بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 138

مؤمن مهاجريست چون از گناهان كوچيده، و مؤمن انصاريست چون خدا و رسولش و خاندان رسولش را يارى كرده، و مؤمن مجاهد است چون با دشمنان خدا عز و جل جهاد كند در دولت باطل بتقيه و در دولت حق با شمشير.

بيان: گويا منظور اين روايت اينست كه مناط شرف و فضل و كرامت ايمان و تقوى است و كردار خوب و اگر جهت ديگر بدان بسته شود بهتر و با شرافت‌تر باشد و اگر نه آنكه ايمان و تقوى دارد اشرف است و سزاوار احترام است.

بلكه مى‌شود اوصاف ديگر را هم برايش ثابت كرد زيرا كه مايه شرف آنها را هم دارا است و ميتوان گفت مؤمن هر كه باشد علويست زيرا شرافت علوى بپيوستگى نژاد او است با على7، و اين فضيلت براى كمال ايمان و معرفت و علم و عمل آن حضرتست و هر كه آنها را دارد فرزند روحانى او است كه پيوست روحانى اقوى است از صرف پيوست جسمانى و او علويست كه در معرفت عالى است و از اين رو با آن حضرت وابسته است و چنين است هاشمى زيرا شرافت نسبت بهاشم يا براى شرف خود او است يا شرف پيغمبر6كه از خويشان او است. شرف هاشم از اينست كه از اوصياء حضرت ابراهيم بوده و شكستن او ضلالت و بدعت را اقوى است از اطعام او و شكستن تريد براى مهمانانش و نسبت با او از اين جهت اقوى است و مؤمن بدو نسبت دارد از اين رو، و اما از جهت انتساب او برسول كه مطلب روشن است بدان چه در باره علوى گفته شد.

در قاموس (ج 2 ص 190) گفته: هشم شكستن را گويند ... و هاشم پدر عبد المطلب و نامش عمرو است زيرا نخست كس بود كه تريد كرد و آن را شكست.

و همين بيان در قرشى هم باشد، و اينكه فرمود (اقر بالشى‌ء) براى رعايت تناسب لفظى است نه بيان جهت اشتقاق و گرچه مى‌شود آن را حمل باشتقاق كبير كرد.

در قاموس گفته (ج 2 ص 283) قرش بمعنى فراهم كردن چيزيست از اينجا و آنجا و پيوست آن با هم، و از آنست قريش عرب كه فراهم شدند در حرم مكه (و وجوه ديگرى براى نامگذارى قريش آورده) و گفته:


صفحه 139

عجم: خلاف عرب- تا گويد- در نهايه گفته: هر كه سخن نتواند اعجم و مستعجم است و از آنست حديث: هر گاه يكى از شماها شب برخيزد و بسته شود زبانش از خواندن قرآن يعنى زبانش بند آيد و نتواند بخواند و گويا زبان بسته شده- پايان.

و حاصل اينكه راه ببدى ندارد و جز خوبى نيارد و سخن در معنى نبطى آيد و عبارات ديگر حديث روشن باشند و بسا مقصود حديث اينست كه مؤمن براى شرف و كمالش مى‌شود هر يك از اين الفاظ را بمعناى خوبى باو اطلاق كرد و اين نزديك همان معنا است كه گذشت.

يا مقصود اينست كه مؤمن از هر كدام اين دسته‌ها باشد اطلاقش بر او بوجه نيكو ستايش بزرگى است برايش، و معنى يكم روشنتر است.

4- تفسير على بن ابراهيم: و اگر فرو آورده بوديم بيكى از عجمان و خوانده بودش بر آنان نبودند بدان مؤمنان (الشعراء: 198) امام صادق7فرمود اگر فرو شده بود قرآن بر عجم نگرويدند بدان عرب و بر عرب فرو شد و گرويدند بدان عجم و اينست فضل عجم بر عرب.

5- از همان: بسندش از يعقوب بن قيس كه امام صادق7باو فرمود: اگر رو برگردانيد بجاى شما مردمى آيند جز شما وانگه نباشند بمانند شما (38- محمد) فرزندان آزاد شده موالى را قصد كرده.

6- قرب الاسناد 52 چاپ سنگى: بسندش تا رسول خدا6: اگر دانش بثريا آويخته باشد مردانى از پارسش بدست آورند.

7- از همان بهمين سند كه پيغمبر فرمود در باره پارس شما بحكم تنزيل قرآن آنها را بزنيد و دنيا نگذرد تا آنها شما را بحكم تأويل آن بزنند.

8- علل الشرائع (ج 2: 79) بسندش تا رسول خدا6كه دشنام ندهيد به قريش، دشمنى نكنيد با عرب، خوار نداريد موالى را، همنشينى نكنيد با خوزيها


صفحه 140

و از آنها زن نگيريد و زن ندهيد زيرا در آنها رك بيوفائى است.

بيان: موالى آزادشده‌ها و فرزندانشان هستند و هر كه بقبيله‌اى وابسته و از نژاد آن نيست، و گويا مقصود از آن در اخبار عجم باشند زيرا عرب بر پدران آنها غلبه كردند در قاموس گفته (ج 2 ص 175) خوز بضمه تيره ايست از مردم و نامى است براى همه بلاد خوزستان.

9- علل الشرائع (ج 2 ص 79) بسندش از ابى بكر خضرمى كه پرسيدم از امام صادق (ع) از مرديكه افتراء زند بمردى از عربهاى جاهلى؟ فرمود: او را حد بايد، گفتم: حد؟ فرمود: آرى اگر برخورد برسول خدا دارد و ننگين باشد براى آن حضرت.

بيان: چنانچه زشتى آن برخورد باجداد يا جدات يا خويشان نزديك آن حضرت كند ...

10- علل الشرائع (ج 2 ص 286) بسندش از امام صادق (ع) كه يك شتر از كاروانش بر سر آب بنى سليم بيمار شد و غلامش بآن حضرت گفت: اى آقايم آن را نحر كنم؟ فرمود: نه درنگ كن، و چون چهار ميل رفتيم فرمود: اى غلام فرود آى و آن را نحر كن و اگرش درنده‌ها بخورند مرا دو شتر است تا اعراب بيابانى بخورند.

11- معانى الاخبار: 207 بسندش تا رسول خدا6كه روز فتح مكه بر منبر شد وانگه فرمود: اى مردم خدا تبارك و تعالى تكبر دوران جاهليت را از شما برد و هم باليدن بپدرها را، هلا شما همه از آدم باشيد و آدم از خاك است، بهتر بنده نزد خدا پرهيزكارتر آنها است، عربيت از پدر نباشد كه آورده ولى زبانيست گويا، و هر كس در عمل كوتاه آيد نژادش او را برضوان خدا نرساند، هر خونى در زمان جاهليت ريخته شده و هر كينه‌اى بوده در زير اين دو پاى من باشند تا روز رستاخيز.

بيان: عربيت بزبان گويا است كه پسنديده است براى اعتراف بخدا و پيوستن برسول و خاندانش و گر چه از نژاد عجم باشد و پدرانش عرب نباشند وانگه بيان كرد


صفحه 141

كه نژاد و خانواده بى‌كردار خوب سود ندارد.

12- معانى الاخبار (403) بسندش از امام كاظم7كه مردم (سه‌اند):

عربى، مولا و علج. ما عربيم، مولا دوستان مايند علج هر كه از ما بيزارى جويد و با ما دشمن است.

بيان: در نهايه است كه علج كافر عجمى است.

13- معانى الاخبار: بهمان سند تا ضريس بن عبد الملك كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: مائيم قريش، و شيعه ما عربند و دشمن ما عجم است.

بيان: يعنى عرب پسنديده هر آن باشد كه شيعه ما است و گرچه از نژاد عجم است، و عجم نكوهيده دشمن ما است گرچه از نژاد عرب.

14- معانى الاخبار (404) بهمان سند از امام جواد (ع) كه ما عربيم و شيعه ما از ما باشند و ديگر مردم همج يا هيمج‌اند، گويد: گفتم همج چيست؟ فرمود: مگس، گفتم: هيمج چيه! فرمود: پشه.

بيان: در قاموس است كه همج مگس ريزيست كه بروى گوسفند و الاغ افتد و هيمج بدين معنا را در كتب لغت نيافتم و در قاموس آن را ورم پستان ماده شتر تفسير كرده.

15- معانى الاخبار بسندش از يعقوب بن شعيب كه بامام صادق (ع) گفتم:

مرديكه پيوسته هم كيش ما است بكسى كه خدا بدو منت نهاده و مسلمان شده ميگويد:

اى نبطى! فرمود: ما خاندان پيغمبريم و نبط از نژاد ابراهيم (از نژاد آدم و ابراهيم كه آنان دو نبطى بودند كه از آب و گل بودند خ ب) همانا آنان از نبط بودند، از آب و گل و هيچ زيانى بنژادش نداشت و مردمى بودند كه دانش را برآوردند و ما همانهائيم.

بيان: در مصباح گفته: نبط تيره‌اى از مردمند كه در دشت عراق فرو مى‌آمدند وانگه بمردم در هم و عوام گفته شده، و جمع آن انباط است چون سبب و اسباب و يكى را نباطى گويند ... و استنباط حكم استخراج آنست باجتهاد ...


صفحه 142

در نهايه گفته: نبط جوشيدن آب چشمه است و استنباط برآوردن است ... و در حديث عمر است كه معدى بشويد ولى نبطى نشويد يعنى بمانند معد گرديد نه مانند نبطى و نبط و نبيط تيره‌اى شناخته بودند كه در دشتهاى هموار ميان كوفه و بصره فرو مى‌آمدند و از آنست حديث ديگر عمر كه: چون نبط مدائن نشويد كه در آن نشيمن كنيد و آب و ملك فراهم سازيد.

و در حديث ابن عباس است كه: ما گروههاى قريش از نبط كوئى (آبادى در عراق) هستيم. گفتند: چون ابراهيم خليل در آنجا زاده بود و نبط در آنجا نشيمن داشتند.

و از اين معنا است حديث عمرو بن معديكرب كه چون عمر حال سعد را از او پرسيد پاسخ گفت: در بخشش اعرابى است و در ماليات ستانى نبطى، يعنى در بازستانى خراج و آباد كردن زمينها چون نبط دانا و استاد است زيرا آنان ساكن و مالك عراق بودند.

و در حديث شعبى است كه مردى بديگرى گفت: اى نبطى، گفت: حد ندارد، همه ما نبط باشيم يعنى همسايه و هم خانه آنهائيم نه اينكه زائيده آنها (و پس از نقل شرح لغت نبط از صحاح و قاموس گويد) چون اين را دانستى بدان كه خبر دو تفسير دارد: الف: اينكه ما خانواده و تيره نبط هر دو از نژاد ابراهيم (ع) باشيم يا از اينكه ابراهيم همنشين آنها بوده در ديارشان و آنها هم شرف نژادى دارند وانگه بيان كرد كه نام آنها شرافت دارد زيرا:

1- آب در آور و آباد كن زمين بودند و اين بدانها زيانى ندارد گرچه خود مانند پدرانشان آباد كن نيستند زيرا كار پسران به پدران زيان نرساند و مايه نكوهش آنان نگردد چنانچه از سخن عمر پديد شود.

2- معنى استنباط دانش و حكمت دارد و ما هم بدين معنى از انباط باشيم و شيعه ما هم كه اهل استنباطند از ماها در اين شرف داخلند چنانچه خدا سبحانه هم فرموده‌


صفحه 143

(83- النساء) البته بدانند آن را آنان كه استنباط نمايند از آنها.

ب- مقصود اين باشد كه ما خاندان خلفاء پيغمبريم و اين فضيلت را بر ديگر مردم داريم و ديگر آن را بر مردم نبط برترى نباشد زيرا آنها هم از نژاد ابراهيم باشند.

وانگه بيان كرد كه نبطى از نظر ريشه لغت دو معنى دارد: يكى بر آوردن آب از ميان خاك و گل و اين زيانى ندارد بشرافت نسب، و ديگرى بر آوردن دانش كه ما خود از آنيم و نبطى دشنامى نباشد بلكه ستايشى باشد براشان ... و بسا مراد از نبط كسى باشد كه او را به اينكه نبطى است نكوهش كنند، يعنى آنان كه پس از كفر و اسيرى مسلمان شدند و بيشترشان يا از قريش بودند يا اهل كتاب و همه از نژاد ابراهيم7بودند. و خبر را تفسيرهاى ديگر هم توان كرد كه براى انديشمند از آنچه گفتيم روشن باشند.

16- معانى الاخبار (404) بسندش از محمد بن مسلم كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: هر كه در مسلمانى زاده عربست، و هر كه بدلخواه مسلمان شود برتر است از آنكه بناخواه شده، و مولا آنكه اسيرش آوردند و مسلمان شده و آنست مولا.

17- معانى الاخبار (405) بسندش از ابى جعفر7كه هر كه در مسلمانى آزاد زاده است عربى باشد، و هر كه پيمانى داشته و آن را شكسته مولاى پيغمبر6باشد. و هر كه بدلخواه مسلمان شد مهاجر است.

بيان: عربى است يعنى بزبان شرع يا حكم او را دارد در وجوب احترام، و هر كه پيمان امان دارد از يك مسلمانى مولاى رسول خداست كه آن را مقرر داشته و امضاء كرده و هر كه آن را شكند پيمان پيغمبر6را شكسته.

در قاموس گفته: مولا، بنده آزادكننده، آزاد شده، همسايه، هم پيمان، نعمت ده، نعمت‌گير باشد.

و مهاجر است يعنى در ثواب و احترام.

18- خصال (ج 1 ص 60) بسندش از امام هفتم7كه مردم سه باشند: (در


صفحه 144

شماره 12 گذشت).

19- معانى الاخبار (239) از امام صادق7است كه هر كه در مسلمانى زاده عربى است و هر كه پس از بزرگى در سال آن در آمده مهاجر است و هر كه اسير شده و آزاد شده مولى است، و آزاد كرده مردمى از خود آنها است.

20- محاسن (89) بسندش از اسحاق بن جرير كه امام صادق7بمن فرمود:

عموزاده‌ات نزدم آمد گويا يك اعرابى ديوانه است يك سردوشى و لباده و دو جفت نعل در دست داشت و بمن گفت: مردم در باره تو سخنها گويند، گفتم: تو عرب نيستى؟ گفت: چرا، گفتم: عرب على را دشمن ندارد وانگه باو گفتم: شايد تو حوض كوثر را دروغ دانى، هلا بخدا اگر او را دشمن دارى و بر سر حوض بر او درآئى البته از تشنگى خواهى مرد.

بيان: سخنها گويند: در باره امامت تو يا چيزهاى ديگر.

21- تفسير عياشى بسندش كه مردى از امام صادق7از تفسير اين آيه پرسيد (54- المائده) بزودى آورد خدا مردمى كه دوستشان دارد و دوستش دارند، رامند براى مؤمنان و گردن فرازند بر كافران.

فرمود: آن مردم موالى باشند.

بيان: موالى همان عجم باشند.

22- كتاب استدراك: بسندش از منصور بن حازم كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: ما عرب باشيم، و شيعه ما موالى، و ديگر مردم مگس دم باد.


صفحه 145

باب دهم لزوم بيعت و چگونگى آن و نكوهش بيعت‌شكنى‌

آيات قرآن مجيد:

1- النحل آيه (91) و بيائيد به پيمان خدا چون پيمانش بستيد و نشكنيد سوگندها را پس از اينكه جدى باشند با اينكه خدا خود شما را پايندان شما كرده، راستى خدا مى‌داند آنچه ميكنيد 94 و نباشيد چون زنى كه واتابيد رشته خود را پس از آنكه نيرو داشت، و در پيمان‌شكنى و دغلى ميان خود براى تصور اينكه امتى بالاتر و فزونترند از امت ديگر همانا خدا شما را بدان آزمايد وابسته بيان كند روز رستاخيز براتان آنچه در آن اختلاف ورزيديد. تا فرمايد: و برنگيريد سوگندهاتان را دغلى ميان خود و براى فريب دادن هم پس بلغزد گام شما در مسلمانى پس از آنكه پايدار شده و بچشيد بدى را براى اينكه جلوگيرى كرديد از راه خدا و عذابى بزرگ داشته باشيد 95 و ندهيد پيمان خدا را ببهاى اندك از كالاى دنيا راستى آنچه نزد خدا است بهتر است براى شما اگر بدانيد.

2- الفتح، آيه 10: راستى آنان كه با تو بيعت كنند همانا با خدا بيعت كردند دست خدا بالاى دست آنها است و هر كه بشكند بزيان خود ميشكند و هر كه بپايد بدان چه پيمان بسته بر آن با خدا بزودى خدا مزد بزرگى باو دهد.