و چون او را نشان دادند كيسهاى به مثل كيسهء نخستين بوى داد . باز پرسيد : كدام يك محمد بن هرون است ؟ او را نشان دادند ، پنجاه دينار نيز بوى داد و باز پرسيد : كدام يك محمد بن اسحق بن خزيمه است ؟ گفتند آنست كه نماز ميخواند . چون از نماز فارغ شد كيسهاى كه در آن پنجاه دينار بود بوى داد ، آن گاه گفت : امير در خواب بود در عالم رؤيا چنان بر وى ظاهر شد كه كسى ميگويد : محمدها ( محامد ) در سختى افتادهاند ! پس اين كيسهها را فرستاد و شما را سوگند ميدهد كه هر گاه اينها تمام شود ، كسى را بسوى وى گسيل داريد تا باز مبلغى افزونتر ازينها فرستد » < فهرس الموضوعات > بازگشت ببغداد و مازندران < / فهرس الموضوعات > بازگشت ببغداد و مازندران طبرى پس از آنكه چندى در مصر اقامت گزيد و بتحقيق و مطالعه و مباحثه مشغول بود ، ببغداد بازگشت و در آنجا مشغول نوشتن گرديد توقف در بغداد درين دفعه زياد به طول نيانجاميد و پس از مدت كمى بسوى طبرستان مولد و موطن اصلى خود بازگشت . پس از بيرون آمدن از طبرستان به قصد تحصيل علم و نوشتن احاديث و اخبار ، اين نخستين سفر وى بود بطبرستان و سفر دوم در سال 290 اتفاق افتاد . در مازندران مدتى توقف كرد و آنگاه بار ديگر رهسپار شهر بغداد گرديد و در محلهء قنطرة البردان ساكن شد و آوازهء دانش و فضلش بالا گرفت و احاطهاش بر علوم و تفوقش بر دانشمندان عصر بر همه مسلم گرديد .
< فهرس الموضوعات > آغاز برخورد و جدال طبرى با حنبليان و آزارى كه از آنان بوى رسيد < / فهرس الموضوعات > آغاز برخورد و جدال طبرى با حنبليان و آزارى كه از آنان بوى رسيد در رجوع ببغداد از طبرستان ، پيش آمد ناگوارى براى طبرى اتفاق افتاد . در آن عصر بازار جنگ و جدال مذهب و عقيده و تعصبات شديد و ناشايست عاميانه بين اصحاب فرق مختلفهء اسلامى سخت رواج داشت . مجالس و محاضر علما و فقها بيشتر بستيز و جدال و مناظره دربارهء حقانيت مذهب و عقيدهء خود و ابطال مذاهب و عقايد ديگران برگزار ميشد . ازينرو علم كلام و منطق در آن عصر رواج بسزا يافت . از جمله ابتلائات و اشكالات بزرگى كه براى علما و عقلا پيدا شده بود كثرت نفوذ پيروان احمد بن حنبل[1]كه يكى از ائمهء اربعهء
[1]ترجمهء احمد بن حنبل پيش ازين در پاورقى ذكر شد .
اهل سنت است بود . حنبليان مردمى متعصب و جامد بودند و عقل و برهان را در امور مذهبى به كار نميبردند و در تمام مواضيع و مسائل حتى در مرتبهء توحيد و اثبات صفات وجودى و عدمى خداوند - كه بايد فقط متكى بدليل عقل باشد و تعبد و تقليد در آن راه نيابد - تعبد صرف را رويهء خود قرار داده بودند . و چون در اثبات عقايد سخيفهء خود و ابطال عقايد ديگران پافشارى و سماجت داشتند ازينرو سخت موى دماغ و مزاحم فلاسفه و خردمندان و علما و فقهاى ساير مذاهب اسلامى شده بودند و از هيچگونه آزار و اذيت دربارهء مخالفان مذهب و عقيدهء خود فرو گذار نميكردند .
كم كم خلفاى عباسى و زمامداران امور نيز كم و بيش بمقتضاى سياست وقت گاهى آنان را براى خرد كردن و از بين بردن مخالفان خود دستاويز قرار ميدادند ، و همه نوع فشار و شكنجه بحكما و فلاسفه و مخالفان وارد ميساختند .
از جمله عقايد سخيفى كه حنبليان داشتند يكى عقيده بقدمت قرآن بود و ديگرى نشستن خداوند بر « عرش » . چون هيچيك از عقلا و دانشمندان اسلامى حاضر نبودند عقايد سخيفهء مذكور و مانند آنها را و مخصوصاً گمان ناشايست « جلوس بر عرش » را بپذيرند ازينرو در معرض اذيت و آزار حنابله قرار ميگرفتند . طبرى نيز كه خود از خردمندان و دانشمندان اسلامى بود هرگز زير بار عقايد مذكور نميرفت و در نتيجه با ابن حنبل و پيروان قشرى او ميانهء خوبى نداشت .
هنگامى كه از سفر دومش بطبرستان ، بازگشت و وارد بغداد گرديد ، گروهى از متعصبان جاهل حنبلى از قبيل : ابو عبد الله جصاص و جعفر بن عرفه و بياضى آهنگ وى كردند و روز جمعه در مسجد جامع نزد او آمدند و دربارهء احمد بن حنبل و حديث « جلوس بر عرش » از وى سؤال كردند ابو جعفر طبرى در پاسخ آنان با كمال آزادى و شجاعت گفت : « اما احمد بن حنبل پس خلاف او اعتبارى ندارد . و من تاكنون نديدهام كه ازو حديثى روايت شده باشد و نديدهام براى او اصحاب و پيروانى كه بسخنان آنان اعتماد و اعتبارى باشد . و اما حديث « جلوس بر عرش » پس محال است » آنگاه اين شعر را خواند :
< شعر > سبحان من ليس له انيس و لا له فى عرشه جليس < / شعر > « منزه و پاك است خداوندى كه يار و همدمى ندارد و نه در عرش او جليسى وجود دارد » حنابله و اصحاب حديث چون گفتار او را شنيدند برو تاختند و دواتهاى خود را كه افزون از هزار بود بسوى او پرتاب كردند . ابو جعفر از ميان آن گروه متعصب نادان برخاست و داخل خانهاش شد . مردم نادان دور خانهاش را فرا گرفتند و از گوشه و كنار آنجا را سنگباران كردند ، چنانكه بر در خانهاش تودهء انبوهى از سنگ فراهم شد . درين موقع نازوك صاحب شرطهء بغداد با جمعى كثير از لشكريان سوار شد و مردم را از دور خانه دور كرد و خود يك روز و يك شب براى محافظت ابن جرير و خانهء وى از تعرض حنبليان نادان در پيرامون خانه پاس ميداد و دستور داد كه سنگها را از در خانه بردارند . طبرى بر پيشانى خانهء خود شعر سابق الذكر : سبحان من ليس له انيس . . . را نوشته بود ، نازوك فرمان داد كه آن را پاك كردند و بجاى آن اشعار ذيل را كه در مدح احمد بن حنبل بود و اشعار بجلوس بر عرش داشت نوشتند :
< شعر > لا حمد منزل لا شك عال اذا وافى الى الرحمن وافد فيدنيه و يقعده كريما على رغم لهم فى الف حاسد على عرش يغلفه بطيب على الاكباد من باغ و عاند له هذا المقام الفرد حقا كذاك رواه ليث عن مجاهد < / شعر > ابن خزيمه كه از معاصران طبرى است گفته است ، حنبليان دربارهء طبرى ظلم كردند و نميگذاردند هيچكس نزد طبرى آيد و ازو حديث بشنود .
طبرى پس از آنكه سفرهاى بسيارى براى طلب علم كرد و از علما و فقهاى هر شهرى علومى فراگرفت و احاديثى نوشت ، آخر الامر در بغداد - مركز خلافت اسلامى - اقامت گزيد و در آن شهر مشغول تعليم و تأليف و كارهاى علمى بود تا آنكه سرانجام در شوال 310 هجرى وفات يافت و در خانهء خودش مدفون شد .
مقام علمى و وسعت معلومات و اطلاعات طبرى چنانكه ازين پيش گفتيم ، در ميان دانشمندان بزرگ ايرانى و نوابغ مشهور اسلامى ، در دورهء اسلام كمتر دانشمندى از جهت توسعهء دايرهء معلومات و تبحر در هر يك از آنها مانند طبرى برخاسته است . طبرى با اينكه در اغلب علوم متداول عصر خود سر رشته داشت در هر يك نيز تبحر و تخصص داشت و با كثرت تأليفات - كه سابقه و لاحقه ندارد - هر يك از كتب او در نهايت اتقان و استحكام است . تمام دانشمندان اسلامى اذعان دارند كه كمتر كتابى به صحت و استحكام تاريخ بزرگ طبرى ( در تاريخ عالم ) و تفسير بزرگ او نوشته شده است .
ابو محمد عبد العزيز پسر طبرى كه خود از دانشمندان بوده گفته است :
« طبرى از حيث فضل و دانش و هوش داراى مقامى بود كه هر كس ويرا ديده و شناخته بود منكر آن نميشد ، زيرا وى چندان از علوم اسلامى جمع كرده بود كه هيچكس ديگر بپايهء او درين قسمت نرسيده است و نيز باندازهاى كتب و رسالات نوشته است كه از هيچيك از علما و فقهاى اسلامى آن اندازه كتب نوشته و منتشر نشده است . طبرى در علوم قرآن و قراآت مختلف و علم تاريخ پيغمبران ، خلفا و پادشاهان و همچنين از اختلاف فقهاء با ذكر روايت ( چنانكه در كتب : بسيط و تهذيب و احكام قراآت ديده مىشود ) تبحرى بسزا و مهارتى كامل داشت . در روايات كتابهاى مذكور بسخنانى كه در ميان مردم رد و بدل ميشد و به اجازاتى كه از علما به كسانى داده ميشد اعتماد نميكرد بلكه به عين اسناد مشهور استناد مينمود . طبرى در علم لغت و نحو هم فضل و اطلاع كامل داشت چنانكه اين قسمت را در كتاب تفسير و كتاب تهذيب كه در آن شرح حالش را نوشته تذكر داده است ، همچنين در علم جدل مهارتى بسزا داشت . نقضهائى كه وى بر مخالفانش كرده و در كتبش نوشته است خود بهترين دليل است كه او ازين علم نيز بهرهء كافى و وافى داشته است . » ابو جعفر طبرى با اينكه عالمى متبحر و فقيهى جامع و محدثى بى بديل بود ، از علوم ادب و شعر و لغت نيز حظى وافر و اطلاعى كامل داشت . ثعلب كه يكى از علماى
معروف ادب است ، گويد : « پيش از آنكه مردم براى فرا گرفتن علوم ادب و اشعار نزد من آيند ، ابو جعفر طبرى شعر شعرا را نزد من ميخواند » ابو العباس نحوى كه از معاريف علوم ادبيه است روزى از اصحاب خود پرسيد چه كسى از علماى نحو در جانب شرقى بغداد باقيمانده است ؟ گفتند هيچكس باقى نمانده است ، تمام شيوخ و اساتيد از ميان رفتند آنگاه ابو العباس بمخاطب خود گفت : حتى جانب شما هم از بزرگان و دانشمندان نحو خالى شده است ؟ جواب داد : آرى مگر اينكه طبرى فقيه را جزء علماى نحو هم حساب كنيم . ابو العباس پرسيد :
پسر جرير ؟ جواب شنيد : آرى آنگاه گفت كه وى از علماى متبحر و بصير در نحو « مكتب كوفيين » مىباشد . گفتهاند اين سخن از ابو العباس غريب است زيرا وى مردى تندخو و مغرور بود و براى هيچكس شهادت بحذاقت و تبحر در علمى نميداد ، و از اينكه دربارهء طبرى از علمى كه خود در آن يگانه بود اينگونه شهادت داده است ، دليل روشنى بر احاطه و اطلاع كامل طبرى از علم نحو مىباشد . داستان ملاقات طبرى را با ابو الحسن سراج مصرى كه از نامداران و مشاهير علماى شعر و ادب بوده است و مذاكره و مباحثهء آن دو را در علوم شعر و ادب ازين پيش ذكر كرديم .
طبرى در تمام علوم زمان خود دست داشت چنانكه اشاره شد طبرى در اغلب علوم متداول عصر خود از : حديث ، فقه ، تفسير ، تاريخ ، قرائت قرآن ، نحو ، لغت ، عروض ، شعر ، حساب ، هندسه ، جبر و مقابله ، منطق ، جدل ، طب مهارت و تبحر داشت و از استادان محسوب ميشد .
نكتهء قابل توجه آنست كه طبرى در بيشتر علوم مذكوره تأليفات نفيس دارد و هر يك از مؤلفات او در قسمت خود از جهت استحكام و صحت مطالب كم نظير مىباشد . طبرى با اينكه يك تن فقيه و محدث و آشنا بعلوم قرآن و قراآت مختلف آن بود ، در عين حال از علم طب نيز بهرهء وافى و اطلاع كافى داشت و اينگونه وسعت اطلاعات و تخصص و تبحر در علوم گوناگون براى كمتر كسى از دانشمندان اسلامى بلكه از مردم جهان اتفاق افتاده است .
دربارهء تبحر و تخصص طبرى در يكى يكى از علوم مختلفى كه فرا گرفته بود چنين نوشتهاند :
« طبرى مانند يك تن عالم بعلوم قرآن بود و چنان مينمود كه از هيچ علمى بهرهاى ندارد مگر از قرآن و چون يك تن محدث بود كه جز حديث علم ديگرى نميداند . و همچون فقيهى بود كه به غير از فقه از علوم ديگر آگاهى ندارد و مثل عالم نحوى بود كه بجز نحو چيز ديگرى نميشناسد ، و چون حسابدانى بود كه فقط علم رياضى و حساب ميداند . » بنابرين طبرى همچون ذو فنونى بود كه در هر يك از علوم و فنون مانند يك تن ذى فن تبحر و تخصص داشت چنانكه هر ذى فنى كه با وى در مباحثه و مناظره روبرو ميشد چنان گمان ميكرد كه طبرى فقط در همان علم و فن تخصص دارد .[1]در نتيجهء اين وسعت اطلاعات و تبحر در علوم گوناگون بود كه ابن خزيمه يكى از دانشمندان همعصر طبرى دربارهء او گفت : « بر روى سطح پهناور زمين مردى داناتر
[1]طبرى از جهت ذو فنونى و ذو فنى مصداق شعر نظامى بوده است : چو هر ذو فنونى بفرهنگ و هوش بسا يك فنان را كه ماليده گوش
از پسر جرير نميشناسم . » هر گاه يكى يكى از آثار علمى طبرى را با يكى يكى از كتب و مؤلفات علماى ديگر جمع كنند و آنها را با يك ديگر مقايسه و موازنه نمايند ، آنگاه فضل و رجحان كتب وى بر كتب ساير علما - چه از نظر كيفيت و چه از نظر كميت - معلوم خواهد شد . سمعانى دربارهء طبرى چنين نوشته است[1]« . . . يكى از بزرگان و پيشوايان علمى در مسائل بعقيدهء طبرى فتوى و حكم ميداد ، و در مواقع اختلاف بآراء و عقايد او رجوع ميكرد زيرا او را عالمتر و متبحرتر ميدانست . طبرى آن اندازه از علوم جمع كرده بود كه هيچيك از دانشمندان عصرش بپايهء او نميرسيدند . طبرى حافظ قرآن و آشنا بقراآت مختلف و بصير بمعانى و احكام آن بود . . . همچنين در فقه و حديث مهارت تمام داشت و باقوال صحابه و تابعان و كسانى كه بعد از آنان بودند محيط بود . در علم تاريخ و آشنائى باخبار مردمان گذشته نيز اطلاع كامل داشت . . . » ابن خلكان در تاريخ خود نوشته است :[2]« . . . و طبرى را مصنفات گرانبهائى است كه در فنون عديده نوشته شده و دلالت دارد بر وسعت علم و بسيارى فضل او . طبرى از ائمه مجتهدين بود كه از هيچكس تقليد نكرد . ابو الفرج نهروانى معروف به ابن طرار در مذهب پيرو او بود . . . »
[1]الانساب خطى - كتابخانهء مجلس شوراى ملى .
[2]وفيات الاعيان ج 2 - چاپ ايران .
خوى و خلق شخصى و روش و رفتار اجتماعى طبرى طبرى نه تنها از جهت وسعت معلومات و بسيارى تأليفات و تبحر در انواع علوم و فنون عصر خود كم نظير بوده است ، بلكه از حيث خوى و روش زندگى و تهذيب اخلاق و مناعت طبع و بلندى همت و مراعات اصول و قوانين مربوط بتكميل مراتب نفسانى و حفظ صحت جسمانى ، نيز از دانشمندان كم نظير بوده است .
خوى و خلق شخصى و روش و رفتار علمى و اجتماعى طبرى شايسته است كه سرمشق طالبان دانش و ادب قرار گيرد تا آنان را براه نيكبختى و رستگارى رهبرى كند .
چنانكه بزرگان و پيشوايان دين دستور دادهاند كه انسان معتدل آنست كه هم در تهذيب و تكميل قواى نفسانى و عقلانى بكوشد و هم مراقبت در صحت و سلامت تن و قواى جسمانى داشته باشد ، طبرى نيز كمال مراقبت و رعايت را دربارهء تن و روان خود داشت . تكميل قواى روحانى و فكرى همان فرا گرفتن علوم و فنون گوناگون و اشتغال دائمى بمطالعه و مباحثه و نوشتن كتب و رسائل و عمل كردن بمعلومات خود و انجام دادن تمام تكاليف و وظايف دينى و اخلاقى بود مراقبت و توجه به بدن و قواى جسمانى ، رعايت بهداشت واقعى و اعتدال در خواب و خوراك و ساير امور مربوط به صحت و سلامت بدن بود . بهترين دليل اين مطلب طول عمر وى توأم با صحت كامل و سلامت تمام اعضا و قواى جسمانى و فكرى او مىباشد ، چنانكه در سن 86 سالگى كه وفات يافت هنوز بيشتر موهاى سر و رويش سياه و قوايش سالم بود و تا همان نزديك مرگ بتعليم و تدريس و تأليف و تصنيف اشتغال داشت . با اين وصف اگر بگوييم پيروى از روش و رفتار طبرى در زندگى تحصيلى و علمى و در زندگانى عادى و اجتماعى دانشجويان و طالبان مقامات علمى و اجتماعى را بسر منزل مقصود رهبرى ميكنند ، سخنى بگزاف و دور از حقيقت نگفتهايم .
ازين پيش بپارهاى از محاسن اخلاق طبرى اشاره كرديم ، اينك نيز براى تعميم فايده و تكميل مطالب سابق مختصرى از اخلاق و عادات او را ذكر ميكنيم :
ابو جعفر طبرى از جهت رعايت امور مذهبى ، مردى پرهيزگار و پارسا بود و