گفته (در مجمع البيان ج 3 ص 169) فرق ميان ثواب و مزد اينست كه ثواب پاداش- طاعاتست و مزد بسا عوض باشد.
و اگر كه اهل كتاب (60- المائده) يعنى يهود و نصارى گروند بمحمد و بپرهيزند از كفر و هرزگيها جبران كنيم گناهانشان را، نهانشان كنيم و بيامرزيمشان و اگر تورات و انجيل را برپا دارند بكردار بر آنچه در آنها است بىتحريف چيزى از آنها را يا آنها را برابر چشم خود دارند و هم آنچه فرو شده بر آنها از پروردگارشان كه قرآنست و بقولى هر چه خدا دليل بر امور دين نموده البته بخورند از فراز خود چه كه باران فراوان آيد و از زير پاهاشان چه كه زمين خير خود را بدهد و بقولى:
بخورند ميوههاى نخل خرما و درختها را از فراز خود و كشت را در فرود پاها و مقصود اين است كه در بلاد خود بمانند و از آنها دور نشوند و كشته نشوند و از دارائى و آنچه خدا روزيشان كرده بهره برند و نام خوردن را برده زيرا بزرگتر نفع است و بقولى كنايه از توسعه است چنان كه گويند فلانى از سر تا پا اندر خوبيست يعنى از هر جا خوبى خواهد يابد.
گويم: در تفسير على بن ابراهيم «از فرازشان» بارانست و «از زير پاهاشان» گياه و گويم يك محققى گفته: «و از فراز» افاضه و الهامهاى ربانيه است و از زير پا آنچه بانديشه و كتاب خوانى بدست آيد و حمل به رزق روحانى شده.
برخى از آنها ملتى ميانه روند كه مسلمان شدن و بسياريشان بد كردارند و آن شگفتى دارد.
راستى آنان كه گرويدند (69- المائده) بخدا و بدان چه بر آنها بايد كه باور دارند و آنان كه يهودند و صائبان كه بقول على بن ابراهيم اهل كتاب نباشند و ستارهپرستند (و ترسايان) هر كدام باور دارند و از كفر خود دست بردارند نه ترسى دارند در ديگر سرا كه بزهكاران ترسند و نه اندوه خورند آنجا كه خلافكاران در اندوهند.
گويم: مانند اين آيه در سوره بقره گذشت آيه (62) پس هر كه گرويد (48- الانعام) و باور كرد رسولان را و به شد و در دنيا كار خوب كرد نه ترسى دارد از عذاب و نه اندوه خورد بفوت ثواب.
ميگروند بدو (92- الانعام) كه قرآنست و بر نماز خود نگهبانند چه هر كه آخرت را باور دارد از عاقبت ترسد و از ترس انديشد تا بدان گرود و فرمان برد و نام نماز را برده چون ستون دين و پرچم ايمانست.
راستى در آن (99- الانعام) فرو آوردن باران و روياندن گياهها و درختها و ميوهها نشانهها است بر هستى صانع دانا و حكيم و توانا كه آن را اندازه گيرد و تدبير كند و از حالى بحالى بگرداند براى مردمى كه باور ميدارند و از آن بهرمند ميشوند.
آيا كسى كه مرده است (122- الانعام) بقولى يعنى كافر و زندهاش ساختيم و او را با ايمان رهنموديم و همانا كافر را مرده ناميده زيرا از زندگيش سودى نبرد و بديگرى سودى ندهد و از مرده بدتر باشد و مؤمن را زنده ناميده زيرا براى خود و ديگرى بهى و سود دارد، و بقولى يعنى نطفه بيجان بود و او را آدمى زنده كرديم و نورى برايش ساختيم كه با آن ميان مردم راه رود كه بقولى دانش و حكمت است زيرا دانش رهنمايد مانند روشنى در راهها يا مقصود قرآن و ايمانست و منظور از ظلمات كفر است.
و قرآن و ايمان و دانش را نور گفته چون مردم بدانها بينا شوند و از ظلمت كفر و سرگردانى گمراهى براه آيند زيرا كافر راه بر نيست و بينا بكار خود نباشد و از اين رو نابينا ناميده شود و چنين آراسته شده براى كفار كردارشان بقول حسن شيطان و نفسشان آن را آراسته براشان.
و در كافى از امام باقر7مرده هيچ ندانست و نور راه امام و آنكه در ظلمت است امام نشناس.
و در تفسير عياشى (ج 1 ص 357) مرده آنكه امامت را نداند و نور ساخته
امامى كه پيرو او باشد يعنى على7و آنكه در ظلماتست- با دست اشاره كرد- يعنى اين مردمى كه چيزى نشناسند.
در مناقب از امام صادق7كه مرده بود جدا از ما و زندهاش كرديم بهمراه خود.
و على بن ابراهيم گفت (ص 203 تفسيرش) نادان بحق بود و ولايت و او راهنموديم بسوى خود و نور ولايت امامانست و ظلمات پيروى ديگران.
در مجمع (ج 4 ص 359) از امام باقر7كه در باره عمار ياسر و ابو جهل نازل شده.
و اين راه پروردگار تو است (122- الانعام) بقولى روش او در رهنمائى و بخود واگذارى و بقولى اسلام و قرآن كه راستا است و كجى ندارد ...
و راستى اينست راه من (153- الانعام) كه بايد پيرو آن بود و بقولى اشاره بهمه سوره است كه در اثبات توحيد و نبوت و بيان شريعت است و از هر راهى پيروى نكنيد كه كيشهاى گوناگونند و هوسهاى جدا جدا ... در روضة الواعظين است از پيغمبر6كه از خدا خواستم آن را راه على سازد و پذيرفت.
عياشى از امام باقر7آورده كه به بريد عجلى فرمود ميدانى منظور از «راه من راستا» چيست؟ گفتم: نه، فرمود ولايت على و اوصياء است. فرمود: و ميدانى از اينكه پيروى هر راهى نكنيد يعنى چه؟ گفتم: نه، فرمود ولايت فلان و فلان، فرمود ميدانى جدا شدن از راه چيست؟ گفتم: نه، فرمود: يعنى از راه على7.
و آيا چشم براهند و انتظارى ندارند جز اينكه فرشتهها نزدشان آيند و جانشان بگيرند يا عذابشان دهند يا پروردگارت آيد و فرمان كيفر آنها رسد يا برخى آيات پروردگارت در رسد. در احتجاج در معنى آيه از على7است كه خدا پيغمبر ما گفته دورويان و مشركان جز اين انتظار را دارند كه فرشتهها را بچشم ببينند يا فرمان پروردگارت بدانها رسد بيواسطه و آيات عذاب دنيويست كه امتهاى گذشته دچارش شدند.
روزى كه آيد عذاب پروردگارت الخ. گويا مقصود اينست كه ايمان كسى كه سابقه ندارد سودى ندهد و يا ايمان سابقه دارى كه عملى با آن نبوده و دلالت دارد كه ايمان باعيان آخرت و ديدار عذاب سودى ندهد چون ايمان فرعون، و همه تفسير آيه در كتاب معاد گذشته.
در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر (اكتسبت) بجاى (كسبت) فرمود: چون خورشيد از مغربش برآيد همه مردم آن روز ايمان آرند و آن روز ايمان كسى سود ندارد.
در كافى و عياشى از امام باقر و صادق8كه روزى كه برخى آيات پروردگارت آيد بر آمدن خورشيد تست از مغرب و خروج دجال و ظهور دود و مردى كفر اندوز بوده و كار ايمانى نكرده وانگه اين نشانهها آمدند ايمانش سودى ندارد.
و از يكى از دو امام است در تفسير «أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً» كه مؤمن گناهكار را گناه بسيار و كم بود حسنات از ايمان باز دارند و در پرتو ايمانشان كار خيرى نكند.
و در كافى (ج 1 ص 428) از امام صادق (ع) كه مقصود از «من قبل» دوران ميثاق است و منظور از كسب خير عقيده بانبياء و اوصياء و خصوص أمير المؤمنين:است و ايمانش سودى ندهد چون وجود ندارد.
و در اكمال است (ج 2 ص 27) از آن حضرت در اين آيه كه مقصود روز خروج قائم منتظر است و از او است7كه آيات امامانند و آيت منتظره امام قائم و آن روز است كه ايمان سودى ندارد براى كسى كه در پيش ايمانى نداشته.
و در (ج 2 ص 5) از امير المؤمنين7كه آن آيه برون آمدن دابة الارض است نزد كوه صفا و با او است خاتم سليمان و عصاى موسى و هم بر آمدن خورشيد از مغربش.
و بگو منتظر باشيد و ما هم منتظريم. بيم دادنست يعنى نزد رسيدن يكى از اين سه خوشا بر ما و بدا بر شما.
بگو راستى رهنمايد مرا پروردگارم بوحى و ارشاد و بدين استوار و ملت
يكتاپرستى ابراهيم.
و در تفسير عياشى (ج 2 ص 388) از امام باقر7كه دين حنيف چيزى فروگذار نكرده تا برسد بناخن چيدن و شارب زدن و ختنه كردن.
و از او7هيچ امتى بكيش ابراهيم نباشد جز ما و شيعه ما و از سجاد7كسى بر ملت ابراهيم نباشد جز ما و شيعه ما و ديگر مردم از آن بيزارند.
و آنچه بر شما فروشده (3- الاعراف) از قرآن و وحىمِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَشياطين پرى و آدمى كه شما را به هواپرستى و بدعت واميدارند و از دين خدا گمراه كنند و از پيروى فرمانش ...
و رحمتم هر چه را فرا گيرد (156- الاعراف) و در دنيا هر مسلمان و كافر و فرمانبر و نافرمان از آن بهره برد و در نعمتم اندر است و مردمى از نعمت آخرت بر كنارند كه گمراهند و آن را ثبت كنم براى پرهيزكاران از شرك و گناه.
و روا دارد براشان پاكيزهها را (157- الاعراف) باستفاده از برخى آيات منظور از پاكيزهها دانش آموزى از اهل آنست و خبائث قول مخالفان است و اين بطنى است از بطون اين آيه و تفسيرش در ابواب اطعمه گذشته. و وانهد ازشان بار گران را يعنى سبك كند تكاليف سخت آنان را و عزروه بزرگش دارند بكمك و دفاع از او، و نور بقولى قرآنست و در بسيارى از اخبار على7.
و كوچيدند منظور مهاجران از مكه بمدينه است و آنان كه جا دادند انصار مدينهاند كه پذيراى مهاجران شدند و آنانند مؤمنان براستى چون بكوچيدن و يارى كردن ايمان خود را پايدار نمودند و از خانمان و دارائى و جان خود براى دين گذشتند ...
و مسكنهاى خوب (22- برائت) كه زندگى در آنها خوش است در بهشتهاى عدن كه ماندن در آنها جاويد است و اخبار در باره ستايش بهشت گذشته و رضوان خدا بزرگتر است چون سبب هر پيروزيست و ارج خدائى كه بزرگترين پاداش است و آن
فوز بزرگ است كه هر خوشى و خرمى در برابرش ناچيز است.
راستى قدمى صادق دارند نزد پروردگارشان (2- يونس) براى سابقه و فضلى كه بكوشش با قدم دارا شدند از روى راستى و صميميت.
در مجمع (ج 5 ص 89) از امام صادق7كه قدم صدق شفاعت محمد6است.
و در كافى و تفسير عياشى (ج 2 ص 117) كه رسول خدا است و در اين هر دو است كه ولايت على7است چون ولايت شرط شفاعت است و اين دو از هم جدا نشوند.
بايمانشان (9- يونس) بسبب ايمان و پايدارى در پيمودن راه بهشت و ...
و مژده ده مؤمنان را (87- يونس) بيارى در دنيا و ببهشت در ديگر سرا.
اكنون با اينكه نافرمانى كردى در پيش (91- يونس) طبرسى ره (ج 5 ص 131) مجمع گفته يعنى باو گفته شد اكنون گرويدى كه سودى ندارد و پذيرفته نيست چون ديگر اختيارى نمانده با اينكه در حال اختيار كه ايمان سودمند بود تركش كردى خوب بود پيش از اين گرويده بودى و ايمان بزور سبب استحقاق ثواب نيست و سودى ندارد. پايان رازى براى ناپذيرائى توبه فرعون چند وجه گفته يكى آنكه ايمانش هنگام نزول عذاب بود بزور بود و توبه در اين حال پذيرفته نباشد.
و چنين بايد بر ما (102- يونس) يعنى بمانند نجات دادن مؤمنان بايد بر ما هنگام نابود كردن مشركان.
در مجمع (ج 5 ص 138) و در تفسير عياشى (ج 2 ص 138) از امام صادق7چه باز دارد شما را كه گواه باشيد بر هر كه از شما بر عقيده امامت ميرد از بهشتيانست زيرا خداوند تعالى فرمايد: و چنين بايد ما را كه نجات دهيم مؤمنان را.
ولى بپرستم خدا را كه جان شما را بگيرد (103- يونس) كه بايد از او ترسيد و اميدوار بود و او را پرستيد و نام جان گرفتن را آورد براى بيم دادن من فرمان دارم بوده
باشم از مؤمنان باور دار يگانهپرستى و اين كيش منست.
و اينكه برخيزان خود را (105- يونس) بپادارى و استوارى در دين بانجام آنچه بايد و بازگيرى از آنچه زشت است و نبايد.
وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ: آرامند بدرگاهش و ترسانند از او نمونه دو دسته مؤمن و كافر چون نابينا و بينا است و چون كر و شنوا در برابر ديد و شنيد آيات خدا آيا برابرند كور و بينا (16- الرعد) بقول على بن ابراهيم كافر و مؤمن را گويد يا برابرست ظلمات و نور كه كفر است و ايمان.
سخن خوش (24- ابراهيم) بقولى يعنى سخن درست و دعوت براى بهى مانند درخت خوبست كه ميوه خوب دارد چون نخل خرما بيخش پايدار است در زمين و در آن ريشه خلانيده بدهد خوردنى خود را و ميوهاش را در هر زمانى كه خدا برايش مقرر داشته بفرمان پروردگارش و بخواست آفريدگارش ...
در تفسير عياشى (ج 2 ص 224) از امام صادق7كه خدا اين مثل را براى خاندان پيغمبرش زده و دشمنان آنها و در كافى (ج 1 ص 428) از او7كه پرسيده شد از شجره در اين آيه فرمود: رسول خدا6بن آنست و امير مؤمنان بر آمده از آن و امامان از نژادش شاخههايش و دانش امامان ميوهاش و شيعهشان برگهاش.
فرمود به خدا چون مؤمن زاده شود برگى بر آن رويد و چون مؤمنى ميرد برگى از آن افتد.
در اكمال است كه حسن و حسين ميوه آنند و نه امام فرزندان حسين شاخههايش.
و در معانى الاخبار (ص 400) شاخه آن درخت فاطمه است و ميوهاش فرزندانش و برگش شيعه ما، و در اكمال افزوده. بدهد خوردنيش را در هر زمان آنچه از علم بيرون آيد بسويتان در هر سال از هر دره ژرف.
و نمونه سخن بد كه بقولى گفتار باطل و دعوت بگمراهى و فساد است چون درخت پليد است كه ميوهاش خوب نيست مانند بته هندوانه ابو جهل كه بتهاش روى
زمين است و ريشههايش نزديك آنست و پايدار نيست.
در مجمع (ج 6 ص 313) از امام باقر7كه نمونه بنى اميه است و بروايت على بن ابراهيم از او7كه چنين باشند كافران كردارشان بآسمان بالا نرود زادگان اميه ياد خدا نكنند در مسجدى و نه مجلسى و كردارشان بآسمان بالا نرود جز اندكى از آنها.
بگفته ثابت بقولى آنست كه بدليل و برهان نزد آنان ثابت است و در دلشان جا كرده و خاطر جمعند. در زندگى دنيا نلغزند و از دين بر نگردند و در آخرت زبانشان بند نيايد چون از عقيدهشان پرسند و گمراه كند خدا ستمكاران را كه بخود ستم كردند بانكار حق و اكتفاء بتقليد ديگران و بحق نرسند و در آزمايش بر جا نمانند. و در توحيد است از امام صادق7كه گمراه كندشان در قيامت از راه خانهگر است ...
از بسيارى اخبار برآيد كه پايدارى در دنيا هنگام مرگ است و در آخرت در گور يا آخرت شامل هر دو حالت است و اخبار بسيارى در تفسير آيات نامبرده در كتب امامت و فتن و معاد گذشته و در آنها وجوه بسيارى ايراد كرديم و بدان باز نگرديم.
حنيف (123- النحل) دلدادن براستى و حنيف واروى آنست بقول راغب.
مزد خوب (2- الكهف) بهشت تا هميشه.
جز آنكه آيدشان روش اولين (55- الكهف) يعنى انتظار هلاك و عذاب يا آيدشان عذاب آخرت در رو.
باشد براشان بهشتهاى فردوس (108- الكهف) پاكيزهترين جاى بهشت و برتر و بالاترش ...
بسازد براشان خداى رحمان دوستى (96- مريم) بقولى يعنى مهر آنها را در دلها اندازد و گذشت.
در اخبار بسيار (باب 14- جلد 35 ص 360 اين چاپ) كه نازل شده در باره