بيان: ظاهر آنست كه از آغاز خبر چند فقره افتاده.
79- تمحيص: از ابى الحسن7كه مؤمن را هر پيشامدى خوب است گرچه بند انگشت ببند انگشت تيكه تيكه شود، و اگر دارا شود خاور آن (نيارا) تا باخترش براى او خوب باشد.
بيان: من گويم: گويا مقصود اينست كه همه تنش بدين اندازه تيكه تيكه شود.
و تنها بريدن بند انگشتان دستها و پايها دور از ظاهر خبر است.
80- تمحيص: بسندش از امام صادق7كه خدا دور ميكند مؤمن را از دلخواهش چنانچه يكى از شما عربها شتر بيگانه را از شترانش.
81- تمحيص: بسندش تا رسول خدا6كه بنده مؤمن بدنبال فرمان فرمائى و بازرگانى است چون بدان دست يابد چنانچه دلخواه او است، خدا فرشتهاى فرستد و باو فرمايد: باز دار بنده مر او راه او ببند از كارى كه اگر بر آن چيره شود او را بدوزخ برد، و فرشته بپذيرد و جلو او را بنرمى بگيرد، و آن بنده صبح كند و ميگويد: سياست گير شدم و هر كه مرا سياستگير كرد، خدايش چنين و چنان كند، و نميداند كه خدا در كار او نظر كرده، و اگر پيروز ميشد بدوزخ ميرفت.
بيان: خدا باو چنين و چنان كند كنايه از دشنام بسيار و نفرين بر او است.
82- امالى شيخ: بسندش از امام كاظم (ع) كه نمونه مؤمن چون دو كفه ترازو است، هر چه ايمانش فزايد بلايش فزايد، تا خدا عز و جل را برخورد بىگناه.
در تمحيص: بسندش مانندش آمده.
در جامع الاخبار ص 134: مانندش آمده.
83- كتاب الامامة و التبصره: بسندش تا رسول خدا6كه بيمارى نابود كند گناه را، فرمود ساعتهاى درد ببرد ساعتهاى گناهان را، فرمود6ساعتهاى اندوه ساعتهاى كفاره گناهند، و پيوسته اندوه با مؤمن باشد تا او را بيگناه وانهد.
84- در كشى (ص 150 زير شماره: 67) بسندش از محمد بن مسلم كه از مدينه
بيرون آمدم و درد گرانى داشتم و بآن حضرت گفتند: محمد بن مسلم درد دارد، و امام باقر7شربتى كه روپوشى داشت با غلامى نزدم فرستاد و غلام آن را بمن داد و گفتم كه بنوشش كه بمن فرموده: برنگردم تا آن را بنوشى، و آن را گرفتم و بوى مشك ميداد و نوشيدم و خوشمزه و سرد بود، و چونش نوشيدم غلام بمن گفت: بتو فرمايد چونش نوشيدى بيا، در انديشه شدم كه نميتوانستم پيش از آن از جا برخيزم روى پايم، و چون آن شربت در درونم جا گرفت گويا از بندى آزاد شدم. و بدر خانه او آمدم و اجازه ورود خواستم، و آواز داد كه خوبى، درا، درا، من در آمدم و گريان بودم و بر او سلام دادم، و دستها و سرش را بوسيدم و بمن فرمود: محمد چه تو را ميگرياند؟ گفتم؟
قربانت، گريهام بر غربت خود و دورى راه است و كم توانى بر ماندن نزد شما و نگاه به شما.
فرمود: اما كم توانى كه خدا وابستگان ما و دوستان ما را چنين ساخته و بلا را بدانها شتابانده، و اما آنچه در باره غربت و دورى از وطن ياد كردى، تو را بامام حسين (ع) همدرديست، كه در سرزمينى دور از ما و كنار فراتست و اما آنچه در باره دورى راه و رنج آن گفتى، راستش مؤمن در اين جهان غريب است در ميان اين مردم وارونه تا روزى كه از اين خانه دنيا بسوى رحمت خدا رود، و اما آنچه در باره دوست داشتن نزديك بودن بما و نگاه بما گفتى و اينكه بر آن توانا نيستى، خدا ميداند آنچه در دل تو است و پاداش تو بر او است.
در مناقب بىسند مانندش آمده (ج 1 ص 181).
در اختصاص (ص 52) بسندش مانندش آمده.
بيان: تو را بابى عبد اللَّه الحسين پيرويست كه در غريبى مانند او هستى و انديشه در حالش غربت را بر تو آسان كند، و اندوه تو را ببرد ...
و در ميان اين خلق هم غريبى، و آنها را وارونه خواند چون از آدميت جدا شدند و چون بهائم و چهار پا گرديدند و يا برگشتند از حدود آدميت بجانورى، يا دلشان وارونه
شده و چيزى از حق نفهمند يا كنايه از نوميدى و زيانكاريست يا مانند كرده بدترين حال روحى آنها را ببدترين حال جسمانى آنها، يا اينكه چون رو گرداندند از بالا رفتن بدرجات كمالات روحانيه و تنها به شبهات جسمانيه نگرانند گويا وارونهاند ...
و در نهايه است، در حديث ابى هريره «تعس عبد الدنيا و انتكس» يعنى دنيا پرست بسر وارونه باد، و اين نفرين بر او است زيرا وارونه در كار خود نوميد و زيانكار است، و در حديث ابن مسعود: بدو گفتند: فلانى قرآن را وارونه ميخواند. گفت:
آن وارونه دل است.
خدا ميداند آنچه در دل تو است، در مناقب گويد از آن تو است آنچه در دل تو است، و آنچه در رجال كشى است روشنتر است.
85- كتاب المؤمن: بسندش از سعد بن طريف كه نزد ابى جعفر7بودم و جميل ازرق نزد او آمد، و بلاهاى شيعه و آنچه بدانها رسد گفتگو شد، ابو جعفر (ع) فرمود: مردمى نزد امام سجاد و عبد اللَّه بن عباس آمدند، و عين گفتگوها را كردند و با هم نزد حسين بن على (ع) آمدند و امام حسين فرمود: بخدا بلا و فقر و كشتار شتابانترند بدوستان ما از دويدن اشتران و از آب سيل بدرياچه خود ... و اگر چنين نبوديد دانستيم كه از ما نباشيد.
86- المؤمن: بسندش از فضيل بن يسار كه شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود:
راستى شيطانها بر سر مؤمن بيشند از زنبورها بر سر گوشت.
87- تمحيص: بسندش از ابى جعفر7كه چون خدا بندهاى را دوست دارد بدو نگرد و چون بدو نگرد يكى از سه را بدو هديه دهد: يا دردسر، يا تب، و يا درد چشم.
88- نهج البلاغه (ج 2 ص 168 شماره 111 مواعظ و حكم) چون سهل بن حنيف انصارى پس از برگشت از صفين در كوفه در گذشت و دوستتر مردم بود نزد وى آن حضرت فرمود: اگر كوهى مرا دوست دارد از هم بپاشد.
سيد رضى (ره) گفته: يعنى دوستى بر او فشار آرد و مصائب بر او ببارند و اين نشود جز با پرهيزكاران نيك و برگزيدههاى خوب و اين مانند گفته او است كه هر كه ما خاندان را دوست دارد بايد آماده فقر باشد، و بسا براى آن تفسير ديگر شده كه اينجا مناسب بيانش نيست.
تبيان (پس از شرح اعراب و لغت كلام رضى (رضي الله عنه) گويد):
لفظ روايت بنقل ابن اثير در نهايه روشنتر است: گفته در حديث على (ع) است: هر كه ما خانواده را دوست دارد بايد آماده كند براى فقر تنپوشى: يعنى بايد زهد ورزد در دنيا و صبر كند بر فقر و درد و تنپوش ازار است و رداء دوش. و بقولى جلباب و تنپوش فقر اينست كه سرا پايش را فقر بگيرد زيرا ثروت از احوال دنيا است ميان حب دنيا و حب اهل بيت جمع نشود. پايان.
ابن ابى الحديد گفته: (ج 4 ص 289 ط مصر) ثابت است كه پيغمبر6فرمود: دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت ندارد جز منافق دو دل. و ثابت است كه پيغمبر6فرموده: بلا بمؤمن شتابانتر است از آب بگوديها، و اين دو مقدمه را نتيجهاى راست اينست كه اگر كوهى او را دوست دارد از هم بپاشد. و شايد همين مقصود سيد رضى بوده از معنى ديگر كه اينجا جاى ذكرش نيست. پايان.
و در آن جاى تأمل است.
ابن ميثم (در شرح نهج البلاغه خود ص 594) گفته: تنپوش مستعار است براى دل دادن به فقر و صبر بر آن براى اينكه پوشش فقرند براى كسى كه آماده آنها است و در بد خلقى و تنك دلى پديدار مىشود، و در سرگرانى كه بسا بكفر مىكشد چنانچه پوشيده شود با پتو، و چون دوستى درست آنان پيروى آنان را بايد و شيوه آنان را، و شيوه آنها فقر است، و ترك دنيا و صبر بر آن بايد هر دوستى بشيوه فقر باشد و آماده آن گردد و تنپوشى از دل دادن و صبر فراهم سازد.
ابن قتيبه اين معنا را با تعبير ديگر آورده، گفته: هر كه ما را دوست دارد بكم
دنيا بسازد و آن را بسر گيرد.
گفته: صبر بر فقر را بمانند تنپوش كرده زيرا فقر را بپوشاند چنانچه تنپوش را، گفته: و گواه اين تفسير است آنچه روايت شده كه آن حضرت مردمى را بر در سراى خود ديد و فرمود: اى قنبر اينان كيانند؟ گفت شيعه تو يا امير المؤمنين، فرمود: مرا چه شده كه در آنها چهره شيعه نبينم، گفت: چهره شيعه چه باشد؟ فرمود:
شكمهاى به پشت چسبيده از گرسنگى، لبهاى خشكيده از تشنگى، ديدههاى آشفته از گريه.
ابو عبيد گفته: مقصودش فقر در دنيا نبوده، نبينى در ميان دوستان آنان مانند ديگر مردم توانگرانى باشند و منظور از فقر در ديگر سرا است در روز رستاخيز، و اين سخن را براى پند و نصيحت و تشويق طاعت گفته، گويا چنين اراده كرده كه هر كه ما را دوست دارد آماده كند براى فقر در رستاخيز آنچه او را در رنج اندازد از عمل ثواب و تقرب بخداى تعالى و نزديكى بدو.
گفته: و سيد مرتضى رحمة اللَّه گفته هر دو توجيه خوبند و گرچه تفسير ابن قتيبه بهتر است، و اينست مقصود رضى كه بسا تفسير شود بمعنى ديگر پايان سخن ابن ميثم.
قطب راوندى پس از ذكر و تفسير ابن قتيبه و ابى عبيد گفته: مرتضى در آن تفسير سومى آورده، يعنى هر كه ما را دوست دارد، خود را مهار كند و بسوى طاعات كشاند، و او را رام كند به شكيبائى بر آنچه نخواهد، فقر اينست كه بينى را سوراخ كنند و ريسمانى در آن كشند و با آن رامش سازند، پايان.
و نهان نيست اگر مقصود صبر بر فقر و نهان كردن آن و خوددارى از اظهار نياز باشد بمردم كه از آن بتنپوش تعبير شده چنانچه در آغاز بدان اشاره شد اعتراض ابى عبيد وارد نيست كه گفته در دوستان خانواده چون ديگران توانگران باشند، زيرا در اين صورت خصوص همان مستمندانشان فرمان صبر دارند و دستوريست براى آنان كه ندارند و بايد صبر كنند و آن را فاش نكنند و دلالت ندارد بر نفى ثروت از شيعه و اما
خبر يكم بقولى، بسا مقصود از آن سختى دوستى آنان باشد بطور كامل و نزديك است بقول او7راستى كار ما سخت و سختى آور است و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب، يا پيغمبر مرسل، يا بندهاى كه خدا دل او را به ايمان آزموده.
و از هم پاشيدن كوه از محبت او براى سنگينى اين بار است و سختى مهابتش و چون قول خدا است كه (21- الحشر) و اگر فرو آورده بوديم اين قرآن را بر كوه ميديدى كه خاشع و درهم شكسته بود از ترس خدا و هم قول خدا (73- الاحزاب) ما پيشنهاد كرديم امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها رو گرداندند از اينكه آن را بردارند و هراس كردند از آن و ظاهر اينست كه مقصود از دوستى در حديث دوستى عوامانه و ميانه نيست، بلكه آن دوستى كه مايه همانندى بآن حضرت باشد بوجه كامل و پيروى تمام از او در فضائل و كردارهاى نيك باندازه توان، و گرچه پايه بلند او را درك نتوان، و از دسترس وهم و گمان بيرون است و كوه بايد از برداشتن چنين بار سنگينى از هم بپاشد.
تتميم:
در اين اخبارى كه از طريق خاصه و عامه هر دو رسيده دلالت روشنى است بر اينكه پيغمبران و اوصياء عليهم السّلام هم در بيماريهاى محسوسه و بلاهاى تن چون ديگرانند و بگفته سزاوارتر بآنند، براى اينكه ثواب بيشتر برند، و اين زيانى بپايه بلند آنها ندارد، بلكه پايدار كردن آنها است و بيان اينكه آدميند، زيرا اگر از آسيبهاى بشرى آسوده بودند با آنچه از معجزات كه داشتند در باره آنان گفته ميشد آنچه ترسايان در باره پيغمبرشان عيسى گفتند.
و اين تأويل در خبر وارد است، و بلا براى آنها هديهايست از خدا براى رسيدن بدرجاتى كه بدانها دسترسى نيست جز ببلا كشيدن، چنانچه درجاتى باشد كه بدانها نتوان رسيد جز بشهادت، و خدا منت نهد بر بندهاى كه دوستش دارد بدان، براى بزرگ داشت و ارجمندى او، چنانچه در خبر شهادت امام حسين7آمده كه پيغمبر6
را در خواب ديد و فرمودش: اى حسين تو را در بهشت درجهايست كه بدان نرسى جز به شهادت.
و جدا كردند بيشتر علماء آنچه را نقص باشد و نفرتانگيز براى مردم از نزديكى بدانها چون ديوانگى و خوره و پيسى، و دعاى پناه گرفتن از آنها بخدا كه پيغمبر6ميخوانده براى آموختن بديگران بوده گرچه خود از آنها مصون بوده.
محقق طوسى در تجريد در شمار آنچه بايد در هر پيغمبرى باشد گفته: عصمت و كمال عقل، و هوش و تيزفهمى و رأى متين و سهو نكردن و آنچه مايه نفرت مردم است از پستى پدران و مادران، و دل سختى و تندى وابنه و مانند آنها و خوردن غذا ميان راه.
علامه در شرحش گفته: بايد بر كنار باشد از بيماريهاى نفرت آور چون ابنه، سلس الريح، خوره، پيسى، زيرا همه اينها مايه نفرت از او است و مخالف غرض بعثت و قوشچى سلس البول را هم بدانها افزوده.
قاضى عياض از علماى مخالفين در كتاب شفاء خود گفته: خدا فرموده (144- آل عمران) و نيست محمد جز رسولى كه رسولانى پيش از او بودند آيا اگر مرد يا كشته شد شماها از دين بر ميگرديد، و فرموده (78- المائده) نبود مسيح زاده مريم جز رسولى كه پيش از او رسولانى بودند و مادرش صديقه بود و هر دو خوراك ميخوردند و باز فرموده (20- الفرقان) ما نفرستاديم پيش از تو از فرستادهها جز كه ميخوردند خوراك و مىرفتند در بازارها و فرمود (211- الكهف) بگو همانا من يك آدمم مانند شما كه بمن وحى ميرسد.
پس محمد و ديگر پيغمبران آدمى بودند، و بآدميان فرستاده شدند، و اگر آدمى نبودند مردم نميتوانستند با آنها روبرو شوند، و از آنها بپذيرند، و با آنها گفتگو كنند خدا فرموده (9- الانعام) و اگرش فرشته ميساختيم او را مردى مينموديم كه نميبود جز در پيكر آدمى كه بتواند آميزش كند با مردم، زيرا نتوانند روبرو شوند با فرشته و با او گفتگو كنند و او را به بينند، در پيكره خود او، و فرموده (95- الاسراء) اگر در زمين
فرشتههائى راه ميرفتند پابرجا البته فرو آورديم بر آنها از آسمان رسولى كه در روش خدا نميشود فرشته رسول باشد جز براى هم جنس خود، يا كسى كه خدايش برگزيده و نيروى روبرو شدن با وى را باو داده مانند پيغمبران و رسولان خدا.
و پيمبران و رسولان ميانجى ميان خدا و مردمند و فرمانهاى او را بدانها رسانند و وعد و وعيدش را، و آنها را شناسا كنند بدان چه از امر او ندانند، و از خلق، و جلال و سلطنت و جبروت و ملكوتش كه از آنها بيخبرند و نمود و تن و ساختمان آنها وصف آدمى دارند، و براشان رخ دهد هر آنچه بآدميان رخ دهد از پديدهها و دردها، و مرگ و نيستى، و اوصاف انسانى و روح و درونشان والاتر از آدميان ديگر است و وابسته به ملاء اعلى است و هم وصف فرشتههايند و سالمند از دگرگونى و آفات معنويه، و در غالب دچار درماندگى آدميان و سستى آدميت نشوند.
زيرا اگر درونشان چون برون تنهاى بشريت بود تاب نداشتند كه از فرشتهها چيزى دريابند و آنها را ببينند و با آنها گفتگو كنند، چنانچه آدمهاى ديگر نتوانند، و اگر تن و برونشان چون فرشته بود، و بر خلاف ديگر آدميان بود بشر و كسانى كه بدانها گسيل بودند تاب گفتگو بآنها نداشتند چنانچه در قول خدا تعالى پيشگو شد.
و تن برونشان چون آدميان ساخته شده و روح و درونشان بهمراه فرشتههايند كه پيغمبر6فرمود: دو چشمم بخوابند و دلم بيدار است، و فرمود: من چون شماها نيستم من روز گزارم و پروردگارم مرا بخوراند و بنوشاند پس درونشان پاك است از آفت، و پاكيزه است از كاستى و علت.
و در جاى ديگر گفته: پيشداشتيم كه آن حضرت6و ديگر پيغمبران و رسولان آدمند و تن و برونشان تنها آدم است و رواست بر آنان آفتها، دگرگونيها، و دردها و بيماريها، و نوشيدن جام مرگ كه روا باشند بر همه آدميان و همه اينها نقصان در آنان نباشد، چون كاستى هر چيز بسنجش با اتم و اكمل از نوع خود او است و خدا نوشته بر جهانيان (25- الاعراف) در آن زنده باشيد و در آن بميريد و از آن بيرون رويد و