بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 0

احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ' فارسي '

مصادر التاريخ

تألیف

علي أكبر شهابي

مترجم :ابوالقاسم پاينده

افست صنوبر :المطبعة

انتشارات اساطير :الناشر


صفحه 1


< صفحة فارغة > [ مؤخره ] < / صفحة فارغة > بسم الله الرحمن الرحيم ديباچه بسيارى از مردمان تاريخ را همچون داستان و افسانه و شرح احوال و تراجم دانشمندان و بزرگان را مانند سرگذشت و قصه مىانگارند و جز سرگرمى آنى و حظ و لذت موقتى فايدهء ديگر بران مترتب نميدانند . تا اندازه‌اى هم اين عقيده نسبت به بيشتر تواريخ و تراجم احوال درست است زيرا نويسندگان تواريخ و تذكره‌هاى مذكور چون خود به خوبى پى بحقيقت تاريخ و فلسفهء آن نبرده‌اند ازينرو در نگارش قضايا و حوادث تاريخى و بيان شرح احوال بزرگان و دانشمندان نتوانسته‌اند نتايج و ثمره‌هائى را كه بايد از مجموعهء حوادث تاريخى و يا سرگذشت زندگانى آنان بيرون آورند ، در كاب خود بياورند . در نتيجه اغلب كتب تاريخ و تذكره داراى مطالب خشك و كم فايده و يا مانند افسانه و قصه شده و ارزش حقيقى خود را از دست داده است .
اين نقيصه و نارسائى ناشى از خود تاريخ و « تاريخ ادبيات » و تراجم احوال و شرح زندگانى بزرگان و دانشمندان - كه قسمت سودمندتر و فصل شيرينتر و پر معنىتر تاريخ است - نميباشد بلكه نقيصهء مذكور نتيجهء نارسائى انديشهء نويسندگان تاريخ و ناتمامى كتب آنان است وگرنه بىشك - چنانكه گفته‌اند - تاريخ آئينهء عبرت است و چنانكه نويسندهء اين اوراق معتقد است : تاريخ ادبيات و شرح احوال و زندگانى بزرگان و دانشمندان و نوابغ گذشته راهنماى سعادت و سرمشق زندگانى علمى و عملى آيندگان است .
ميگوئيم تاريخ آئينهء عبرت است زيرا تاريخ آئينه‌ايست صافى و شفاف و حقايق نما كه نيكيها و زشتيهاى مردمان پيشين در آن نمايان است . ترقى و انحطاط


صفحه 2


ملل و امم گذشته در آن هويدا و عدالت و ستمكارى پادشاهان ، امرا و فرمانروايان گذشته در آن آشكار و روشن است . علل و اسباب هر يك از امور مذكوره نيز بر مرد هوشيار و خردمند از زوايا و خلال حوادث و قضاياى تاريخى كاملا پديدار و راه وصول بخوشبختى و كاميابى و طريق اجتناب از شر و بدى به روى آشكار مىشود .
حوادث و امورى كه پيوسته و مسلسل از آغاز پيدايش جهان تا فرجام آن از كارخانهء عظيم اين چرخ گردنده سرميزند ، متشابه و مانند يك ديگر هستند و در حقيقت امور جارى جهان جز مكررات چيز ديگرى نيست و ازينرو در اصطلاح فارسى براى تعبير ازين حقيقت بهترين تعبير يعنى كلمهء ( چرخ دوار ) استعاره شده است[1]بنا بر ين مرد خردمند و فرزانه ميتواند از مطالعه كتب تاريخ و بدست آوردن علل و اسباب حوادث و قضاياى تاريخى راه و روش زندگى خود را منظم كند و خوشبختى و كاميابى را بدست آورد چه آنكه زندگى خصوصى وى مشابه و مانند زندگانى هزاران تن از مردمانى است كه خود آنان د و يا هزاران سال است كه از ميان رفته و اعمال و رفتار و وضع و روش زندگى و علل سعادت و شقاوت آنان در صفحات تاريخ ضبط شده و براى عبرت آيندگان بيادگار مانده است . همچنين ملل و امم حاضر مىتوانند از مطالعه تاريخ ملل و اقوام گذشته بموجبات ترقى و انحطاط آنان كاملا پى ببرند . چنانكه فى المثل در صفحات تاريخ ملل باستان خواننده گاهى از جهانگشائى و جهاندارى پادشاهان و ترقيات علمى و اقتصادى و آسايش مردمان ايران و روم قديم دچار اعجاب و شگفتى مىشود و زمانى از شكستهاى پى در پى و از دست دادن قطعات كشور و شيوع فقر و جهالت و هرج و مرج در ميان مردمان همان


[1]مسعودى در مقدمه كتاب مروج الذهب در بيان فوايد تاريخ مينويسد : « . . . و از جملهء فوايد تاريخ آنست كه براى انسان از خواندن كتب تاريخ تجارب بسيار و آشنائى بحوادث و نتايج آنها پيدا مىشود زيرا در جهان هيچ امرى واقع نميشود مگر عين آن يا نظير آن در گذشته بوقوع پيوسته است بنا بر ين از مطالعهء قضاياى تاريخى بر خرد آنان افزوده مىشود و شايستهء آن ميگردد كه تجاربش مورد استفادهء ديگران قرار گيرد . . . » نقل بترجمه از كتاب مروج الذهب و معادن الجوهر . چاپ پاريس


صفحه 3


كشورها دستخوش اندوه و تأثر ميگردد . آيا آن همه پيشرفت و ترقى در چندين قرن و باز آن همه انحطاط و بدبختى در قرون ديگر در يك كشور و در ميان يك گروه از افراد بشر فقط نتيجه تصادف و اتفاق بوده است ؟ قطعا مرد خردمند و آگاه به اين سؤال جواب منفى ميدهد و هيچ عاقلى امور اين جهان و تعالى و انحطاط افراد و ملل را ناشى از بخت و اتفاق نميداند و براى هر معلول و اثرى علت و مؤثر آن را جويا مىشود . چنانكه مثلا علل و اسباب ترقى و تعالى ايران و روم قديم كه مورد مثال بودند در يك زمان و انحطاط و عقب افتادگى آن دو كشور در زمان ديگر كاملا بر كسيكه از روى بينش و بصيرت تاريخ قديم آن دو كشور را مطالعه كند روشن مىشود .
هنگامى كه مردمان كشورى پيروى از عقل و حقيقت كنند و كار كردن و درست بودن و راست گفتن شعار آنان باشد و پادشاهان و فرماندهان و بزرگان دادگستر و غمخوار مردمان باشند و مردمان نيز سنن و اصول دينى و قوانين و آداب مدنى را محترم و واجب الاطاعه بدانند و فرماندهان و فرمانبران همه با هم بفكر آبادى كشور و ترقى امور اجتماعى باشند بىشك نتيجهء آن پيشرفت و تعالى در همهء شئون خواهد بود و هر گاه مردمان كشورى اسير شهوات و دچار فقر علمى و اخلاقى شوند و دروغ و رشوه‌خوارى و نادرستى و خيانتكارى و جاسوسى در ميان آنان رواج يابد و عدالت اجتماعى و رعايت قوانين مذهبى و مدنى از ميان برود قطعا آن ملت دچار انحطاط و شكست مىشود و اگر علل مزبور قوت و دوام گيرد ممكن است آن ملت به كلى منقرض گردد و وجودش از صحيفهء روزگار محو شود . چنانكه اغلب ملل و اممى كه منقرض شده‌اند مقدمات و موجبات انقراض شيوع فساد و بىدينى در ميان آنان بوده است .
منتسكيو[1]در كتاب « علل عظمت و انحطاط روم قديم » درين موضوع بسط سخن داده و بزرگترين عامل ضعف و انحطاط قومى را رواج فساد اخلاق در


[1]Montesquieu ( 1755 - 1689 ميلادى ) دانشمند اجتماعى بزرگ فرانسه و يكى از پيشقدمان انقلاب فرانسه مىباشد . كتب اجتماعى او از قبيل : نامه‌هاى ايرانى ، روح القوانين و كتاب نامبرده در متن هنوز در نزد محققان و دانشمندان كاملا ارزش و اهميت خود را حفظ كرده است .


صفحه 4


ميان آنان دانسته است .
با ذكر مقدمه فوق روشن مىشود كه تعبير « آئينهء عبرت » براى تاريخ تعبيرى است صحيح و موافق واقع و حقيقت به شرط آنكه نويسندهء تاريخ در نگارش قضايا و حوادث تاريخى جنبهء امانت و بىطرفى را حفظ كند و خواننده بتواند حقائق را از خلال مطالب بيرون آورد و نتايج را از مقدمات دريافت كند و آن گاه علل و اسباب خوشبختى و بدبختى ، بلندى و پستى ، غنا و فقر ، علم و جهل و هزاران امثال اينها را كه در مردمان گذشته مىبيند بر زندگانى خود تطبيق كند تا ببهره و حظ وافر از مطالعه تاريخ برسد . يعنى از علل و موجبات بدى و بدبختى دورى جويد و دنبال علل و اسباب خوشبختى و فيروزى و كاميابى رود تا شاهد مقصود را در آغوش گيرد .
فايده بيشتر و نفع عمومىتر از آن قسمت تاريخ حاصل مىشود كه مخصوص شرح احوال و جزئيات زندگانى يك طبقه از بزرگان گذشته ( دانشمند ، فلاسفه ، شعرا ، نويسندگان ، هنرمندان و غير آنان ) مىباشد . زيرا در اين قسمت از تاريخ نظر خواننده از آغاز امر معطوف گزارش احوال و آثار و روش زندگانى علمى و عادى يك تن از افراد نامى و بزرگ جهان است و احتياج ندارد كه علل و اسباب خوشبختى و بدبختى ، پيشرفت و عقب افتادگى را از خلال و زواياى تاريخ بيرن كشد . ( چنانكه در تاريخ عمومى اين احتياج وجود دارد ) .
اين قسمت از تاريخ جزئى از تاريخ ادبيات است كه قدماى ما آن را تذكره و ترجمهء احوال ميناميده‌اند .
گفتيم استفادهء از نتايج تاريخى درين قسمت بيشتر و كاملتر است زيرا اگر انسان بدقت و از روى فهم و بصيرت فصول پر معنى و شيرين آن را بخواند و مطالب آن را در حافظه بسپارد و بر آن شود كه رفتار و روش بزرگان و دانشمندانى را كه نام و شرح احوال آنان درين فصل از تاريخ نگارش يافته است ، سرمشق خود قرار دهد ، البته بدرجه‌اى نظير و مشابه درجات علمى و فنى آنان نايل خواهد شد . چه آنكه بعقيدهء نويسنده اين اوراق وصول ابو على سيناها ، فارابيها ، ابو ريحانها ، طبريها ، غزاليها ،


صفحه 5


خواجه نصيرها بدان مقامات شامخهء علمى نه تنها در نتيجهء هوش و استعداد خدادادى بوده بلكه بيشتر معلول راه و روش خاصى بوده است كه در زندگانى علمى خود انتخاب كرده بودند . شكى نيست كه هر كس اين راه و روش را در زندگانى خود انتخاب كند و در زمان فرا گرفتن دانش و هنر آسايش و تن آسائى را از خود دور و كوشش و مراقبت در كار تحصيل را عادت خود قرار دهد ، كم و بيش از نتايج سودمند آن برخوردار مىشود و مانند بزرگان علمى و هنرى گذشته بمقامات عالى ميرسد .
در شرح حال و زندگانى حكيم و دانشمند نامى شرق يعنى شيخ الرئيس ابو على سينا ميخوانيم كه ببلندترين درجات علمى رسيد و كتب گوناگون در علوم مختلف تأليف كرد و شهرت دانش او جهانگير شد چنانكه پس از هزار سال هنوز آثار علمى او مورد بحث و تحقيق و استفادهء اهل دانش مىباشد . شايد در آغاز امر عده‌اى چنان گمان كنند كه تنها هوش و استعداد خدادادى بو على علت اصلى رسيدن وى بدان درجه از حكمت و دانش بوده است ولى اگر صفحهء ديگر از تاريخ زندگانى او را بدقت مطالعه كنند و ببينند كه بو على در زمان كسب علوم چگونه زحمت ميكشيده و شبها را تا صبح بيدار بوده و چنانكه خودش ميگويد براى فهميدن عقيدهء ارسطو در بارهء نفس كتاب او را صد بار از اول تا به آخر مطالعه كرده است و يا براى تحقيق فلان مسئلهء علمى چه اندازه رنج سفر كشيده و چه راههاى درازى پيموده تا استاد و دانشمندى يافته است ، آن وقت متوجه ميشوند كه تنها استعداد طبيعى و هوش و ذوق خدادادى او را بدان درجهء علمى نرسانده است بلكه چگونگى دوران تحصيل و كوشش و زحمتى كه در راه فرا گرفتن علوم از خود نشان داده ، تأثير فراوانى در رسيدن بدان مقام داشته است .
در شرح زندگانى عالم و مورخ و فقيه بزرگ محمد بن جرير طبرى ميخوانيم كه شاگردانش پس از مرگ استاد ايام زندگانى او را از هنگام بلوغ ( 15 سالگى ) تا زمان مرگ ( در 86 سالگى ) حساب كردند و آن گاه صفحات و اوراق مصنفات و مؤلفاتش را بر شمردند و بر مدت عمرش تقسيم كردند بهر روز چهارده ورق رسيد ! !


صفحه 6


بسيار تعجب ميكنيم كه چگونه يك تن توفيق نوشتن اين همه كتب - آن هم كتب علمى و تاريخ كه هر يك در نوع خود بى نظير است - يافته است . ميخوانيم كه يكى از دانشمندان در حق طبرى ميگويد : « بر روى صفحهء پهناور زمين مردى دانشمندتر از پسر جرير نشان ندارم . »[1]باز هم شايد گمان كنيم كه تنها علت پيروزى و كاميابى طبرى در رسيدن بمقامات عاليه علمى هوش و استعداد خدادادى باشد ولى اگر شرح زندگانى علمى و كيفيت مسافرتهاى دور و دراز او را براى فرا گرفتن مسائل علمى و حتى يك خبر و يك روايت بدقت مطالعه كنيم خواهيم فهميد كه راه و روش تحصيلى طبرى را بدان مقام رسانده است و هر كس در زندگانى تحصيلى چنان روشى اتخاذ كند بمقامى نظير مقام طبرى در علم خواهد رسيد .
نويسندهء اين اوراق نيز مانند بيشتر از مردم تا مدتها برين عقيده بود كه تنها علت رسيدن مردمان نامى و بزرگ دنيا بدرجات شامخ علمى و هنرى همانا هوش و استعداد اضافى آنان نسبت به ديگران بوده است . ولى پس از تحقيق و مطالعه در احوال و زندگانى تحصيلى و علمى دانشمندان و آگاهى يافتن از چگونگى راه و روش آنان در دوران دانش اندوزى پى بردم كه گمانم درين موضوع بر خطا و انديشه‌ام نادرست بوده است . زيرا با اذعان اين حقيقت كه تا اندازه‌اى هوش و استعداد طبيعى مردمان دخالت در پيشرفت آنان دارد معهذا بايد قبول كنيم كه آنچه بيشتر مؤثر است راه و روش خاصى است كه مردمان در راه كسب علوم و آداب و صنايع براى خود انتخاب ميكنند .
از كسانيكه بهترين روش و اسلوب را در زندگانى خود اختيار كرده و در تمام شئون زندگى از آن پيروى مينموده است محمد بن جرير طبرى است كه يكى از ستارگان درخشان آسمان دانش و فرهنگ ايران و يكى از مردان بزرگ اسلام و نوابغ روزگار شمرده مىشود ، ازينرو نگارنده اين سطور بران شد كه رساله‌اى در احوال و اخلاق و سيرت و روش تحصيلى و آثار و مؤلفات گرانبها و نفيس وى فراهم آورد


[1]معجم الادباء ياقوت حموى و انساب سمعانى نقل از قول ابو بكر محمد بن خزيمه


صفحه 7


تا هم كمكى بشناساندن اين دانشمند و مورخ بزرگ ايرانى شود و هم كيفيت و روش تحصيلى او براى طلاب علوم و دانشجويان سرمشق قرار گيرد .
اين رساله شامل دو بخش است كه در يكى از زندگانى علمى و احوال و رفتار طبرى بحث شده و در ديگرى آثار و مؤلفات وى مورد تحقيق قرار گرفته است .
در نوشتن اين رساله بيشتر باخلاق و رفتار و روش طبرى در تحصيل كه مورد استفاده دانشجويان است پرداخته شده و از ذكر اختلافات و مناقشات لا طائل در بارهء روز و ماه و سال تولد و وفات - كه متداول برخى از نويسندگان است - خوددارى شده است .
آنچه در بارهء زندگانى طبرى نگارش يافته است يا مستند بگفتهء خود طبرى و شاگرد وى و يا نقل از مورخان و نويسندگان نزديك به زمان او مىباشد .
اميد است اين رسالهء كوچك مورد استفادهء اهل دانش قرار گيرد و اگر لغزش و اشتباهى در آن ديده شود مورد عفو و اغماش قرار گيرد . از خداوند توفيق در ادامه اينگونه خدمات علمى را خواهانم .
تهران شهريور ماه 1314 تجديد نظر ارديبهشت ماه 1334 على اكبر شهابى .