خيرخواه باشد و گذشت كند از آنها باشد كه ببهشت بردش خدا و شفاعت كند در مانند ربيعه و مضر.
و باسنادش از زيد از امام صادق7كه مؤمن نباشيد تا امين باشيد و تا نعمت خوشى را مصيبت شماريد، براى آنكه صبر بر بلاء برتر است از عافيت در خوشى.
و باسنادش از امام صادق7كه البته از مؤمن هر چيزى بترسد، براى اينكه او در دين خداوند عزيز است، و نترسد از چيزى، آن است نشانه هر مؤمن.
و باسنادش از صفوان جمال كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: هر چيزى براى مؤمن خاشع است وانگه فرمود: هر گاه از دل مخلص خدا باشد، خدا از او هر چه را بترساند تا بخزندههاى زمين و درندههايش و پرنده آسمان.
37- در نهج البلاغه (ج 2 ص 224) كه مؤمن را خرمى در چهره است و اندوه در دل، سينه او از هر چه گشادهتر و نفس او از هر چه خوارتر، از والائى بدش آيد، و شهرت را دشمن دارد، اندوهش دراز است و همتش دور پرواز پر خموش است، هميشه در كار، پر شكر كند و شكيبا باشد، اندر انديشه خود باشد، و دست دوستى بهر كس ندهد خلقتى هموار دارد و جانبى نرمشدار، نفس او خوددار است و از سنگ خاره سختتر و او از بندهاى رامتر و خوارتر است.
توضيح: نهان داشتن غم خود يك شكرى است و ويژه غم آخرت نيست كه گفتهاند، گشادگى سينه نيرومندى بردبارى است و در خورد سختيها و رنجها، خوارى نفس او از فزونى و تواضع است و نظر ببزرگى خداوند و كم شمردن كردار خود.
از والائى بدش آيد كه شرف دنيا و برترى در دنيا است، اندوه درازش براى ياد آورى مرگ است و ديگر سرا و ندانستن سرانجام خود، همتش بلند است كه صرف كارهاى پايدار مىشود، و هميشه در كار عبادت و ذكر و فكر در آيات خدا است، و تحصيل دانش و اندر انديشه نعم الهى و عبرتهاى او و علوم خدا و حكم او است.
(ضنين بخلته) چند توجيه دارد:
1- چون بررسى كند جايى را كه شايسته دوستى باشد و كسانى كه اهل دوستى
باشند و آنان برادران درست در راه خدايند و بسيار كمند.
2- چون كسى را دوست دارد از دل دريغ دارد كه دوستى او را از دست بدهد و در دوستى پايدار است.
3- چون نيازى براى او رخ دهد دريغ دارد از كسى براى انجام آن خواهشى كند و آن را آشكار سازد.
خلقى هموار دارد كه سختى و زبرى ندارد و نرمش جانب او براى اينست كه خوش پذير و اندك خلاف و كم نفرت است و سر بزرگى ندارد، و سختى او در طاعت خدا و انجام فرمانهاى او است از دليرى و غيرت در دين يا سختى ايمان و باور او است كه در پيشامدها لرزان و پريشان نگردد.
38- مجازات النبويه: قول آن حضرت در ضمن يك سخن از او، دانش دوست مؤمن است، بردبارى وزير او است، خرد رهنما و كردار سر كار و برپادار او است، نرمش برادر او، و سازش پدرش و شكيبائى فرمانده لشكرش.
در الشهاب هم آمده از قول پيغمبر6جز اينكه در آن دارد (و كردار پيشواى او است و نيكى برادرش).
سيد رضى (رضي الله عنه) گفته: همه اين واژهها استعاره است و مقصود از اينكه فرموده (دانش دوست مؤمن است) اينست كه همدم او است در تنهائى بمانند همدمى دو يار و دوستدار با هم، بردبارى وزير او است كه او را نيرو دهد بر هر كار و باو كمك دهد در برخورد كردن بديها خرد رهنماى او است كه بدان ره جويد در تاريكى مشكلات و رها شود از تنگناى گرفتاريها بمانند رهنما در جاهاى گمگاه، و اينكه فرموده: كار سرپرست او است براى اين كه كار خواهش او را پرورد و لغزش او را براستى كشاند و نياز او را برآورد بمانند سرپرست كودك يا ديوانه در زندگى او كه برايش مصلحت انديشى كند و كارهايش كه بدو واگذار است بدرستى انجام دهد.
نرمش برادر او است كه چون برادران سودش دارد و صفا و مودت برايش ببار
آورد، و برادرانى براى او فراهم سازد، و دوستيها را پاسبانى كند، و بهمين معنا سازش پدر او باشد، زيرا سازش دلرباى ديگرانست و دل را از غبار كينه بشويد، و هر كس گرد او آيد و دوستى او جويد، و بدو پويد چون پدر مهربان و دلسوز فرزندان.
شكيبائى فرمانده لشكر او است كه او را بر پا دارد و پشت او محكم كند، و او را بآداب رساند بهر چه خواهد، مانند فرمانده خوب لشكريان كه دشمن را نابود و دلخواه را موجود كند، و بسا مقصود اينست كه شكيبائى خود سر همه اوصاف نيك او است و سرور خصال شايستهى وى، و بر آنها پيشتاز است، و فرمانده همه آنها است همه فرمانده كه پيشتاز بر زيردستان خود است، و سياستمدار هر كه در پيرامون او است.
39- الشهاب: فرمود6: كه مؤمن كم هزينه است.
الضوء: اين گزارش است كه فرمان آرد، رسول خدا6مؤمن را فرموده تا كم هزينه باشد در زندگى و قناعت پيشه، از آنچه ندارد شكيبا باشد و شاكر و ذاكر بود، ديده ندوزد بزيور اين جهان، و شيفته نباشد بوالائى سروران، دل شكسته و خود خوار باشد در برابر پروردگار، پاره نانى او را بس، و جرعه آبى او را سيراب سازد، كهنه جامهاى او را پوشاند و گرما سوزاند، و سرما بدو دمد، چنانچه امير مؤمنانش ستوده او خود رنج باشد، و مردم از او در آسايش، سود اين حديث: تشويق به سبكبارى در اين جهان و كم گرفتن آنست و راويش ابو هريره است.
40- الشهاب: فرمود6: مؤمن زيرك، هوشمند، و پر حذر است.
الضوء: زيركى ضد كم خرديست، و زيرك ريزبين است و بامير المؤمنين7وابسته است كه فرموده: آيا نبينى زيركى پروردهام از بس نافعم مخيسم آوردهام.
مخيس نام زندانى بود كه على7در عراق ساخت، و پيش از آن زندانى بنام نافع از نى ساخته بود كه دزدان زندانى آن را سوختند و از آن پس مخيس را با گچ و آجر ساخت كه بمعنى جايگاه خوارى است.
فطنه بمعنى فهم است و حذر بركنارى از ترساننده و حذر بيدار آماده را گويند.
اين حديث هم در ظاهر گزارش فرمانيست از رسول خدا6كه مؤمن بايد زيرك و باريك بين و با انضباط باشد در كار دنيا و دين، هوشمند باشد و بيخبر نماند از آنچه بسا او را گرفتار كند، و از آن خود را بپايد.
حسن گفته: مؤمن با هوش است، دنيايش ويران كرده تا بدان آخرتش را بسازد و آخرتش را ويران نكند تا با آن دنياى خود را بسازد.
على بن بكار گفته: نيكان رفتند و بجا نمانده جز آنكه دو درهم را گزيدهتر دارد از دين خود.
يحيى بن معاذ گفته: پول كژدم است اگر نتوانى گردنش را خوب بگيرى دست بدان مياز كه آن اگر تو را بگزد تو را بكشد با زهرش، گفتند: گردنش كدام است گفت راه حلال بودن آنست و بجا صرف كردن آن.
و همانا آن حضرت اين اوصاف را براى مؤمن شرط كرده زيرا در آنها است همه گونه خير و خوبى، زيرك باشد و نگران در دلائل كه او را بدانش رسانند، با هوش باشد و بفهمد آنچه آيد و باشد و كند و نهد، و با اين همه خود را واپايد و دورى كند زيرا مؤمن هميشه ميان بيم و اميد است.
سود حديث تشويق به آگاهى و بيدارى و كم تكيه كردن بدنياى فريبكار و پر نيرنگ است راوى حديث انس بن مالك است.
41- الشهاب: فرمود6: مؤمن مهر آميز و همدم است.
الضوء: الفت: اجتماعى است پيوسته و از دل. و تأليف گرد آوردن تيكههاى پراكنده است با ترتيب كه آنچه پيش بايد پيش باشد و آنچه بدنبال در دنبال باشد، و پرندههاى خانگى را أوالف گويند.
ميفرمايد: بايد مؤمن مهرورز و همدم مردم باشد، و باو همدم شوند، نه نفرت كن باشد و نه نفرت آور براى انجام نيازهاى برادر مؤمنش سبك خيز باشد، و خود را از او بالا
نگيرد، از لغزش گذشت كند و از خطايش در خورد داشته باشد، بر او حسد نبرد، كينه او بدل نگيرد، هم آهنگ او باشد دورو نباشد هم پيمان او باشد و مخالف او نباشد، خيرخواه و اندرز گو باشد نه رسوا كن و عيبجو.
سود حديث تشويق بهمدمى و خوش يارى است، راوى حديث جابر بن عبد اللَّه انصاريست.
42- الشهاب: فرمود6: مؤمن آنست كه مردمش بر جانها و دارائيهاى خود امينش دانند و آنها را بوى سپارند.
الضوء: اينست آسودگى خاطر و نترسيدنست و امن و امانت و ايمان و امنه بهم نزديكند، و خدا تعالى را مؤمن گويند چون بندههايش را از ستم خود آسوده داشته، مرد امنه آنكه بهر كس اعتماد كند.
اين حديث هم در پديده گزارش است و در معناى فرمان، كه مؤمن بايد خود را مورد وثوق و اعتماد سازد، و جانب او امانتتدار باشد و پاك از نكوهشها، در جان و مال كسى خيانت نورزد، و پيمان نگسلد و عهد و عقد خود نشكند.
سود حديث تشويق بديانت و امانت و صيانت و خودداريست، بهترين روشن گزينى در معامله با مردم و پيشداشت راستى و خوشباش گوئى. و دو راوى حديث انس ابن مالك و فضالة بن عبيد باشند.
43- در دو كتاب حسين بن سعيد: بسندش از امام صادق7كه بپرهيزيد از آنچه پوزش خواهد زيرا مؤمن نه بد كند و نه پوزش خواهد، و دو رو هر روز بد كند و پوزش خواهد.
44- تمحيص: از امام صادق7كه بر مؤمن فرجش چيره نشود، و شكمش او را رسوا نكند.
45- تمحيص: روايت است از رسول خدا6كه ايمان مؤمن كامل نباشد تا يك صد و سه خصلت دارا باشد در كار و كردار و نيت و درون و برون.
امير مؤمنان7فرمود: يا رسول اللَّه آن صد و سه چه باشند؟ فرمود: اى على از وصف مؤمنست كه گردان انديشه باشد و گوهرين ذكر، بسيار دانش و بزرگ حلم، زيبا كشمكش و ارجمند مراجعه، از همه مردم دريادلتر و از همه خود خوارتر، خندهاش لبخند باشد، و همراهيش آموزش، يادآور غافل باشد، و آموزنده نادان، نيازارد آنكه آزاردش، اندر نشود در آنچه بكار نيايدش.
سرزنش نكند آسيب ديده را، پشت سر كسى بد نگويد، بيزار باشد از حرامها، خوددار باشد از هر شبههناك، پر بخشش باشد و كم آزار، يار غريبان باشد و پدر يتيمان، خرم چهره و اندوه دل، به ندارى خود خوشدل، شيرينتر از انگبين و سختتر از خاره سنگين.
رازى فاش نكند و پردهاى ندرد، حركاتش مهرآميز باشد و ديدارش شيرين، خوش وقار و نرمشدار، و دراز خموشى، بردبار باشد در برابر نادانى ديگران، شكيبا بر آنكه بد كند بدان، سالخورده را گرامى دارد و خردسال را بنوازد.
بر سپردهها امين باشد و از خيانتها بدور، همدمش تقوى باشد و هم قسمش حيا، پر حذر كند و كم لغزش يابد، حركاتش با ادب باشد و سخنش پسند و شگفتآور، گذرنده از لغزش ديگران باشد و بررسى از عورت كسان نكند، پر وقار، پر شكيبائى، خشنود، و پرشكرگزار، كم حرف، راستگو، نيكى كن، آبرومند، بردبار، رفيق، پارسا، شريف، نه لعنت گو، و نه دروغگو، نه غيبت كن و نه دشنام گو، نه بخيل، خوش باشد و خرم، نه بوكش باشد و نه جاسوس.
از هر چه برترش را جويد و از اخلاق بالاتر را، در نگهدارى خدا باشد، و كمكگير از توفيق او، نيرومند باشد در نرمش و با تصميم در يقين، ستم روا ندارد بدان كه دشمن دارد، گناه نورزد براى آنكه دوستش دارد، پر شكيب باشد در برابر سختيها، نه جور كند و نه تجاوز، و نه بدنبال دلخواه، فقر شعارش باشد، و شكيبائى تن پوشش، كم هزينه باشد و پر كمك، روزهاش بسيار و شبزندهداريش دراز و
خوابش كم.
دلش پاك، و دانشش تابناك، چون دست يافت بگذرد، و چون وعده داد بپايد، روزه دارد بدلخواه، و نماز خواند از ترس خدا، چنان نيكو كار كند كه گويا خدايش بينا است، ديده فرود و سخاوتمند و دست باز، خواهشكننده را رد نكند و از بخشش دريغ ندارد، با برادران پيوست باشد و پياپى احسان كند، سخنش را بسنجد و زبانش را ببندد، در خشمش اندر نشود، و در دوستى نابود نگردد، باطل را از يار خود نپذيرد، و حق را از دشمنش رد نكند، نياموزد جز براى اينكه بداند، نداند جز براى اينكه بكار بندد.
كينهاش اندك، شكرش بسيار، روز روزى و زندگى جويد و شب بر گناه خود بگريد، اگر با دنيا داران راه رود از همه زيركتر باشد و اگر با آخرت طلبان از همه پارساتر، در كسب روزى شبههناك نپسندد، و در دينش دنبال رخصت نرود، در لغزش برادرش بدو مهربانى كند، و صحبت خوش گذشته با او را فرا ياد آرد.
بيان: گردان انديشه كه پيوسته انديشه او در جنبش است، و در نسخهاى (جهورى الذكر) كه بآواز بلند ذكر خدا كند و جوهرى ذكر يعنى ذكر او پاك و با ارزش است و گويا تصحيف باشد.
خوددار است و آبرو نگهدار، و يا از خطاء بركنار، حاسوس و جاسوس بيك معنا است «و لا تجسسوا» يعنى آنچه عيانست بگيريد و آنچه نهانست از طرف خدا عز و جل وانهيد، يا اينكه از درون كارها كاوش مكنيد، يا از عورتها بررسى ننمائيد، پايان.
و خلاصه حساس و جساس در معنى بهم نزديكند، و گويا يكمى گمان پرانى در باره مردم است و دومى بازرسى از احوال آنان، و بسا يكمى بمعناى حيلهگرى يا كشتار و يا ريشهكنى مردم باشد.
در حفظ خداست از شر شياطين، رغبت در ثواب است، و ترس از كيفر و عذاب.
و گويا بدان نگرانست بچشم دل و از روى يقين يا اينكه بخدا نگرانست چون قول پيغمبر6كه فرموده احسان اينست كه خدا را بپرستى كه گويا او را مينگرى، يا مقصود اين است كه گويا او را ناظر و ديدبان خود كرده است.
سنجش سخن اين است كه در آن انديشد آيا در ترازوى ثواب و پذيرش ارزشى دارد يا نه اگر دارد بگويد و اگر نه نگويد.
و اندر خشمش نشود يعنى بدان نابود نگردد، و شمارهاى كه در تفصيل آمده بيش از آنست كه در آغاز شماره داده چون از نظر معنا دوباره گو دارد.
46- نوادر راوندى: بسندش تا ائمه:كه رسول خدا6فرمود:
بحارث بن مالك چگونه صبح كردى؟ پاسخ داد: بخدا يا رسول اللَّه صبح كردم از مؤمنان، رسول خدا6فرمود: هر مؤمنى حقيقتى دارد، حقيقت ايمان تو چيست؟
گفت: شبم را بيدار ماندم، مالم را در راه خدا انفاق كردم و از دنيا گذشتم، و گويا بعرش پروردگارم نگرم جل جلاله كه براى حساب بيرون آورده شده، و گويا مينگرم به بهشتيان كه در بهشت از هم ديدار ميكنند، و مينگرم بدوزخيان كه در دوزخ با هم بانگ سهگانه ميكنند، رسول خدا6فرمود: اين بندهايست كه خدا دلش را روشن كرده بينا شدى بر جا باش، گفت: يا رسول اللَّه دعا كن تا شهيد شوم، براى او دعا كرد و در هشتمين روز شهيد شد.
47- امالى طوسى (ج 2 ص 193) بسندش از ابى الحسن سوم امام على نقى كه امير مؤمنان (ع) فرمود: مؤمن ستم نكند بكسى كه او را دشمن دارد، و گنهكار نشود براى كسى كه او را دوست دارد، و اگر باو تجاوزى شد شكيبا باشد تا خدا عز و جل براى او كين كشد.
48- دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: مؤمن شكيبا است در سختيها،