بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30


< فهرس الموضوعات > صفا و پاكيزگى تن و روان از راه عمل كردن بدستورات دينى پيدا مىشود < / فهرس الموضوعات > صفا و پاكيزگى تن و روان از راه عمل كردن بدستورات دينى پيدا مىشود در اين جا بىمناسبت نيست اندكى درين موضوع بسط سخن داده شود . چون در عصرى كه ما زندگى ميكنيم ، « ماده » و افكار ماديگرى زياد توجه و نظر مردمان جهان را به خود معطوف داشته است و تمام امور و شئون زندگى را از نظر ماديگرى نگاه ميكنند ازين جهت شايد اينگونه حقايق در ابتداى امر به نظر غريب و بر خلاف اصول علمى جلوه كند زيرا كسانى كه در چهار ديوار تنگ ماديگرى فرو رفته‌اند نميتوانند انديشه و خرد خود را از تنگناى « ماده » و ماديگرى خارج سازند و آثار شگرف روح و صفاى آن را درك كنند .
بعقيدهء نويسندهء اين اوراق ، يكى از بزرگترين علل موفقيت علما و بزرگان پيشين و رسيدن آنان بمدارج عاليهء علمى و مقامات شامخهء روحانى پاكيزگى روح و جسم آنان از آلودگيها و پليديها بوده است . اين پاكيزگى تن و صفاى روح پيدا نميشود مگر از راه تهذيب نفس و تزكيهء اخلاق و كشتن هوى و هوسهاى شيطانى و غلبه دادن عقل خود را بر احساسات و تمايلات نفسانى راه راست و آسان براى رسيدن به اين نتيجه پيروى از دستورات بزرگان و پيشوايان دين و انجام دادن وظايف و تكاليف دينى است مخصوصا عبادات كه اگر با خلوص نيت و صفاى عقيدت و با جمع بودن شرايط انجام شود بىشك موجب پاكيزگى و نورانيت روح و خرد آدمى مىشود .
در اين جا نميخواهم فقط از راه تعبد و حديث و خبر فوايد ايمان و ديندارى را بيان كنم بلكه چون بحث و گفتگوى ما دربارهء علل رسيدن دانشمندان پيشين بمقامات عاليهء علمى است ، اين موضوع را نيز از راه علمى تجزيه و تحليل ميكنم .
< فهرس الموضوعات > با تن سالم و روح پاك بهتر ميتوان بدرجات عاليهء علمى رسيد < / فهرس الموضوعات > با تن سالم و روح پاك بهتر ميتوان بدرجات عاليهء علمى رسيد معلوم است كه علوم و فنون از نوع معقولات و معنويات است و مفاهيم و معنويات مستقيما با عقل و روح انسان سر و كار دارند ، پس هر چند روح آدمى صافىتر و عقل و خردش كمتر آلوده


صفحه 31


بآلايشهاى مادى و پليديهاى طبيعى باشد بمعقولات نزديكتر مىشود و براى درك آنها مهياتر ميگردد . و هر چند فرو رفتگيش در امور مادى زيادتر باشد و تن و قواى جسمانيش آلوده بناخوشيها و پليديهاى طبيعى و روح و عقلش آلوده بناخوشيهاى معنوى و هوى و هوس و آز و آلودگيهاى ديگر باشد از معقولات و امور معنوى دور تر مىافتد .
آن كس كه فراغ خاطر و صفاى روح و پاكيزگى جسم داشته باشد بدان مقام ميرسد كه حقايق بىپرده برو مكشوف و مشكلات و معضلات بىوساطت اسباب و علل مادى بوى اشراق و الهام ميشوند . در نتيجه آن فرد شاخص و يگانه‌اى كه صفاى روح و سلامت عقلش از همه بيشتر است يعنى مولاى متقيان و سرور پرهيزكاران حضرت على عليه السلام بدان درجه ميرسد كه ميگويد و حق ميگويد : * ( لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ) * ( اگر پرده‌هائى كه ميان ما و حقايق فاصله است از ميان برود بر علم و يقين من چيزى افزوده نخواهد شد ) .
بارى از موضوع دور نيفتيم ، اميد است از همين فشرده و خلاصه‌اى كه ذكر شد طالبان حقيقت و دانش را بهره و سودى حاصل گردد و راه رسيدن به مقصود و هم آهنگ كردن تن و روح خود را با علوم و فنون بر آنان آشكار و نمايان گردد .
اينك برگرديم بشرح حال و رفتار طبرى كه از همين راه بدان درجهء علمى و زهد و تقوى رسيد كه شمه‌اى از آن بيان و پارهء ديگر بيان مىشود .
عبد العزيز پسر محمد طبرى گفته است : « ابو جعفر ، ظاهرى ظريف و نظيف و باطنى پاكيزه و مصفى داشت . در معاشرت داراى خلق و خوئى نيكو بود و همواره از حال جميع اصحاب و معاشرانش جويا ميشد » در خوراك و پوشاك و رفتار و گفتار داراى ادب نيك و پسنديده بود . با همگى دوستان و يارانش با روئى گشاده و چهرهء متبسم سخن ميگفت و گاهى با نيكوترين وجهى با آنان به شوخى و مزاح ميپرداخت و لطائف و ظرائف ذوقى و ادبى ميگفت .
بسا اتفاق مىافتاد كه ميوه‌اى براى او هديه مىآوردند و او سخنان بسيار در بارهء آن ميوه ميگفت كه از هيچيك از مسائل علمى و فقهى خارج نبود . »


صفحه 32


از عادات و اخلاق طبرى آن بود كه هر گاه كسى براى او هديه‌اى ميفرستاد ، اگر ميتوانست عوض آن را بفرستد و جبران احسان بنمايد ، آن را ميپذيرفت و تلافى ميكرد و در غير اين صورت از قبول آن خوددارى ميكرد و از هديه فرستنده بوجه نيكوئى پوزش ميخواست .
يكى از ثروتمندان آن زمان بنام ابو الهيجاء پسر حمدان سه هزار دينار براى طبرى فرستاد ، چون طبرى را بران نظر افتاد در شگفت شد و گفت : « آنچه را كه بمكافات و جبران آن توانائى ندارم نميپذيرم . كجا مرا توانائى است كه ازين مبلغ زياد جبران كنم ؟ ! » بوى گفتند كه غرض از اهداء اين دينارها نزديكى به خداوند و تحصيل اجر و ثواب است . ولى طبرى خوددارى از قبول كرد و آن را براى صاحبش باز پس فرستاد .
ابو الفرج بن ابو العباس اصفهانى كاتب نزد ابو جعفر طبرى آمد و شد داشت و كتابهاى خود را پيش او قرائت ميكرد ، روزى ابو جعفر از وى خواست كه براى ايوان كوچكى بوريايى ببافد ابو الفرج اندازهء ايوان را گرفت و پس از چند روز بوريا را ساخت و محض تقرب و ارادت تقديم ابو جعفر كرد . چون از خانه بيرون شد ، ابو جعفر پسر خود را خواند و چهار دينار بوى داد كه بابت بهاى بوريا به ابو الفرج دهد .
ابو الفرج از گرفتن پول خوددارى كرد ، طبرى نيز از قبول حصير امتناع ورزيد مگر اينكه ابو الفرج دينارها را بگيرد .
ديگر از حكاياتى كه دلالت بر مناعت و بزرگوارى طبرى دارد ، حكايت ذيل است كه يكى از معاصران طبرى نقل كرده است .
ابو على محمد بن عبيد الله وزير ، انارى بعنوان هديه نزد طبرى فرستاد . طبرى آن را قبول كرد و در ميان همسايگان خود پخش نمود . چون زمانى ازين واقعه گذشت ، وزير مذكور ، زنبيلى كه در آن كيسه‌اى بود و در ميان كيسه ده هزار درهم بود بسوى طبرى گسيل داشت و با آن رقعه‌اى فرستاد كه در آن درخواست كرده بود كه طبرى هديهء مذكور را بپذيرد . سليمان واسطهء هديه گفته است كه وزير به من


صفحه 33


گفت : « اگر طبرى خود هديه را بپذيرد چه بهتر و الا ازو درخواست كنيد كه آن را در ميان ياران و دوستانش كه استحقاق دارند قسمت كند . » سليمان گويد : كيسه را برداشتم و بدر خانهء طبرى رفتم و در را كوبيدم ، و طبرى از پيش با من آشنا و مأنوس بود و چنان عادت داشت كه هر گاه بعد از مجلس درس بدرون خانه ميرفت هيچكس نميتوانست برو وارد شود مگر براى كار فورى و ضرورى ، زيرا اوقاتش مستغرق در تصنيف و تأليف و مطالعه بود گفته است : بوى پيغام دادم كه از جانب وزير برسالت آمده‌ام ازينرو به من اذن دخول داد ، پس نامهء وزير را بوى دادم ، نامه را گرفت ولى از گرفتن درهمها خوددارى كرد و گفت : « خدا او را و ما را بيامرزد ، بوى سلام رسان و بگو براى ما همان انار را باز فرست . گفتم : درهمها را در ميان يارانت بكسانيكه مستحق ميباشند پخش كن و رد هديهء وزير مكن . گفت : وزير بهتر از من به حال مردمان آشناست . اگر ميخواهد بمحتاجان بخششى كند خود ميتواند . »


صفحه 34


شعر طبرى طبرى گاهى اشعارى ميخوانده است كه از مضامين آنها نيز ميتوان بمكارم اخلاق و مناعت نفس و عفت و پاكيزگى اخلاق او پى برد . مورخان و نويسندگان معين نكرده‌اند كه اشعار از خود طبرى است و يا از ديگرى زيرا بكلمه « انشاء » كه احتمال هر دو وجه را ميدهد تعبير كرده‌اند .
دور نيست كه اشعار از خود طبرى باشد ، زيرا چنانكه از اين پيش در « مقام علمى طبرى » بحث كرديم ، طبرى در علوم ادبيه نيز مهارت و حذاقت داشت و از اشعار شعراى عرب چه از دورهء جاهليت و چه از عصر اسلام باندازهء كافى حفظ داشت .
در نكوهش از نخوت و تكبر ثروتمندان و اظهار زبونى و مذلت فقيران اين دو بيت را ميخوانده است :
< شعر > خلقان لا ارضى طريقهما تيه الغنى و مذلة الفقر فاذا غنيت فلا تكن بطراً و اذا افتقرت فته على الدهر < / شعر > « دو خوى مرا ناپسنديده است : يكى تكبر در هنگام بىنيازى و ديگرى اظهار بيچارگى در موقع نيازمندى » « پس هر گاه بىنياز شوى متكبر و سركش مشو و چون فقير گردى در مقابل روزگار سربلند بايست » در بزرگوارى طبع و مناعت نفس اين اشعار را ميخوانده است :
< شعر > اذا اعسرت لم اعلم رفيقى و استغنى فيستغنى صديقى حيائى حافظ لى ماء وجهى و رفقى فى مطالبتى رفيقى و لو انى سمحت ببذل وجهى لكنت الى الغنى سهل الطريق[1]< / شعر > « هر گاه تنگدست گردم ، دوستم را آگاه نميكنم ، من اظهار بىنيازى ميكنم و دوستم بىنياز مىشود .
« شرمم نگهدارندهء آبروى من است ، و رفق و نرمى كه در خواستن ميكنم بهترين رفيقم مىباشد اگر من هم آبروى خود را براى بدست آوردن پول از دست ميدادم به زودى پولدار ميشدم »


[1]ابن خلكان نوشته است : در مجموعه‌اى اين اشعار بطبرى نسبت داده شده است . وفيات الاعيان .


صفحه 35


طبرى خود گفته است كه احمد بن عيسى علوى مكتوبى براى او فرستاده بود كه در آن اين اشعار نوشته شده بوده است :[1]< شعر > الا ان اخوان الثقاة قليل فهل لى الى ذاك القليل سبيل ؟
سل الناس تعرف غثهم عن سمينهم فكل عليه شاهد و دليل < / شعر > « همانا دوستان امين و استوار كم هستند . آيا براى من به اين « كم » راهى « هست ؟ از مردمان جويا شو تا خوب و بد آنان را بشناسى ، همگى دليل و شاهد اين مدعى ميباشند » طبرى در پاسخ او اين اشعار را نوشته است :
< شعر > يسيئى اميرى الظن فى جهد جاهد فهل لى بحسن الظن منه سبيل ؟
تأمل اميرى ما ظننت و قلته فان جميل القول منك جميل < / شعر > « امير من درباره كوشش كوشش كننده سوء ظن دارد ، آيا براى من راهى بحسن ظن او هست ؟
بينديش ، امير من ، در آنچه گمان كردى و گفتى زيرا گفتار نيك از تو نيكوست . »


[1]معجم الادباء . چاپ مصر


صفحه 36


رعايت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبرى ابو بكر بن كامل كه از شاگردان و اصحاب طبرى بوده است ، شرحى مبسوط دربارهء آداب غذا خوردن طبرى و نظافت و پاكيزگى و رعايت امور بهداشتى او نقل كرده است كه چون خالى از فايده نيست ، در اين جا بنقل مختصرى از آن قناعت ميكنيم . گفته است : من هيچكس را نظيفتر و پاكيزه‌تر در غذا خوردن از ابو جعفر نديدم . هرگز در مجلسى صداى دماغ وى شنيده نشد و هرگز كسى آب دهان و بينى او را نديد و نيز كسى نديد كه ابو جعفر قسم بخورد و يا غلطى بر زبانش جارى گردد . طبرى از خوردن چربى خوددارى ميكرد و گوشت خالص قرمز را مىخورد و هميشه آن را با كشمش مىپخت . از خوردن كنجد و عسل خوددارى ميكرد و ميگفت آن دو معده را فاسد و دهان را بدبو ميكنند و نيز ميگفت خرماى خشك معده را فاسد و چشم را كم نور و دندانها را ضايع مىكند . كسى بوى گفت من در تمام مدت عمرم از آن ميخورم و جز خوبى از آن چيزى نديده‌ام . طبرى گفت خرما دربارهء تو هيچ فرو گذار نكرده است . چه ميخواهى دربارهء تو بكند بيشتر از آنچه كرده است ؟ ! گفته‌اند كسى كه اين سخن را بطبرى گفت دندانهايش ريخته و چشمش كم نور و جسمش لاغر و رنگش زرد شده بود .
ياقوت حموى نيز بتفصيل چگونگى غذا خوردن طبرى را نوشته و مطالبى بيان كرده است كه دلالت بر اطلاع كامل طبرى از مبانى و مبادى علم طب دارد و نيز حاكى از آنست كه وى بقواعد و دستورات طبى و حفظ الصحه عمل ميكرده و معالجات سودمندى دربارهء خود و ديگران كرده و نتيجهء مطلوب گرفته بوده است . همچنين ياقوت شرح داده است كه طبرى از چه غذاهائى دورى ميكرد و زيانهاى آنها را بيان مينمود و بچه نوع غذا رغبت داشت و چگونه غذا را ترتيب ميداد . براى آگاهى بيشتر مراجعه شود بكتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب ( معجم الادباء )


صفحه 37


مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى اين اندازه مسلم است كه طبرى در زمان حيات متهم بتشيع و دوستى حضرت على عليه السلام و ائمه اطهار بوده است . در نتيجهء همين اتهام پس از مرگش ، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت ، او را در شب دفن كردند[1]آنچه تأييد مىكند تمايل او را بتشيع آنست كه مردم طبرستان و گيلان از همان اوايلى كه بدين مقدس اسلام درآمدند اكثر آنان شيعى مذهب بودند و بدوستى اهل بيت شهرت داشتند ازينرو يكى از پناهگاههاى شيعيان و سادات علوى در زمانهائى كه خلفاى اموى و عباسى در صدد آزار و افناء آنان بودند ، جبال طبرستان و گيلان بود . سلاطين آل بويه نيز كه خود شيعه پاك اعتقاد بودند و از مذهب شيعهء اثنى عشرى ترويج ميكردند از گيلان برخاسته بودند .
در عصرى كه طبرى نشو و نما يافت مردم طبرستان عموما پيرو حضرت على عليه - السلام و اولاد بزرگوار او بودند . از مجموع اين قرائن ميتوان استنباط كرد كه طبرى نيز از جهت تأثير محيط و خانواده و پرورش ابتدائى قطعاً شيعه و يا متمايل بتشيع بوده است ولى معلوم نيست كه بر فرض تشيع طبرى و يا تمايل او بتشيع ، معتقدات وى دربارهء صحابه و خلفاى راشدين همچون معتقدات شيعه‌هاى دوازده امامى بوده است ؟
از حكايات و قضايائى كه در تاريخ زندگانى وى ديده مىشود چنان بر مىآيد كه اگر هم تمايل بمذهب شيعه داشته است ، نسبت بخلفاى راشدين و صحابه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز بدبين نبوده و آنان را گرامى ميداشته است . مگر اينكه بگوييم تجليل وى از خلفا و صحابه از راه تقيه بوده است و اين گمان در پاره‌اى از موارد چندان دور از حقيقت نمىنمايد زيرا چنانكه معلوم است شيوع مذهب تسنن در زمان طبرى آن هم در مركز خلافت اسلامى و در دربار خليفه در نهايت شدت بود و مخالفان آن مذهب بويژه شيعيان دوازده امامى هيچگونه آزادى اظهار عقايد و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبى خود نداشتند و ازينرو برخى از علماى آن عصر كه محققاً شيعه بوده‌اند ، به ظاهر خود را همرنگ ديگران ميكردند و از تقيه خوددارى نمينمودند .


[1]معجم الادباء : چاپ مصر