39- علل الشرائع (ج 2 ص 147) بسندش از امام صادق7كه صاعقه بمؤمن نرسد و مردى باو گفت: ما ديديم يكى در مسجد الحرام نماز ميخواند و باو دچار شد.
فرمود7: راستش او تير بكبوتران حرم مىزد.
و بهمين سند آورده كه فرمود: صاعقه بمؤمن و كافر هر دو رسد و بكسى كه در ذكر خدا باشد نرسد.
بيان: تير ميزد بكبوتر حرم، دلالت دارد كه منظور از مؤمن در آغاز خبر، مؤمن كامل است كه روايت آينده دليل آنست، و بسا آنكه صاعقه زده مؤمن نبوده و امام صلاح در اظهار آن نديده و آن را بكارش وابسته و يكم روشنتر است.
40- علل الشرائع (نيافتيم) بسندش از محمد بن قيس كه شنيدم ابى جعفر (ع) مىفرمود: دو فرشته از آسمان بزمين فرو شدند و در هوا بهم برخوردند، يكى از ديگرى پرسيد، براى چه فرو شدى؟ گفت: خدا مرا فرستاده بدرياى ايل تا ماهى را برانم براى جبارى كه دلش از ماهيهاى آن دريا خواسته و ماهى را بماهيگير آن دريا برانم تا بگيرد و خدا آرزوى او را برآورد كه كافر است، تو براى چه فرستادهاى؟ گفت:
براى كارى عجبتر از كار تو مرا فرستاده بسوى يك بنده مؤمن روزهدار شب زنده دار كه آواز و دعايش در آسمان شناخته است تا وارو كنم ديگى كه براى افطارش پخته تا خدا آزمايش مؤمن را بپايانش رساند.
توضيح: گويا ايل نام دريا است و آن در لغت شناخته نيست (اشتهى عليه) در نسخهها چنين است و مىشود مقصود اين باشد كه آن را از خدا خواسته و باو اعتماد كرده و آن مخالف با كفرش نيست مانند دعا كردن فرعون.
41- علل الشرائع (ج 2 ص 248) بسندش از امام صادق (ع) كه چون خدا عز و جل خير بندهاى خواهد و او گناهى كند فورا كيفرش دهد و يادآور آمرزشخواهيش كند، و چون خدا عز و جل بد بندهاى خواهد و او گناهى كند نعمتى در پيروى گناهش باو دهد تا آمرزش را فراموش كند و بگناه ادامه دهد، و اينست قول خدا عز و جل
(182- الاعراف) و غافلگير كنيم آنها را از آنجا كه نميدانند.
بيان: در قاموس گفته: استدراج كرد يعنى فريب داد و او را نزديك كرد، و استدراج خدا بنده خود را اينست كه هر گناهى كند خدا نعمتى تازه باو دهد و استغفار را از يادش برد و اينكه خرده خرده او را بگيرد نه ناگهانى.
42- علل الشرائع (ج 2 ص 376) بسندش از سعيد بن مسيب كه از امام سجاد (ع) پرسيدم از قول خدا عز و جل (34- الزخرف) و اگر نبودند مردم يك امت.
فرمود: امت محمد6را خواسته كه اگر همه كافر بودند ميساختيم براى آنان كه كافر ميشدند بخداى رحمان خانهها كه سقفشان نقره بود، و نردبانها كه بر پشت بام آنها ميرفتند و اگر با امت محمد6چنين ميشد مؤمنان در اندوه بودند و كافران با آنها ازدواج نميكردند و بآنها ارث نميدادند.
بيان: بيضاوى گفته: اگر دل بكفر نميدادند چون كافران را در وسعت و نعمت مىديدند براى دوستى دنيا كه گردش فراهم مىشدند و نردبانها كه بر آنها بالا روند، چون دنيا بىارزش است.
43- خصال (ج 2 ص 169) در حديث اربعمائه امير مؤمنان فرمود: در شيعه نباشد كسى كه غدقن ما را بشكند در امرى و بميرد تا دچار شود ببلائى كه او را از گناهش پاك كند كه بلا در مال او باشد يا در جان او براى اينكه خدا را ملاقات كند بيگناه، و راستش اينكه اگر بماند بر او گناهى مرگ را بر او سخت گيرد تا جبران شود.
44- قصص الأنبياء: بسندى تا ابن ابى عمير (مضمون حديث شماره 40 را خلاصهتر آورده) 45- در (همان): بسندى (مضمون حديث شماره 3 آمده).
46- بسند ديگر تا هشام مانندش آمده در امالى شيخ ج 2 ص 273.
47- در مصباح الشريعه (61 باب 90) امام صادق (ع) فرمود: بلا زيور مؤمن است، و ارجمندى براى هر كه خرد دارد، زيرا در برخورد با آن و شكيب و پايدارى
بر آن پيوند ايمان درست كردنست، پيغمبر6فرمود: ما گروه پيغمبران بلاكشتر مردميم و آنكه مؤمن است و هر كه مانندتر بما باشد و مانندتر، و هر كه مزه بلا چشد زير پرده، از آن لذتى بوى دهد بيشتر از لذت نعمت، و چونش از دست دهد بدو شيفته گردد، زيرا در زير دست بلا انوار نعمت است و در زير انوار نعمت آتش بلا و محنت چه بسيار كه از بلا رهند، و چه بسيار كه بنعمت هلاك و نابود شوند.
و خدا نستوده هيچ بنده خود را از آدم تا خاتم6جز پس از بلا دادن و آزمايش او و وفاء او بحق بندگى وى. كرامتهاى خدا در حقيقت پايان بلاها باشند، و هر كس از بوته بلا برآيد چراغ مؤمنان گردد، و همدم مقربان و رهنماى قاصدان حق، خير نيست در بندهاى كه شكوه كند از دردى و محنتى كه پيش از آن هزارها نعمت بوده و بدنبالش هزارها راحت است، هر كه حق شكيب بر بلا را نپردازد، از شكر نعمت دور افتد، و هر كه هم شكر نعمت نكند از شكيب در بلا دور باشد و از راندگانست.
ايوب در دعايش گفت: بار خدايا هفتاد بر من در خوشى گذشت، تا هفتاد در بلايم آيد.
وهب گفته: بلا براى مؤمن چون پابند است براى دابه و زانو بند براى شتر.
امير مؤمنان7فرمود: شكيبائى در پيكر ايمان چون سراست از تن و سر شكيبائى بلا است كه نفهمندش جز خردمندان.
بيان: وفاء حق بندگى و شكر و خشنودى بقضاء است و بلا جلوگير او است از گناهان.
48- تفسير امام (ص 8) از امام صادق7كه امير مؤمنان به عبد اللَّه بن يحيى فرمود: سپاس از آن خدا است كه پاك شدن شيعه ما را از گناه با محنت در دنيا مقرر كرده تا طاعتهاشان بجا ماند و بر آنها مستحق ثواب گردند.
عبد اللَّه بن يحيى گفت: اى امير مؤمنان راستى ما بگناهان خود جز در دنيا سزا نكشيم فرمود: آرى نشنيدى گفته رسول خدا6را كه دنيا زندان مؤمن است و بهشت
كافر؟ راستش خدا پاكيزه كند شيعه ما را از گناهانشان در دنيا با دچار كردنشان بمحنت و با آمرزش آنها كه خدا ميفرمايد (30- الشورى) هر آسيبى بشما رسد بسزاى كردار شما است و بگذرد از بسيارى تا چون برستاخيز آيند طاعت و عبادتشان فراوان باشد و عوض طاعت دشمنان آل محمد را در دنيا بآنها دهد و گرچه ارزشى ندارد، چون از روى اخلاص نباشد و چون برستاخيز آيند همه گناهانشان بر دوش آنها است با بغض خاندان محمد6و خود او و نيكان و ياران او و بدوزخ پرتاب شوند و هر آينه شنيدم محمد رسول خدا6ميفرمود:
پيش از شماها دو مرد بودند: يكى فرمانبر خدا، و ديگرى كافر بدو، و آشكارا با دوستان او دشمنى ميكرد و با دشمنانش دوستى، و هر كدام در پهناى زمين پادشاهى بزرگ بودند.
آن كافر بيمار شد و دلش در بيوقت يك ماهى خواست. زيرا اين بخش از ماهى در آنگاه در ژرفهاى دريا بود و بدان دسترسى نبود، و پزشكهايش از زندگى نوميد كردند و گفتند براى خود جانشينى بگمار، تو ماندنىتر نيستى از آنها كه در گور شدند، زيرا درمان تو در اين ماهى است كه دلخواه تو است و راهى بدان نيست، و خدا يك فرشته فرستاد و فرمودش آن ماهى را براند تا آنجا كه آسان باشد گرفتنش، پس گرفتند برايش (آن ماهى را) و خورد و به شد و سالها در شاهى زيست.
وانگه اين شاه مؤمن بيمار شد در وقتى كه اين ماهى در كنارهها بود و آسان بود گرفتنش و بيماريش چون درد آن كافر بود و دلش همان ماهى را خواست و پزشكان آن را برايش نسخه دادند و گفتند: خوش باش كه هنگام شكار آن ماهى است، بگيرند و از آن بخور و به شو، و خدا آن فرشته را فرستاد فرمودش آن جنس ماهى را از كنارهها بژرفها راند تا بر آن دست نيابد، و يافت نشد تا آن مؤمن مرد از خواست آن و نبودن درمان.
فرشتهها در آسمان از آن در شگفت شدند، و اهل آن شهر در زمين تا نزديك شد
از دين برگردند زيرا خدا براى كافر فراهم كرد آنچه راهى بدان نبود، و بر مؤمن دشوار كرد آنچه آسان بود، و خدا بفرشتههاى آسمان و پيغمبر آن زمان وحى كرد در زمين، كه راستش منم خداى كريم، با فضل و توانا، هر چه دهم زيانم ندارد، و هر چه دريغ كنم مرا نكاهد، و بكسى باندازه ذره ستم نكنم.
براى كافر دست يافتن بآن ماهى را بيوقتش آسان كردم بپاداش كار نيكى او، زيرا مرا بايد كه كار نيك كسى را بىمزد نگذارم تا او در رستاخيز آيد و حسنه در نامه عمل خود نيارد و بسزاى كفرش بدوزخ رود، و عابد را از آن ماهى معين دريغ كردم براى گناهى كه كرده بود، و خواستم از آنش بجلوگيرى از اين خواهش پاك كنم و بنا بود كردن اين دارو تا بيگناه نزد من آيد و ببهشت رود.
بيان: تو ماندنىتر نيستى از گور خوابيدهها بسا بدين معنا است كه خدا تو را در دنيا جاويدان نساخته و وسيله مرگت آماده است و بايد بميرى، يا اينكه ماندن تو در دنيا با اين بيمارى مانند زنده بودن آنها كه در گورند نشد نيست.
49- تفسير امام: رسول خدا6فرمود: شگفتا بر بنده مؤمن شيعه محمد و على8، اگر در دنيا بر دشمنانش پيروز شود خير دو جهان را برد، و اگر در دنيا محنت كشد، در ديگر سرا پساندازى دارد كه محنت دنيايش در برابر آن همه نعمت ديگر سرا ارزشى ندارد، و همچنين شگفتا از بنده مخالف يا خانواده كه اگر در دنيا سركوب شود و در برابر مؤمنان شكست خورد، عذاب دو جهان برد، و اگر مهلت يابد و عذاب او پس افتد، در ديگر سرا عذابهاى عجيب و كيفرهاى گوناگون كشد كه آرزو كند كاش در دنيا مسلمان بود و نعمتهاى دنيا در برابر آن عذابها ارجى ندارند.
اگر خوشنعمتترين مردم دنيا و پرعمرترين از مخالفان روز رستاخيز يك بار در دوزخ فرو شود و از او پرسند آيا نعمتى را برخوردى؟ گويد: نه، و اگر بدزندگانىتر مردم دنيا و بلاكشتر آنها از موافقان و شيعه ما روز رستاخيز يك بار در بهشت اندر شود و از او پرسند، سختى ديدهاى هرگز، البته گويد: نه، چه گمان داريد در باره
نعمت و عذابى كه چنين باشند، اينست نعمت آن را بجوئيد (اينست عذاب از آن پرهيزيد).
50- مجالس مفيد (ص 22) بسندش از امام7كه چون گناه بنده بسيار شد و وسيله جبران ندارد، خدايش باندوه دچار كند تا كفاره گناهش شود.
در تمحيص: از حكم مانندش آمده.
51- مجالس مفيد (ص 31) بسندش از احمد بن سليمان قمى كه شنيدم امام صادق7ميفرمود براستى پيغمبرى بوده كه از گرسنگى مرده، راستى پيغمبرى دچار تشنگى شده تا از آن مرده، راستى پيغمبرى دچار برهنگى شده تا از لختى مرده، راستى پيغمبرى بوده كه از درد و بيماريها نابود شده، راستى پيغمبرى بوده كه نزد مردمش مىآمد و بكار آنها اندر ميشد، ميفرمود: خدا را فرمانبرند و آنها را به يگانهپرستى دعوت ميكرد، و خوابگاه شبى نداشت و نميگذاشتند سخن خود را پايان دهد و از او نميشنيدند تا او را ميكشتند، و همانا خدا تبارك و تعالى بندههايش را باندازه مقامى كه نزد او دارند گرفتار بلا ميكند.
52- مجالس مفيد (ص 63) بسندش از امام صادق7كه خدا در مناجات به موسى بن عمران فرمود: اى موسى آفريدهاى نيافريدم دوستتر نزد خود از بنده مؤمنم و راستش او را گرفتار كنم بدان چه خير او است، من داناترم بدان چه صلاح بندهام باشد، بايد بر بلايم شكيبا و بر نعمتم شاكر باشد و بقضايم راضى، او را در صديقان نزد خود نويسم چون كار پسند مرا كند و فرمانم برد.
53- روضة الواعظين (مضمون شماره 50 را آورده و بدان افزوده) اگر آن را نمود چه بهتر و گر نه او را در گورش عذاب كند، تا برخورد باو خدا عز و جل در روز برخورد و چيزى گواه گناهى بر او نباشد.
54- جامع الاخبار: امير مؤمنان7فرمود: بيتابى نزد بلا فزونى بر محنت باشد.
و فرمود: راستى بلاء براى ستمكار تأديبى است، و براى مؤمن آزمايشى، و براى پيمبران درجهاى و براى اولياء كرامت.
و رسول خدا6فرمود: هر كه بلا ديد و صبر كرد، نعمت يافت و شكر كرد، ستم شد و گذشت، ستم كرد و آمرزش خواست، گفتند چه شود با او؟ فرمود:
آنانند كه آسودهاند و رهيافتهاند.
و فرمود: راستى خدا احوالپرسى كند از دوستش با بلا، چنانچه احوالپرسى كند بيمار را خاندانش با دارو، و راستى كه خدا پرهيز دهد بندهاش را از دنيا چنانچه پرهيز دهند بيمار را از خوراك (ناساز).
و در روايت انس فرمود: چون خدا خير مرد مىخواهد بدانها بلا دهد.
و در روايت ابى هريره فرمود6: پيوسته بلاء در تن و مال و فرزند مرد و زن مؤمن باشد تا برخورد بخدا بيگناه.
و فرمود6: دوست دارند عافيت داران دنيا در روز رستاخيز كه پوستشان مقراض شده بود از آنچه بينند از ثواب بلاكشان، خدا فرمود: اى داود، به بندههايم بگو: هر كه نپسندد قضايم، و شكر نكند نعمتهايم، و صبر ندارد بر بلايم، بجويد پروردگارى جز من.
امام باقر (ع) فرمود: پسر جانم هر كه بلائى ديد و از مردم نهان داشت، و بهمان خدا عز و جل شكوه كرد، بر خدا بايد كه او را از آن بلا رهاند، فرمود: هر كس باندازه دوستى خود گرفتار مىشود.
از رسول خدا6كه خدا عز و جل فرموده: بندهاى نباشد كه خواهم بهشتش برم جز كه بتنش بلا دهم، كه آن كفاره گناهش گردد و گر نه روزيش را كم كنم كه كفاره گناهش شود، و گر نه جانش را سخت بگيرم تا نزدم آيدم بيگناه و ببهشتش برم و بندهاى نباشد كه بدوزخش خواهم برد، جز تندرستش دارم. و اگر همان خواسته او است، و گر نه او را آسوده و در سلطنت او آسايش باشد، و اگر همان خواسته او
است و گر نه جانش را آسان گيرم، تا نزد من آيد بىحسنه وانگه بدوزخش برم.
و از امام صادق7كه خدا تبارك و تعالى با بلا، بنده خود را وارسد، يا بيمارى تنش، يا آسيب در اهل يا مالش، يا آسيبى از آسيبهاى دنيا تا او را بدان ثواب دهد.
و فرمود7: مؤمنى نباشد جز كه در هر چهل روز با بلا يادآورى شود، در مال يا جان يا فرزندش تا اجر برد، يا اندوهى بيند كه نداند از كجاست؟ و از آن حضرت7كه در بهشت مقامى است كه بنده بدان نرسد جز ببلا در تنش و از ابى جعفر7كه موسى بيرون آمد و بمردى اسرائيلى گذر كرد، و او را با خود برد تا ظهر شد و با او فرمود: بنشين تا نزد تو آيم و خطى بر او كشيد، و سر بآسمان برداشت و گفت:
من يار خود را بتو سپردم كه بهتر امانت دارى، وانگه رفت، و خدا با او راز گفت بدان چه خواست وانگه پيش يارش برگشت، و بناگاه شيرى بر او حمله برد و شكمش دريد و رگهاى گوشتش بريده و خونش نوشيده ... موسى سر برآورد و گفت:
پروردگارا بتو سپردمش كه بهتر امانت دارى، و تو بدترين سگهاى خود را بر او چيره كردى تا شكمش دريد و رگهاى گوشتش بريد، و خونش نوشيد، فرمود: اى موسى يارت مقامى در بهشت داشت كه بدان نميرسيد جز بدان چه با او كردم- بنگر- و پرده برداشتند و موسى مقام شريفى ديد و گفت: پروردگارا خشنودم.
و از امام كاظم7: مؤمن نباشيد تا بلاء را نعمت شماريد، و خوشى را محنت زيرا صبر در بلا بزرگتر است از غفلت در خوشى.
و بروايتى تا رسول خدا6كه چون مؤمن آلوده بگناه شود گرفتار فقر گردد اگر همان كفاره گناهش باشد فبها و گر نه بيمار شود، و اگر همان كفاره گناهش گردد فبها و گر نه دچار ترس از سلطان شود كه او را دنبال كند، و اگر همان كفاره گناه او گردد فبها و گر نه جانش بسختى گرفته شود تا خدا را برخورد هنگام برخوردش بيگناهى كه بر او دعوى كند، و او را ببهشت برد و جان گرفتن بر كافر و منافق آسان گردد