بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 168

نقطه و آن بمعنى شكافتن و دريدن با نيزه است.

در پاسخ دعايش براى رفع بلا يا جز آن لبيك گويد كه معنى آن اجابت و فرمانبرى پياپى است و توجه اظهار دوستى و اخلاص.

11- كافى بسندش تا رسول خدا6كه بلاى بزرگ پاداش بزرگ دارد، و چون خدا بنده‌اى را دوست دارد او را بلاى بزرگ دهد، و هر كه پسندد خدا او را پسندد، و هر كه خشمد نزد خدا خشم دارد.

در خصال (ج 1 ص 12) بسندش مانندش آمده.

در تمحيص از شحام مانندش آمده.

بيان: چون خدا بنده‌اى را دوست دارد و خواهد باو پاداش بزرگى رساند، و او را پسندد و اهل آتش داند بلاى بزرگى باو دهد از بيماريهاى تن و يا آشفتگى جان و دل و بنده اعم از محبوب است، زيرا بنده محبوب از قضاى خدا در خشم نشود، و بسا مقصود از دوستى پيشنهاد كار ثواب‌دار باشد خواه پسند او باشد يا نه، و هر كه پسندد خدا او را پسندد و هر كه خشمد خدا بر او خشمد.

12- كافى بسندش از امام باقر7كه همانا مؤمن در دنيا بلا نبيند باندازه دينش يا بر حسب دينش.

بيان: ترديد از راويست و حسب هم بمعنى مقدار است و هر دو به يك معنى است و در مصباح گويد: اينكه گويند پاداش مرد بحسب كار او است يعنى باندازه كار او.

13- كافى (ج 2 ص 254) بسندش از امام ششم7كه همانا بنده چون كفه ترازو است و هر چه ايمانش فزايد بلايش فزايد.

بيان: يعنى ايمان و بلاى مؤمن چون دو كفه ترازو باشند چنانچه وارد است:

نماز ترازو است هر كه خوب پردازد خوب دريافت كند، و بقولى خود مؤمن يك كفه ترازو است و كافر كفه ديگر و هر چه ايمان مؤمن فزايد در كفه كافر هم كه سبب بلاى او است فزايد خواه از آدمى باشد و خواه پرى كه بلا و آزارش بمؤمن باندازه‌


صفحه 169

فزونى ايمان او باشد.

14- كافى (253) بسندش از محمد بن مسلم كه شنيدم امام ششم ميفرمود:

بر مؤمن چهل شب نگذرد جز رخ دهد برايش چيزى كه اندوهش دهد و يادآورش شود.

بيان: يادآور او شود گناه او را و توبه را چون خدا فرموده (30- الشورى) هر آسيبى بشما رسد بسزاى دست آور شما باشد، و پروردگارش توانا است بر دفع آن و زارى كند بدرگاه او و رفع او را خواهد و يادآور پستى دنيا شود كه بلا در آن فراوان است و بدان بيرغبت گردد و ياد آخرت كند و لذتهاى بى‌غم آن و دل بدان بندد و چيزى بمانند اندوه دل را به نسازد، و گفته‌اند دل بى‌اندوه چون ويرانه است.

15- كافى (ج 2 ص 254) بسندش از عبيد بن زراره كه شنيدم امام صادق7:

ميفرمود تا سه بار كه مؤمن نزد خدا برتر مقام را دارد، او را گرفتار بلا كند و جانش را از هر اندامش بكشد و آن بنده خدا را بر آن سپاس گويد.

بيان: بقولى برآوردن جان از تن او عضو بعضو بريدن هر عضو است تا جان از او برآيد، و بقولى يعنى ارزنده‌ترين اعضاء او را با بيمارى خوره ببرد و دور بودن آن نهان نيست و معنى يكم روشنتر است.

16- كافى (ج 2 ص 255) بسندش از امام صادق7كه در بهشت مقامى است كه بنده بدان نرسد جز با بلاى تنش.

بيان: دلالت دارد كه ببرخى مقامهاى بهشت بسعى و عمل توان رسيد، و برخى گرو بلا ديدن تن است، و خدا منت نهد بهر كه دوستش دارد ببلاى تن او تا برسد بدان مقام.

17- كافى (ج 2 ص 255) بسندش از عبد اللَّه بن ابى يعفور كه شكوه كردم بامام صادق7از دردها كه ميكشيدم- او پر بيمارى بود- در پاسخ بمن فرمود: اى عبد اللَّه اگر مؤمن ميدانست پاداش مصيبت را آرزو ميكرد با قيچى تيكه تيكه شود.

18- كافى بسندش از يونس بن رباط كه شنيدم امام صادق7ميفرمود:


صفحه 170

راستى اهل حق تا بودند پيوسته در سختى بودند اما اين سختى در زمان كمى است و عافيتى دراز بدنبال دارد.

در تنبيه الخاطر: از ابن رباط مانندش آمده.

بيان: زمان كم زندگى در دنيا است و عافيت دراز در برزخ و ديگر سرا.

19- كافى بسندش از امام باقر7كه خدا عز و جل مؤمن را با بلا يادآورى كند و نوازش نمايد چنانچه كسى خانواده خود را با هديه و ارمغان سفر، و او را از دنيا پرهيز دهد چنانچه پزشك بيمار را.

بيان: گويم: گرچه وارسى و دلنوازى خدا نيرومندتر است ولى آنچه بدو مانند شده نزد مردم روشنتر و پديدتر است.

20- كافى بسندش از محمد بن بهلول عبدى كه شنيدم امام صادق7ميفرمود:

خدا مؤمن را از بلاهاى تكان دهنده دنيا در امان نداشته ولى او را از كور دلى در دنيا و بدبختى ديگر سرا در امان داشته.

بيان: كور دلى نادانى بخدا و نفرت از حق و دورى از لوازم ايمانست كه همه مايه بدبختى و رنج ديگر سرايند.

21- كافى (ج 2 ص 256) بسندش تا امام صادق7كه پيغمبر را بخوراكى خواندند و چون در خانه ميزبان در آمد مرغى روى ديوار ديد كه تخم نهاد و آن تخم روى ميخى افتاد كه در ديوار بود و بر آن ماند و نيفتاد و نشكست و پيغمبر6در شگفت شد و مرد ميزبان بآن حضرت گفت: در شگفتى از اين تخم مرغ، سوگند بدان خدا كه تو را برانگيخته من هرگز آسيبى نديدم و مالم نكاسته. پس رسول خدا6برخاست و از خوراكش چيزى نخورد، و فرمود: كسى كه آسيب نديده خدا بدو نيازى ندارد.

بيان: خدا بدو نيازى ندارد وابستن نياز بخدا مجاز است بدين معنا كه مؤمن پاك نيست و خدا او را آماده رهنمائى مرد و عبادت خود و شناخت خود نساخته، و


صفحه 171

چون نظام جهان باينانست بدان ماند كه خدا بدانها نياز دارد براى اداره جهان يا اينكه چون اينان حزب خدا و پرستنده حقيقى اويند و ياوران دينش گويا خدا بدانها نياز دارد، چنانچه مردم ديگر در مقاصد خود.

يا مقصود نياز پيغمبران و اوصياء است در ترويج دين بمؤمن پاك و وابستن آن بخدا براى بزرگداشت آنها است چنانچه در قول خدا (7- محمد) اگر يارى كنيد خدا را يارى كند شما را، و هم (57- البقره) و بما ستم نكردند. و مانند آنها.

يا اينكه چون خدا از بنده‌هاش عبادت خواسته و كارهاى ديگر اين خود چون نيازيست بدانها و واژه نياز بطور مجاز در آن بكار رفته يا بى‌نيازى كنايه از بى‌لطفى و بى‌توجهى باو است، زيرا لطف و اقبال ما مردم روى نياز است و بى‌نيازى لازمه بى‌لطفى و بى‌توجهى است.

و همانا از خوراكش نخورد براى اينكه آنچه آن مرد در باره خود گفت:

وصف آنانست كه در غافلگيرى خدايند و خيرى ندارند و خوراكشان هم خوب نيست، و مالى كه از آن كاسته نشود لعنت شده چون تن بى‌كاهش، و پيغمبر6فرمود:

ملعونست هر مالى كه زكاتش ندهند و هر بدنى كه زكات داده نشود، يا اينكه مى‌شود آن حضرت از بيانش دريافت كه حقوق واجبه را هم نپرداخته.

و نيز چون خصلتى كه ميزبان براى خود بيان كرد مرغوبست نزد ديگر مردمان آن حضرت خواست در نكوهش آن مبالغه نمايد تا اصحابش دل بدان نبندند، و بدانند آن شايسته مؤمن نيست.

22- كافى (ج 2 ص 256) بسندش تا رسول خدا6كه براى خدا نيازى نيست در كسى كه از مال و تنش بهره نبرد.

بيان: يعنى خدا از مال و تنش بهره نبرد نه خودش و مراد از بهره خدا كاستى در آنها است كه بقضا و قدر خدا باشد بى‌اختيار او و بسا اختيارى را هم شامل شود، چون پرداخت حقوق مالى و بلا كشيدن در طاعت خدا.

23- كافى (ج 2 ص 257) بسندش از امام صادق7كه بنده را مقامى‌


صفحه 172

باشد نزد خدا كه بدان نرسد جز بيكى از دو خصلت: يا رفتن مالش يا بلائى در تنش.

بيان: برفتن دارائى او يا هر آنچه دارد و بنا بر اول هم مى‌شود نمونه باشد و رفتن فرزند و خاندان و خويشان و مانند آنها را هم فرا گيرد، و اين بنده مؤمن پاك خدا دوست است و محبوب خدا.

24- كافى بسندش تا امام صادق7كه خدا عز و جل فرمود: اگر دل بنده مؤمنم شكسته و گسسته نميشد سر كافر را با سربند آهنين ميبستم كه هرگز سر درد نكند.

بيان: سربند آهنى كنايه از نگهدارى او است از هر چه بدردش آورد و آزارش كند و نام سر را برده براى اينكه بيشتر بيماريهاى بزرگ از آنست و سر درد هم كمترين و سبكترين دردها است تا چه رسد ببالاتر از آن و بسا نام سر را برده براى همين.

و خلاصه اگر ترس از دل شكستگى مؤمن و سست شدن عقيده او نبود از ديدار عافيت كامل و پيوست كافر را كمك ميدادم و تندرست تا در دنيا دردى و آزارى هرگز نبيند.

و بقولى بستن سر كنايه است از گذاشتن تاج بر سر او براى شاهى و ذكر آهن اشاره است به نيرومندى شاهى او كه رخنه‌اى در آن نباشد و دورى اين تفسير از فهم نهان نيست.

و در اين حديث اشاره است بقول خدا (33- الزخرف) كه اگر نبودند مردم يك امت تا آخر.

طبرسى (در مجمع البيان ج 9 ص 47) گفته: اگر نبود كه همه مردم كافر ميشدند براى دنياپرستى و از بر آن براى آنان كه كافر ميشدند بخداى رحمان، خانه‌ها با سقف نقره ميساختم و چون سقف نقره باشد ديوارها هم نقره خواهد بود و نردبانهاى نقره كه بر آن سقفها بالا روند، و خانه‌ها كه درها داشته باشند و تختها كه بر آن پشت دهند و طلا و يا نگارها داشتند، و بقولى فرش و اثاث خانه و خلاصه بكافر


صفحه 173

در اين دنيا هر چه آرزو داشت ميداد براى زبونى و پستى آن، ولى خدا آن را نكرد چون تباهى بار بود و راستى همه اينها كالاى دنيا است و ديگر سرا نزد پروردگارت براى پرهيزكارانست.

25- كافى (ج 2 ص 257) بسندش تا رسول خدا6كه نمونه مؤمن چون شاخه تازه و سبز زراعت است كه بادش چنان و چنين وارو كند و دردها و بيماريها هم مؤمن را وارو كند، منافق چون عصاى آهنى راست است كه بآن آسيبى نرسد تا مرگ آيد و آن را يكباره بشكند.

بيان: تفسير خانه زرع در باب اينكه مؤمن دو صنف است گذشت، و فرق اينست كه تشبيه در آنجا از نظر بار گناه بود و راجع ببرخى مؤمنين است و در اينجا از نظر درد و بيماريست و همه را فرا گيرد ...

و مانند اين روايت را مسلم در صحيح خود بسندش از پيغمبر6آورده كه نمونه مؤمن چون شاخه زرع تازه و سبز است كه بادش بغلطاند و خم كند يك بار و راستش كند بار ديگر تا مرگش رسد، و منافق چون از ره پايدار است كه چيزى بدان نرسد تا يكباره بريده شود، و در روايت ديگر كافر را گفته چنين است.

عياشى گفته: خانه زراعت تازه است كه بارش بزمين ميافكند و آنكه بر ساقه‌اش برپا ميدارد ...

ابو عبيده گفته مؤمن را به زراعت تازه مانند كرده كه باد آن را خم ميكند چون در جان و مالش آسيب بيند و مانند كرده كافر را بساقه محكم چون آسيبى نبيند تا بميرد، و اگر آسيب بيند ثواب ندارد تا خدا را با همه گناهش برخورد.

26- كافى (ج 2 ص 258) بسندش تا پيغمبر كه روزى باصحابش فرمود:

ملعونست هر مالى زكات داده نشود، ملعونست هر تنى زكات داده نشود گرچه در 40 روز يك بار باشد، گفتند يا رسول اللَّه زكات مال را شناختيم زكات تنها چيست؟

فرمود: اينكه آسيب بينند.


صفحه 174

فرمود: كه چون اين را شنيدند چهره‌هاشان دگرگون شد، فرمود: ميدانيد مقصودم چيست؟ گفتند: نه، يا رسول اللَّه، فرمود: آرى اينست كه مرد خراشى بيند، يا نكبتى كشد، يا بلغزد، يا يك بيمارى دچار شود، يا خوارى بدو خلد و آنچه بدان ماند.

بيان: ملعونست هر مالى زكات داده نشود، شيخ بهائى برد اللَّه مضجعه گفته:

دور است از خير و بركت و براى صاحبش خيرى ندارد و بركتى ندارد، دور نيست كه منظور لعن بردارنده آن باشد، كه او رانده و دور است از رحمت خدا، و بر اين سنجش كن، ملعونست هر تنى زكات داده نشده، و واژه زكات از مشاكله در تعبير است، و آسيب تن بزكات مال مانند شده چون هر دو در ظاهر كاستى باشند ولى مايه خير و بركتند در واقع ...

اينكه فرمود: و آنچه مانند آنست: بسا از سخن پيغمبر باشد و بسا از سخن راوى گويم: بظاهر از سخن امام صادق7است تا آخر خبر، و ضمير حديثه به پيغمبر برگردد: و هم او گفته كه درزيدن ديده را از بيماريها شمردند، زيرا درزيدن عضو يك بيماريست و پزشكان او را ياد كردند، و آن جنبش شتابان پياپى است بر خلاف عادت كه در تيكه‌اى از بدن رخ دهد مانند پوست بر اثر رطوبت غليظ و چسبنده كه منحل شود و بادى گردد بخارى و غليظ و دشوار باشد كه از سوراخهاى ريز تن بدرايد و نيروى دافعه ميخواهد آن را براند و ميان آنها مرافعه و پريشانى با ديد گردد.

27- كافى بسندش از ابن بكير كه پرسيدم از امام صادق7مؤمن دچار خوره و پيسى و مانند آنها شود؟ فرمود: آيا بلاء جز بر مؤمن نوشته شده.

بيان: اين بحسب غالب بلاء بر مؤمن است.

28- كافى بسندش از امام صادق7كه مؤمن نزد خدا ارجمند است و اگر بهشت و هر چه در آنست از او بخواهد باو بدهد بى‌آنكه از ملكش چيزى كم شود،


صفحه 175

و كافر بى‌ارج است نزد خدا تا اينكه اگر دنيا را با هر چه دارد از او بخواهد باو بدهد بى‌آنكه از ملكش چيزى كم شود، و راستى خدا پرسجو كند از بنده مؤمنش با بلاء، چنانچه پرسجو كند مسافر خاندانش را با ارمغانيهاى خوب، و او پرهيز دهد مؤمن را از دنيا چنانچه طبيب بيمار را.

بيان: نه مؤمن همه بهشتها را از خدا خواهد زيرا در آن صلاح او نيست و تنهائى را دوست ندارد، و نه كافر همه دنيا را از خدا خواهد، زيرا باو عقيده ندارد و توانائى او را فراگير نداند و آن را نشدنى شمارد، و بقولى نشدنى است خواهش كافر از خدا زيرا حضرت او بكنه ذات و بشخصيت او شناختنى نيست و شناخت او تنها باوصاف ربوبيت است كه كافر آنها را نفهمد و عقيده ندارد، و اشاره دارد بدان قول خدا در (185- البقره) پذيرايم دعوت خواننده خود را چون بخواند مرا ...

29- كافى (ج 2 ص 259) بسندش از امام صادق7كه در كتاب على7است بلاكش‌تر مردم پيغمبرانند، وانگه هر كه بدانها مانند و پس مانندتر است بترتيب، و همانا مؤمن باندازه كارهاى خويش بلا كشد، و هر كه دينش درست و كردارش نيك است بلايش سخت باشد براى آنكه خدا عز و جل دنيا را نه پاداش مؤمن ساخته و نه كيفر كافر، و هر كه دينش سبك و عملش سست است بلايش كم است، و راستى بلا شتابانتر است بسوى مؤمن با تقوى از باران بقرارگاه زمين.

در علل الشرائع: بسندش از ابن محبوب مانندش آمده.

در جامع الاخبار:6مانندش آمده جز آنكه و اين براى آنست- تا كافر- در آخر خبر است و آن و مناسبتر است.

بيان: و اين براى آنست كه خدا، اين دفع تو هم اينست كه چون مؤمن نزد خدا عزيز است بايد بلايش كمتر باشد، و ميفرمايد چون مورد پاداش مؤمن آخرت است و دنياى فانى و پايان پذير نشايد كه ثواب او باشد و بايد در دنيا نداشته باشد جز آنچه مايه ثواب در آخرتست و چنانست كافر كه كيفر او را ديگر سراست‌