بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8


< فهرس الموضوعات > [ احوال و آثار محمد بن جرير طبرى ] < / فهرس الموضوعات > [ احوال و آثار محمد بن جرير طبرى ] < فهرس الموضوعات > بخش نخستين زندگانى طبرى نام و نسب مولد و مدفن < / فهرس الموضوعات > بخش نخستين زندگانى طبرى نام و نسب مولد و مدفن سمعانى در كتاب الانساب در ذيل كلمهء طبرى كنيه و نام طبرى و اجدادش را بدين گونه نوشته است . ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الطبرى - مؤلفان و مورخان ديگر نيز در نام و كنيهء خود او و نياكانش اختلافى نكرده‌اند طبرى بكنيه و نام و نسبت هر سه مشهور است . در كتب فارسى و مخصوصاً در ترجمهء تاريخ طبرى كه بوسيلهء ابو على بلعمى از عربى به فارسى ترجمه شده است از طبرى به پسر جرير نيز تعبير شده است گويند روزى كسى از نسب او سؤال كرد . طبرى در جواب گفت : « محمد بن جرير » سائل درخواست كرد كه بيش از اين در نسب خود سخن گويد . طبرى در پاسخ اين شعر رؤبه را خواند .
< شعر > قد رفع العجاج ذكرى فادعنى به اسمى اذا الانساب طالت يكفنى < / شعر > ( مفاد آن بفارس آنست كه : آوازهء نام من بلند شده است و چون شمردن نسبتها طولانى مىشود كافى است كه مرا بنامم بخوانى . ) ولادت طبرى در آخر سال 224 و يا اول سال 225 هجرى در آمل مازندران اتفاق افتاده است . ابن كامل قاضى كه از شاگردان طبرى بوده و قسمتى از احوال و شرح زندگانى استاد را نوشته است گويد : از ابن جرير پرسيدم كه چرا اين ترديد در سال تولد واقع شده است ، در پاسخ گفت :


صفحه 9


مردمان شهر ما چنان عادت دارند كه منشأ تواريخ خود را حوادث و اتفاقات قرار ميدهند نه سنوات ( عربها نيز قبل از اسلام تاريخ ثابت نداشتند و حوادث و وقايع اتفاقيه را مبدأ تاريخ خود قرار ميدادند و چون حادثهء ديگرى پيش مىآمد باز مبدأ تاريخ را از آن هنگام شروع ميكردند مانند عام الفيل و عام الجدب و غيرها ) و تاريخ ولادت من مصادف بوده است با يكى از حوادث جاريه . پس از آنكه بزرگ شدم ، از حادثهء مزبور جويا شدم ، پيرمردان و ريش سفيدان اختلاف كردند ، برخى گفتند حادثهء نامبرده در آخر سال 224 بوده است و جمعى ديگر عقيده داشتند كه آن واقعه در اول سال 225 اتفاق افتاده است .
طبرى منسوب است به طبرستان كه در زمان ما بنام قديمى ديگرش مازندران شهرت دارد . علما و دانشمندانى كه در دورهء اسلامى از مازندران برخاسته و شهرت « طبرى » داشته‌اند بسيار ميباشند كه در كتب تواريخ و تراجم احوال نام آنان ديده مىشود .
طبرى در وجه تسميهء طبرستان چنين گفته است كه : در نزد ابو حاتم سجستانى كه از دانشمندان علم حديث و خبر و فقه بود ، براى فرا گرفتن علم حديث حاضر شدم از من پرسيد كه از كدام شهر هستم . گفتم از طبرستان . گفت طبرستان را چرا طبرستان ناميده‌اند . گفتم نميدانم . آنگاه خود استاد چنين بيان كرد : « چون طبرستان گشوده شد و آبادى آن آغاز گرديد ، زمينى بود پر از درخت و جنگل از اين رو فاتحان ابزارى طلب كردند كه بدان درختان را قطع كنند . مردمان آنجا براى اين كار طبر ( تبر ) آوردند كه با آن درختان را ميبريدند ، از اين رو سرزمين مذكور بنام طبرستان ( تبرستان ) خوانده شد[1]


[1]- شايد اين وجه تسميه در نزد اساتيد و دانشمندانى كه بزبانهاى اوستايى و پهلوى آشنائى دارند چندان مقرون به صحت نباشد ولى نويسنده در كتب متقدمان و متأخران بوجه ديگرى كه براى تسميهء طبرستان ذكر شده باشد برنخوردم . اگر مانند جمعى از فضلفروشان و نوخاستگان علم و ادب خود را ملزم نكنيم كه هر لغت و كلمه‌اى را از معنى متداول ظاهرى دور كنيم و تأويل و تفسير مصنوعى و دور از ذهن براى آن بياوريم ، اين وجه تسميه كه طبرى از استادش نقل كرده است دور از عقل و بر خلاف دستور زبان نيست و العلم عند الله .


صفحه 10


وفات طبرى مطابق اصح احوال و نقل اكثر مورخان در روز شنبه 25 شوال و دفنش در يكشنبه 26 سنهء 310 هجرى در بغداد اتفاق افتاد[1]و در خانهء خودش به خاك سپرده شد . هنگام مرگ 84 سال داشت و هنوز بيشتر موهاى ريش و سرش سياه بود ! طبرى مردى گندمگون كشيده قامت ، لاغر اندام و سياه چشم بود و زبانى فصيح و بيانى شيوا و گيرنده داشت .
روش تحصيلى و زندگانى علمى و اخلاق و رفتار طبرى در ميان دانشمندان اسلامى كمتر كسى سراغ داريم كه باندازهء ابو جعفر طبرى در علوم و فنون گوناگون تصرف و مهارت داشته و در هر يك از آنها آثار نفيسى از خود بيادگار گذاشته باشد . شايد مؤلفات برخى ديگر از دانشمندان بزرگ ايرانى از جهت اهميت موضوع و مسائل برترى بر بعضى از مؤلفات طبرى داشته باشد ولى بيقين مجموعهء آثار و مؤلفات طبرى از نفيسترين و پر ارزش ترين آثار علماى ايران در دورهء اسلام مىباشد و همچنين شماره و مقدار تأليفات كمتر مؤلفى باندازهء كتب و رسائل طبرى در علوم گوناگون بوده است .
اين كاميابى و پيروزى در راه علم و عمل و رسيدن بدان مقام عالى از فضيلت و تقوى كه براى طبرى پيدا شده ، سبب و علتى نداشته است مگر روش تحصيلى وى و نداشتن غرض و هدفى از فراگرفتن علوم و آداب ، جز عشق و علاقه به خود علم و فضل و ادب و كوشش و رنج فراوان در راه تحصيل علم و تحمل زحمات و مشقات بسيار


[1]ياقوت حموى در ارشاد الاريب الى معرفة الاديب معروف به معجم الادباء مينويسد كه : « بعضى وفات طبرى را در 311 و برخى ديگر در 316 نوشته‌اند و همگى اين سنوات در ايام خلافت المقتدر بالله عباسى ( مقتول در 320 ) بوده است » لكن چنانكه نوشتيم وفات طبرى در 310 تقريبا اتفاقى و اجماعى مؤرخان و تذكره نويسان است و علاوه بر اينكه سمعانى و ديگر تذكره نويسان و مورخان وفات او را در سال مذكور نوشته‌اند شاگرد طبرى و پسر او كه ياقوت شرح حال طبرى را از گفته و نوشتهء آن دو بتفصيل نقل كرده است ، وفات او را در سال مذكور دانسته‌اند . )


صفحه 11


و مسافرتهاى گوناگون براى كسب علوم و فنون متداول عصر . شكى نيست كه هر طالب علم و فضيلتى كه روش طبرى را سرمشق قرار دهد و مانند طبرى و هزاران تن ديگر از دانشمندان جهان هدف و غرض خود را در تحصيل علم ، عشق و علاقهء به خود علوم و ادبيات قرار دهد و در راه فرا گرفتن دانش و فرهنگ از كوشش و زحمت دريغ ندارد و از زحمات و مشقات نهراسد ، بمقام و مرتبه‌اى نظير مقام و درجهء طبرى و ساير بزرگان دانش و ادب خواهد رسيد و از مزاياى بىشمار علم و هنر بهره‌مند خواهد شد .
خوشبختانه با فاصلهء بسيارى كه بين عصر ما با زمان طبرى در ميان است ، معهذا مآخذ و منابعى در دست داريم كه بطور مشروح و مبسوط شرح زندگانى علمى و كيفيت دوران تحصيل و چگونگى اخلاق و رفتار طبرى و قضايا و حوادثى كه در روزگار تحصيلى براى وى پيش آمده است و همچنين مسافرتهاى او را براى درك محضر اساتيد و استماع احاديث و اخبار و آثار و مؤلفات او را ضبط كرده و براى سرمشق طالبان علم و ادب و دانشجويان در دسترس گذارده است .
ياقوت حموى در كتاب « ارشاد الاريب الى معرفة الاديب » معروف به « معجم - الادباء » شرحى ممتع و جامع دربارهء زندگانى طبرى و مقام علمى و آثار و تأليفات و سيره و اخلاق وى نوشته است . اهميت و اعتبار مطالب اين كتاب از آن جهت است كه بيشتر آنها منقول از گفتهء پسر طبرى بنام عبد العزيز بن محمد طبرى[1]و يكى از شاگردان او بنام ابو بكر بن كامل است . مأخذ عمدهء نويسندهء اين اوراق نيز در گردآورى اين رساله كتاب ياقوت مىباشد .
آغاز دوران تحصيلى و چگونگى فرا گرفتن علوم و آداب ابو بكر بن كامل شاگرد طبرى حكايتى نقل مىكند كه طبرى در آن آغاز تحصيل خود و چگونگى آن را بيان كرده است .
چون اين حكايت مشتمل است بر نخستين دورهء تحصيل طبرى ، و فرا گرفتن وى پاره‌اى از مقدمات را در سنين كودكى و توجه و علاقه‌اى كه مردمان در آن زمان بتعليم و تهذيب


[1]بگفتهء ياقوت حموى : عبد العزيز بن محمد طبرى كتابى مخصوص در سيرت و اخلاق پدرش تأليف كرده و نيز ابو بكر بن كامل كتابى در احوال و اخبار طبرى نوشته بوده است . مأخذ ياقوت دو كتاب نامبرده بوده و از آنها استفاده كرده است . )


صفحه 12


كودكان و جوانان داشته‌اند از اين رو ذكر آن در اينجا خالى از فايده نيست .
ابن كامل چنين گفته است كه : « پيش از غروب آفتاب بنزد طبرى رفتم و پسرم ابو رفاعه نيز با من بود چون بر ابو جعفر وارد شدم از من پرسيد كه اين پسر فرزند تو مىباشد ؟ گفتم : بلى گفت چه نام دارد ؟ گفتم عبد الغنى . گفت : خدا او را بىنياز كند .
كنيهء او چيست ؟[1]گفتم ابو رفاعه گفت خدا او را بلند كند . آيا جز او فرزند ديگرى نيز دارى ؟ گفتم آرى ، كوچكتر از وى . گفت نامش چيست ؟ گفتم : عبد الوهاب ابو يعلى .
گفت خدا او را بزرگ كند نامها و كنيه‌هاى خوبى برگزيده‌اى . آنگاه پرسيد كه اين چند سال دارد ؟ گفتم نه سال . گفت چرا او را وادار نكردى كه از من حديث و خبر بشنود و چيزى بياموزد . گفتم بواسطهء كمى سن و قلت ادبش خوددارى كردم . پس از اين گفتگو طبرى چنين گفت كه : من قرآن را در هفت سالگى از بر كردم و در هشت سالگى با مردم در نماز جماعت حاضر شدم و در نه سالگى شروع به نوشتن حديث كردم .
پدرم در خواب ديده بود كه من در پيش روى حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هستم و با من فلاخنى است پر از سنگريزه و من آنها را در فلاخن ميگذارم و پرتاب ميكنم از معبر تعبير خواب را پرسيد . معبر بپدرم گفت كه اين كودك اگر بزرگ شود ، در دين پيغمبر عالمى نامى و خدمتگزار خواهد شد و از شريعت و دين وى حمايت خواهد كرد . پس پدرم از همان زمان كودكى و صغر سن من ، بكمك من در طلب و تحصيل علم كوشيد و از هيچگونه همراهى و تهيهء وسايل خوددارى نكرد . » آغاز اشتغال طبرى بفراگرفتن و نوشتن علم حديث - بگفتهء ابن كامل - در رى


[1]در ميان مسلمانان رسم و سنت چنان بوده است كه غالبا براى فرزندان خود نامى و كنيه‌اى انتخاب ميكرده‌اند . كنيه در مردان بكلمهء « اب » يا ابن و در زنان بكلمهء « ام » يا بنت آغاز ميشده است مانند : ابو القاسم ابو على ، ابو جعفر و ام كلثوم ، ام هانى ، ام البنين و غيرها . غير از اسم و كنيه عموما مردمان مشهور بزرگ داراى لقبى هم بوده‌اند از قبيل : نظام الملك شيخ الرئيس ، صدر الدين شمس المعالى و غيرها . بعضى از دانشمندان و بزرگان بنام و برخى بكنيه و عده‌اى بلقب و جمعى بهر سه شهرت يافته‌اند مانند : محمد زكرياى رازى و ابو على سينا و خواجه نظام الملك و حجة الاسلام ابو حامد محمد بن محمد غزالى .


صفحه 13


و نواحى نزديك آن بوده و بيشتر علوم خود را در آنجا از محمد بن حميد رازى [ 1 ] فرا گرفته بوده است . خود طبرى روش تحصيل و چگونگى حاضر شدن در مجلس درس استاد را در رى بدين گونه نوشته است : نزد محمد بن حميد رازى كتابت حديث ميكرديم و او در شب چندين بار بنزد ما مىآمد و از آنچه در روز نوشته بوديم سؤال ميكرد و باز آنها را بر ما فرا ميخواند . همچنين رهسپار مجلس درس احمد بن حماد [ 2 ] دولابى[3]ميشديم و وى در يكى از دهات رى ساكن بود كه مسافتى تا شهر فاصله داشت پس از فراگرفتن درس او باز ميگشتيم و در راه همچون ديوانگان ميدويديم تا خود را بمجلس درس ابن حميد در سر وقت برسانيم .
نوشته‌اند كه طبرى متجاوز از صد هزار حديث[4]از ابن حميد فرا گرفت و آنها را نوشت .

[ 1 ، 2 ] هر دو از علما و فقهاى بزرگ بوده‌اند ولى ترجمهء زندگى آنان به نظر نرسيد . ابن النديم در كتاب الفهرست از محمد بن حميد رازى نام ميبرد و او را از شيوخ و اساتيد بزرگ طبرى ميداند از آنچه در همين رساله نيز بطور اختصار ذكر شده است جلالت قدر آن دو روشن مىشود
[3]دولاب نام چندين محل بوده است از آن جمله قريه‌اى است كه نزديك شهر قديمى رى قرار داشته و تاكنون به همين نام باقيمانده است . فعلا در داخل تهران در قسمت شرقى شهر قرار دارد . علما و بزرگان زيادى از دولاب برخاسته‌اند كه در تاريخ بنام دولابى مشهور شده‌اند .
[4]شايد بعضى از طلاب علم و دانشجويان امروز اين موضوع را كه يك تن صد هزار حديث نوشته باشد و يا در همين حدود احاديث با ذكر سند و تعيين اسامى راويان از بر داشته باشد دور از عادت و طبيعت بدانند ولى وقتى بتراجم و شرح احوال دانشمندان و فقهاى سلف مراجعه شود بتواتر نظير اين موضوع در شرح احوال آنان ديده مىشود . چنانكه امروز بيشتر اعتماد و اطمينان دانشمندان و دانشجويان بوسايلى از قبيل يادداشت كردن مطالب و استنساخ و چاپ كردن آنهاست ، در قديم چون اين وسائل در دست نبود تمام اعتماد و توجه بقوهء حافظه بود . ازينرو شعراى درجهء اول براى خود راوى داشتند كه تمام اشعار آنان را از بر ميخواند بسيارى از مردم خطبه‌ها يا قصيده‌هاى طولانى را كه در مجلسى خوانده ميشد در همان بار اول حفظ ميكردند .


صفحه 14


فروتنى طبرى با مقام شامخى كه داشت و كوشش دائمى او در زياد كردن معلومات خود طبرى با مقام بلندى كه در ميان دانشمندان معاصر خود پيدا كرده بود و با احاطه و استيلائى كه بر علوم و فنون متداول زمان خود داشت معهذا هرگز خودبينى و غرورى از وى ديده نميشد و هيچ سوء ادب و بىاحترامى ازو نسبت به ديگران سر نميزد . چه بسيار اتفاق افتاد كه با يكى از علماى فقه و حديث و يا دانشمندان ديگر مباحثه كرد و برو چيره شد ولى كوچكترين حركتى ازو ظاهر نشد كه دليل خودپسندى و غرور وى و حقارت و نادانى طرف گردد . حتى گاهى شاگردان و اصحابش ميخواستند كه حريف و رقيب استاد را اهانت كنند و او شديدا آنان را منع ميكرد .
اگر كسى ازو مسأله‌اى ميپرسيد كه نميدانست با نهايت صراحت و سادگى جهل خود را نسبت بان مسئله ميگفت و اگر مسئله مذكور متوقف بر فراگرفتن علم يا فنى بود كه وى تا آن هنگام نخوانده بود از سائل مهلت ميخواست و آنگاه بيدرنگ در صدد تحصيل آن علم بر مىآمد و از پاى فرو نمىنشست تا آن فن يا علم را فرا ميگرفت .
حكايات و قضاياى زيادى درين زمينه در تاريخ زندگانى علمى و تحصيلى طبرى نوشته اند و ما در اين جا براى نمونه و عبرت دانش پژوهان يكى دو داستان را نقل ميكنيم .
نوشته‌اند هنگامى كه طبرى براى حضور در مجالس درس و بحث علما و فقهاى مصر بدان ديار كوچ كرد ، ويرا با يكى از علماى معروف شافعى آنجا بنام اسماعيل بن ابراهيم مزنى اتفاق مباحثه و مذاكره افتاد و دربارهء مسائل زيادى گفتگو شد از آن جمله در مسئلهء اجماع[1]كه طبرى خود در آن مسئله راى و مذهب خاصى داشت و در آن اجتهاد كرده بود . ابو بكر بن كامل شاگرد طبرى گفته است كه : « طبرى را با مزنى اتفاق ملاقات و مباحثهء علمى افتاد و پس از بحث و جدال زياد بطور آشكار طبرى بر مزنى فائق شد و در مجلس مباحثه شافعيون حضور داشتند و مباحثهء آن دو را مىشنيدند » ابن كامل از آنچه بين طبرى و مزنى گذشته چيزى ذكر نكرده است گويد


[1]اجماع يكى از دلائل چهارگانه است كه موضوع علم اصول فقه از آنها تشكيل مىشود .


صفحه 15


از ابو جعفر طبرى پرسيدم كه در چه مسأله‌اى با مزنى مناظره كردى ؟ ولى وى جوابى نداد زيرا طبرى بالاتر از آن بود كه خويشتن را بستايد و چگونگى تفوق خود را بر حريف در مسأله‌اى بيان كند . طبرى همواره از مزنى به خوبى ياد ميكرد و مقامات علمى و فضلى او را بيان مينمود و زهد و ديندارى ويرا ميستود .
مناظره و مباحثهء طبرى با داود بن على اصفهانى كه شرح آن در بخش دوم اين رساله ايراد خواهد شد و همچنين با محمد پسر داود به خوبى حسن اخلاق و فروتنى او را مىرساند .
ابو كريب يكى از بزرگان و نامداران اصحاب حديث بود و خلقى تند و ناستوده داشت . ابو جعفر گويد كه : « با اصحاب حديث بدر خانهء او حاضر شدم و او سر خود را از پنجرهء خانه بيرون كرده بود و اصحاب حديث التماس دخول ميكردند و فرياد و همهمه داشتند . پس وى رو بحاضران كرد و گفت كدام يك از شما همگى حديثهايى را كه از من شنيده است حفظ دارد ؟ جمعيت بهمديگر نگاه كردند و هيچكدام ياراى پاسخ نداشتند آنگاه بجانب من نظر كردند و گفتند : تو آنچه را كه نوشته‌اى حفظ دارى ؟ گفتم : آرى .
پس مرا بوى نشان دادند و گفتند از وى سؤال كن . آنگاه به او گفتم : در فلان مسئله چنان گفتى و در فلان روز بفلان حديث ما را آگاه كردى . گفته است ابو كريب پيوسته از ما سؤال ميكرد و من پاسخ ميدادم تا اينكه من در نظرش بزرگ نمودم و مرا اجازهء دخول داد » از آن پس طبرى با كمى سن در نزد ابو كريب معزز و محترم شد و مقام و قدرش معلوم گرديد و ابو كريب سلسلهء احاديث خود را بر او فراخواند . گفته‌اند طبرى بيش از صد هزار حديث از ابو كريب شنيد و آنها را فرا گرفت .
و نيز از جمله حكاياتى كه كوشش و همت طبرى را در فرا گرفتن علوم مىرساند حكايت ذيل است : طبرى گفته است كه : « چون داخل مصر شدم كسى از دانشمندان باقى نماند كه بملاقات من نيايد . همگى دسته دسته نزد من مىآمدند و مرا در علومى كه خود در آنها تبحر و مهارت داشتند مىآزمودند . تا آنكه روزى مردى نزد من آمد و مسأله‌اى