بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 18

روح اسلامی در مسلمین مرده است

اقبال متوجه این نکته شده که اسلام، هم در میان مسلمین وجود دارد و هم وجود ندارد. اسلام وجود دارد به صورت اینکه ما میبینیم شعائر اسلام در میان مسلمین هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده میشود، موقع نماز که میشود رو به مساجد میآورند، مردههاشان را به رسم اسلام دفن میکنند، برای نوزادهایشان به رسم اسلام تشریفاتی قائل میشوند، اسمهایشان غالباً اسمهای اسلامی است، محمّد است، حسن است، حسین است، عبدالرّحیم و عبدالرّحمن است؛ ولی آنچه که روح اسلام است در این مردم وجود ندارد، روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است. این است که معتقد میشود به تجدید حیات اسلامی که حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست چون اسلام نمرده است، مسلمین مردهاند. اسلام نمرده است، چرا؟ چون کتاب آسمانیاش هست،


صفحه 19

سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زندهای هستند، یعنی دنیا نتوانسته بهتر از آنها بیاورد. آنچه قرآن آورده هیئت بطلمیوس نیست که بگوییم نظریه دیگری آمد و آن نظریه را نسخ کرد، نظریه طبیعیات مبتنی بر عناصر چهارگانه نیست که بگوییم علم امروز آمد و گفت آن عناصر چهارگانه شما همه مرکبند و عنصر نیستند و عناصر بیش از این حرفهاست.

خود اسلام زنده است با تکیهگاه و مبنای زنده، پس نقص کار در کجاست؟

نقص کار در تفکر مسلمین است. یعنی فکر مسلمین، طرز تلقی مسلمین از اسلام به صورت زندهای نیست، به صورت مرده است. مثل این است که شما بذر زندهای را به شکلی بر خلاف اصول کشاورزی زیر خاک کنید که این بذر در زیر خاک بماند ولی جوانه نزند، ریشههایش در زیر زمین ندود و عصاره خاک را نمکد.

یا نهالی که شما میخواهید از جایی در جای دیگر بکارید، این نهال الآن زنده است، ولی اگر شما آن را وارونه بکارید یعنی ریشه این نهال را بیاورید بالا و سر آن را که باید در هوا باشد زیر خاک بکنید، این، هم هست و هم نیست.

تعبیر لطیفی دارد امیرالمؤمنین علی علیه السلام، آینده اسلام و مسلمین را ذکر میفرماید: وَ لُبِسَ الْاسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلوباً[1]یعنی مردم جامه اسلام را به تن میکنند ولی آنچنان که پوستین را وارونه به تن کنند.

پوستین در زمستان برای دفع سرماست. یک وقت پوستین را میاندازند دور، لخت و عور در مقابل سرما ظاهر میشوند. و یک وقت پوستین را میپوشند اما نه آن طور که باید بپوشند، بلکه قسمت پشمدار را بیرون میگذارند و قسمت پوست را میپوشند. در این صورت نه تنها گرما ندارد و بدن را گرم نمیکند، بلکه به یک صورت مضحک و وحشتناک

[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، خطبه 107، صفحه 324.


صفحه 20

و مسخرهای هم در میآید.

میفرماید: اسلام را مردم چنین خواهند کرد، هم دارند و هم ندارند. دارند ولی چون آن را وارونه کردهاند، آنچه باید رو باشد زیر است و آنچه باید در زیر قرار بگیرد در رو قرار گرفته است. نتیجه این است که اسلام هست اما اسلام بیخاصیت و بیاثر، اسلامی که دیگر نمیتواند حرارت بدهد، نمیتواند حرکت و جنبش بدهد، نمیتواند نیرو بدهد، نمیتواند بصیرت بدهد، بلکه مثل یک درخت پژمرده آفتزدهای میشود که سرِ پا هست اما پژمرده و افسرده، برگ هم اگر دارد برگهای پژمرده با حالت زار و نزار است. این از کجاست؟ بستگی دارد به طرز تلقی مسلمین از اسلام که چهجور اسلام را میگیرند و چگونه تلقی میکنند. آن را از سر میگیرند، ازپا میگیرند، از ته میگیرند؟ آن را تجزیه میکنند، قسمتی از آن را میگیرند و قسمتی را نمیگیرند؟ قشرش را میگیرند و لُبّش را نمیگیرند یا میخواهند لبّش را بگیرند و قشرش را رها کنند؟ بالاخره به صورتی درمیآید که: لایموتُ فیها وَ لایحْیی[1]نه مرده است و نه زنده. نه میشود گفت هست و نه میشود گفت نیست.

این، نکته اساسی است والّا تنها ما بنشینیم از تمدن و فرهنگ اروپایی انتقاد بکنیم، از فرهنگ اسلامی هم تمجید بکنیم و بعد هم خیال بکنیم که فرهنگ اسلامی و روح اسلام همان است که ما امروز داریم، پس مردم دنیا بیایند از ما پیروی کنند، کاری از پیش نمیرود. خوب، اگر مردم دنیا بیایند از ما پیروی کنند، مثل ما میشوند، یعنی به صورت نیمهمردهای در میآیند.

اساساً همه این تعبیرات: حیات اسلامی، حیات تفکر اسلامی، اساسی است که طرحش را خود قرآن ریخته است و تعبیرها از خود قرآن

[1]. طه/ 74؛ اعلی/ 13.


صفحه 21

است. میگوید: یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ[1]. ای مردم! ندای این پیغمبر را بپذیرید، این پیغمبری که شما را دعوت میکند به آن حقیقتی که شما را زنده میکند.

این پیغمبر برای شما یک اسرافیل است، یک محیی است، تعلیمات او زندگیبخش و حیاتبخش است.

از شما میپرسم خاصیت حیات چیست؟ اصلًا حیات یعنی چه؟ قرآن درباره مردم جاهلیت میگوید اینها امواتند. انَّک لاتُسْمِعُ الْمَوْتی[2]. وَ ما انْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبورِ[3]. میگوید: این مردمی که میبینی، مردههایی هستند متحرک، مردههایی هستند که بجای اینکه زیر خاک باشند دارند روی زمین راه میروند، مرده متحرّک هستند، به اینها زنده نمیشود گفت. ولی به مسلمین میگوید بیایید این تعلیمات را بپذیرید. خاصیت این تعلیمات این است که به شما جان و نیرو میدهد و حیات میبخشد. خاصیت حیات چیست؟ شما از هر عالم و فیلسوفی که حیات را تعریف میکند، بپرسید به چه چیز میشود گفت حیات و زندگی؟ اصلًا معنی حیات و زندگی چیست؟ البته کسی مدعی نمیشود که حقیقت و ماهیت حیات را تعریف کند ولی حیات را از روی آثارش میشناسند و این جور به شما خواهند گفت: حیات یعنی حقیقت مجهولالکنهی که دو خاصیت دارد، یکی آگاهی و دیگری جنبش.

انسان به هر نسبت که آگاهی بیشتری دارد حیات بیشتری دارد، به هر نسبت که تحرّک و جنبش بیشتری دارد حیات بیشتری دارد، و به هر نسبت که آگاهی کمتری دارد و بیخبرتر است مردهتر است، به هر نسبت که ساکنتر است مردهتر است. به هر نسبت که بیخبری را بیشتر

[1]. انفال/ 24.

[2]. نمل/ 80.

[3]. فاطر/ 22.


صفحه 22

میپسندد مردگی در مردگی دارد، و به هر نسبت که سکون را بیشتر میپسندد مردگی در مردگی دارد. حالا شما ببینید ما مردم مردهای هستیم یا نه؟ در نظر ما سکون احترامش بیشتر است یا تحرّک؟ یعنی جامعه ما برای یک آدم جنبنده بیشتر احترام قائل است یا برای یک آدمی که با کمال سکون و وقار سر جای خودش نشسته و تکان نمیخورد و میگوید:

گر به مغزم زنی و گر دنبم

که من از جای خود نمیجنبم

منطق ماشین دودی

یکی از دوستان ما که مرد نکتهسنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. میگفتیم منطق ماشیندودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی میشناسم.

وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاهعبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچهها دورش جمع میشوند و آن را تماشا میکنند و به زبان حال میگویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه میکردند. کمکم ساعت حرکت قطار میرسید و قطار راه میافتاد. همینکه راه میافتاد بچهها میدویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد

حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک


صفحه 23

همبستگی، یکی از علائم حیات

یکی از علائم حیات یک جامعه این است که همبستگی میان افرادش بیشتر است.

خاصیت مردگی، متلاشی شدن و متفرق شدن و جدا شدن اعضا از یکدیگر است.

خاصیت زندگی یک اجتماع، همبستگی و پیوستگی بیشتر اعضا و جوارح آن اجتماع است. آیا جامعه اسلامی امروز یک جامعه زنده است یایک جامعه مرده؟ به این دلیل که مسلمین بیشتر به جان یکدیگر میافتند و بیشتر مساعیشان صرف جنگ و دعوا با خودشان و اختلاف داخلی خودشان میشود و در نتیجه دشمن زیرک استفاده میکند، آنها مرده هستند.

چه تعبیر رسایی وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله دارد، میفرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اذَا اشْتَکی مِنْهُ عُضْوٌ


صفحه 24

تَداعی لَهُ سایرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمّی[1]مثل مردم با ایمان، آنهایی که زنده به ایمانند، آنهایی که مصداق یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ هستند، مثل مؤمنین در همدلی، در دوست داشتن یکدیگر، در عاطفه داشتن نسبت به یکدیگر، در همدردی نسبت به یکدیگر، در علاقهمند بودن به سرنوشت یکدیگر، مَثَل پیکر زنده است که اگر عضوی از آن به درد آید سایر اعضا با این عضو همدردی میکنند.

اولش تب است. یک کانون چرک که در یک نقطه از بدن پیدا میشود، فوراً یک حرارت غیر عادی در تمام بدن ایجاد میگردد. مثلًا یک ضایعه در گوشهای از کبد یا روده پیدا شده که طبیب تشخیص نمیدهد، بسا هست که اگر عکسبرداری هم بکنند تشخیص داده نمیشود که چیست، اما این قدر معلوم میشود که تمام بدن از نوک سر گرفته تا ناخن پا غرق در تب میشود، درجه حرارتش بالا میرود، گلبولهای خون به فعالیت میافتند، تمام بدن به فعالیت میافتد که چرا در فلان جای بدن فلان ضایعه پیدا شده. این، علامت حیات است. آیا ما مسلمین امروز همینجور هستیم؟ آیا اگر ضایعهای، گرفتاریای در نقطهای از نقاط اسلامی رخ بدهد، ما اینجور هستیم؟

حدود پانصد سال پیش وقتی که اندلس را که یکی از شریفترین اعضای پیکر اسلامی بود از مسلمانان گرفتند- که این هم تاریخچه عجیبی دارد[2]- اساساً مسلمین دیگر هیچ متوجه نشدند و گویا اصلًا خبردار نشدند که عضو شریفی را، یکی از مهدهای بزرگ تمدن اسلامی و جهانی را از آنها گرفتند. در آن وقت گرفتار جنگ شیعه و سنّی بودند، اصلًا فکر نمیکردند که چنین موضوعی هم در دنیا مطرح است و چنین

[1]. جامعالصغیر، ج 2/ ص 155.

[2]. کتاب تاریخ اندلس مرحوم دکتر آیتی رضواناللَّه علیه را حتماً بخوانید، دانشگاه تهران چاپ کردهاست.


صفحه 25

فاجعهای هم برای دنیای اسلام رخ داده است.

اقبال مدعی است که از تاریخ مردن تفکر اسلامی پانصد سال میگذرد؛ پانصد سال است که طرز تفکر مسلمین درباره اسلام به صورت مردهای درآمده و صورت زندگی خودش را از دست داده است.

در گرفتاریهایی که امروز برای اسلام هست، مثلًا در همین گرفتاری فلسطین، ما و شما چقدر همدردی داریم؟ واقعاً احساس همدردی ما چیست؟ اگر نباشد، به قول پیغمبر اکرم ما مسلمان نیستیم. مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اذَا اشْتَکی مِنْهُ عُضْوٌ تَداعی لَهُ سایرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمّی. میفرماید تمام این پیکر بیخوابی به سرش میزند، استراحت و آسایش از او گرفته میشود؛ یعنی

آنقدر به تکاپو میافتد که دیگر خوابش نمیبرد.

این جمله از پیغمبر اکرم بود که نشانهای از حیات را به دست میدهد. همچنین پیغمبر اکرم فرمود: مَنْ سَمِعَ رَجُلًا ینادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْیجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ[1]هرکسی که بشنود مردی استغاثه میکند و مسلمانان را به کمک میطلبد و او را اجابت نکند و جواب ندهد، در منطق من او مسلمان نیست. کسی که بستگی و پیوستگی او با برادران مسلمانش این قدر نباشد، او مسلمان نیست. این هم یک علامت دیگر.

اگر بخواهم همه اینها را برای شما عرض کنم طول میکشد، ولی به هر حال برای ما لازم و ضروری است که تفکر اسلامی خودمان را به شکل زندهای درآوریم، تلقی خودمان را از اسلام عوض کنیم، نگاهی کنیم شاید مثل کسی که قبایی یا کتی را وارونه پوشیده، ما هم لباس اسلام را وارونه پوشیدهایم. بسیاری وقتها برای خود ما اتفاق افتاده که عبا را پوشیدهایم، آمدهایم بیرون، یک ساعت هم در میان مردم راه رفتهایم، متوجه

[1]. وسائل الشیعه، ج 11/ ص 108 و 560.