بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

24- علل الشرائع (ج 2 ص 244) بسندش از امام باقر7كه بآن حضرت گفتند: چرا مؤمن از هر چيزى تيزتر است؟ فرمود: چون عزت قرآن را در دل دارد، و ايمان پاك را در سينه، و از آن پس فرمانبر خدا و باور دار رسول او است، گفته شد:

چه شود مؤمن را كه گاهى از هر چه دريغ‌كن‌تر باشد؟ فرمود: چون روزى را از راه حلال جويد و جستجوى حلال كميابست، و نخواهد از آن جدا شود كه ميداند بدست آوردنش دشوار است و اگرش ببخشد آن را هزينه ننهد جز در جاى آن كه شايسته است.

گفته شد: چه شود كه مؤمن بسا از هر چه جماع‌كن‌تر باشد؟ فرمود: چون خود نگهدار است از آنچه بر او روانيست و شهوتش بدين سو و آن سو سر نكشد، و چون بحلال رسد او را بس باشد و بدان از جز آن بى‌نياز گردد.

فرمود6: راستى نيروى مؤمن در دل او است نبينيد كه بسا او را يابيد ناتوان- تن و لاغر اندام با اينكه شبها را بيدار باشد بعبادت و روز را روزه دار، فرمود: مؤمن در دينش سخت‌تر است از كوههاى بلند استوار، براى اينكه بسا از كوه با تيشه بتراشند و كس نتواند از دين مؤمن بتراشد براى اينكه از دين خود دريغ دارد و بر آن بخيل است.

بيان: چون عزت قرآن در دل او است، يعنى تندى او در دين همانا براى پلنگ صفتى او است در باره خدا و سازش و سستى نداشتن او در دين خدا.

25- معانى الاخبار (ص 187) بسندش از امام صادق7كه رسول خدا6روزى برخورد به حارثة بن نعمان انصارى و باو فرمود: چگونه صبح كردى اى حارثه؟

گفت: يا رسول اللَّه6صبح كردم مؤمن براستى و حق فرمود: براى هر ايمانى حقيقتى است حقيقت ايمان تو چيست؟ گفت: دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزم را تشنه و روزه دار، و گويا مى‌نگرم بعرش پروردگارم كه براى حسابرسى نزديك آمده، و گويا بينم بهشتيان در بهشت با هم ديدار كنند و دوزخيان در دوزخ‌


صفحه 237

عذاب كشند.

رسول خدا6فرمود: تو براستى مؤمنى، خدا دلت را بنور ايمان روشن كرده، خوب برجا و پايدار باش گفت: يا رسول اللَّه من بر خود از هيچ چيز ترساتر نيستم از چشم، رسول خدا6دعا كرد و ديدش از چشمش رفت و نابينا شد.

26- معانى الاخبار (ص 189) بسندش از امام باقر7كه كسى از شما بحقيقت ايمان نرسد تا در او سه خصلت باشد: مرگ را دوستتر از زندگى دارد، و ندارى را بيشتر از توانگرى دوست دارد، و بيمارى دوست‌تر باشد نزد او از تندرستى.

گفتيم: چه كسى چنين باشد؟ فرمود همه شماها، وانگه فرمود: كدام شماها دوستتر دارد در دوستى ما بميرد يا در دشمنى ما زنده ماند؟ گفتيم: بخدا در دوستى شما بميرم دوستتر داريم، فرمود: بهمين معنا است دوستتر داشتن ندارى و توانگرى و بيمارى و تندرستى، گفتم: آرى بخدا.

27- محاسن (ص 25) بسندش از امام باقر7كه بنده‌اى حقيقت ايمان را بكمال نرساند تا در او سه خصلت باشد: مسأله دانى و فهم مسائل در دين، و خوب اندازه گرفتن زندگانى، و صبر بر مصائب و پيشامدهاى بد.

28- محاسن (ص 6) بسندش از فاطمه بنت الحسين7كه رسول خدا6فرمود: هر كه سه خصلت را دارد خصال ايمان را كامل كرده: آنكه چون پسندد خشنود شود پسندش او را در باطل و بيهوده نكشاند و چون خشم كند خشمش او را از حق وانرهاند و چون توانا شد دست نيازد بدان چه حق ندارد.

در كافى (ج 2 ص 239) بسندش مانندش آمده.

در خصال (ج 1 ص 52) بسندش از امام حسين7مانندش آمده.

بيان: ظاهر اينست كه سند روايت محاسن افتاده دارد زيرا شناخته نيست كه فاطمه بنت الحسين7از پيغمبر6روايت كرده باشد بلكه او را درك كرده باشد و گويا فاطمه از پدرش روايت كرده چنانچه در خصال است.


صفحه 238

خصال ايمان را كامل كرده، زيرا اين اخلاق در مؤمنى نباشند جز كه همه خصال ايمان را دارا باشد زيرا اين‌ها پررنج‌تر و سخت‌تر آنانند، و نيز عدل را بايستند كه ميان افراط و تفريط است، و معيار همه كمالات و مؤمن با توانائى نگيرد و نكند آنچه را نبايدش.

29- در محاسن (ص 158) از امام صادق7روايت است كه شش چيز در مؤمن نباشد، گفته شد: چه باشند؟ فرمود: دشوارى، نكول، لجبازى، دروغ، حسد و ستم كارى، و فرمود: مؤمن جنگ آور نيست.

بيان: دشوارى در معامله و داد و ستد، و هموار نبودن و نكول، دشوارى و زبرى در معاشرت و كم گذشتى و كم بخششى و بخل و آن روشن‌تر است، لجبازى ستيزه گريست.

جنگ آور نيست بناحق، در يك نسخه «مجازف» آمده يعنى گزاف كار و آن فروش چيزيست بى‌وزن و كيل، و مسامحه در خريد و فروش، و گزافه گوئى گفتار بى‌بند و بار است.

گويم: گويا مقصود در اينجا همانست، و در نسخه‌اى محارف با حاء و راء بى‌نقطه و آن كسى است كه درهاى روزى بروى او بسته شود، و منافى بودن آن با ايمان كامل مورد اشكال است جز اينكه مبنى بر غالب باشد.

30- محاسن (ص 254) بسندش از امام صادق7كه كسى كه حق‌جو وصفش كنند با سه خصلت شناخته شود، بنگرند ياران و اصحابش چه كسانند، و نمازش چگونه است، و در چه وقتى آن را ميخواند، و اگر مال دارد بايد ديد كجا مصرفش ميكند.

31- محاسن- (ص 285) بسندش تا رسول خدا6كه شما را آگاه نكنم بمؤمن، مؤمن آنكه مؤمنانش بر مال و كارهاى خود امين سازند، مسلمان آنكه مسلمانان از زبانش و از دستش سالم بمانند، و مهاجر آنكه از گناهان كوچيده و هر چه‌


صفحه 239

خدا حرام كرده وانهاده.

32- ارشاد (ص 114) روايت است از صعصعة بن صوحان عبدى كه يك روز على7نماز بامداد را براى ما خواند و چون سلام داد رو بقبله نشست و ذكر خدا مى گفت و براست و چپ خود رو نميكرد تا خورشيد باندازه يك نيزه بديوار مسجد شما افتاد كه جامع كوفه بود، وانگه رو بما كرد و فرمود:

بياد دارم مردمى را در زمان دوستم رسول خدا6كه در اين شب يك بار پيشانيها بر خاك مينهادند و يك بار زانوها، و چون بامدادشان ميرسيد همه آشفته و خاك آلود بودند و جاى سجده آنها در پيشانيشان مانند زانوى بز پينه بسته بود، و چون ياد مرگ ميكردند چون درخت در برابر باد ميلرزيدند و اشك آنها فرو ميباريد تا جامه‌شان را تر و خيس ميكرد وانگه برخاست و ميفرمود: گويا اين مردم شب را به بيخبرى گذراندند.

33- مناقب (ج 4 ص 18) امام باقر7فرمود: خدا بمؤمن تن درست و زبان شيوا و دل پاك داده و بهر اندامش تكليفى نهاده، براى خودش و پيغمبرش و جانشينانش فرمان بدن خدمت باو و آنانست و از زبان گواهى باو و آنان، و از دل آرامش بذكر او و ذكر آنان، و هر كه بزبان گواه باشد و بدل آرامش يابد و با همه اندام بخدمت پردازد خدايش ببهشتها اندازد.

بيان: تن درست از گناه و آفتهاى دينى، يا سالم از عيبها كه مايه زشتى و نفرتند پس ويژه پيغمبران و امامان:باشد، و دل پاك از دغلى و حسد و شك و شبهه.

34- كتاب صفات الشيعه صدوق (ره) بسندش امام صادق7كه دين نباشد كسى را كه تقيه ندارد، ايمان نباشد آن را كه پارسائى نيست.

و باسنادش از صفوان كه امام صادق7فرمود: مؤمن آن كس است كه چون خشم گيرد خشمش او را از حق و درستى بدر نبرد، و آن كه چون پسندد و خشنود باشد خشنوديش او را در باطل در نياورد، و آنكه چون تواند پيش از مال‌


صفحه 240

خود نستاند.

و باسنادش از امام صادق7كه رسول خدا6فرمود: هر كه را گناهش بد آيد و حسنه‌اش خوش آيد او مؤمن باشد.

و باسنادش از حبيب واسطى از امام ششم7كه چه زشت است بر شخص مؤمن گردنى كه او را خوار و بى‌مقدار دارد.

و باسنادش از حسين بن عمرو از امام صادق7كه مؤمن سختتر است از پاره‌هاى آهن كه چون بآتش تافته شوند دگرگون گردند، و مؤمن اگر كشته شود وانگه زنده گردد باز كشته شود دگرگون نگردد.

بيان: در قاموس گفته: زبره پاره‌اى آهن است و زبر و زبر جمع آنست و نادگرگونى او اينست كه عقايدى كه در دل دارد دگرگون نشوند.

35- صفات الشيعه باسنادش از مفضل كه امام صادق (ع) فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى مؤمنان را از يك اصل آفريده و بيگانه‌ها در آنها در نيايند، و از آنها كسى بدر نشود، نمونه‌شان بخدا نمونه سر است از تن، و نمونه انگشتان در مشت انسان، هر كه را ديديد از آن جدا است بطور قطع گواه دهيد كه بى‌عقيده و مخالف است.

بيان: نمونه آنها يعنى سزا است كه هر مؤمنى براى ديگر مؤمنان چون سر باشد از تن در پيوست و در يارى يك ديگر و توجه مؤمنان بهمدگر.

36- صفات الشيعه: باسنادش از محمد بن سليمان ديلمى از امام صادق7كه فرمود: زمستان بهار مؤمن است كه شبش بلند است، و كمك گيرد از آن براى شب زنده دارى بعبادت.

و باسنادش از سعيد بن غزوان كه امام صادق7فرمود: مؤمن نميباشد روزى بسته (و در نسخه‌اى گزافه گو و گزافه كار).

و باسنادش از صالح بن ميثم از امام صادق7كه سه تا است هر كه در او باشند خصال ايمانش كامل باشند، هر كه بر ستم شكيبا است و خشم خود را فرو خورد، و


صفحه 241

خيرخواه باشد و گذشت كند از آنها باشد كه ببهشت بردش خدا و شفاعت كند در مانند ربيعه و مضر.

و باسنادش از زيد از امام صادق7كه مؤمن نباشيد تا امين باشيد و تا نعمت خوشى را مصيبت شماريد، براى آنكه صبر بر بلاء برتر است از عافيت در خوشى.

و باسنادش از امام صادق7كه البته از مؤمن هر چيزى بترسد، براى اينكه او در دين خداوند عزيز است، و نترسد از چيزى، آن است نشانه هر مؤمن.

و باسنادش از صفوان جمال كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: هر چيزى براى مؤمن خاشع است وانگه فرمود: هر گاه از دل مخلص خدا باشد، خدا از او هر چه را بترساند تا بخزنده‌هاى زمين و درنده‌هايش و پرنده آسمان.

37- در نهج البلاغه (ج 2 ص 224) كه مؤمن را خرمى در چهره است و اندوه در دل، سينه او از هر چه گشاده‌تر و نفس او از هر چه خوارتر، از والائى بدش آيد، و شهرت را دشمن دارد، اندوهش دراز است و همتش دور پرواز پر خموش است، هميشه در كار، پر شكر كند و شكيبا باشد، اندر انديشه خود باشد، و دست دوستى بهر كس ندهد خلقتى هموار دارد و جانبى نرمش‌دار، نفس او خوددار است و از سنگ خاره سخت‌تر و او از بنده‌اى رام‌تر و خوارتر است.

توضيح: نهان داشتن غم خود يك شكرى است و ويژه غم آخرت نيست كه گفته‌اند، گشادگى سينه نيرومندى بردبارى است و در خورد سختيها و رنجها، خوارى نفس او از فزونى و تواضع است و نظر ببزرگى خداوند و كم شمردن كردار خود.

از والائى بدش آيد كه شرف دنيا و برترى در دنيا است، اندوه درازش براى ياد آورى مرگ است و ديگر سرا و ندانستن سرانجام خود، همتش بلند است كه صرف كارهاى پايدار مى‌شود، و هميشه در كار عبادت و ذكر و فكر در آيات خدا است، و تحصيل دانش و اندر انديشه نعم الهى و عبرتهاى او و علوم خدا و حكم او است.

(ضنين بخلته) چند توجيه دارد:

1- چون بررسى كند جايى را كه شايسته دوستى باشد و كسانى كه اهل دوستى‌


صفحه 242

باشند و آنان برادران درست در راه خدايند و بسيار كمند.

2- چون كسى را دوست دارد از دل دريغ دارد كه دوستى او را از دست بدهد و در دوستى پايدار است.

3- چون نيازى براى او رخ دهد دريغ دارد از كسى براى انجام آن خواهشى كند و آن را آشكار سازد.

خلقى هموار دارد كه سختى و زبرى ندارد و نرمش جانب او براى اينست كه خوش پذير و اندك خلاف و كم نفرت است و سر بزرگى ندارد، و سختى او در طاعت خدا و انجام فرمانهاى او است از دليرى و غيرت در دين يا سختى ايمان و باور او است كه در پيشامدها لرزان و پريشان نگردد.

38- مجازات النبويه: قول آن حضرت در ضمن يك سخن از او، دانش دوست مؤمن است، بردبارى وزير او است، خرد رهنما و كردار سر كار و برپادار او است، نرمش برادر او، و سازش پدرش و شكيبائى فرمانده لشكرش.

در الشهاب هم آمده از قول پيغمبر6جز اينكه در آن دارد (و كردار پيشواى او است و نيكى برادرش).

سيد رضى (رضي الله عنه) گفته: همه اين واژه‌ها استعاره است و مقصود از اينكه فرموده (دانش دوست مؤمن است) اينست كه همدم او است در تنهائى بمانند همدمى دو يار و دوستدار با هم، بردبارى وزير او است كه او را نيرو دهد بر هر كار و باو كمك دهد در برخورد كردن بديها خرد رهنماى او است كه بدان ره جويد در تاريكى مشكلات و رها شود از تنگناى گرفتاريها بمانند رهنما در جاهاى گم‌گاه، و اينكه فرموده: كار سرپرست او است براى اين كه كار خواهش او را پرورد و لغزش او را براستى كشاند و نياز او را برآورد بمانند سرپرست كودك يا ديوانه در زندگى او كه برايش مصلحت انديشى كند و كارهايش كه بدو واگذار است بدرستى انجام دهد.

نرمش برادر او است كه چون برادران سودش دارد و صفا و مودت برايش ببار


صفحه 243

آورد، و برادرانى براى او فراهم سازد، و دوستيها را پاسبانى كند، و بهمين معنا سازش پدر او باشد، زيرا سازش دلرباى ديگرانست و دل را از غبار كينه بشويد، و هر كس گرد او آيد و دوستى او جويد، و بدو پويد چون پدر مهربان و دلسوز فرزندان.

شكيبائى فرمانده لشكر او است كه او را بر پا دارد و پشت او محكم كند، و او را بآداب رساند بهر چه خواهد، مانند فرمانده خوب لشكريان كه دشمن را نابود و دلخواه را موجود كند، و بسا مقصود اينست كه شكيبائى خود سر همه اوصاف نيك او است و سرور خصال شايسته‌ى وى، و بر آنها پيشتاز است، و فرمانده همه آنها است همه فرمانده كه پيشتاز بر زيردستان خود است، و سياستمدار هر كه در پيرامون او است.

39- الشهاب: فرمود6: كه مؤمن كم هزينه است.

الضوء: اين گزارش است كه فرمان آرد، رسول خدا6مؤمن را فرموده تا كم هزينه باشد در زندگى و قناعت پيشه، از آنچه ندارد شكيبا باشد و شاكر و ذاكر بود، ديده ندوزد بزيور اين جهان، و شيفته نباشد بوالائى سروران، دل شكسته و خود خوار باشد در برابر پروردگار، پاره نانى او را بس، و جرعه آبى او را سيراب سازد، كهنه جامه‌اى او را پوشاند و گرما سوزاند، و سرما بدو دمد، چنانچه امير مؤمنانش ستوده او خود رنج باشد، و مردم از او در آسايش، سود اين حديث: تشويق به سبكبارى در اين جهان و كم گرفتن آنست و راويش ابو هريره است.

40- الشهاب: فرمود6: مؤمن زيرك، هوشمند، و پر حذر است.

الضوء: زيركى ضد كم خرديست، و زيرك ريزبين است و بامير المؤمنين7وابسته است كه فرموده: آيا نبينى زيركى پرورده‌ام از بس نافعم مخيسم آورده‌ام.

مخيس نام زندانى بود كه على7در عراق ساخت، و پيش از آن زندانى بنام نافع از نى ساخته بود كه دزدان زندانى آن را سوختند و از آن پس مخيس را با گچ و آجر ساخت كه بمعنى جايگاه خوارى است.

فطنه بمعنى فهم است و حذر بركنارى از ترساننده و حذر بيدار آماده را گويند.