بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37


مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى اين اندازه مسلم است كه طبرى در زمان حيات متهم بتشيع و دوستى حضرت على عليه السلام و ائمه اطهار بوده است . در نتيجهء همين اتهام پس از مرگش ، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت ، او را در شب دفن كردند[1]آنچه تأييد مىكند تمايل او را بتشيع آنست كه مردم طبرستان و گيلان از همان اوايلى كه بدين مقدس اسلام درآمدند اكثر آنان شيعى مذهب بودند و بدوستى اهل بيت شهرت داشتند ازينرو يكى از پناهگاههاى شيعيان و سادات علوى در زمانهائى كه خلفاى اموى و عباسى در صدد آزار و افناء آنان بودند ، جبال طبرستان و گيلان بود . سلاطين آل بويه نيز كه خود شيعه پاك اعتقاد بودند و از مذهب شيعهء اثنى عشرى ترويج ميكردند از گيلان برخاسته بودند .
در عصرى كه طبرى نشو و نما يافت مردم طبرستان عموما پيرو حضرت على عليه - السلام و اولاد بزرگوار او بودند . از مجموع اين قرائن ميتوان استنباط كرد كه طبرى نيز از جهت تأثير محيط و خانواده و پرورش ابتدائى قطعاً شيعه و يا متمايل بتشيع بوده است ولى معلوم نيست كه بر فرض تشيع طبرى و يا تمايل او بتشيع ، معتقدات وى دربارهء صحابه و خلفاى راشدين همچون معتقدات شيعه‌هاى دوازده امامى بوده است ؟
از حكايات و قضايائى كه در تاريخ زندگانى وى ديده مىشود چنان بر مىآيد كه اگر هم تمايل بمذهب شيعه داشته است ، نسبت بخلفاى راشدين و صحابه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز بدبين نبوده و آنان را گرامى ميداشته است . مگر اينكه بگوييم تجليل وى از خلفا و صحابه از راه تقيه بوده است و اين گمان در پاره‌اى از موارد چندان دور از حقيقت نمىنمايد زيرا چنانكه معلوم است شيوع مذهب تسنن در زمان طبرى آن هم در مركز خلافت اسلامى و در دربار خليفه در نهايت شدت بود و مخالفان آن مذهب بويژه شيعيان دوازده امامى هيچگونه آزادى اظهار عقايد و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبى خود نداشتند و ازينرو برخى از علماى آن عصر كه محققاً شيعه بوده‌اند ، به ظاهر خود را همرنگ ديگران ميكردند و از تقيه خوددارى نمينمودند .


[1]معجم الادباء : چاپ مصر


صفحه 38


ممكن است طبرى نيز كه محل اقامتش بغداد ، مركز خلافت اسلامى و اجتماع علما و مفتيان بزرگ اهل سنت و مدارس و مجامع تدريس و تدريس بر وفق مذهب اهل سنت بود ، خواهى نخواهى به ظاهر خود را همرنگ عموم قرار داده بوده است .
نويسندهء اين اوراق دربارهء طبرى و كسانيكه مانند وى در نظر ما مشتبه هستند و از شرح احوال و عقايد آنان بطور قطع و مسلم نميتوانيم مذهب و معتقدات آنان را بدست بياوريم ولى در گوشه و كنار تاريخ زندگانى آنان اشارات و كناياتى ديده مىشود كه حاكى از تمايل آنان بمذهب تشيع است ، چنان عقيده دارد كه قطعا طرف تشيع آنان رجحان دارد زيرا اگر كسى فى الحقيقه معتقد به اين مذهب نباشد هيچ دليل منطقى و عقلائى وجود ندارد كه در عصرى كه همهء مردمان بر خلاف مذهب مذكور هستند و تمايل و تظاهر بدان مذهب موجب ضررها و خسارات مالى و جانى و اعتبارى است معهذا كسيكه معنا و باطنا معتقد و متمايل به آن مذهب نيست ، اظهار ميل به آن مذهب كند و جسته و گريخته و باشاره و تلويح حقانيت آن مذهب و علاقه و تمايل خود را بدان برساند و يا بطرزى سخن گويد كه در آن ايهام و ابهام باشد چه آنكه اگر در حقيقت اينگونه كسى معتقد بمذهب تسنن باشد ، هيچ ترس و واهمه‌اى از اظهار عقيدهء باطنى خود ندارد بلكه آن را موجب سرافرازى و افتخار ميداند ولى در غير اين صورت ناگزير است كه سخن در پرده گويد و از راه اشاره و ايهام گاهى معتقدات باطن خود را بيان كند .
از اينگونه كلمات و سخنان دو پهلو و ايهام دار در گفتار اغلب كسانى كه مشتبه هستند از قبيل : طبرى ، نظامى ، سعدى و غير ايشان زياد ديده مىشود .
اينك پس از ذكر اين مقدمه مختصر ، مطالب و قضايائى را كه مورخان و محققان دربارهء مذهب و معتقدات او نوشته‌اند در اين جا نقل و داورى را بذوق سليم خوانندگان واگذار ميكنيم : تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه طبرى در فروع احكام و مسائل فقهى خود مذهب خاصى داشت كه از مجموع احاديث و اخبار و كلمات فقها و محدثان استنباط كرده و در فروع از هيچيك از ائمهء اربعهء اهل سنت كه مدار


صفحه 39


احكام و مسائل در مذهب اهل سنت بستگى بگفته آنان دارد پيروى نميكرد و چنانكه در سابق اشاره كرديم ، در زمان طبرى و بعد از او جمعى از علماء كه بنام « جريريه » معروف شده‌اند در فروع و مسائل فقه از طبرى پيروى ميكردند .


صفحه 40


نقل عقايد ديگران دربارهء مذهب و معتقدات طبرى عبد العزيز بن محمد طبرى گفته است :[1]« ابو جعفر طبرى در قسمت عمدهء مذاهب و آراء خود بران راه ميرفت كه پيشينيان و علما بران راه رفته بودند . وى كاملا بآداب و سنن دينى عمل ميكرد و از مخالفت پيشينيان شديدا احتراز مينمود و درين روش هرگز از ملامت و سرزنش مردم باكى نداشت و دست از عقيدهء خود برنميداشت . . . و نيز با معتزله در عقايدى كه آنان بر خلاف جماعت داشتند مخالف بود . . . » در موضوع جبر و اختيار و اعمال و افعال بندگان چنين عقيده داشت كه :
« . . . هر چه در عالم از افعال بندگان وجود دارد مخلوق خداست و آنچه را كه خداوند باهل ايمان از استطاعت و توفيق بر كارهاى نيك عطا كرده است غير از آن است كه باهل كفر از عقل داده است ، و خداوند بر قلوب بندگانى كه كافر شده‌اند مهر نهاده است تا مجازات كفر آنان داده شود . » ياقوت حموى پس از ذكر اين عقيده بطبرى شديدا اعتراض كرده و چنين گفته است : « اين عقيده طبرى جدا نادرست و غلط است زيرا اگر خداوند قبل از كفر كفار بر دل آنان مهر نهاده باشد ، كارى ظالمانه انجام يافته است و اگر بعد از كفر ختم كرده باشد پس ختم بر مختوم است ( يعنى تحصيل حاصل لازم مىآيد ) و چنين قولى را هيچكس از اهل سنت و جماعت نگفته است و اين قول رافضيان ( شيعه اثنى عشرى ) و معتزله است قبحهم الله » نويسنده اين اوراق گويد ، اعتراض ياقوت حموى بر طبرى بيشتر ناشى از جنبهء تعصب خشك مذهبى است كه ياقوت حموى بدان متصف بوده است زيرا چنانكه مورخان و محققان در شرح حال ياقوت نوشته‌اند و شواهد زيادى از كتب خود او در دست است ، ياقوت با آن مرتبه فضل و احاطهء بر تاريخ عمومى و تاريخ رجال و بزرگان و جغرافياى مسالك و ممالك معهذا مردى بوده است متعصب و جامد و چون از كوچكى عقايد خاصى در وى تزريق شده بوده با همان عقايد نشو و نما يافته است از اين رو هر عقيده‌اى كه مخالف عقايد خود ميديده است جدا انكار ميكرده و در صدد رد و اعتراض برمىآمده است


[1]اين قسمت و مطالب بعد از اين از كتاب معجم الادباء نقل شده است .


صفحه 41


چنانكه نسبت بطبرى نيز همين عمل را كرده است . از لهجه و لحن وى مشهور است كه تعمق زياد در اصل گفتار طبرى نكرده بلكه چون عقيدهء مذكور را منتسب برافضيان و معتزله ميدانسته است و با رافضيان بر اثر همان پرورش ابتدائى كمال عداوت داشته و حتى اين عداوت را به جائى رسانده كه نسبت بمولاى متقيان و امير - مؤمنان نيز شهرت ببغض و عداوت پيدا كرده است ازين جهت از همان آغاز امر دامن همت براى رد آن بر كمر بسته و با آوردن عبارت ركيك « رديء يعنى زشت » در اول و نفرين « قبّحهم الله » در آخر چماق تكفير را بر سر طبرى و روافض و معتزله فرو كوبيده است . اين روش و اخلاق آميخته بتعصب جاهلانه بهيچوجه شايستهء دانشمندان و دانش پژوهان نميباشد و بزرگترين آفت تحقيق مىباشد .
طبرى در اظهار عقيدهء بيان شده امرى واقعى و حقيقتى ثابت را خواسته است روشن سازد - و از نظر واقع بينى و حقيقت پژوهى طبرى درين عقيده مصاب است .
آيا ياقوت حموى ميتواند انكار كند كه يك تن بودائى ، هندو ، بتپرست ، گاوپرست ، ستاره‌پرست و هزاران كسان ديگر كه در نظر او كافر محسوب ميشوند و شقى و اهل دوزخ بشمار مىآيند از همان آغاز وجود و ابتداى رشد و شعور بر دين بود آيا هندو و يا بتپرستى و غيره بزرگ ميشوند و فكر و عقيدهء بودائى و بتپرستى در سرشت آنان رسوخ مىيابد و يك تن مسلمان شيعى يا سنى از همان آغاز امر بر خلاف كفار پرورش مىيابد و بزرگ مىشود ؟ كلام مأثور در ميان شيعيان كه با اصول روانشناسى و علم پزشكى امروز مطابقت دارد يعنى حديث مشهور : * ( الشقى شقى فى بطن امه و السعيد سعيد فى بطن امه ) * » نيز حكايت از همين معنى و عقيده دارد .
طبرى عقايدش دربارهء قضا و قدر و جبر و اختيار بيشتر متوجه جبر و قدر مىباشد - و هر عاقل و متفكرى نيز پس از تفكر و تأمل و تجربه و ممارست در امور و شئون اين جهان به همين نتيجه ميرسد - وى چنان عقيده داشت كه « آنچه را خطا كرده است نميتوانسته است در آن براه صواب برود و در آن چه براه راست و درست رفته است نميتوانسته است در آن خطا كند و جملگى آنچه در عالم كون و فساد جريان دارد باراده و مشيت آفريدگار جهان است . . . »


صفحه 42


ابو على گفته است : « طبرى در مسئلهء امامت معتقد بامامت ابو بكر ، عمر ، عثمان و على ( رضى الله عنهم ) بود و در موضوع « تفضيل »[1]پيروى از اصحاب حديث داشت و هر كس را از هر مذهبى كه مخالف او بود تكفير ميكرد و اخبار و شهادات آنان را قبول نمينمود و اين عقيدهء خود را در كتاب شهادات و در كتاب رساله و در اول ذيل المذيل ذكر كرده است[2]در باب ارث نيز راى خاصى داشت . در آنجا كه قول حضرت رسول اكرم را ذكر كرده است كه : « مسلم ارثش بكافر و كافر ارثش بمسلم نميرسد و نيز مردمان دو مذهب مختلف از يك ديگر ارث نميبرند »[3]چنين گفته است كه دو كافر از يك دين كه داراى دو مذهب باشند نيز از يك ديگر ارث نميبرند بنابر اين پيروان مذهب يعقوبى از دين نصارى از پيروان مذهب ملكى از همان دين ارث نميبرند و همچنين ملكى از نسطورى . و نيز پيروان مذهب شمعتى از دين يهود از پيروان مذهب سامرى از همان دين ارث نميبرند و همچنين پيروان مذهب عنانى از پيروان مذهب شمعتى - بنابرين وقتى پيروان كليساها و كنيسه‌هاى مسيحى و يهودى از حيث مذهب و مسلك اختلاف داشته باشند از يك ديگر ارث نميبرند . درين عقيده اوزاعى نيز از طبرى پيروى كرده است .
دربارهء مذهب طبرى اين بحث را خاتمه ميدهيم بنقل قول مرحوم سيد محمد باقر چهارسوقى اصفهانى اعلى الله مقامه صاحب كتاب نفيس روضات الجنات . وى در ضمن


[1]عده‌اى از اهل سنت با آنكه معتقد بتقدم ابا بكر و عمر و عثمان در خلافت ظاهرى بر حضرت على عليه السلام ميباشند ولى از نظر فضل و علم و تقوى و نزديكى به حضرت پيغمبر اكرم صلى اله عليه و اله حضرت على ( ع ) را افضل و اعلم و ازهد ميدانند و اين طائفه معروف به « مفضله » ميباشند .
[2]كتابهاى مذكور در دست نيست كه بتوان از آنها معتقدات و مذهب طبرى را بطور قطع و يقين بدست آورد كتاب ذيل المذيل نيز كه در دست است باز مورد حاجت را نميتوان از آن استفاده كرد زيرا آنچه از آن در ذيل تاريخ طبرى چاپ شده است منتخبى بيش نيست و قسمت اول آن چاپ نشده است .
[3]لا يورّث المسلم الكافر و لا الكافر المسلم و لا يتوارث اهل ملتين شتى


صفحه 43


شرح احوال طبرى دربارهء مذهب او چنين مينويسد :
« . . . ولى در پيش من شبههء بزرگى است دربارهء مذهب ابو جعفر طبرى بلكه بودن او از اهل مذهب حق ( يعنى شيعه ) نزد من رجحان دارد بدلايل ذيل :
اول - طبرى از شهرى بوده است كه مردمان آنجا از قديم معروف بتشيع بوده‌اند و درين مذهب كمال تصلب و تعصب داشته‌اند بويژه در زمان پادشاهان آل بويه .
دوم : اقدام وى بتأليف كتابى دربارهء حديث « غدير خم » در صورتى كه عموم اهل سنت و مخصوصاً متعصبان اين طايفه بهيچوجه راضى به نوشتن اينگونه كتب نيستند .
سوم : پيروى نكردن طبرى در فروع از هيچيك از مذاهب چهارگانه اهل سنت كه تمام سنيان پيرو يكى از آن مذاهب ميباشند و غير از طبرى هيچكس را از اهل سنت سراغ نداريم كه پيرو يكى از مذاهب چهارگانه نباشد . با اين وصف هيچگونه دليل و باعثى براى اين امور وجود ندارد مگر اينكه بگوييم كه طبرى هر چند به ظاهر از نظر رعايت جانب خلفاء و بزرگان دولت كه همگى مذهب اهل تسنن داشتند ، تظاهر بمذهب اهل سنت داشته است ولى در باطن از پيروان مذهب تشيع بوده است . . . »[1]


[1]روضات الجنات چاپ تهران


صفحه 44


< فهرس الموضوعات > بخش دوم آثار علمى طبرى < / فهرس الموضوعات > بخش دوم آثار علمى طبرى كتبه انجم لها زاهرات موذنات رسومها بالدثور ( ابن اعرابى در مرثيهء طبرى ) ازين پيش گفتيم در ميان علماى ايران و اسلام كمتر كسى باندازهء ابو جعفر طبرى در زمينه‌هاى گوناگون كتب و رسالات تأليف و تصنيف كرده است . در ميان آثار علمى طبرى دو كتاب از همه مشهورتر است و بعد از طبرى همواره در ميان ارباب فضل و دانش مورد استفاده بوده است و بمطالب آن استناد ميجسته‌اند . اين دو كتاب گذشته از جهت امتيازات و اختصاصات معانى و مطالب ، از حيث كميت و مقدار نيز بر ساير مؤلفات طبرى برترى دارند . دو كتاب مذكور عبارتند از :
1 - التاريخ الكبير يا تاريخ بزرگ مسمى به « تاريخ الرسل و الملوك و اخبارهم و من كان فى زمن كل واحد منهم » 2 - تفسير بزرگ مسمى به « جامع البيان عن تأويل القرآن » درين بخش ازين رساله دربارهء دو كتاب مذكور - تا آنجا كه در خور اين رساله است - بتفصيل سخن ميرانيم و دربارهء ديگر كتب و رسالات و مؤلفات طبرى نسبت به اهميت موضوعات دربارهء بعضى توضيح و شرح مختصرى ايراد و دربارهء بعضى فقط بذكر نام و عنوان قناعت ميكنيم .
< فهرس الموضوعات > 1 - تاريخ بزرگ < / فهرس الموضوعات > 1 - تاريخ بزرگ پيش از آنكه بشرح و بيان اختصاصات و مزاياى كتاب مذكور بپردازيم ، چون كتاب نامبرده از كتب اوليه‌اى است كه در تاريخ عمومى دنيا از ابتداى خلقت تا زمانى كه مؤلف ميزيسته است برشتهء تحرير