بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 41

مسلمانها آرزو کردید (مخاطبش مسلمانهاست) و آرزویش را در دلتان پروراندید، و نه آن طور است که اهل کتاب خیال کردند و آرزویش را در دلشان پروراندند؛ خدا با هیچ کس خویش و قومی ندارد، مَنْ یعْمَلْ سُوءً یجْزَ بِهِدو داستان

ما در عصر ائمه هم میبینیم که این فکر میخواسته در میان شیعیان رواج پیدا کند و ائمه ما چقدر با آن مبارزه میکردند! دو داستان در این زمینه برای شما نقل میکنم.

در زمانی که حضرت رضا علیه السلام در مرو بودند، همان وقتی که مأمون حضرت را احضار کرده و میخواست ولایتعهدی را به ایشان واگذارد و حضرت نمیپذیرفتند و بالاخره بالاجبار یک قبول ظاهری کردند که هرکس دقت میکرد میفهمید که در واقع قبول نکردهاند و مثل یک آدم معترض بودند و اصلًا در هیچ کاری تصرف نمیکردند، جلسهای بود که افراد زیادی حاضر بودند و حضرت صحبت میکردند.

حضرت رضا علیه السلام برادری دارد به نام زید بن موسی بن جعفر که به او «زیدُ النّار» هم میگویند و در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا او را بخشید. او هم در این جلسه حاضر بود.

ما دو زیدِ امامزاده داریم: یکی زید بن علی بن الحسین برادر حضرت باقر علیه السلام و یکی هم زید بن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا علیه السلام. از این دو زید، زید بن علی بن الحسین علیه السلام جلیلالقدر است، اوست که پیشوای زیدیه است. شیعیان یمن بعد از حضرت امام زینالعابدین علیه السلام زید را


صفحه 42

پیشوا میدانند.

زید به حسب اعتقاد ما شیعیان- یعنی به حسب آنچه که از ائمه رسیده است- بسیار مرد جلیلالقدری بوده و هیچ مدعی امامت نبوده است و این ادعا را بعد به او نسبت دادهاند. ولی زیدُالنّار این جور نیست.

حضرت رضا علیه السلام همین طور که با مردم صحبت میکردند یک وقت متوجه شدند که زید در کناری نشسته و عدهای را مخاطب خودش قرار داده و به طور خصوصی با آنها حرف میزند. حضرت گوش کردند دیدند مرتب نَحْنُ نَحْنُ میگوید، یعنی ما اهل بیت چنینیم، ما خاندان پیغمبر چنان هستیم، خدا با ما چنین رفتار خواهد کرد، و این امتیازها را ذکر میکند.

نوشتهاند حضرت همینجور که با مردم صحبت میکردند، ناگهان سخن خودشان را قطع و رو کردند به زید و فرمودند: ای زید! این مهملات چیست که به مردم میگویی؟! این امتیازات چیست که تو فرض کردهای که ما با خدا قوم و خویشی داریم؟ آیا ما چون اهل بیت پیغمبر هستیم با خدا قوم و خویشی داریم؟ بعد فرمود: ای زید! اگر این جور باشد که تو میگویی، که ما چون اهل بیت پیغمبر هستیم اگر لغزشی هم بکنیم خدا ما را میبخشد، ما تضمینشده و تأمینشده هستیم، اگر این مهملاتی که میبافی درست باشد، تو از پدرت موسی بن جعفر افضل هستی، برای اینکه تو هم تضمینشدهای و به بهشت میروی، پدرت موسی بن جعفر هم به بهشت میرود، اما پدرت یک عمر در دنیا عمل و کوشش کرد و اجتهاد و عبادت نمود و تو یک عمر به بطالت گذراندی. آن طور که تو میگویی، لازمهاش این است که تو و پدرت موسی بن جعفر علیه السلام هر دو در نزد خدا مقرّب باشید؛ پس تو از پدرت خیلی افضل هستی چون او یک عمر عبادت کرد و تو بیعبادت به آنجا میرسی که پدرت رسیده است.

بعد حضرت برای اینکه این خیال را از دِماغ این آدم بیرون کند، رو


صفحه 43

کرد به «وَشاء» که از علما و رُوات و محدّثین کوفه بود و آمده بود خدمت امام رضا علیه السلام.

(یک فکر غلطی آن وقت در کوفه وجود داشته و حضرت هم آگاه بود و اشاره به آن میکند.) فرمود: وَشاء! در کوفه مردم این آیه قرآن را که راجع به نوح علیه السلام و پسرش است چگونه میخوانند، آنجا که نوح به خدا خطاب میکند: رَبِّ انَّ ابْنی مِنْ اهْلی وَ انَّ وَعْدَک الْحَقُ[1]، بعد دنبالش خدا چه خطاب کرد؟ وشاء فهمید، گفت بعضی در کوفه پیدا شدهاند میگویند آیه را این جور باید خواند: انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِک انَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِحٍ. وقتی که نوح به خدا عرض کرد خدایا این پسرم جزء خاندان من است، او را ببخش (دلش به حال پسرش سوخت اما پسر، گنهکار است) و اجازه بده من او را با خودم سوار کشتی کنم تا غرق نشود، آیه آمد: انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِک این جزو خاندان تو نیست انَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ[2]. ولی وشاء گفت بعضی از مردم این جور میخوانند: انَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِحٍ. آیه را این جور معنی کردند که نوح علیه السلام گفت: خدایا این پسر من است، او را بر من ببخش؛ بعد آیه را به گونهای مسخ کردند که معنایش این میشود که خدا گفت: ای نوح! تو اشتباه میکنی، این پسر تو نیست، اگر از نسل تو میبود، به خاطر تو او را میبخشیدم. من یک پیغمبر را به خاطر بچهاش از خودم نمیرنجانم ولی تو اشتباه میکنی، او از نسل تو نیست، عمل تو نیست، فرزند تو نیست، فرزند یک آدم نابکار و فاسق است! حالا این چقدر اهانت به مقام یک پیغمبر است که به او بگویند زنی که در خانه توست بدکاره است و بچهای را که از تو نیست به ریش تو بسته است!

گفت بله، بعضی از مردم کوفه آیه را چنین میخوانند. حضرت فرمود: دروغ میگویند. اینها آیه قرآن را تحریف میکنند. آیه این است:

[1]. هود/ 45.

[2]. هود/ 46.


صفحه 44

انَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ این مجسمه عمل فساد است، گرچه پسر توست. این، پسر تو از نظر نسلی است ولی واقعاً جزء خاندان معنوی تو نیست، جزء خاندان مادی توست. ای نوح! چرا از چنین پسر فاسد و فاسقی شفاعت میکنی؟! بنابراین تقاضای یک پیغمبر بزرگ، پیغمبری که اولوا العزم است، مبنی بر اینکه خدایا این پسر را به من ببخش، پذیرفته

نشد و رد شد. به طوری که در روایات وارد است نوح سالیان دراز گریه میکرد و از این خواهش نابجایی که کرده بود استغفار مینمود.

بعد حضرت رضا فرمود: مگر پسر نوح پیغمبرزاده نبود؟ ای زید! پس چرا خدای تبارک و تعالی حاضر نشد خواهش یک پیغمبر را درباره یک پیغمبرزاده بپذیرد و گفت او فاسق و فاسد و مجسمه عمل غیر صالح است.

شما از این بهتر چه میتوانید پیدا کنید؟ روایت دیگری برایتان بخوانم که در کافی است. معلوم میشود از همان زمانها معمول بوده است که حدیث و روایت را مسخ و تحریف میکردهاند.

شخصی آمد خدمت حضرت صادق علیه السلام و عرض کرد: حدیثی از شما روایت کردهاند، میخواهم بدانم درست است یا نادرست. راجع به ولایت و مسئله عمل است. آیا راست است که شما فرمودهاید: اذا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ[1]یعنی هر وقت معرفت به امامت درست شد هر اندازه و هرچه میخواهی عمل کن. حضرت فرمود:

بلی من این جمله را گفتهام. عرض کرد: وَ انْ زَنی وَ انْ سَرَقَ 2؟ آیا معنی حرف شما این است که اگر کسی معرفت به امام پیدا کرد هرکاری که دلش میخواهد ولو زنا و یا دزدی بکند؟ تا این جمله را گفت امام برآشفت و فرمود: وای بر شما، شما این جور معنی کلام ما را میفهمید؟! معنی این جملهای که من گفتم این نیست که شما فهمیدهاید؛ مقصود من این است که وقتی امام را شناختید

[1]و 2. اصول کافی، ج 4/ ص 207.


صفحه 45

فکر مسخشده

اما به فکر امروز خودمان که نگاه میکنیم میبینیم عمل به عناوین و اسامی مختلف تحقیر میشود؛ میبینیم ملت ما به چیزی که اعتنا ندارد عمل است. مثلًا پیش خودش خیال میکند که اگر بتوانم در حرم حضرت رضا علیه السلام یا در حرم امام حسین علیه السلام یک جا قبری پیدا کنم، این جانشین همه چیز حساب میشود. این کجا و فکر اسلام کجا! آیا مردمی که فکر میکنند که اگر در عمرشان هرکار کردند، کردند ولی بعد از فوتشان در پایین پای حضرت رضا علیه السلام دفن شدند، همه کارها یکجا نادیده گرفته خواهد شد، روی سعادت را میبینند؟ فکر نمیکند که اگر تو در پایین پای حضرت رضا علیه السلام میخواهی دفن شوی هارونالرشید هم در پایین پای حضرت رضا علیه السلام مدفون است؛ پس یکی از کسانی که باید از مجازات الهی مصون بماند هارونالرشید است، پس چرا وقتی که از بالای سر حضرت میخواهی رد شوی میگویی بر هارون و مأمون لعنت؟


صفحه 46

مسئله بست

اسلام بست ندارد. در قدیم بست بود و خوب شد آن بستها ور افتاد. کسی که جرمی مرتکب میشد و مأمورین میخواستند او را بگیرند، میرفت به خانه یک مرد متنفّذ، یک عالم روحانی و آنجا مینشست و هیچ قدرتی نمیتوانست او را از بست خارج کند. جرم مرتکب شده بود و به حکم قانون عرفی و قانون شرعی باید محاکمه و مجازات شود، ولی نه، آقا رفته در فلان خانه بست نشسته و چه کسی جرئت میکند او را از بست بیرون بیاورد؟ ما خیال میکنیم در دستگاه الهی هم از این بستهای موهوم وجود دارد! نه، این جور نیست. قسم به خود حسین بن علی علیه السلام این جور نیست. قسم به خود حضرت رضا علیه السلام این جور نیست. اصلًا این خلاف فکر حسین بن علی علیه السلام است، خلاف فکر علی بن ابیطالب علیه السلام است، خلاف فکر

حضرت رضا علیه السلام است. آنها در همه عمرشان و در زندگی خودشان این حرفها را نپذیرفتند، آیا در مماتشان میپذیرند؟! شما وقتی نهجالبلاغه را مطالعه میکنید میبینید در این کتاب دو مطلب است که مرتب تکرار میشود: تقوا و عمل. ما چشمهایمان را میبندیم و میگوییم اینها را قبول نداریم. ما نه به تقوا اعتقاد داریم و نه به عمل، یک عمر زندگی میکنیم بدون تقوا و عمل، بعد وصیت میکنیم که ما را ببرند در نجف دفن کنند، کارمان درست میشود!!


صفحه 47

دو حدیث نبوی

دو حدیث در همین زمینه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بخوانم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روزهای اول بعثتشان که آیه نازل شد: وَ انْذِرْ عَشیرَتَک الْاقْرَبینَ[1]بنیهاشم را جمع کرد و فرمود: بنیهاشم! بنیعبدالمطّلب! نبینم که در روز قیامت مردم دیگر بیایند در محضر عدل پروردگار با توشه عمل صالح ولی شما بیایید و اتّکالتان به من باشد و بگویید پیغمبر از ماست که این به حالتان فایده نخواهد بخشید. و از این بالاتر در روایت است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رو میکند به یگانه فرزند عزیزش وجود مقدس صدیقه طاهره سلاماللَّه علیها- آن کسی که دربارهاش میگوید: بِضْعَةٌ مِنّی او پاره جگر من است- و میفرماید: یا فاطِمَةُ اعْمَلی بِنَفْسِک دخترکم! خودت برای خودت عمل کن انّی لااغْنی عَنْک شَیئاً من به درد تو نمیخورم، از انتسابت با من کاری ساخته نیست. تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن، مگو پدرم پیغمبر است. پدرم پیغمبر است، به دردت نمیخورد، به دستور پدرت عمل کردن به دردت میخورد.

شما وقتی زندگی حضرت زهرا را مطالعه میکنید، میبینید در فکر این انسان کأ نّه وجود ندارد که من دختر پیغمبر آخرالزمان هستم. حدیث است که وقتی به محراب عبادت میایستاد بدنش به لرزه در میآمد، ماهیچههای بدنش میلرزید، از خوف خدا گریه میکرد. شبهای جمعه را تا صبح نمیخوابید و میگریست. زندگی علی بن ابیطالب علیه السلام را ببینید. من نمیدانم چرا ما این جور شدیم؟! اگر بناست این نسبتها منهای عمل به درد بخورد، اگر عمل در کار اثری نداشته باشد، حضرت زهرا که از همه شایستهتر بود و همچنین امام زینالعابدین علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام و خود علی بن ابیطالب علیه السلام که گاهی میدیدند در دل شب

[1]. شعراء/ 214.


صفحه 48

از خوف خدا غش کرده است، چه علتی داشت؟ آیا او فکر نمیکرد که من اولین مؤمن به اسلام هستم، من داماد پیغمبر هستم و پیغمبر شخصاً به من علاقه دارد؟ این، تعلیم اسلام بود. اسلام وقتی صحیح تعلیم داده میشد نتیجهاش این بود که پسر پیغمبر روی انتسابش به پیغمبر هرگز حساب نمیکرد، روی عمل خودش حساب میکرد، حسابش فقط روی این بود که برنامه پیغمبر را اجرا کند.

این یکی از آسیبهایی است که بر تفکر اسلامی از صدر اسلام وارد شد، اما این آسیب در صدر اسلام ضعیف بود و عرض کردم که شیعیان و اکثریت اهل تسنن در مقابل این فکر بودند، اما به علل مختلفی این فکر توسعه پیدا کرد و مثل یک خوره که ما را بخورد، خورد. بعد ببینید در این زمینه چه خوابها و چه قضیهها نقل میکنند.

موضوعی است که من چند بار در مجامع عرض کردهام. البته خواب است، اساسی ندارد ولی از نظر سوء تربیت و بدآموزی خیلی اثر دارد. مقدس اردبیلی در میان علمای شیعه معروف به زهد و تقواست و واقعاً هم این جور بوده، مرد ملّا و فقیه محققی است و شیخ انصاری از ایشان به «محقق اردبیلی» تعبیر میکند. مرد بسیار بسیار متقی و زاهدی است و برای او حتی کرامتها نقل میکنند. در اینکه مرد عمل بوده است و آن طور که خودش فکر میکرده و تشخیص میداده اهل عمل بوده است، شکی نیست.

این مردی که مجسمه عمل بود، بعد از مردنش کسی میگوید که من او را در خواب دیدم، از او پرسیدم خدا با تو چه کرد؟ گفت: خدا به من محبت کرد، عنایت کرد. گفتم چه چیز تو را نجات داد؟ گفت: «دیدیم بازار عمل کساد است.» یعنی چه؟! قرآن میگوید: بازار عمل رواج است، آن وقت یک خواب به ما میگوید بازار عمل کساد است؟! اگر بازار عمل کساد است پس بازار چه چیز رواج است؟! اینهاست که مثل خوره تا مغز استخوان ما را میخورد و ما را فاسد میکند.