بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 40


نقل عقايد ديگران دربارهء مذهب و معتقدات طبرى عبد العزيز بن محمد طبرى گفته است :[1]« ابو جعفر طبرى در قسمت عمدهء مذاهب و آراء خود بران راه ميرفت كه پيشينيان و علما بران راه رفته بودند . وى كاملا بآداب و سنن دينى عمل ميكرد و از مخالفت پيشينيان شديدا احتراز مينمود و درين روش هرگز از ملامت و سرزنش مردم باكى نداشت و دست از عقيدهء خود برنميداشت . . . و نيز با معتزله در عقايدى كه آنان بر خلاف جماعت داشتند مخالف بود . . . » در موضوع جبر و اختيار و اعمال و افعال بندگان چنين عقيده داشت كه :
« . . . هر چه در عالم از افعال بندگان وجود دارد مخلوق خداست و آنچه را كه خداوند باهل ايمان از استطاعت و توفيق بر كارهاى نيك عطا كرده است غير از آن است كه باهل كفر از عقل داده است ، و خداوند بر قلوب بندگانى كه كافر شده‌اند مهر نهاده است تا مجازات كفر آنان داده شود . » ياقوت حموى پس از ذكر اين عقيده بطبرى شديدا اعتراض كرده و چنين گفته است : « اين عقيده طبرى جدا نادرست و غلط است زيرا اگر خداوند قبل از كفر كفار بر دل آنان مهر نهاده باشد ، كارى ظالمانه انجام يافته است و اگر بعد از كفر ختم كرده باشد پس ختم بر مختوم است ( يعنى تحصيل حاصل لازم مىآيد ) و چنين قولى را هيچكس از اهل سنت و جماعت نگفته است و اين قول رافضيان ( شيعه اثنى عشرى ) و معتزله است قبحهم الله » نويسنده اين اوراق گويد ، اعتراض ياقوت حموى بر طبرى بيشتر ناشى از جنبهء تعصب خشك مذهبى است كه ياقوت حموى بدان متصف بوده است زيرا چنانكه مورخان و محققان در شرح حال ياقوت نوشته‌اند و شواهد زيادى از كتب خود او در دست است ، ياقوت با آن مرتبه فضل و احاطهء بر تاريخ عمومى و تاريخ رجال و بزرگان و جغرافياى مسالك و ممالك معهذا مردى بوده است متعصب و جامد و چون از كوچكى عقايد خاصى در وى تزريق شده بوده با همان عقايد نشو و نما يافته است از اين رو هر عقيده‌اى كه مخالف عقايد خود ميديده است جدا انكار ميكرده و در صدد رد و اعتراض برمىآمده است


[1]اين قسمت و مطالب بعد از اين از كتاب معجم الادباء نقل شده است .


صفحه 41


چنانكه نسبت بطبرى نيز همين عمل را كرده است . از لهجه و لحن وى مشهور است كه تعمق زياد در اصل گفتار طبرى نكرده بلكه چون عقيدهء مذكور را منتسب برافضيان و معتزله ميدانسته است و با رافضيان بر اثر همان پرورش ابتدائى كمال عداوت داشته و حتى اين عداوت را به جائى رسانده كه نسبت بمولاى متقيان و امير - مؤمنان نيز شهرت ببغض و عداوت پيدا كرده است ازين جهت از همان آغاز امر دامن همت براى رد آن بر كمر بسته و با آوردن عبارت ركيك « رديء يعنى زشت » در اول و نفرين « قبّحهم الله » در آخر چماق تكفير را بر سر طبرى و روافض و معتزله فرو كوبيده است . اين روش و اخلاق آميخته بتعصب جاهلانه بهيچوجه شايستهء دانشمندان و دانش پژوهان نميباشد و بزرگترين آفت تحقيق مىباشد .
طبرى در اظهار عقيدهء بيان شده امرى واقعى و حقيقتى ثابت را خواسته است روشن سازد - و از نظر واقع بينى و حقيقت پژوهى طبرى درين عقيده مصاب است .
آيا ياقوت حموى ميتواند انكار كند كه يك تن بودائى ، هندو ، بتپرست ، گاوپرست ، ستاره‌پرست و هزاران كسان ديگر كه در نظر او كافر محسوب ميشوند و شقى و اهل دوزخ بشمار مىآيند از همان آغاز وجود و ابتداى رشد و شعور بر دين بود آيا هندو و يا بتپرستى و غيره بزرگ ميشوند و فكر و عقيدهء بودائى و بتپرستى در سرشت آنان رسوخ مىيابد و يك تن مسلمان شيعى يا سنى از همان آغاز امر بر خلاف كفار پرورش مىيابد و بزرگ مىشود ؟ كلام مأثور در ميان شيعيان كه با اصول روانشناسى و علم پزشكى امروز مطابقت دارد يعنى حديث مشهور : * ( الشقى شقى فى بطن امه و السعيد سعيد فى بطن امه ) * » نيز حكايت از همين معنى و عقيده دارد .
طبرى عقايدش دربارهء قضا و قدر و جبر و اختيار بيشتر متوجه جبر و قدر مىباشد - و هر عاقل و متفكرى نيز پس از تفكر و تأمل و تجربه و ممارست در امور و شئون اين جهان به همين نتيجه ميرسد - وى چنان عقيده داشت كه « آنچه را خطا كرده است نميتوانسته است در آن براه صواب برود و در آن چه براه راست و درست رفته است نميتوانسته است در آن خطا كند و جملگى آنچه در عالم كون و فساد جريان دارد باراده و مشيت آفريدگار جهان است . . . »


صفحه 42


ابو على گفته است : « طبرى در مسئلهء امامت معتقد بامامت ابو بكر ، عمر ، عثمان و على ( رضى الله عنهم ) بود و در موضوع « تفضيل »[1]پيروى از اصحاب حديث داشت و هر كس را از هر مذهبى كه مخالف او بود تكفير ميكرد و اخبار و شهادات آنان را قبول نمينمود و اين عقيدهء خود را در كتاب شهادات و در كتاب رساله و در اول ذيل المذيل ذكر كرده است[2]در باب ارث نيز راى خاصى داشت . در آنجا كه قول حضرت رسول اكرم را ذكر كرده است كه : « مسلم ارثش بكافر و كافر ارثش بمسلم نميرسد و نيز مردمان دو مذهب مختلف از يك ديگر ارث نميبرند »[3]چنين گفته است كه دو كافر از يك دين كه داراى دو مذهب باشند نيز از يك ديگر ارث نميبرند بنابر اين پيروان مذهب يعقوبى از دين نصارى از پيروان مذهب ملكى از همان دين ارث نميبرند و همچنين ملكى از نسطورى . و نيز پيروان مذهب شمعتى از دين يهود از پيروان مذهب سامرى از همان دين ارث نميبرند و همچنين پيروان مذهب عنانى از پيروان مذهب شمعتى - بنابرين وقتى پيروان كليساها و كنيسه‌هاى مسيحى و يهودى از حيث مذهب و مسلك اختلاف داشته باشند از يك ديگر ارث نميبرند . درين عقيده اوزاعى نيز از طبرى پيروى كرده است .
دربارهء مذهب طبرى اين بحث را خاتمه ميدهيم بنقل قول مرحوم سيد محمد باقر چهارسوقى اصفهانى اعلى الله مقامه صاحب كتاب نفيس روضات الجنات . وى در ضمن


[1]عده‌اى از اهل سنت با آنكه معتقد بتقدم ابا بكر و عمر و عثمان در خلافت ظاهرى بر حضرت على عليه السلام ميباشند ولى از نظر فضل و علم و تقوى و نزديكى به حضرت پيغمبر اكرم صلى اله عليه و اله حضرت على ( ع ) را افضل و اعلم و ازهد ميدانند و اين طائفه معروف به « مفضله » ميباشند .
[2]كتابهاى مذكور در دست نيست كه بتوان از آنها معتقدات و مذهب طبرى را بطور قطع و يقين بدست آورد كتاب ذيل المذيل نيز كه در دست است باز مورد حاجت را نميتوان از آن استفاده كرد زيرا آنچه از آن در ذيل تاريخ طبرى چاپ شده است منتخبى بيش نيست و قسمت اول آن چاپ نشده است .
[3]لا يورّث المسلم الكافر و لا الكافر المسلم و لا يتوارث اهل ملتين شتى


صفحه 43


شرح احوال طبرى دربارهء مذهب او چنين مينويسد :
« . . . ولى در پيش من شبههء بزرگى است دربارهء مذهب ابو جعفر طبرى بلكه بودن او از اهل مذهب حق ( يعنى شيعه ) نزد من رجحان دارد بدلايل ذيل :
اول - طبرى از شهرى بوده است كه مردمان آنجا از قديم معروف بتشيع بوده‌اند و درين مذهب كمال تصلب و تعصب داشته‌اند بويژه در زمان پادشاهان آل بويه .
دوم : اقدام وى بتأليف كتابى دربارهء حديث « غدير خم » در صورتى كه عموم اهل سنت و مخصوصاً متعصبان اين طايفه بهيچوجه راضى به نوشتن اينگونه كتب نيستند .
سوم : پيروى نكردن طبرى در فروع از هيچيك از مذاهب چهارگانه اهل سنت كه تمام سنيان پيرو يكى از آن مذاهب ميباشند و غير از طبرى هيچكس را از اهل سنت سراغ نداريم كه پيرو يكى از مذاهب چهارگانه نباشد . با اين وصف هيچگونه دليل و باعثى براى اين امور وجود ندارد مگر اينكه بگوييم كه طبرى هر چند به ظاهر از نظر رعايت جانب خلفاء و بزرگان دولت كه همگى مذهب اهل تسنن داشتند ، تظاهر بمذهب اهل سنت داشته است ولى در باطن از پيروان مذهب تشيع بوده است . . . »[1]


[1]روضات الجنات چاپ تهران


صفحه 44


< فهرس الموضوعات > بخش دوم آثار علمى طبرى < / فهرس الموضوعات > بخش دوم آثار علمى طبرى كتبه انجم لها زاهرات موذنات رسومها بالدثور ( ابن اعرابى در مرثيهء طبرى ) ازين پيش گفتيم در ميان علماى ايران و اسلام كمتر كسى باندازهء ابو جعفر طبرى در زمينه‌هاى گوناگون كتب و رسالات تأليف و تصنيف كرده است . در ميان آثار علمى طبرى دو كتاب از همه مشهورتر است و بعد از طبرى همواره در ميان ارباب فضل و دانش مورد استفاده بوده است و بمطالب آن استناد ميجسته‌اند . اين دو كتاب گذشته از جهت امتيازات و اختصاصات معانى و مطالب ، از حيث كميت و مقدار نيز بر ساير مؤلفات طبرى برترى دارند . دو كتاب مذكور عبارتند از :
1 - التاريخ الكبير يا تاريخ بزرگ مسمى به « تاريخ الرسل و الملوك و اخبارهم و من كان فى زمن كل واحد منهم » 2 - تفسير بزرگ مسمى به « جامع البيان عن تأويل القرآن » درين بخش ازين رساله دربارهء دو كتاب مذكور - تا آنجا كه در خور اين رساله است - بتفصيل سخن ميرانيم و دربارهء ديگر كتب و رسالات و مؤلفات طبرى نسبت به اهميت موضوعات دربارهء بعضى توضيح و شرح مختصرى ايراد و دربارهء بعضى فقط بذكر نام و عنوان قناعت ميكنيم .
< فهرس الموضوعات > 1 - تاريخ بزرگ < / فهرس الموضوعات > 1 - تاريخ بزرگ پيش از آنكه بشرح و بيان اختصاصات و مزاياى كتاب مذكور بپردازيم ، چون كتاب نامبرده از كتب اوليه‌اى است كه در تاريخ عمومى دنيا از ابتداى خلقت تا زمانى كه مؤلف ميزيسته است برشتهء تحرير


صفحه 45


درآمده است ، شايسته است مختصرى دربارهء پيدايش فن تاريخ نويسى در ميان مسلمانان و مصادر و مآخذ تواريخ اسلامى و انواع و طبقات تواريخ متداول در ميان مورخان و تذكره نويسان اسلام ، نگارش دهيم .


صفحه 46


< فهرس الموضوعات > چگونگى پيدايش تاريخ در اسلام < / فهرس الموضوعات > چگونگى پيدايش تاريخ در اسلام عربها پيش از اسلام چنانكه همهء مورخان گفته‌اند از جهت تمدن و سياست و شوكت و اقتدار و ثروت و نيز از حيث علوم و فنون و صنايع فقيرترين و ضعيفترين ملل و امم بودند .
طبعاً در فن تاريخ نويسى كه خود يكى از علوم سودمند است نيز دستى نداشتند و اثرى از خود بيادگار نگذاشتند .
چون اسلام ظاهر گرديد ، در نتيجهء تعاليم عاليه پيشواى بزرگوار اسلام عربها در مدت كمى از آن مقام پست بيرون آمدند و بدرجات شامخ تمدن نايل شدند و با قوىترين و متمدنترين ملل آن زمان يعنى ايران و روم بناى جنگ و مبارزه را گذاشتند و در اندك مدتى آن دو كشور بزرگ را زير سيطره و نفوذ اسلام درآوردند .
شهرهاى بزرگ و آباد ايران و روم يكى پس از ديگرى بدست مسلمانان گشوده شد و طولى نكشيد كه مردم آن شهرها مسلمان و خود شهرها رنگ اسلام به خود گرفت .
اين جهانگشائى و گشودن شهرها و بسط و توسعهء تمدن و علوم اسلامى در ميان ساير ملل موجب آن شد كه مسلمانان نياز خود را بعلم تاريخ - مانند ساير علوم درك كنند و براى نوشتن شرح حال بزرگان دين و تعيين ايام و سنواتى كه در آنها حوادث و قضايائى مربوط باسلام واقع شده و نيز تاريخ صدور احكام و نظاير اينها در صدد نوشتن تاريخ و نشر آن برآيند .
< فهرس الموضوعات > دانشمندان ايرانى نخستين مورخان اسلام بودند < / فهرس الموضوعات > دانشمندان ايرانى نخستين مورخان اسلام بودند چنانكه مترجمان و نويسندگان اغلب علوم و آداب اسلامى از ميان دانشمندان ايرانى بوده‌اند ، پيشقدمان تاريخ نويسى در اسلام نيز ايرانيان بوده‌اند[1]عربهاى صدر اسلام بيشتر علاقه و توجهشان بمشاغل كشورى و لشكرى بود و از اشتغال بعلوم و ادبيات و فنون جميله خوددارى ميكردند و رغبتى به كارهاى علمى نداشتند .
علل شيوع و رواج علم تاريخ و پيدا شدن مورخان زياد در ميان مسلمانان امور


[1]جزء سيم تاريخ تمدن اسلامى تأليف جرجى زيدان


صفحه 47


زيادى بوده است از آن جمله آنكه چون مسلمين اشتغال بجمع قرآن و احاديث و نوشتن تأويل و تفسير قرآن داشتند محتاج شدند بتحقيق اماكن و حالات كسانى كه در آيات يا احاديث بدانها اشاره شده بود ازينرو در صدد برآمدند كه نخست « سيرت نبوى » را جمع كنند زيرا با نوشتن سيرت نبى اكرم اين مقصود به عمل مىآمد[1]< فهرس الموضوعات > نخستين كسانى كه سيرهء نبوى نوشتند < / فهرس الموضوعات > نخستين كسانى كه سيرهء نبوى نوشتند نخستين كسيكه بتدوين و تأليف « سيرهء نبوى » پرداخت محمد بن اسحق ( وفات 151 هجرى ) بود كه كتاب خود را براى منصور تأليف كرد[2]حاجى خليفه صاحب كتاب كشف الظنون نوشته است كه محمد بن مسلم زهرى ( وفات 124 ) كتابى در « مغازى جنگها » تدوين كرده بوده است بنابرين تأليف وى پيش از ابن اسحق خواهد بود زيرا او پيش از ابن اسحق به بيست سال و اندى وفات يافته بوده است .
قديمترين كتاب جامع و مشروحى كه در سيرهء نبى اكرم نوشته شده و در دست است كتاب سيرهء عبد الملك بن هشام ( 213 هجرى ) معروف به « سيرهء ابن هشام » است .
مطالب اين كتاب بيشتر نقل از ابن اسحق است و تاكنون چندين بار در كشورهاى عربى چاپ شده است .
< فهرس الموضوعات > پيدايش تواريخ دربارهء فتح شهرها < / فهرس الموضوعات > پيدايش تواريخ دربارهء فتح شهرها پس از آنكه مسلمين شهرهايى گشودند و خراج و ماليات مطابق احكام اسلامى بر مردمان آن شهرها نهادند اختلافى در كيفيت فتح پاره‌اى از شهرها پيدا شد كه به زور گشوده شده است يا به صلح يا بزنهار - و مطابق فقه اسلام خراج گرفتن از ملل غير مسلم كه شهرهاى آنان بدست مسلمانان گشوده شده است در هر يك از احوال مذكوره اختلاف دارد و در هر مورد حكم و دستور خاصى براى گرفتن خراج رسيده است - ازينرو مسلمانان ناگزير شدند كه دربارهء چگونگى فتح هر يك از شهرها بحث و تحقيق


[1]جزء سيم تاريخ تمدن اسلامى تأليف جرجى زيدان
[2]ابن النديم در كتاب الفهرست ابن اسحق را غير موثق ميداند . مينويسد كه كتاب او در نزد علماى حديث اعتبارى ندارد و در مطالب كتاب بيشتر بگفتهء علماى يهود و نصارى اعتماد كرده است .