بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 223

و بنده‌هاى خداى رحمان راه روند در زمين هموار و سبك بيضاوى گفته: با وقار و فروتن بخانه‌هاى بيوه زنان براى صدقه دادن و كمك بآنان و بدنبال جنازه‌ها كه گويا راه رفتن دنبال آنها مستحب باشد.

5- امالى صدوق (ص 198 مجلس 53) بسندش از امام رضا7كه مؤمن، مؤمن نباشد تا در او سه خصلت باشد: روشى از پروردگارش، و روشى از پيغمبرش، و روشى از ولى او.

روش پروردگارش رازپوشى است كه فرموده (27- الجن) داناى نهانست و آگاه نكند بر نهان خود جز كسى كه پسندد براى رسالت و اما سنت و روش از پيغمبرش كه فرمود (199- الاعراف) گذشت كردن را برگير و بخوبى وادار و از نادانها رو گردان، و اما سنت از ولى او شكيبائى در تنگى و سختى است كه خدا جل جلاله فرموده (177- البقره) و شكيبايان در سختى و تنگى و هنگام نبرد همانانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكار.

در عيون (ج 1 ص 256) بسندش از امام رضا7مانندش آمده.

كافى (ج 2 ص 141) بسندش از دلهاث مولاى امام رضا7مانندش ذكر كرده تا گويد: صبر در بأساء و ضراء و آيه در آن نيست،وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ‌هم ندارد و گويا هر دو از برخى راويان افتادند.

بيان: داناى نهان طبرسى در (ج 10 ص 374) گفته: او داناى هنگام رستاخيز است و آگاه نكند بر غيب بنده‌اش را، وانگه جدا كرده و فرموده: جز آنكه پسندد براى رسالت كه نشانه رسالت آنها گزارش دادن از غيب است كه معجزه آنها است و بهر اندازه از غيب كه صلاح داند برگزيده‌هاى نبوت و رسالت را آگاه سازد.

و گذشت از ابى جعفر7كه: بخدا محمد از آنها بود پسنديده بود، و در خرائج است از امام رضا7در قول خدا تعالى «جز هر كه پسندد براى رسالت» و مائيم وارثان آن رسول6كه آگاهش كرده خدا بر هر چه از غيب خود خواسته‌


صفحه 224

و دانستيم آنچه بوده و ميباشد تا روز رستاخيز، و در تفسير على بن ابراهيم: جز هر كه پسندد از رسول فرمود على مرتضى از رسول است و او هم از اوست.

وانگه بدان گواه آوردن از آيه كريمه دلالت دارد كه كتمان سر پوشاندن آنست از آنكه اهلش نيست و از كسى كه آن را نهان ندارد و فاش كند.

«خذ العفو» در مجمع البيان (ج 4 ص 512) گويد: اى محمد بگير فزونى از اموال مردم را از هزينه آنان و رسول خدا6فزونى اموال را ميستد و نصاب و اندازه‌اى نداشت وانگه آيه زكات نازل شد و آن را نسخ كرد.

و بقولى يعنى با اخلاق مردم بساز و با آنان مدارا كن و سخت نگير و آنچه مى‌شود بگير چه در حقوق واجبه براى خدا و يا مردم و جز آن، و بقولى گذشت كن از پوزشخواه و چشم بپوش.

و وادار بهر نيكى كه خرد و يا شرع پسندد و زشت و بد نباشد نزد خردمندان، و بقولى بهر خصلت پسنديده و روگردان از نادانان كه نپذيرند و لجبازند و آبروى خود نگهدار و با آنها در نياويز، و نبايد گفت كه اين آيه بآيه جهاد نسخ شده زيرا آيه جهاد تنها كافر را از آن تخصيص داده.

و صابران در سختى: گويم آيه اينست «نيست نيكى اينكه رو كنيد بسوى خاور و باختر ولى نيكى اينست كه بگرود كسى بخدا و باور دارد روز رستاخيز را و فرشته‌ها را و كتاب را و پيغمبران را و بدهد مال را با دوستى آن بخويشان و يتيمان و مستمندان و در راه مانده‌ها و گدايان و آزاد كردن بنده‌ها و بپا دارد نماز و بدهد زكات و پاينده بر پيمان كه بندند و شكيبايان در سختى و تنگى و هنگام نبرد همان آنانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكاران.

بيضاوى گفته «بأساء» سختى در مال است چون ندارى، و «ضراء» تنگى در جان چون بيمارى.

و از آيه برآيد كه در باره ائمه:نازل شده چون هم آنانند كه راستند


صفحه 225

در باره دين و خدا فرموده با آنان باشيد (119- برائت).

6- الشهاب: رسول خدا فرموده: مؤمن ساده و ارجمند است و تبهكار فاجر فريبنده است و پست.

الضوء: «غره» زود باورى و خامى و غفلت و «غار» غافل است، و كرم جود است و در وصف خدا احسان و انعام پياپى و در وصف آدمى كردار و نهاد پسنديده كرم در آدمى يكدرجه بالاتر از آزادى است، و نقيض كرم لؤم و پستى است.

فجور تبهكارى است و در اصل بمعنى شكافتن است در سپيده دم آيد و در چشمه آب و منظور شكافتن جامه دين است در زبان قرآن و حديث، و «غب» فريبنده زرنگ است و كلاه بردار.

مؤمن را ستوده به بى‌خبرى از آنچه نپايدش و اهمال در آنچه نشايدش و بوجود و بخشش كه تاج مفاخر است و مياندار فضائل و كافر وارونه آنست كه او را ستوده بزرنگى و پليدى و شيطنت و لؤم و دريغ را قرين آن ساخته كه خيرش بكسى نرسد و درختش برگى نيارد، و منظور از اين توصيف تشويق بخصال نيك و بركنارى از خصال بد است و سود حديث فرمان بى‌توجهى از پاره‌اى از كارها و خورده نگرفتن و مسامحه در معامله و نهى از پستى و بد معامله‌اى، و فريب و استهزاء است و دريغ از آنچه دارد، راوى حديث ابو هريره است.

توضيح بيشتر: در نهايه در شرح حديث گفته: غر يعنى ساده و گول خور و ضد خب است كه زرنگ باشد، و مقصودش اينست كه طبع مؤمن سادگى و زود باورى و بيهوشى براى بدى و وانرسيدن از آنست و اين نادانى نيست بلكه بزرگوارى و خوشرفتارى است.

و از اين معنا است كه در حديث است از گفته بهشت كه در من درآيند مردم ساده دل كه كم تجربه و كم بدى و زود باورند، زيرا كسى كه گوشه‌گير باشد و بخود پردازد و توشه‌ى معاد خواهد و كارهاى دنيا را پشت سر اندازد گول نخورده در آنچه خواسته‌


صفحه 226

و نكوهشى ندارد و خب فريبكار و زرنگ است در كوشش بفساد.

7- كافى (ج 2 ص 48) بسندش تا امام كاظم7كه در يك نبردى مردمى را نزد رسول خدا6آوردند و فرمود: كيانند؟ گفتند: مؤمنان يا رسول اللَّه، فرمود:

در ايمان خود بكجا رسيدند؟ گفتند: صبر در بلا، شكر در رفاه و رضا بقضاء فرمود:

دانشمندانى فرزانه و برد باريد، دانشمندانى كه از فهم و دانش نزديك است پيغمبر باشيد اگر چنانيد كه خود را ستوديد، نسازيد آنچه را در آن ننشينيد، و گرد نياوريد آنچه نميخوريد، و بترسيد از آن خدا كه بدو باز ميگرديد.

بيان: كيانند اين مردها يعنى از چه دسته‌ايد.

آنچه ننشينيد در آن و بيش از نياز شما باشد و جمع نكنيد آنچه براى خوراك بدان نياز نداريد و بسا هر آنچه بدان نياز داريد در زندگى كه خدا فرموده (برگرفته است از قول خدا: نزديك مال يتيم نرويد جز بدان چه بهتر است براى او در سوره اسرى آيه 34- از پاورقى 286 طبع اسلاميه) و هم فرمود: (188- البقره) نخوريد مالهاتان را ميان خود يا نام آنها را برده كه مسكن و خوراك است براى اينكه عمده دلخواه دنياجويانست.

8- كافى (ج 2 ص 52) بسندش از ابى جعفر7كه رسول خدا6در سفرى بود و كاروانى بدو برخورد و گفتند: درود بر تو اى رسول خدا6فرمود: شماها چه باشيد؟ گفتند: ما مؤمنانيم يا رسول اللَّه، فرمود: حقيقت ايمانتان چه باشد؟ پاسخ دادند: رضا بقضاى خدا، و واگذارى كار بخدا، و گردن نهادن بفرمان خدا، رسول خدا فرمود: دانشمندانى فرزانه باشند و نزديك است از فرزانگى پيغمبر باشند، اگر شما راستگوئيد نسازيد آنچه در آن نشيمن نكنيد، و گرد نياوريد آنچه نميخوريد، و بترسيد از خدائى كه برو باز ميگرديد.

در توحيد و معانى الاخبار و خصال بسندش و در مشكاة الانوار بنقل از محاسن مانندش آمده.


صفحه 227

توضيح: شما چه باشيد؟ يعنى چه كاره‌ايد.

ايمان شما چه حقيقتى دارد؟ چون ايمان حقايق گوناگون و چندين درجه دارد از آنها پايه ايمانش را پرسيد كه دعوى كردند يا پرسش از پايدارى ايمانست كه بآثارش شناخته شود زيرا خود او در دل نهانست و معنى نخست مناسبتر است با خبرى كه در اين باره گذشت كه فرمود: ايمان شما بچه پايه رسيده، زيرا ظاهر اينست كه مورد هر دو حديث يكى است.

9- كافى (ج 2 ص 54) بسندش از امام صادق7كه رسول خدا6روبرو شد با حارثة بن مالك بن نعمان انصارى و باو فرمود: چگونه‌اى اى حارثة بن مالك؟

پاسخ داد يا رسول اللَّه مؤمنى درست، رسول خدا6فرمود: هر چه را حقيقتى است حقيقت گفتار تو چيست؟ گفت: يا رسول اللَّه دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزهاى گرمم را تشنه و روزه دارم، و گويا بعرش پروردگارم نگرم كه براى بررسى حساب نهاده‌اند، و گويا مينگرم بهشتيها را كه از هم ديدار مى‌كنند، و گويا ميشنوم بانگ سه‌گانه دوزخيان را.

رسول خدا6فرمود: بنده‌ايست كه خدا دلش را روشن كرده بينا شدى و پايدار باش، گفت يا رسول اللَّه دعا كن برايم بدرگاه خدا كه شهادت بهمراهى تو را روزيم كند، فرمود: بار خدايا شهادت را بحارثه روزى كن، و نماند جز چند روز تا پيغمبر سرجوخه‌اى به دشمنان فرستاد و حارثه را با آنها روانه كرد، و جنگيد و بدنبال نفر نهم يا هشتم كشته شد.

و در روايت قاسم بن بريد است از ابى بصير كه با جعفر بن ابى طالب شهيد شد پس از نه تن كه او دهم بود.

تبيين: مؤمنم بدرستى و چنانچه بايد.

در نهايه گفته: در حديث حارثه است كه گويا ميشنوم عواء دوزخيان را يعنى شيون آنها را، عواء آواز درنده‌ها است، و به بانگ گرگ و سگ بيشتر بكار رود، سريه‌


صفحه 228

كه جوخه باشد از پنج تا سيصد و چهارصد تن است.

بايد بدانى كه اين دو روايت دلالت دارند حارثه در زمان خود پيغمبر6شهيد شده و برخى هم گفتند ولى مخالف گفته شيخ است در رجالش كه گفته: حارثة بن نعمان انصارى با كنيه ابو عبد اللَّه حاضر بدر واحد و نبردهاى پس از آنها بود و گفتند دو بار جبرئيل را بصورت دحيه كلبى ديده نخست در يورش پيغمبر به بنى قريظه و دوم در برگشت از جنگ حنين، و با امير المؤمنين در جبهه جنگ همراه بود و در زمان معاويه درگذشته. پايان.

و اين اشتباه است زيرا در خبر حارثة بن مالك آمده كه نعمان نياى او است و سخن شيخ در باره حارثة بن نعمان است و او جز او است، آرى آنچه كه نابينا شده با اين دو روايت اندكى مخالف است و بزور مى‌شود آن را توجيه كرد، شگفت اينكه اين حديث در كتب مخالفان هم هست چنانچه در نهايه آمده ولى او را در رجال خود نام نبرده‌اند، و شايد براى اينست كه از او روايتى نرسيده و اصحاب ما هم بعنوان راوى او را نام نبردند.

10- خصال (ج 1 ص 52) بسندش از امام صادق7كه چون نام مؤمن را نزد او بردند فرمود: همانا مؤمن آنست كه چون خشم گيرد از حقش بدر نبرد، مؤمن آنكه چون خشنود شود و بپسندد پسندش او را بيهوده در نياورد، مؤمن آنكه چون توانا شود دست نيندازد بدان جا كه نبايدش.

خصال (ج 1 ص 51) بسندش از امام باقر7مانندش را آورده و در حديثى طولانى جز اينكه در آن گفته (دست نيازد بدان چه از او نباشد).

11- امالى صدوق بسندش تا على7راستى براى دينداران نشانه‌ها است كه بدانها شناخته شوند: راستى در حديث، پرداخت سپرده، پايش به پيمان، صله رحم، مهرورزى با ناتوانان، كم آميزشى با زنان، بخشش، خوبى، حسن خلق، و گشادگى در چهره، پيروى دانش، و آنچه مايه تقرب بخدا عز و جل، و طوبى دارند


صفحه 229

و خوب بازگشتى است.

و طوبى درختى است در بهشت بنش در خانه پيغمبر است و مؤمن نباشد جز در خانه‌اش شاخه‌اى از آنست بدلش خواهش چيزى نگذرد جز كه آن شاخه برايش ببار آورد، و اگر سوارى تندر و صد سال زير سايه‌اش بتازد از آن برون نشود، و اگر از فرودش كلاغى بپرد تا پير شود بفرازش نرسد.

هلا در اين دل بنديد و رو كنيد، راستى مؤمن بخود اندر است، و مردم از او در آسايشند و آزارى نبينند، چون شبش در خود گيرد، رو بر خاك نهد و براى خدا سجده كند با اندام ارجمند تنش، راز گويد با خدا در باره آزاد كردن خود (از دوزخ) هلاكه چنين باشيد.

12- خصال (ج 2 ص 87) بسندش تا امير مؤمنان7كه راستش مردم پرهيزكار را نشانه‌ها است، و حديث را كشانده چنانچه گذشت جز كه در آنست:

وفاء به عهد و كمى فخر و بخل، و صله ارحام، و در آنست كه: چيزى در دل نخواهد جز فراهمش آيد، و گفته: اگر كلاغى از بنش پرد بفرازش نرسد تا از پيرى پر سپيد گردد.

در مشكات الانوار بنقل از محاسن تاطُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ‌آمده.

بيان: در نهايه است از حديث كه بهتر زنها آميزنده با شوهر است يعنى خوش پذيرا و سازگار، بذل معروف احسان با مال است و جز آن، در سايه‌اش زير خانه‌هايش باشد زيرا در بهشت سايه نباشد بلكه همه يك نواخت چون سايه‌ايست كشيده چنانچه گفته شده و از اين رو در نهايه است كه: در بهشت درختى است كه سوار در سايه آن صد سال ميرود يعنى در فرود آن و نام كلاغ برده چون از هر پرنده درازعمرتر است. و شرح مبسوطش در باب جوامع الكلم آيد ان شاء اللَّه.

13- امالى صدوق (ص 164 ط قم) بسندش تا ضحاك كه مردى از ابن عباس پرسيد. خدا در بهشت چه پنهان دارد با اينكه از همسران و خدمتكاران و عطرها و نوشابه‌


صفحه 230

و ميوه‌اش گزارش داده و آنچه در قرآن آمده در باره آن؟ پاسخ داد: آن بهشت عدنست كه روز جمعه‌اش آفريد و درش را بست، و هيچ آفريده آسمانى و زمينى آن را نبيند تا اهلش در آن درآيند، خدا عز و جل سه بارش فرمود: سخن بگو، گفت طوبى از آن مؤمنانست خدا فرمود: طوبى از آن مؤمنان و خوشا بر تو.

و بروايتى از پيغمبر6كه هر كه در او شش خصلت باشد از آنها است: راست گويد، بوعده وفا كند، سپرده را بپردازد، بپدر و مادرش نيكى كند، صله رحم كند، و از گناهش آمرزشخواهد كه او مؤمن باشد.

بيان: گويا پرسش آن مرد از قول خدا بوده (17- السجده) نداند كسى آنچه نهانست براشان از چشم روشنى ... سپرده كه از مردم نزد او است.

14- امالى صدوق (295- ط قم) بسندش از امام سجاد7: مؤمن دانش را با بردبارى آميخته، بنشيند تا بداند، و خاموش باشد تا سلامت ماند، و گويد تا بفهمد، و راز سپرده خود را بدوستانش نگويد، و گواهى خود را در باره دشمنانش هم كتمان ندارد، كارى درست را بخود نمائى نكند و از شرم آن را واننهد، و اگر او را خوب وصف كنند بترسد از آنچه در باره او گويند، و آمرزشخواهد از آنچه ندانند، فريبش ندهد گفته كسى كه بدو نادانست، و بترسد از شماره كسى كه بدو آگاه است.

منافق نهى كند و خود باز نايستد، و فرمان دهد بدان چه خود نكند، چون بنماز ايستد خود را عرضه نمايد و رياء كند و در ركوع بخسبد، و در سجود نوك بزمين زند (مانند مرغ و زود سر بردارد) و چون نشيند يك پا را بلند كند، چون بشب رسد دل بخوراك دارد با اين كه روزه نبوده، و در بامداد دل بخواب دهد و شب بيدارى نكرده، اگرت حديث كند دروغ گويد، و اگرت وعده دهد خلاف وعده كند، اگرش چيزى سپارى خيانت كند و چون بدو پشت كنى غيبت تو نمايد.

در كافى (ج 2 ص 231) بسندش از ثمالى مانندش آمده تا آنجا كه و ميترسد از احصاء آنچه كرده.