برداشت غلط دیگر از زهد
زهد مفهوم دیگری دارد که این مفهوم را نیز باید توضیح دهیم و آن اینکه نمیگوییم قلمرو دنیا و قلمرو آخرت، بلکه میگوییم همه کارهای دنیا را چون وظیفه است باید انجام بدهیم، ولی حساب لذت دنیا از حساب لذت آخرت جداست. ما یا باید در دنیا لذت ببریم و از لذت آخرت محروم باشیم یا لذت آخرت را به دست آوریم و خودمان را از لذت دنیا محروم کنیم. این هم خودش یک طرز تفکری است. این اشخاص نمیگویند که باید کار و کسب و زندگی را رها کرد؛ میگویند چون وظیفه است انجام میدهیم ولی کوشش میکنیم در این دنیا لذت نبریم برای اینکه هرچه
در این دنیا لذت ببریم از لذت آخرت ما کاسته میشود. هرچه که در دنیا خوشی کنیم از خوشیهای آخرت ما کاسته میشود. پس در اینجا لذت دنیا را میدهیم تا لذت آخرت را بگیریم.
ابوعلی سینا در نمط نهم اشارات میگوید: الْمُعْرِضُ عَنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ طَیباتِها یسَمّی بِاسْمِ الزّاهِدِ. یعنی به کسی که از لذت دنیا اعراض میکند برای اینکه به لذت آخرت برسد، اصطلاحاً زاهد میگویند.
اما این طرز تفکر چطور است؟ آیا اصل معاوضه لذتها صحیح است؟ آیا اسلام برای لذتها دو قلمرو قائل است، یعنی معتقد است که اگر انسان لذت دنیایی برد، دیگر باید از لذت آخرت محروم باشد؟ از آن طرف، آیا اسلام معتقد است که اگر انسان خودش را از لذت دنیا محروم کرد، در آن دنیا به او لذت میدهند و میگویند چون خودت را در دنیا از لذت محروم کردی، در عوض در اینجا بیا بگیر؟ به عبارت دیگر آیا برای هرکسی یک مقدار اعتبار لذت قائل شدهاند و او باید آن را وصول کند یا در دنیا یا در آخرت؟ اگر در دنیا وصول کرد حسابش تمام میشود، اما اگر وصول نکرد حق دارد در آخرت وصول کند؟ بعضی خیال میکنند مفهوم اذْهَبْتُمْ
طَیباتِکمْ فی حَیاتِکمُ الدُّنْیا[1]همین است! نه، این هم درست نیست. مطمئناً اگر کسی در دنیا خودش را از لذتهای دنیا محروم کند به این حساب که در آن دنیا به او لذت بدهند، در آن دنیا روی این حساب به او لذت نمیدهند؛ نمیگویند تو چه بنده خوبی بودی که در دنیا لذت نبردی؛ حالا که در دنیا محرومیت کشیدی عوض آن محرومیت، اینجا به تو لذت میدهیم. نمیگویند تو از ما یک مقدار لذت طلبکاری، حالا که قبلًا از آن استفاده نکردهای الآن استفاده کن. قطعاً چنین چیزی وجود ندارد؛ یعنی لذتهای آخرت نتیجه محرومیتهای عمدی که بشر خودش برای خودش ایجاد کند نیست، بلکه مولود عوامل دیگر است.
اما طرف دیگر قضیه این است: آیا اگر ما لذت دنیا را بردیم، در آن دنیا میگویند چون لذت دنیا ولو لذت حلال دنیا را بردهاید، دیگر حق ندارید لذت ببرید؟ بنابراین شما یکی از دو بدبختی را باید تحمل کنید: یا در دنیا محرومیت بکشید یا در آخرت، و ایندو با هم جمع نمیشوند. این هم از نظر منطق اسلام مردود است.
علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: ... انَّ الْمُتَّقینَ ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنْیا وَ اجِلِ الْاخِرَةِ، سَکنُوا الدُّنْیا بِافْضَلِ ما سُکنَتْ وَ اکلوها بِافْضَلِ ما اکلَتْ[2]متقین و پرهیزکارانی در دنیا هستند که هم نعمت دنیا را بردهاند و هم نعمت آخرت را. در دنیا در بهترین مسکنها نشستهاند و بهترین غذاها را خوردهاند و در عین حال به نعمت عقبی هم رسیدهاند.
بلی از نظر اسلام در دنیا یک لذتهایی حرام است. لذت حرام دنیا انسان را از لذت آن دنیا محروم میکند بلکه عقاب آن دنیا را میآورد. لذت زنا مسلّماً انسان را از لذتهای اخروی محروم میکند و بلکه عذاب اخروی
[1]. احقاف/ 20.
2. نهجالبلاغه فیض الاسلام، نامه 27، صفحه 886.
میآورد. لذت شراب قطعاً انسان را از لذتهای آن دنیا محروم میکند. لذت قمار- اگر لذتی داشته باشد- همین طور، لذت ربا همینطور، لذت غیبت و دروغ گفتن و به طور کلی لذت هر کار حرامی همینگونه است. اما لذت حلال اینطور نیست. قرآن تصریح کرده است که ما خوشیها را در دنیا حلال کردیم. میگوید هرچه خوشی و هرچه پاکیزگی و هرچه را که بدبختی برای بشر نمیآورد حلال کردیم.
قرآن میگوید ما آن لذتی را حرام کردیم که واقعاً لذت نیست، بدبختی است.
شراب را تو خیال میکنی لذت و خوشی است اما متوجه عواقب آن برای روحت، برای بدنت و برای اجتماعت نیستی. تو لذت آنی زنا را میبینی ولی عواقبش را نمیبینی. قرآن میگوید زنا را چون خبیث و زیانآور است ما حرام کردیم و الّا هر لذتی را که عواقب ناگوار نداشته باشد حلال کردهایم. قرآن میفرماید: یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبائِثَ[1]. چه منطق عالیای! هرچه که خوشی است، نه یک خوشی آنی، بلکه خوشیای که برای بدن، برای روح و جامعه عواقب ناگوار ندارد حلال است و هرچه که پلید میباشد حرام است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ[2]بگو چه کسی حرام کرده است زیورهای خدا را که برای بشر آورده است؟ چه کسی رزقهای پاکیزه را حرام کرده است؟ کلوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکمْ[3]از روزیهای پاک و پاکیزهای که ما دادهایم استفاده ببرید.
پس این منطق هم در باب زهد، در اسلام وجود ندارد که کسی خیال کند من از لذت حلال دنیا چشم میپوشم برای اینکه در عوض لذتی در آخرت به من بدهند و معاوضه کنند. چنین معاوضهای وجود ندارد.
�
(1). اعراف/ 157.
[2]. اعراف/ 32.
[3]. طه/ 81.
مفهوم واقعی زهد
هدفهای زهد اسلامی
1. ایثار
اسلام برای چندین هدف قبول میکند که انسان در دنیا زاهد باشد، یعنی از لذتهای حلال چشم بپوشد. انسان در شرایطی قرار میگیرد که در آن، انسانهای دیگر مثل او یا بیشتر از او احتیاج دارند. در اینجا انسان چه میکند؟ ایثار میکند، جود و بخشش میکند، لذتی را که برای خودش حلال و جایز است به دیگری میدهد، نمیخورد تا به دیگران بخوراند. نه اینکه نمیخورد و دور میریزد تا در آخرت به او بدهند بخورد! اگر چنین کند آنجا به او میگویند کار احمقانهای کردهای که دور ریختی به خیال اینکه اینجا بدهیم به تو بخوری. نمیپوشد برای اینکه بپوشاند. آسایش نمیکند برای اینکه بتواند دیگران را در آسایش وارد کند. لذت نمیبرد برای اینکه به دیگران لذت برساند. این ایثار است، یکی از عالیترین و باشکوهترین شئون و خصائص انسانی است، یکی از انسانیترین کارهای بشر است، زهد است ولی زهد انسانی، زهد صحیح، زهد عالی. این آن
زهدی است که علی بن ابیطالب دارد.
نمیخورد ولی دور نمیریزد. زحمت میکشد، به دست میآورد، ولی نمیخورد برای اینکه بخوراند، نمیپوشد برای اینکه دیگران را بپوشاند. وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ اسیراً. انَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لانُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً[1].
آیا اسلام این جور زهد و اعراض از لذت دنیا را میپذیرد؟ این گونه اعراض را که هدف انسانی و معقول دارد میپذیرد؟ البته میپذیرد. اصلًا کدام عقل و دل است که اینگونه زهد را بفهمد و نپذیرد؟ اگر دینی چنین زهدی را توصیه نکند، آن دین نیست. اگر یک مکتب اخلاقی چنین زهدی را توصیه نکند، آن مکتب از مفاهیم عالی انسانی باخبر نیست، از انسانیت چیزی نمیفهمد.
این یکی از هدفها و فلسفههای زهد است، زهدی که عقل و وجدان آن را میپذیرد. اسلام به اینگونه زهد توصیه کرده است. قرآن درباره عدهای از اصحاب پیغمبر، انصار و مؤمنینی که در مدینه بودند میفرماید: وَ یؤْثِرونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ[2]ولو اینکه خودشان در سختی و مشقت بسر میبرند ولی برادران مسلمان خودشان را بر خودشان مقدّم میدارند، آنها را بر خودشان ترجیح میدهند.
زینالعابدین علیه السلام روزه میگرفت و دستور میداد غذایی برای خودش آماده میکردند و معمولًا دستور میداد غذایی از گوشت باشد مانند آبگوشتهایی که ما میپزیم. وقت افطار که میشد خودش میآمد سر دیگ غذا، دستور میداد ببرند برای فقرا و ضعفا و بیچارگان. در آخر کار یک کاسه به اندازه خوراک یک نفر برای شخص خودش نگاه میداشت. البته از نظر اسلام عائله را قبل از خود و بیگانگان باید غذا داد. و چه بسیار
[1]. دهر/ 8 و 9.
[2]. حشر/ 9.
2. همدردی
در زهد اسلامی، زاهد زهد میورزد که ایثار کرده باشد، زهد میورزد که همدردی کرده باشد. همدردی یکی دیگر از اهداف زهد اسلامی است. یک انسان در مقامی که برایش مقدور است باید ایثار کند، ولی گاهی کار به جایی میرسد که از ایثار هم کاری ساخته نیست. در شرایطی زندگی میکند که مردم بینوا آنقدر زیاد و فراوانند که او نمیتواند با دادن لباسی که میپوشد، آنها را بپوشاند، یا با دادن غذای خود، آنها را سیر کند و یا با بخشیدن پولی که در جیب خودش دارد آنها را متمکن کند. از اینها گذشته است. جامعهای است فقیر و مفلوک و بیچاره که در گوشههای مملکت، مردم نان جو هم گیرشان نمیآید. یک وقتی میگفتند در سیستان بچهها را روزها مثل حیوان در صحرا رها میکنند تا علف بخورند. از یک نفر که در چنین جامعهای است چه کاری ساخته است؟ تنها یک کار ساخته است: همدردی کردن. فقط میتواند بگوید حالا که برادرانم ندارند بخورند، من چرا بخورم؟ حالا که برادرانم ندارند بپوشند، من چرا لباس فاخر بپوشم؟ به عبارت دیگر حالا که قادر نیست کمک مادی کند و دیگران را از فقر و مسکنت برهاند، با همدردی کردن کمک روحی به آنها میرساند. همین مقدار که میتوانم، به آنها کمک روحی میکنم نه کمک
حدیث علی علیه السلام در فلسفه زهد
از کلمات خود آن حضرت است: انَّ اللَّهَ جَعَلَنی اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدیرَ فی نَفْسی مَطْعَمی وَ مَشْرَبی وَ مَلْبَسی کضُعَفاءِ النّاسِ، کی یقْتَدِی الْفَقیرُ بِفَقْری وَ لایطْغِی الْغَنِی غِناهُ[1]
خدا مرا پیشوا قرار داده است و من وظیفه خاصی دارم که در خوراک و پوشاک و در زندگیم مانند ضعیفترین افراد امّت باشم، تا فقیر به این وسیله تسکین خاطری پیدا کند و غنی هم که مرا میبیند که در رأس اجتماع هستم غنایش او را طاغی و یاغی نکند.
داستانی است از یکی از بزرگان علمای شیعه، مرحوم وحید بهبهانی (محمّد بن باقر بن محمّد اکمل). از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و میرزای قمی و کاشفالغطاء و از کسانی است که حوزه علمی او در کربلا حوزه بسیار پربرکتی بوده و در کربلا هم زندگی میکرده است. ایشان دو پسر دارد یکی به نام آقا محمّد علی صاحب کتاب مقامع و دیگری به نام آقا محمّد اسماعیل. در شرح حال این مرد بزرگ نوشتهاند روزی عروسش (زن آقا محمّد اسماعیل) را دید که جامههای عالی و فاخر پوشیده است.
[1]. اصول کافی، ج 2/ ص 227.
به پسرش اعتراض کرد که چرا برای زنت اینجور لباس میخری؟ پسرش جواب روشنی داد، گفت: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ[1]. مگر اینها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ گفت پسرکم! نمیگویم که اینها حرام است، البته حلال است. من روی حساب دیگری میگویم. من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم. در میان این مردم غنی هست، فقیر هست، متمکن هست، غیر متمکن هست، افرادی که از این لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زیادی هم هستند که نمیتوانند اینجور لباسها بپوشند، لباس کرباس میپوشند. ما که نمیتوانیم این لباسی را که خودمان میپوشیم برای مردم هم تهیه کنیم و نمیتوانیم آنها را در این سطح زندگی بیاوریم.
ولی یک کار از ما ساخته است و آن همدردی کردن با آنهاست. آنها چشمشان به ماست، یک مرد فقیر وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه میکند، یک مایه تسکین خاطر دارد، میگوید: گیرم ما مثل ثروتمندها نبودیم، ما مثل خانه آقای وحید زندگی میکنیم؛ ببین زن یا عروس وحید این جور میپوشد که تو میپوشی؟ وای به حال آن وقتی که ما هم زندگیمان را مثل طبقه مرفّه و ثروتمند کنیم که این یگانه مایه تسلّی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست میرود. من به این منظور میگویم ما باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا باشد. روزی که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر میپوشیم.
این وظیفه همدردی برای همه است ولی برای پیشوایان امّت خیلی بیشتر و دقیقتر است. این داستان را که میخواهم عرض بکنم در نهجالبلاغه است و زیاد شنیدهاید:
[1]. اعراف/ 32.