ختلان حمل كردند و يادگارى از درگذشت او هنوز هم در پاخلى موجود است و آن جائى است كه در آنجا سيد را تجهيز و تكفين كردهاند.
سيد شريف حسين سبزوارى در زاد العقبى، يعنى ترجمه المودة القربى و اهل العبا كه اصل آن از على همدانى است- بدون ذكر مآخذ گفتارش ميفرمايد كه على همدانى در حين وفات وصيت كرده بود كه تا جعفر بدخشى نيايد جنازه او را به ختلان نبرند ولى بعد از درگذشت سيد صداى هاتف غيب را شنيدند كه «جنازه را برداريد» و آن موقع جنازه را به ختلان بردهاند. ولى اين مطلب اگر درست ميبود جعفر بدخشى ميبايستى آن را خود به رشته تحرير در مىآورد جعفر بدخشى مينويسد
[1]- روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1، ص 154- 155.
[2]- واقعات كشمير، ص 37 خزينة الاصفياء. ص 295- 296 كشير( 1) ص 88.
كه از خبر وفات سيد بوسيله نامهيى كه بفرمان شيخ قوام الدين بدخشى به مولانا عمر اسيرى روز 15 ذى الحجه 786 ه نوشته شده آگاه شده است. ميفرمايد كه اين نامه از جوهر مرقوم نيست بلكه «مملو از خون كباد و درد جگر» ميباشد.
سپس او براى دير رسيدن به ختلان (محتملا بعد از تدفين سيد) از روح پر فتوح او معذرت ميخواهد: «... حضرت امير قدس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را بتاخير صلوة معذور داشته بود فلا جرم در حالت ممات بتأخير زيارت عذر دارد»[1]
حمل تابوت على همدانى به ختلان و كيفيت مزار او
سه تن از ياران سيد و پسر سلطان پاخلى (بنام سلطان شاه) تابوت متبركه سيد را حمل ميكردند[2]بقول صاحب خلاصة المناقب سلطان پاخلى هم در مشايعت جنازه حاضر بود. سلطان در حالت روزه راه ميرفت و تا ختلان آمده است[3]بعضى مينويسند كه سلطان پاخلى فقط در راه يكروزه شريك و همراه ديگران بوده و سپس به كشورش برگشته است. البته سلطان شاه، ولايت عهد وى تا ختلان آمده و چند روز در خانقاه اعظم ختلان اقامت و اعتكاف گزيده است.[4]
از مريدان سهگانه سيد كه تابوت را حمل ميكردند، اسامى مولانا محمد اسيرى و شيخ قوام الدين بدخشى بما رسيده و از اسم نفر سوم خبرى نداريم. سيد زاده شمس الدين ماخانى هم همراه ايشان بوده ولى او نامهيى در مورد خبر مرگ او مورخ 15 ذى الحجه 786 ه را در اوائل ماه صفر 787 ه در بدخشان به جعفر بدخشى رسانده است و بنابراين، همراه تابوت نبوده است.
ميگويند چون تابوت سيد را به ماوراء النهر ميآوردند، ابرهاى سفيد بر جنازه او سايه افكن بود و همينطور مرغان قشنگ و زيبا در گروههاى متعدد به اين سوى و آن سوى به پرواز درآمده بودند[5]بقول صاحب رساله «مستورات» «فرشتهها در صورت جانورها در پاى مبارك ميرفتند»[6]هنگامى كه تابوت
[1]- خ- م( لا) برگ 94 و( با) برگ 102.
[2]- تحايف الابرار، ص 23.
[3]- خ- م( لا) برگ 88.
[4]- خ- م( لا) برگ 88.
[5]- خ- م( با) برگ 101( لا) برگ 94.
[6]- مستورات ع برگ 80.
سيد به ختلان رسيد با وجود اينكه هوا گرم بود و تابوت از چنين مسافت دور آورده ميشد، از نعش مبارك بوى خوش ميآمد. جعفر بدخشى ميفرمايد كه وقتى يكى از امراى شيخ سلطان محمد حاكم بلخ و بدخشان تعجب ميكرد از اين كه چگونه ممكن است درين هواى گرم نعش على همدانى بو نگرفته باشد؟ شاه محمد گفت: تعجب تو بيهوده است زيرا على همدانى از صاحبان كمال بود و نبايستى كه نعش مباركش بو مىگرفت. بعد از تحقيق و اطلاع ثانى معلوم شد كه تا آخر نعش او خوش بو بوده است.[1]
براى توجيه بوى خوش نعش، جعفر بدخشى ميفرمايد: از تربت شيخ ابو سعيد ابو الخير (م 440 ه) تا 12 سال بوى خوش ميآمد پس اگر از تابوت و نعش مير سيد على همدانى بوى خوش ميآمد، چه جاى تعجب است چون وى از 12 سالگى راه سلوك را شروع كرده و تا پايان حيات خود 61 سال در سلوك و رياضت و تزكيه و تصفيه باطن و خدمت به دين اسلام گذرانيده است؟[2]
صاحب خلاصة المناقب مدعى است كه تابوت سيد روز 25 جمادى الاولى 787 ه به ختلان رسيده است[3]و صاحب «واقعات كشمير» 5 جمادى الاخرى نوشته است[4]اين مدت از وفات سيد (6 ذى الحجه 786 ه) بنابر قول اول پنج ماه و چند روز و بنابر قول دوم در حدود 6 ماه ميگذرد. مأخذ سوم ما درين مورد رساله «مستورات» است كه تاريخ رسيدن نعش مبارك سيد را در نه روز و بتاريخ چهاردهم ذى الحجه 786 ه مضبوط كرده[5]كه باور كردنى است و كتب مزبور، اگر به دستكارى نساخ دچار نشده مطالب آنها از اصل اشتباه است.
جعفر بدخشى ميفرمايد كه خبر فوت على همدانى در اوائل ماه صفر 787 ه باو رسيد[6]و از اواخر جمعه ماه صفر آن سال او به ختلان رسيده و تأليف «خلاصة المناقب» را آغاز كرده است[7]پس از نگارش وى پيداست كه
[1]- خ- م( لا) برگ 87- 100-.
[2]- مولف ميفرمايد كه بعضى از صنف پرندگان هستند كه تا 40 روز چيزى نميخورند و در هوا ميپرند و از آن پس نفس ايشان بوى خوش ميدهد پس نفس صائم الدهر على همدانى چرا بوى خوش ندهد. خ- م برگ 100- 101.
[3]- خ- م( لا) برگ 88.
[4]- ر- ك ص 37 تا 41.
[5]- مستورات ع برگ 80.
[6]- خ- م( با) برگ 101.
[7]- ايضا( با) برگ 6.
على همدانى تا اواخر صفر ماه 787 ه مدفون گرديده بود و مطلب مربوط به حمل تابوت كه در اين كتاب آمده، بظاهر از اشتباهات نساخ است.
مزار على همدانى در دهى از ناحيه طوطى على شاه ختلان ميباشد (يعنى در كولاب يا كلياب كنونى جمهورى تاجيكستان شوروى) اين همان دهى است كه سيد آنرا خريده و مسجد و مدرسه و خانقاهى در آن بنا كرده و سپس همه چيز را وقف فى سبيل اللّه نموده است البته قطعه كوچكى از زمين را براى مزار خودش مجزا ساخته بود.
بناى مزار على همدانى بظاهر ساخته قرن هشتم يا قرن نهم هجرى ميباشد.
مرحوم استاد سعيد نفيسى در حين مسافرت خود بشوروى آن موضع را ديده و نوشتهاند «... مزار وى هم اكنون در كولاب تاجيكستان امروز روبروى رستاق شهر افغانستان و در 150 مترى كولاب و زيارتگاهست و بناى آن از تيمور گوركانست و سنگ يشم سياهى را، همان سنگى كه قبر تيمور در سمرقند است دارد[1]» اين مزار يك اتاق بزرگ و نه حجره كوچك دارد و قبر سيد على همدانى در وسط اتاق بزرگ قرار دارد.
در ميان دفن شدگان ديگر اين محل، فرزند مير سيد على همدانى، مير سيد محمد همدانى و خواهر على همدانى بنام «سيده ماه خراسانى» و زنى بنام «آفتاب پنهانى» و شاه طالقانى يكى از مراقبان و خادمان مزار ميباشد- مجموعاده نفر از خانواده على همدانى درين جا مدفونند. اسامى همه آنان بر ما روشن نيست.
اين مزار از آجر مرمر سفيد ساخته شده و بناى آن بسيار محكم است. چندين زمين لرزه شديد درين ناحيه رخ داده ولى آسيبى بمزار نرسيده است.
در نزديكى اين مزار دو تخته از سنگ مرمر بزرگ نصب است و بر آنها احوال و مناقب مختصر على همدانى كنده شده است. ميگويند اين سنگ مرمر را پادشاه كشمير سلطان اسكندر بر پشت دو پيل بآنجا فرستاده است.
ازين سنگها يكى در سال 1939 م كمى شكسته و به همان حالت باقى است. در نزديكى مزار على همدانى يكى از نوههاى تيمور گوركانى بنام توارلين هم مدفون است.[2]
[1]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 2، ص 753.
[2]- كشير( 1) ص 116 ضميمه ج 2.
مزار على همدانى، با وجود احتياج به تعمير بمرور ايام، هنوز هم سالم و سراسر گرجستان است[1]آنطور كه مرحوم استاد سعيد نفيسى باينجانب اطلاع داده بودند، در نزديكى مزار على همدانى كتابخانه منظمى ترتيب يافته و در آن بعضى از آثار على همدانى و كتب متصوفه ديگر نگهدارى ميشود و مردم براى مطالعه مراوده ميكنند.
ولى مصر با خلاوت امير تيمور با على همدانى، بناى اين مزار بوسيله تيموريان متاخر عملى شده است و نه بدستور امير مزبور.
[1]- عكس مزار على همدانى( از دو سمت) را در كشمير( 1) ص 116 ميتوان مشاهده كرد.
فصل هشتم فرزندان و احفاد و اعقاب و ياران على همدانى
فرزندان
از اولاد على همدانى اسم پسر نامدار او «مير سيد محمد همدانى» را معمولا نويسندگان ذكر كردهاند. اسم دختر وى معلوم نيست وى زوجه خواجه اسحق ختلانى بوده است.
سيد محمد در سال 774 ه (بظاهر در ختلان) متولد شده و در وقت درگذشت على همدانى در سال 786 ه پسرى دوازده ساله و در ختلان تحت راهنمايى خواجه اسحق ختلانى و مولانا عمر سرايى بوده است. صاحب «تحايف الابرار» ضمن ذكر وصيت على همدانى درباره پسرش مينويسد: «... جناب قطب الدين ربانى قبل از انتقال خود دو كاغذ شريف يكى خلافتنامه و دوم وصيتنامه بدست مبارك خود تحويل مولاناسرايى نموده فرمودند كه نزد خواجه اسحق ختلانى و مولانا نور الدين بدخشى اين دو كاغذ شريف بگذارد. وقتيكه خواجه ختلانى و مولانا نور الدين بدخشى در خدمت حضرت مير محمد رسيدند حضرت مير كاغذات پدر نامدار از ايشان درخواست فرمود. حضرت خواجه همگى كاغذ و وصيتنامه بحضرت مير داده گفت كه «كاغذ دوم اعنى خلافت نامه، بكسى دادن جايز است كه بطلب حق سبحانه و تعالى بمقام مطلوب برسد و خود را از درجه خادميت بمخدوميت رساند. هنوز آن وقت نيست و بعد چندگاه تفويض كرده شود. به استماع اين سخن جناب مير در تغير حال شده سجاده شيخيت را ترك داده در خدمت و ملازمت حضرت خواجه مدت سه سال و پنج ماه به سر رسانيده منازل سلوك طى فرمود. آنگاه در خدمت مولانا تعليم و آداب طريقت گرفته كامياب شدند و در سن شانزده سالگى نامه ارشاد حاصل نموده بر مسند ارشاد و تربيت نشستند. بعد در شهور 811 ه[1]در خطه كشمير مع صد كس و بقول بعضى 600 كس حضرات سادات و علماء و فضلا همراه
[1]- اشتباه است. مير سيد محمد مسلما در 796 ه وارد كشمير گرديده است.
گرفتند و مقدم شريف ارزانى ساختند ... و در سال 817 ه عازم حج بيت اللّه گرديد و بمراجعت به ختلان رفته و همانجا در سال 854 ه (1450 م) رحلت نمود و متصل به مرقد پدر خود مدفون گرديد»[1]اين مطالب در عين داشتن اشتباهاتى چند، بعضى از گوشههاى زندگانى مير سيد محمد همدانى را روشن ميكند.
محمد همدانى خود را خلف شايسته على همدانى نشان داده و در اكتساب علم و فضل و سير و سلوك و تصنيف و تأليف روش حقه پدرش را دنبال ميكرده است. جعفر بدخشى در لا بلاى شرح غزل على همدانى كه مطلع آن از مولوى است:
از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار
زان همى گيرم بهر دم خويشتن را در كنار
ميفرمايد كه اين شرح را بفرمايش محمد همدانى مينويسد[2]و در منقبت او شعر زير بوستان سعدى را نقل ميكند:
سعادت به بخشايش داور است
نه در چنگ و بازوى زور آور است
و در آنموقع محمد همدانى سيزده سال داشته است.
از آثار او اسم دو كتاب بما رسيده است: يكى رسالهيى در تصوف و ديگرى «شرح شمسيه در منطق» كتاب اول بفرمايش سلطان اسكندر بتشكن كشمير (796- 820 ه) و كتاب درسى دوم را براى تدريس در مدارس و خانقاهها نگاشته بود.
مير سيد همدانى در سال 796 با گروهى از سادات هنرمند ديگر، كه تعداد آنان را از صد تا شش صد نوشتهاند، به كشمير ورود كرد. وزير مقتدر سلطان اسكندر بنام «سهاباتا» با خانواده خود بدست وى اسلام را پذيرفت و لقب «سيف الدين» را اختيار نمود. اين وزير خدمات شايانى به دين اسلام در كشمير كرده است.
محمد همدانى دختر سيد حسن بهادر سمنانى (امير عساكر سلطان) را كه «تاج خاتون» نام داشت در كشمير به حباله نكاح خود درآورد كه بعد از پنج سال فوت كرد بدستور سلطان اسكندر مزار سيده بسيار زيبا ساخته شده و هنوز
[1]- تحايف الابرار، ص 23.
[2]- خ- م( لا) برگ 70.
هم پا برجاست. بعد از آن محمد همدانى دختر سيف الدين (وزير نو مسلمان اسكندر) را كه بىبى بارعه نام و ديده موجى لقب داشت بزنى گرفته است.[1]
محمد همدانى بنابر محيط مساعد و سازگارى كه پدرش ايجاد كرده بود، توانست در اجراى اوامر و نواهى شرع اسلامى موفقيتهاى درخشانى را در خطه كشمير بدست آرد. بمساعى جميله او سلطان اسكندر بتشكن مشروب خوارى و قماربازى و رقص هوس زا و سماع بالمزامير و رسم ساتى (ستى) زنان هندوها[2]و غيره را در سراسر كشمير قانونا ممنوع كرد محاسبان و محتسبان شرع متعين شدند و كشمير بصورت مركز نمايان اسلام درآمد. شاعرى گفته است:
ولد امجد امير كبير
داد دين را رواج در كشمير
شد ز نو مسلمان چنان كثرت
كز تماشاش برد حشر حسرت[3]
ميگويند يكى از امراى ختلانى لعل گرانبهاى بدخشى را به محمد همدانى هديه داده و سيد محمد آن را به سلطان اعطا كرد. سلطان بسيار خوشحال گرديد و در مقابل آن سه ده را به وى پيشكش نموده است. محمد همدانى بر روش فتوت پدرش آن دهها را وقف فى سبيل اللّه اعلام نمود و وقفنامهيى تهيه كرد كه سلطان اسكندر آنرا امضاء نموده است[4]در ترال (موضع وانتىپور كشمير) خانقاهى بزرگ بنا كرد كه هنوز هم باقى است. «خانقاه معلى» يا «مسجد شاه همدان» معروف هم بدست او بنا شده است.
ميگويند كه سلطان اسكندر خانقاه بزرگى در موضع «چشمه بون» براى محمد همدانى ساخته و براى خرج خانقاه و خدام، محصول موضع «پتن» را وقف كرده بود. اين خانقاه تا اواخر عهد اكبر، شاه بزرگ شبه قاره باقى بود و در نتيجه تبليغات محمد همدانى و ياران او اينقدر كفار مسلمان شدند كه «سه خروار رشتههاى زنار كفار سوخته شده است»[5]
مورخان هندو بتشكنى سلطان اسكندر را در نتيجه تعليمات محمد همدانى
[1]- كشمير( 1)، ص 93.
[2]- اين رسم بين هندوها رواج داشته است كه زن پس از مرگ همسرش خود را بآتش ميسوزاند و ميمرد.
[3]- كشمير( 1)، ص 93.
[4]- تاريخ نظم و نثر فارسى در ايران و در زبان فارسى، ج 1، ص 195 ج 2 ص 773.
[5]- واقعات كشمير، ص 43- 44.