چنین کاری برگشتید چرا به ما فرمان ندادید؟! این اصحابی که فدایی هستند و اگر پیغمبر بگوید در دریا یا آتش بروید فوراً میروند، اینها که جلو شمشیرها میروند و افتخارشان این است که فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجرا کنند عرض کردند: یا رسولاللَّه! چرا از دور فرمان ندادید که ما این کار را بکنیم؟
حضرت فرمودند: لایسْتَعِنْ احَدُکمْ مِنْ غَیرِهِ وَ لَوْ بِقَضْمَةٍ مِنْ سِواک[1]هرگز از دیگران در کارها کمک نجویید ولو برای یک امر کوچکی باشد، ولو برای اینکه یک مسواک از دیگران بخواهید. یعنی کار خودتان را تا آن حدی که برای شما ممکن است و خودتان میتوانید انجام دهید، از دیگری نخواهید که برایتان انجام دهد. ببینید چقدر بجا! حالا اگر همین جمله را پیغمبر یک وقتی بالای منبر گفته بود، اینقدر اثر نمیبخشید. این جمله را در وقتی میگوید که خودش اول عمل میکند.
غرضم این جهت است که یکی از اصول تعلیمات اسلامی که تفکر اسلامی را زنده میکند، عمل و اتکاء به عمل است. یکی دو موضوع دیگر از اخلاقیات و اصول تربیتی اسلامی را میخواهم برای شما عرض کنم.
مسائل تربیتی بسیار مسائل حساسی است، تیغ دو دم است؛ یعنی این مسائل اگر خوب و صحیح آموزش داده شود اثر بسیار عالی دارد، ولی اگر یک ذره از مسیر خودش منحرف شود، صد درصد اثرش معکوس است؛ و من خودم در حدودی که مطالعه کردهام و مخصوصاً در قرآن کریم در این زمینه مطالعه دارم، میبینم که غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی اسلام- اگر نگوییم تمام آنها- به شکل وارونهای الآن در افکار ما مسلمانها وجود دارد.
[1]. کحل البصر محدث قمی، ص 69.
توکل، مفهومی زنده کننده و حماسی
توکلِ مسخ شده و وارونه
ولی وقتی که شما همین توکل را در میان تفکر امروز مسلمین جستجو میکنید، میبینید یک مفهوم مرده است. وقتی میخواهیم ساکن بشویم و جنبش نداشته باشیم، وقتی میخواهیم وظیفه را از خودمان دور کنیم و آن را پشت سر بیندازیم به توکل میچسبیم. مفهوم توکل درست وارونه آن چیزی که قرآن تعلیم داده در افکار ما وارد شده است. باید فرصتی باشد تا من آیات توکل را یکی یکی برای شما بخوانم و از روی قرآن ثابت کنم که توکل در قرآن چه مفهوم عالی حماسی حیاتبخشی دارد! مصداق همین آیه «یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ» است.
مفهوم دیگری داریم که امشب فیالجمله درباره آن برایتان صحبت میکنم.
زهد در اسلام
زهد منفی
در میان ما کلمه زهد خیلی رایج است ولی ما اگر زاهد را آن طوری که در اخبار و سنت معرفی کردهاند بخواهیم جستجو کنیم میبینیم آن زاهد غیر از زاهدی است که ما امروز در جامعه میشناسیم. میبینید لقب «زاهد» را به خیلی از افراد میدهند.
میگویند فلان کس آدم بسیار زاهدی است. وقتی که میرویم سراغ زهد این آدم (البته اینجور آدمها خوبیهایی هم دارند) میبینیم زهد این آدم فقط جنبه منفی دارد و بس؛ یعنی آدمی است که در زندگی به کم قناعت میکند. میگوییم هرکسی که در زندگی به کم قناعت کند زاهد است؛ ولی این جور نیست.
جزء شرایط زاهد یکی همین است که در زندگی شخصی و فردی خودش طوری باشد که به کم بتواند قناعت کند و این فلسفه بسیار بسیار بزرگی دارد. اما نه هرکس که به کم قناعت کرد او زاهد است. این مطلب را مقداری برایتان توضیحمیدهم.
زهد مربوط به مال و ثروت دنیا و حتی مربوط به مقامات دنیوی است. شما اگر بپرسید که در اسلام مال و ثروت دنیا خوب است یا بد؟ جواب این است که مال و ثروت دنیا برای چه هدفی؟ ثروت خودش قدرت است، پست و مقام هم قدرت است، این قدرت را شما برای چه هدف و منظوری میخواهید؟ یک وقت جنابعالی آدمی هستید بنده و اسیر
شهوات خودتان، میخواهید به وسیله این مال و ثروت که قدرت است هوسهای فردی و شخصی خودتان را اشباع کنید. اگر شما بنده هوای نفس باشید، هرچه را در راه هوای نفس مصرف کنید، خواه مال و ثروت باشد، خواه جاه و مقام و خواه علم و یا عبادت و دین، هر چیزی که در خدمت هوا و هوس قرار بگیرد، بد میشود. اما شما اگر اول خودتان را اصلاح کردید، اگر هواپرست نبودید و خودی را از خودتان دور کردید، اگر کسی بودید که در اجتماع هدف داشتید، هدف اجتماعی، خدایی و الهی داشتید، آن وقت مال و ثروت را که قدرت است در طریق هدف مقدس خودتان به کار بردید، این عبادت است. جاه و مقام را هم اگر شما برای هدفهای معنوی خودتان بخواهید، عبادت است. این را از خودم نمیگویم، تعبیر امام صادق علیه السلام است.
عدهای از همین زاهدهای احمقی که در همان زمان تازه پیدا شده بودند، در مسئله زهد با امام مباحثه میکردند. حضرت به آنها فرمود: اگر مطلب این جوری است که شما میگویید، پس چرا یوسف پیغمبر که قرآن او را پیغمبر میداند و بنده صالح خداست وقتی که معلوم میشود گنهکار نیست و تبرئه میشود و از زندان بیرون میآید فوراً به عزیز مصر میگوید: اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْارْضِ انّی حَفیظٌ عَلیمٌ[1].
یوسف بزرگترین پستها را میخواهد، میگوید: تمام وزارت دارایی را، هرچه هست، در اختیار من بگذار. چرا قرآن این را از یوسف نقل کرده و بر او عیب نگرفته و یوسف را دنیاپرست معرفی نکرده است؟ چون یوسف دنیاپرست نبود و از اول زندگی نشان داد که خداپرست است نه دنیاپرست. یوسف آن پست و مقام و هرچه را که میخواست، برای هدفهای معنوی و الهی میخواست و چون برای هدفهای معنوی و الهی میخواست، این دیگر دنیا نیست،
[1]
. یوسف/ 55.
مسئله ولایت از قِبَل جائر
زهد، قدرت روحی است نه ضعف اقتصادی
اسلام طرفدار دو قدرت است: یکی قدرت روحی و دیگر قدرت اقتصادی. طرفدار قدرت روحی است به این معنی که میگوید از ناحیه اخلاقی شما باید آنقدر قوی و نیرومند باشید که به دنیا و مافیهایش اعتنا نداشته باشید، بنده و اسیر دنیا نباشید. چه عالی میفرماید امیرالمؤمنین: الزُّهْدُ کلُّهُ بَینَ کلِمَتَینِ مِنَ الْقُرْ انِ[1]. علی علیه السلام که زهد را از جنبه قوّت روحی تفسیر میکند، میفرماید: خدا در قرآن بیان کرده: لِکیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکمْ وَ
[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، حکمت 431، صفحه 1291.
لاتَفْرَحوا بِما اتیکمْ[1].زاهدهای ما، هم ضعف اخلاقی دارند و هم ضعف اقتصادی
ما زاهدی هستیم که همیشه از قدرت اقتصادی، از ثروت دوری گزیدهایم، یعنی ضعف را انتخاب کردهایم. مردمی که پول و ثروت نداشته باشند، مسلّم است کاری را که از اقتصاد ساخته است نمیتوانند انجام بدهند و باید دست دریوزگی پیش دیگران دراز کنند. از ناحیه روحی هم اتفاقاً ضعیف هستیم. چون وقتی ما خودمان را به این ترتیب تربیت کردیم که به وسیله دور نگه داشتن خود از مال دنیا به خیال خودمان زاهد شدیم، یک روز که دنیا به همان زاهدها روی میآورد میبینیم اختیار از کفَش بیرون رفت. میبینیم نه از ناحیه روحی قوی هستیم نه از ناحیه اقتصادی.
پس زهد در اسلام قوّت و قدرت روحی است. با این قوّت و قدرت روحی، مال و ثروت دنیا که قدرت دیگری است نه تنها به شما صدمه نمیزند بلکه در
�
[1]. حدید/ 23.
علی علیه السلام و کارهای تولیدی
علی علیه السلام مردی بود که بیش از هرکسی وارد اجتماع میشد و فعالیت اجتماعی و تولید ثروت میکرد، ولی ثروت در کفَش قرار نمیگرفت، ثروت را اندوخته و ذخیره
نمیکرد. کدام کار تولیدی مشروع است که در آن زمان وجود داشته و علی علیه السلام انجام نداده است؟ اگر تجارت است او عمل کرده، اگر زراعت و باغداری و درختکاری است او انجام داده، اگر حفر قنوات است، اگر سربازی کردن است او انجام داده است. ولی در عین حال که همه این کارها را میکرد، زاهد بود. اتفاق میافتاد که میرفت در آن باغستانهای مدینه که مربوط به اهل کتاب و غیر مسلمانان بود و برای آنان کار میکرد، خدمت میکرد، مزد میگرفت و بعد مزد او بود که تبدیل به نان میشد. به خانهاش گندم و جو میآورد و صدّیقه طاهره سلام اللَّه علیها با دست خودش آنها را آرد میکرد، میپخت و در عین حال وقتی که به محتاجی، مسکینی، یتیمی، اسیری برخورد میکردند فوراً او را بر خودشان مقدّم میداشتند. این بود معنی زهد علی علیه السلام؛ شما این جور زاهد را پیدا کنید.
زهد علی علیه السلام همدردی بود. همدردی انسانیت است. او از حقّ صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمیکرد. برای خودش فقط به اندازه یک سرباز از بیتالمال حقوق قائل بود، ولی در همان هم قناعت میکرد. حاضر نبود با شکم سیر بخوابد، چرا؟ چون دل و وجدان و قلب زندهاش به او اجازه نمیداد. میفرمود: اوْ ابیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلی بُطونٌ غَرْثی وَ اکبادٌ حَرّی، اوْ اکونَ کما قالَ الْقائِلُ:
وَ حَسْبُک داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ
وَ حَوْلَک اکبادٌ تَحِنُّ الَی الْقِدِّ
آیا من با شکم سیر بخوابم (از چه غذایی؟ از غذای مشروع خودش. باز هم حاضر نبود با شکم سیر بخوابد. میگفت در اطراف من شکمهای گرسنه وجود دارند) در حالی که در اطراف من شکم گرسنه هست؟ من نمیتوانم با شکم سیر بخوابم.
نه تنها همسایه دیوار به دیوار را میگفت، بلکه میگفت: وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْیمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ[1]شاید در حجاز یا یمامه، کنارههای خلیج فارس، گرسنهای باشد که همین قرص نان هم گیرش نیاید، چطور من با شکم سیر بخوابم؟!
این است معنی زهد که نظیر این را اگر پیدا کردید انسانیت به آن افتخار میکند، نه این مردگی که ما داریم که اسم بیعرضگی و مردگی و بیحرکتی خودمان را زهد گذاشتهایم. این زهد نیست. زهد، زهد علی علیه السلام است که میفرماید: آیا من از کسانی باشم که دربارهاش میگویند: وَ حَسْبُک داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ- وَ حَوْلَک اکبادٌ تَحِنُ الَی الْقِدِّ این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابی و در اطرافت افرادی گرسنه بخوابند. زهد همان زهدی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشت. با اینکه پیغمبر در اواخر عمر فوقالعاده قدرت داشت ولی آنقدر دلش زنده بود و اهل ایثار و گذشت
[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، نامه 45، صفحه 970.