بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 216

و ستم نكند بر دشمنان و نه بر دوستان كه شايسته‌تر است.

و بر خود بار نكند براى دوستان آنچه تاب آن را ندارد، و اين سخن چند تفسير دارد:

1- بكسى ستم نكند بخاطر دوستانش.

2- گناه نورزد براى خاطر آنها چون گواهى دروغ بسود آنها، يا نهان كردن گواهى بر آنها، يا كوشش ناروا براى انجام كار نامشروع آنها.

3- بر خود بار نكند و بعهده نگيرد براى دوستان آنچه را نتواند از عهده بر آيد.

تنش از او در رنج است بكار عبادت، و روگردانى از رسوم و عادات تن پروران، و كوشش در كمك بمؤمنان، و مردم از او در آسايشند كه بدانها دستى نيندازد و كمكشان كند.

دانش دوست مؤمن است كه از او سود برد و در دنيا و ديگر سرا از او جدا نشود و او هم بايد از دانش جدا نگردد، و آن را بيجا بكار نبندد.

بردبارى وزير اوست كه او را در كار دنيا و ديگر سرايش كمك كند چون وزير كه خيرخواه پادشاه است و عقل فرمانده لشكرهاى او است براى دفاع از وسوسه‌هاى شيطان و يورشهاشان، و انجام كارهاى خوب و اخلاق پسنديده و همه پيرو خردند چنانچه در باب لشكرهاى عقل گذشت.

و در سند دوم كافى و كتب ديگر است كه: صبر فرمانده لشكرهاى او است و آن هم چنين است و نرمش و مدارا برادر اوست با دوست و دشمن و مايه انجام كارهاى او است چون برادر كه با اوست و جدا نشود يا كمك كار و سود رسان است.

2- كافى (ج 2 ص 231) بسندش از امام سجاد7كه مؤمن خاموش باشد تا سالم ماند، و سخن گويد تا سود جويد، سپرده‌اش را بدوستان نگويد، و گواهش را از بيگانه‌ها نهان نسازد، هيچ كار خيرى را براى خودنمائى نكند و براى شرم از ديگران واننهد، اگرش تعريف كنند و از آنچه گويند بترسد، و از آنچه از كارهاى او ندانند كه ناشايسته است آمرزشخواهد، گفته آنكه نداند درون او را وى را گول نزند، و از


صفحه 217

آمار آنچه كرده هراسانست.

سودجوئى از سخن براى ديگر سراست يا فزودن دانش نه تنها نمايش آن.

كتمان گواهى بيگانه‌ها در نژاد و يا ناآشناها نكند چه رسد بخويشان و آشنايان و در يك نسخه بجاى بيگانگان دشمنان آمده.

ميترسد آنچه در وصف او گويند مايه غرور و خودبينى او شود، ترس دارد از اينكه خدا و نويسنده‌هاى اعمال همه كار او را آمار گيرند.

3- كافى بسندش تا امام صادق7كه مؤمن در دين نيرومند است و با نرمشى كه دارد انجام سنج ايمانش با باور است، و آزمند فقه و دانستن است، و در رهنمائى نشاط دارد، و در كار خير استوار است، دانش او بهمراه بردبارى، و زير كيش با سازگارى است، سخاوتش در حق و راستى است و ناتوانگرى ميانه‌رو و اقتصاديست در ندارى زيور نما و در توانائى گذشت دارد از مجرم، فرمانبريش براى خدا در خير خواهى است و از شهوت خوددار است، و در رغبت پارسا، در جهاد آزمند، و در نماز كارگزار و در سختى شكيبا.

در برابر ناگواريهاى تكان دهنده خوددار و در بد آمدها شكيب‌دار، و در خوشى شكرگزار، غيبت نكند، و بزرگى نفروشد، و قطع رحم نسازد، نه سست است و نه بد خلق و نه سخت دل، چشمش بر او پيشى نگيرد، و شكمش او را رسوا نكند و فرجش بر او چيره نگردد، بمردم حسد نورزد، سرزنش شود و سرزنش نكند، يار ستمكش است و دلسوز مستمند.

خودش از او در رنج است، و مردم از او در آسايش، دل بعزت دنيا نبازد، و از خواريش بيتابى نكند مردم را مهمى است كه بدو رو كرده‌اند و او را مهمى است براى خود كه در آن اندر است، در داورى او كاستى ديده نشود و در راى او سستى نباشد، و در دينش اهمالى ندارد، و رهبرى كند هر كه با او شور كند و كمك دهد بهر كه از او كمك خواهد، و بگريزد از بد زبانى و نادانى.

بيان: انجام سنجى دارد در نرمش، يك فاضلى گفته: انضباط و بيدارى دارد


صفحه 218

در كارهاى دين و دنيايش آميخته بنرمى طبع است بى‌بدخلقى و تندى با همكارانش، اين فضيلت داد و دهش است در معامله با مردم، و بسا كه از تواضع باشد، و بسا از زبونى و ضعف نفس، و نخست مطلوب و همراه با حزم در كارها است و مصلحت بينى براى خود، و دوم خلق پست است و نميشود با حزم باشد، زيرا زبون از هر پيشامد تأثير پذيرد.

ايمان در يقين كه همراه آنست و بدان رسيده در باره همه معتقدات يا در ثواب و عقاب، يا در قضاء و قدر چنانچه در باب يقين دانستى.

و در فقه و مسائل دينى و معرفت آنها آزمند است، يا در عبادت با دانستن مسائل دين، و شيفته عبادتست با مسأله دانى و شناخت اصول دين كه در تفسير قول خدا (82- طه)مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاًثم اهتدى گذشت ...

و نيكو كارى با استوارى در دين كه خدا تعالى فرموده (33- الاحقاف) آنان كه گفتند پروردگار ما خدا است وانگه استوار و پايدار ماندند يا آنكه استوار ماندند بر كار نيك و آن را بجاى خود انجام دادند، زير كند در نرمش با مردم نه چون زيركهاى كارهاى دنيا كه خواهند بر مردم چيره باشند و آزارشان كنند يا اينكه زيركى در نرمش دارند و آن را در جاى خود بكار برند و در جز آن تند باشند.

سخاوت در حق و راستى در باره حقوق واجبه، نه در امور بيهوده چنانچه وارد است سخاوتمندتر مردم آنكه زكات مالش را بپردازد، يا در آن درستى رعايت كنند و باسراف و تبذيرش نكشانند، و مؤيد آنست كه فرمود: با توانگرى ميانه‌روند و نه اسراف كنند و نه تنگ گيرند در حال ثروت و يا بى‌نيازى از مردم.

طاعت در نصيحت براى خدايا پيشوايان مسلمانان يا براى مؤمنان، يا همه اينان، و نصيحت براى خدا اينست كه در عبادت او با اخلاص باشد.

در نهايه است: كه در حديث است: دين نصيحت براى خدا است و رسولش و قرآنش، و امامان مسلمانان و همه آنان، نصيحت خيرخواهى است براى طرف و


صفحه 219

بمعنى پاكى است، و نصيحت براى خدا اعتقاد درست بيگانگى او و خلوص نيت در پرستش او است، و نصيحت قرآن باور داشتن او و عمل بر او است، نصيحت رسول خدا6باور داشتن پيغمبرى او و فرمانبرى از او است، و نصيحت پيشوايان فرمانبرى آنها است در آنچه راست باشد، و نصيحت عموم مسلمانان ارشاد آنها است بمصالحشان. پايان.

و باز ايستادن در شهوت خود از آنچه خدا غدقن كرده، و پارسائى از خواهش خود در آنچه شبه دارد.

حرص در جهاد و نبرد با دشمن دين و با نفس سركش كه جهاد اكبر است و در عبادت و در نسخه‌اى حرص در كوشش.

و نماز با كار دنيا كه خدا فرموده (37- النور) مردانى كه باز ندارد آنها را بازرگانى و نه فروش از ذكر خدا و برپا داشتن نماز، و بروايتى از امام صادق7در تفسير اين آيه كه بازرگان بودند و چون نماز ميرسيد آن را رها ميكردند و بنماز ميرفتند، و ثوابشان بيش از آنها بود كه كار بازرگانى نميكردند، و بقولى مقصود ذكر خدا است در هر كار و آن دور از ظاهر است.

نه فظ و نه غليظ: فظ تندخو در گفتار و كردار، و غليظ سخت دل كه خدا فرموده (159- آل عمران) اگر بودى تندخو و سخت دل ميپاشيدند از گرد تو. و گويد:

نيروى خشمش در حال ميانه است، نه سستى دارد كه تفريط است و نه سختى كه افراط.

پيشى نگيرد از او چشمش و مهار آن را دارد و ننگرد جز بچيزى كه رواست و زيان دنيا و ديگر سرا ندارد.

و شكمش او را رسوا نكند كه دنبال دزدى و ستم برود براى شكم، و بقولى نطلبيده بر سر خوراك ديگران رود.

مردم را مقصد دنيا است از عزت و افتخار و مال و او هم ديگر سرا دارد كه از آنچه مقصد مردم است او را باز داشته.


صفحه 220

4- كافى (ج 2 ص 232) بسندش تا يكى از دو امام8كه امير- مؤمنان به يك مجلس قريش گذر كرد كه در آن مردمى بودند سفيد جامه و رنگ زلال و پرخنده، و بهر كه بر آنها گذر ميكرد با انگشت باو اشاره ميكردند (و او را دست مى‌انداختند) وانگه بمجلس مردم اوس و خزرج گذر كرد، تن پلاسيده، و گردن نازك و رنگ زرد، و فروتن در گفتار، و از آن تفاوت در شگفت شد، و نزد رسول خدا6در آمد و گفت: پدر و مادرم بقربانت من بمجلس آل فلان گذر كردم و آنان را وصف كرد، و بمجلس اوس و خزرج گذشتم و آنها را وصف كرد، و آنگه فرمود هر دو گروه مؤمن باشند، بمن گزارش ده از وصف مؤمن.

رسول خدا6سر بزير انداخت وانگه آن را بالا كرد و فرمود.

مؤمن را بيست صفت بايد و اگر همه را ندارد ايمانش كامل نيست، اى على از اخلاق مؤمنانست كه: در نماز حاضرند، و در پرداخت زكات شتابان (حج خانه خدا كنند، و در ماه رمضان روزه دارند- از امالى صدوق از پاورقى ص 276 چاپ اسلاميه) خوراك ده مستمندان، نوازش كن يتيمان، پاك جامه‌ها، و كمر بسته‌ها آنان كه چون باز گويند دروغ شمرده نشود، چون وعده دهند خلاف نكنند و چون سپرده گيرند خيانت نورزند، و چون سخن گويند راست گويند، در شب در گوشه عبادتند و در روز شيران نبرد، روزها روزه دارند و شبها را زنده دارند بعبادت، همسايه آزار نباشند، و همسايه از آنان در آزار نباشد، آنان كه آهسته بر زمين روند، و گام بردارند بسوى خانه بيوه زنها و دنبال جنازه مرده‌ها، خدا ما را و شما را از پرهيزكاران سازد.

در امالى صدوق (326 مجلس 81) بسندش آن را با اندك اختلافى آورده و ما بپاره‌اى از آن اشاره كنيم.

بيان: تواضع سخن داشتند و فروتن با هم سخن ميگفتند، و در يك نسخه (تواصفوا) با صاد و فاء آمده يعنى با هم سخن ميگفتند در وصف ديگران و اشاره نمى كردند مانند آنان، يا اينكه سخن آنها بيهوده نبود و وصف بيانات پيغمبر6بود كه‌


صفحه 221

شنيده بودند.

همه مؤمنند بظاهر و بسا پرسيده است كه آيا هر دو گروه مؤمنند يا نه؟

سربزيرى براى دشوارى اين صفات و آراستگى بدانها بود، كه پس از شنيدن دانستن براشان بدتر بود چنانچه در حقوق اخوان گذشت. و بقولى براى انديشه در حال قريش بوده كه در آينده با اوصياء و خاندانش چه خواهند كرد.

حاضر نمازند و آن را بجماعت پردازند، و شتاب در زكات دارند و در آغاز وقت پردازند، و در مجالس صدوق دنبال آن آمده: حج خانه خدا كنند، و روزه ماه رمضان گيرند، و آن روشنتر است براى اينكه شماره بيست تمام شود، و بنا بروايت كافى زورگوئى شده كه دنبال جنازه رفتن دو تا باشد، دعاى آخر خبر هم اشاره بخصلت تقوى بايد تا شماره تمام باشد.

پاكيزه‌كننده جامه كهنه خود باشند كه روايت شده در تفسير قول خدا (5- المدثر) و جامه‌ات را پاك كن كه طبرسى «ره» (در مجمع البيان ج 10 ص 285) گفته:

جامه تنت را پاكدار از نجاست براى نماز خواندن، و بقولى جامه‌ات را كوتاه دار كه از امام صادق7روايت شده، زجاج گفته: چون جامه كوتاه از نجاست دورتر است، زيرا چون بلند باشد و بزمين كشيده شود بسا باشد نجس شود، و در روايت ابى بصير امام صادق7فرمود: على7فرموده: شستن جامه اندوه و غم را بر دو پاكيزگى نماز باشد، و بالا زدن جامه پاك‌كننده آنست و خدا فرموده: و جامه‌ات را پاك كن يعنى بكمر بزن.

گويم: مى‌شود اين را بيان دو خصلت دانست يكى تطهير و ديگرى قناعت بجامه كهنه، و در اتمام عدد اثر دارد.

در مجالس آمده آنان كه ناخنهاشان پاكيزه است، و آنهم وجهى دارد.

كمر خود را بندند با ازار براى احتياط در پوشيدن عورت زيرا كه آنان زير جامه نمى‌پوشيدند، يا براى فراهم كردن جامه‌ها، و آنچه برخى فقهاء توهم كردند


صفحه 222

كه آن مكروه است، دليلى برايش نديدم، و بقولى كنايه است از اهتمام بعبادت در نهايه است در حديث اعتكاف كه چون دهه آخر ميرسيد بيدار ميكرد خانواده خود را و لنگ مى‌بست و اين كنايه از كناره‌گيرى هر چه بيشتر از زنها است، و بقولى كمر- بستن براى عبادت، گويند براى اين كار لنگ خود را محكم بستم، يعنى دامن بكمر زدم برايش، و در حديث است كه آن حضرت با برخى زنان خود مباشرت ميكرد كه لنگ بسته بود در حال حيض.

و اگر حديث كنند دروغ نگويند: در اين جمله با اينكه فرموده: اگر سخن كنند راستگويند بوئى از تكرار است و ممكن است آن را بحديث از پيغمبر و ائمه تفسير كرد و دومى را بسخن گفتن با مردم كه جز آن باشد و مى‌شود آن را معنا كرد: كه اگر حديث بآنها گويند دروغش نشمرند، و مى‌شود هر دو يك خصلت باشند و براى تأكيد تكرار شده.

و چون وعده دهند خلف نكنند، مشهور ميان فقهاء استحباب وفاء بوعده است و از آيه و برخى اخبار وجوب فهم شود، و نميشود اين خبر را دليل وجوب آورد، چون بسيار مستحبات در آنست.

رهبان شب: يعنى خلوت كنند براى زارى و ترس از خدا و رياضت بيخوابى در عبادت مانند رهبانان صومعه‌نشين، و رهبانيت در قول خدا تعالى (23- الحديد) و رهبانيتى كه آن را از خود درآوردند، تفسير شده بنماز شب. شب زنده دارند جدا است از رهبانيت در شب زيرا رهبانيت زارى و ترس از خدا است و خلوت گزينى و نماز شب وابسته باينها نيست.

و آزار نكشد از آنها همسايه خانه و همسايه پيش پناهنده است، يا همسايه خانه و همسايه در مجلس، يا منظور از آزار يكم بدست خود او و از دوم بدست خدمتكار و يارانش با اينكه هر دو همسايه خانه‌اند.

راه رفتن آنان در زمين هموار است. اشاره دارد بگفته خدا (در سوره فرقان)


صفحه 223

و بنده‌هاى خداى رحمان راه روند در زمين هموار و سبك بيضاوى گفته: با وقار و فروتن بخانه‌هاى بيوه زنان براى صدقه دادن و كمك بآنان و بدنبال جنازه‌ها كه گويا راه رفتن دنبال آنها مستحب باشد.

5- امالى صدوق (ص 198 مجلس 53) بسندش از امام رضا7كه مؤمن، مؤمن نباشد تا در او سه خصلت باشد: روشى از پروردگارش، و روشى از پيغمبرش، و روشى از ولى او.

روش پروردگارش رازپوشى است كه فرموده (27- الجن) داناى نهانست و آگاه نكند بر نهان خود جز كسى كه پسندد براى رسالت و اما سنت و روش از پيغمبرش كه فرمود (199- الاعراف) گذشت كردن را برگير و بخوبى وادار و از نادانها رو گردان، و اما سنت از ولى او شكيبائى در تنگى و سختى است كه خدا جل جلاله فرموده (177- البقره) و شكيبايان در سختى و تنگى و هنگام نبرد همانانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكار.

در عيون (ج 1 ص 256) بسندش از امام رضا7مانندش آمده.

كافى (ج 2 ص 141) بسندش از دلهاث مولاى امام رضا7مانندش ذكر كرده تا گويد: صبر در بأساء و ضراء و آيه در آن نيست،وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ‌هم ندارد و گويا هر دو از برخى راويان افتادند.

بيان: داناى نهان طبرسى در (ج 10 ص 374) گفته: او داناى هنگام رستاخيز است و آگاه نكند بر غيب بنده‌اش را، وانگه جدا كرده و فرموده: جز آنكه پسندد براى رسالت كه نشانه رسالت آنها گزارش دادن از غيب است كه معجزه آنها است و بهر اندازه از غيب كه صلاح داند برگزيده‌هاى نبوت و رسالت را آگاه سازد.

و گذشت از ابى جعفر7كه: بخدا محمد از آنها بود پسنديده بود، و در خرائج است از امام رضا7در قول خدا تعالى «جز هر كه پسندد براى رسالت» و مائيم وارثان آن رسول6كه آگاهش كرده خدا بر هر چه از غيب خود خواسته‌