يؤذّن الرجل وهو على غير القبلة
؟ فقال: «إذا كان التشهّد مستقبل القبلة فلا بأس»[1].
شخصى اذان مىگويد وروبه قبله نيست؟ فرمود: «اگر روبه قبله (شهادت) را گفته باشد اشكال ندارد.»
تفصيل احكام:
براى كامل شدن ثواب وامتثال درست اوامر خداوند، مراعات امور ذيل در اذان واقامه مستحب است:
1- توجه ورو كردن به قبله در حين اذان واقامه.
2- در حال قيام باشد.
3- طهارت داشتن در اذان، اما در اقامه، طهارت شرط صحت آن است مگر اينكه اقامه را به قصد رجا بجا آورد.
4- سخن نگفتن در حين اذان و اقامه مخصوصاً بين اقامه ونماز.
5- استقرار وآرامش بدن در حال اقامه گفتن.
6- ظاهر كردن الف وهاى كلمه «اللَّه» درهر فصلى از اذان كه مشتمل برآن مىباشد، امّا اقامه را بايد با سرعت وپشت سرهم بجا آورد.
7- گذاشتن انگشت در گوشها در حال اذان.
8- كشيدن وبلند كردن صدا در اذان وپايين كردن صدا در اقامه به درجهاى كمتر از اذان.
9- فاصله انداختن بين اذان واقامه. روايات مىگويد: اين فاصله
[1]- وسائل الشيعه، ج 4، ابواب الاذان والاقامه، باب 47، ص 673، حديث 1.
ممكن است با دوركعت نماز، ياسجده يا تسبيح، يانشستن ياسخن گفتن بين اذان واقامه انجام شود. ودر نماز مغرب حتى يك تنفس كفايت مىكند. در نماز صبح، سخن گفتن بين اذان واقامه كراهت دارد.
برخى از فقها مىگويند: يك گام برداشتن هم در ايجاد فاصله كفايت مىكند واز باب تسامح (در ادله سنن) اشكال ندارد.
11- براى كسى كه اذان- اذان اعلام يا اذان نماز- يا اقامه را مىشنود، مستحب است هر فصلى را كه مىشنود بازگو وتكرار كند ولى وقتى كه در اقامه «قد قامت الصلاة» را مىشنود بگويد:
«لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ».
12- مستحب است كسى كه براى «اذان اعلام» تعيين مىگردد، عادل باشد، صداى بلند داشته باشد، بينا باشد، از اوقات نماز، درست آگاهى داشته باشد واينكه در بلندى مانند مناره اذان بگويد، يااز بلندگوهاى امروزى استفاده كند تا بيشترين تعداد ممكن از مردم صداى اورا بشنوند.
دوم- نيّت
نيّت واخلاص در كتاب وسنّت
قرآن كريم:
1- (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا)[1].
«بگو: هركس طبق روش وخلق وخوى (يا طبق نيّت خود) خود عمل مىكند، وپروردگارتان كسانى را كه راهشان نيكوتر است، بهتر مىشناسد.»
كردار مردمان گاهى در ظاهر، متشابه ومثل هم مىباشد، اما تفاوت واختلاف در قصد ونيت است كه كردارها را متناقض ومتعارض مىگرداند. به عنوان مثال نماز اگر توسط شخص مخلص وبانيت پاك گزارده شود، معراج مؤمن ووسيله صعود او به سوى مقام ربوبى خواهد بود، اما اگر توسط شخص ريا كار انجام شود، وبال او خواهد شد. پس آنگونه كه در روايات مفسّر اين آيه آمده است، «شاكله» به معناى نيت است يعنى هر شخص طبق نيت خود عمل
[1]- سوره اسراء، آيه 84.
مىكند وچون خداوند داناتر به نيّتها ومقاصد واهداف اشخاص مىباشد، پس او كسانى را كه راهشان نيكوتر است ودر مسير هدايت گام برمى دارند، بهتر مىشناسد.
2- (صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ)[1].
«رنگ خدايى (بپذيريد؛ رنگ ايمان وتوحيد واسلام) وچه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ وما تنها او را عبادت مىكنيم.»
عبادات شخص مؤمن بايد رنگ خدايى به خود بگيرد. رنگ خدايى، ظاهر اعمال وآن بخش مكشوف ومحسوس عبادت نيست، زيرا ظاهر اعمال گاهى مانند هم است، ولى آن نيت پنهان وهدفى كه در پشت عمل وعبادت، نهفته است، مىتواند به عمل، رنگ الهى ببخشد، پس يك عمل در اثر اخلاص وقصد تقرب به حضرت حق وپيوستن به او وبريدن از ماسواى او، الهى وخدايى مىشود.
ولى گاهى هم، به سبب نيت معكوس، رنگ شيطانى مىيابد وبخاطر رياء، شهرتطلبى وتظاهر براى مردم، غير الهى مىشود.
3- (وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ)[2].
«ودر زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد، واو رابا بيم واميد بخوانيد (بيم از مسؤوليتها، واميد به رحمتش، ونيكى كنيد) زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.»
[1]- سوره بقره، آيه 138.
[2]- سوره اعراف، آيه 56.
4- (تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ)[1].
«پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مىشود (وبهپا مىخيزند ورو به درگاه خدا مىآورند) وپروردگار خود را با بيم واميد مىخوانند، واز آنچه به آنان روزى دادهايم انفاق مىكنند.»
دراين آيات خداوند متعال به مادستور مىدهد كه نيتها واهداف خود را در خواندن او خالص گردانيم وتنها از بيم واميد او، او را بخوانيم؛ بيم از غضب وسلب نعمتش، واميد به خشنودى وقربش. بيم از سقوط در گناه، واميد به نجات به وسيله طاعت وتقوا؛ نه به خاطر ترس از مردم يا اميد شهرت يافتن وريا كردن.
پس همه اعمال انسان مخصوصاً عبادات با معيار هدف، نيت ومقصدِ مورد نظر شخص، ارزيابى مىشود، (وبه همين معيار است كه رنگ الهى ياشيطانى پيدا مىكند.)
5- (قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ)[2].
«بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است، وتوجه خويش را در هر مسجد (وبه هنگام عبادت) به سوى او كنيد؛ واو را بخوانيد، در حاليكه دين (خود) را براى او خالص گردانيدهايد، (وبدانيد) همانگونه كه در آغاز شما را آفريد، (بار ديگر در رستاخيز) باز مىگرديد.»
[1]- سوره سجده، آيه 16.
[2]- سوره اعراف، آيه 29.
6- (وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ)[1].
«وبه آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند در حاليكه دين خود را براى او خالص كنند واز شرك به توحيد باز گردند ونماز را برپادارند وزكات را بپردازند واين است آيين مستقيم وپايدار.»
قرآن مجيد در آيات فوق به مادستور مىدهد كه دين خود را براى خدا خالص گردانيم، وچنين پيدا است كه دين به معناى آن شريعت يانظامى است كه انسان به انتخاب واراده خود به مقررات آن گردن مىنهد واز آن تبعيت مىكند، اما خلوص در دين به معنى نفى هرگونه دوگانگى در ولايت ووابستگى بين خدا وپيامبران واولياى او از يك سو، وسلطه قواى مادى وقدرتهاى طاغوتى از سوى ديگر، مىباشد. پس عبادت خدا، كه از بارزترين وشاخصترين آن، برپاداشتن نماز وپرداختن زكات است، به صورت پاك وناب انجام نمىشود مگر اينكه مؤمن، دينش را براى خداوند خالص گرداند، يعنى باهمه اعضا وجوارح واز عمق دل ووجدان خود، در برابر خداوند خاضع وخاشع باشد واز ريا وتظاهر واز ترس هر قدرتى ماسواى خدا بپرهيزد.
7- (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)[2].
[1]- سوره بيّنه، آيه 5.
[2]- سوره مائده، آيه 27.
«وداستان دو فرزند آدم را بحق برآنها بخوان: هنگامى كه هركدام، كارى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از يكى پذيرفته شد، واز ديگرى پذيرفته نشد؛ (آنكه عملش مردود شده بود) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم كشت. (برادر ديگر) گفت: خدا تنها از پرهيز كاران مىپذيرد.»
پذيرفتن اعمال از سوى خداوند، به حسن ظاهر اعمال وآنچه انسان بدان تظاهر مىكند، ربطى ندارد بلكه خداوند تنها از متقيان مىپذيرد؛ از كسانى كه نيّت وهدف خود را پاك وخالص ساختهاند.
بنابر اين تقواى الهى با ظاهر عمل وعامل تحقق نمىيابد بلكه ملاك تحقق آن، نيّت وهدف عامل است ودر واقع نيّتها واهدافى كه باعث انجام عمل شدهاند، ميزان پذيرش آنها در درگاه حضرت حق مىباشند.
حديث شريف:
سنت شريف، حاوى روايات فراوانى است كه از معصومين عليهم السلام درباره نيت، اخلاص، رياء، وآثار تربيتى وروانى آن در جامعه مؤمنين در دنيا، ودر سرنوشت انسان وعمل او در آخرت، نقل شده است. در اين جا تنها به نقل قسمتهاى كوتاهى از آنها اكتفا مىكنيم شايد در اصلاح نيّتهاى ما وخالص ساختن ورنگ الهى دادن به اعمال ما بدور از هر نوع آلودگى وتنها به قصد قربت الهى انجام دادن، مفيد واقع افتد.
نيّت وجاودانگى
1- امام صادق عليه السلام فرمود:
«إنّما خلّد أهل النار في النار
؛ لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيا أن لو خُلِّدوا فيها أن يعصوا اللَّه أبداً، وإنّما خُلِّد أهل الجنّة في الجنّة
؛ لأنّ نيّاتهم كانت في الدنيا أن لو بقوا فيها أن يطيعوا اللَّه أبداً، فبالنيّات خُلِّد هؤلاء وهؤلاء، ثمّ تلا قوله:
(قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)،
وقال: على نيّته»[1].
«اينكه اهل جهنّم در آتش، جاودانه هستند بدين جهت است كه نيّت وقصد آنان در دنيا چنين بوده كه اگر در دنيا، جاويدان باشند، براى هميشه خدا را معصيت كنند. واينكه اهل بهشت در بهشت، جاويدان هستند هم بدين جهت است كه نيّت وهدف آنان در دنيا چنين بوده كه اگر در دنيا باقى بمانند، هميشه خدا را اطاعت كنند. پس به خاطر نيّتها واهداف است كه اين دسته وآن دسته در بهشت يا جهنّم، جاويدان شدهاند سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت كرد: (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)وبعد فرمود: (على شاكلته يعنى) على نيّته.»
نيت خير كند وبخوابد
2- امام صادق عليه السلام فرمود:
«إنّ العبد لينوي من نهاره أن يصلّي بالليل فتغلبه عينه فينام، فيثبت اللَّه له صلاته، ويكتب نَفَسه تسبيحاً، ويجعل نومه عليه صدقة»[2].
«بندهاى در روز نيت مىكند كه در شب نماز بخواند ولى خواب بر چشمانش غلبه مىكند ومىخوابد، خداوند آن نماز را براى او ثبت مىكند ونَفَس اورا تسبيح وخوابش را براى او صدقه قرار مىدهد.»
3- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
[1]- وسائل الشيعه، ج 1، ابواب مقدمة العبادات، باب 6، ص 36، حديث 4.
[2]- همان، ص 38، حديث 16.