امير مؤمنان7فرمود: يا رسول اللَّه آن صد و سه چه باشند؟ فرمود: اى على از وصف مؤمنست كه گردان انديشه باشد و گوهرين ذكر، بسيار دانش و بزرگ حلم، زيبا كشمكش و ارجمند مراجعه، از همه مردم دريادلتر و از همه خود خوارتر، خندهاش لبخند باشد، و همراهيش آموزش، يادآور غافل باشد، و آموزنده نادان، نيازارد آنكه آزاردش، اندر نشود در آنچه بكار نيايدش.
سرزنش نكند آسيب ديده را، پشت سر كسى بد نگويد، بيزار باشد از حرامها، خوددار باشد از هر شبههناك، پر بخشش باشد و كم آزار، يار غريبان باشد و پدر يتيمان، خرم چهره و اندوه دل، به ندارى خود خوشدل، شيرينتر از انگبين و سختتر از خاره سنگين.
رازى فاش نكند و پردهاى ندرد، حركاتش مهرآميز باشد و ديدارش شيرين، خوش وقار و نرمشدار، و دراز خموشى، بردبار باشد در برابر نادانى ديگران، شكيبا بر آنكه بد كند بدان، سالخورده را گرامى دارد و خردسال را بنوازد.
بر سپردهها امين باشد و از خيانتها بدور، همدمش تقوى باشد و هم قسمش حيا، پر حذر كند و كم لغزش يابد، حركاتش با ادب باشد و سخنش پسند و شگفتآور، گذرنده از لغزش ديگران باشد و بررسى از عورت كسان نكند، پر وقار، پر شكيبائى، خشنود، و پرشكرگزار، كم حرف، راستگو، نيكى كن، آبرومند، بردبار، رفيق، پارسا، شريف، نه لعنت گو، و نه دروغگو، نه غيبت كن و نه دشنام گو، نه بخيل، خوش باشد و خرم، نه بوكش باشد و نه جاسوس.
از هر چه برترش را جويد و از اخلاق بالاتر را، در نگهدارى خدا باشد، و كمكگير از توفيق او، نيرومند باشد در نرمش و با تصميم در يقين، ستم روا ندارد بدان كه دشمن دارد، گناه نورزد براى آنكه دوستش دارد، پر شكيب باشد در برابر سختيها، نه جور كند و نه تجاوز، و نه بدنبال دلخواه، فقر شعارش باشد، و شكيبائى تن پوشش، كم هزينه باشد و پر كمك، روزهاش بسيار و شبزندهداريش دراز و
خوابش كم.
دلش پاك، و دانشش تابناك، چون دست يافت بگذرد، و چون وعده داد بپايد، روزه دارد بدلخواه، و نماز خواند از ترس خدا، چنان نيكو كار كند كه گويا خدايش بينا است، ديده فرود و سخاوتمند و دست باز، خواهشكننده را رد نكند و از بخشش دريغ ندارد، با برادران پيوست باشد و پياپى احسان كند، سخنش را بسنجد و زبانش را ببندد، در خشمش اندر نشود، و در دوستى نابود نگردد، باطل را از يار خود نپذيرد، و حق را از دشمنش رد نكند، نياموزد جز براى اينكه بداند، نداند جز براى اينكه بكار بندد.
كينهاش اندك، شكرش بسيار، روز روزى و زندگى جويد و شب بر گناه خود بگريد، اگر با دنيا داران راه رود از همه زيركتر باشد و اگر با آخرت طلبان از همه پارساتر، در كسب روزى شبههناك نپسندد، و در دينش دنبال رخصت نرود، در لغزش برادرش بدو مهربانى كند، و صحبت خوش گذشته با او را فرا ياد آرد.
بيان: گردان انديشه كه پيوسته انديشه او در جنبش است، و در نسخهاى (جهورى الذكر) كه بآواز بلند ذكر خدا كند و جوهرى ذكر يعنى ذكر او پاك و با ارزش است و گويا تصحيف باشد.
خوددار است و آبرو نگهدار، و يا از خطاء بركنار، حاسوس و جاسوس بيك معنا است «و لا تجسسوا» يعنى آنچه عيانست بگيريد و آنچه نهانست از طرف خدا عز و جل وانهيد، يا اينكه از درون كارها كاوش مكنيد، يا از عورتها بررسى ننمائيد، پايان.
و خلاصه حساس و جساس در معنى بهم نزديكند، و گويا يكمى گمان پرانى در باره مردم است و دومى بازرسى از احوال آنان، و بسا يكمى بمعناى حيلهگرى يا كشتار و يا ريشهكنى مردم باشد.
در حفظ خداست از شر شياطين، رغبت در ثواب است، و ترس از كيفر و عذاب.
و گويا بدان نگرانست بچشم دل و از روى يقين يا اينكه بخدا نگرانست چون قول پيغمبر6كه فرموده احسان اينست كه خدا را بپرستى كه گويا او را مينگرى، يا مقصود اين است كه گويا او را ناظر و ديدبان خود كرده است.
سنجش سخن اين است كه در آن انديشد آيا در ترازوى ثواب و پذيرش ارزشى دارد يا نه اگر دارد بگويد و اگر نه نگويد.
و اندر خشمش نشود يعنى بدان نابود نگردد، و شمارهاى كه در تفصيل آمده بيش از آنست كه در آغاز شماره داده چون از نظر معنا دوباره گو دارد.
46- نوادر راوندى: بسندش تا ائمه:كه رسول خدا6فرمود:
بحارث بن مالك چگونه صبح كردى؟ پاسخ داد: بخدا يا رسول اللَّه صبح كردم از مؤمنان، رسول خدا6فرمود: هر مؤمنى حقيقتى دارد، حقيقت ايمان تو چيست؟
گفت: شبم را بيدار ماندم، مالم را در راه خدا انفاق كردم و از دنيا گذشتم، و گويا بعرش پروردگارم نگرم جل جلاله كه براى حساب بيرون آورده شده، و گويا مينگرم به بهشتيان كه در بهشت از هم ديدار ميكنند، و مينگرم بدوزخيان كه در دوزخ با هم بانگ سهگانه ميكنند، رسول خدا6فرمود: اين بندهايست كه خدا دلش را روشن كرده بينا شدى بر جا باش، گفت: يا رسول اللَّه دعا كن تا شهيد شوم، براى او دعا كرد و در هشتمين روز شهيد شد.
47- امالى طوسى (ج 2 ص 193) بسندش از ابى الحسن سوم امام على نقى كه امير مؤمنان (ع) فرمود: مؤمن ستم نكند بكسى كه او را دشمن دارد، و گنهكار نشود براى كسى كه او را دوست دارد، و اگر باو تجاوزى شد شكيبا باشد تا خدا عز و جل براى او كين كشد.
48- دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: مؤمن شكيبا است در سختيها،
سنگين و با وقار است در لرزشها، قانع است بدان چه داده شده، مصائب بر او بزرگ نيايند، و بر هيچ دشمنى ستم نكند، و در باره دوستى گنهكار نشود، و مردم از او در آسايشند، و خودش از خود در سختى است.
49- نهج البلاغه (ج 2 ص 214 شماره 289 حكم) در زمانى كه گذشت برادرى داشتم در راه خدا و او را در چشمم بزرگ ميكرد خردى دنيا در ديد او، زير فرمان شكمش نبود، آنچه نيافتى نخواستى، و از آنچه يافتى پر نخوردى، بيشتر روزگارش خاموش بود، اگر گفتى گويندهها را سرآمد بودى و تشنگى پرسندهها را فرو نشاندى، و ناتوانى بود كه ناتوان شمرده ميشد، و چون روز كوشش ميرسيد چون شير بيشه بود و چون مار گزنده بيابان.
حجتى بميان نمىآورد تا داورى باشد، از كسى سرزنش نميكرد در آنچه عذر پسند بود تا عذر او را بشنود، از دردى شكوه نميكرد جز پس از بهبوديش، و هميشه آنچه را ميكرد بزبان مىآورد، و نمىگفت آنچه نميكرد، و اگر در گفتار شكست ميخورد در خاموشى از همه پيش بود و بىشكست، و پيوسته براى شنيدن حريصتر بود تا براى گفتن، و هميشه چون در برابر دو پيشامد بود نگاه ميكرد هر كدام هوسناكتر بود مخالف آن بود.
بر شما باد بدين اخلاق، بدان بچسبيد و در آنها با هم رقابت كنيد، و اگر نتوانيد بدانها دست يابيد بدانيد كه بر گرفتن اندك بهتر است از ترك همه كه بسيارند.
فرمود: ايمان بندهاى باور نشود تا بدان چه در دست خدا است اعتمادش بيشتر باشد از آنچه خود دارد.
فرمود (ع) نشانه ايمان اينست كه راستى با زيان برگزينى بر دروغ سود بخش و اينكه نباشد در بازگوئى تو فزونى بر آنچه دانى، و اينكه از خدا بترسى در بازگوئى از ديگرى.
50- نهج البلاغه (ج 1 ص 419 عبده مصر):
روايت است كه امير مؤمنان را يارى بود بنام همام، مردى عابد بود، بآن حضرت گفت: يا امير المؤمنين پرهيزكاران را برايم وصف كن و آنها را در برابرم مجسم ساز تا گويا بدانها مينگرم، آن حضرت در پاسخش گرانى كرد، وانگه فرمود: اى همام از خدا بترس و نيكى كن كه خدا با آنانست كه پرهيزكارند و آنان كه هم آنها نيكوكارانند همام بدان پاسخ قناعت نكرد تا آن حضرت را سوگند داد، گويد: از آن پس خدا را سپاس گفت و ستود و رحمت بر پيغمبر6خواست وانگه فرمود:
اما بعد، راستش خدا كه منزه باد آفريدهها را آفريد و هنگام آفرينش آنها از طاعتشان بىنياز بود و از نافرمانيشان آسوده، زيرا نافرمانى هر نافرمانى او را زيانى ندارد، و فرمانبرى فرمانبرانش سودى ندهد، زندگانيشان را ميان آنها پخش كرد، و هر كدام را در اين جهان بجاى خودش كه بايد نهاد.
پرهيزكاران در آن همان اهل هر فضيلتند، گفتارشان درست، پوشاكشان ميانهرويست، راه رفتنشان تواضع و فروتنى است، ديده بر هم نهند از آنچه خدا بر آنها غدقن كرده گوش فرا دارند بدان چه از دانش كه براشان سودمند است، خود را در حال بلاء چنان دارند كه در هنگام خوشى و رفاه، اگر نبود عمرى براى زيست در اين جهان كه خدا بر آنها نوشته جانهاشان در تنهاشان يك چشم بهمزدن نميماندند، از شوق بثواب و ترس از كيفر و عقاب.
آفريدگار در دلشان بزرگوار نمود و هر چه جز او در چشمشان خرد و بيمقدار آمد، آنان با بهشت چنانند كه گويا آن را ديده و در آن نعمت چشيده و آنان با دوزخ چون كسى باشد كه آن را بچشم ديده و در آن در شكنجه است دلهاشان اندوهبار و شرور و بديهاشان بر كنار است، تنهاشان لاغر، و نيازهاشان سبك و نفوسشان پارسا است، شكيبايند اندك روزى و بدنبال دارند آسايشى دراز، بازرگانى پر سودى است كه پروردگارشان براشان فراهم كرده، دنيا آنها را خواست و آن را نخواستند، آنها را
دستگير كرد و ببهاى جانشان از آن آزاد شدند.
شب بر سر گام استوارند، اجزاء قرآن خوانند، و آن را شمرده و روشن ادا كنند، و با آن خود را در اندوه آخرت كشند، درمان درد خود را از آن فراهم آرند، چون بآيهاى رسند كه مشوق است بدان براى طمع در ثواب اعتماد كنند، و جانشان از شيفتگى بسوى آن سر كشد، و برآيد، و پندارند، جلو چشم آنها آماده است و چون به آيهاى رسند كه در آن بيم و ترساننده است با گوش دل آن را بشنوند و پندارند، شيهه و فرياد دوزخ در بن گوش آنها است.
كمر خم دارند و پيشانيها و پشتها و زانوها و سر پاها را بر خاك نهند، و از خدا تعالى آزادى خود را از دوزخ بجويند.
اما در روز بردبارانند، دانشمندانند، نيكوانند، پرهيزكارانند، ترس خدا چون چوبه تير آنها را تراش داده و گوشت تنشان را آب كرده در چشم بيننده بيمار آيند، و در آن مردم بيمارى نيست.
و بيننده گويد: پريشان دلند و در آنها پريشانى دل از امريست بزرگ كه خدا و ديگر سراست، از كردار خود اندك نپسندند، و بسيار هم بچيزى نشمارند، آنان نزد خود تهمت زدهاند، و از كردار خود نگرانند، و چون يكى از آنها را ستايند و پاكيزه از گناه دانند، از آنچه در باره او گفته شود بترسد و گويد من خود را از ديگرى بهتر شناسم و پروردگارم بمن از خود من داناتر است.
پروردگارا بدان چه گويند مرا مگير، از آنچه پندارند بهترم ساز و آنچه را از كردار بدم ندانند بيامرز.
نشان يكيشان اينست كه در او بينى قوه در دين، و خرم در نرمش، و ايمان در يقين، و حرص در دانش و دانش در بردبارى، ميانه روى در توانگرى، و خشوع در عبادت، و جمال نمائى در ندارى، و شكيبائى در سختى، و جويائى حلال و نشاط در رهنمائى، خود دارى از طمع، كارهاى خوب كند و ترسانست، شام كند و همتش
شكر خدا است، و صبح كند و همتش ذكر است.
شب گذراند در حذر كردن، و صبح كند شادمان، خدا از آنچه بايدش از بيخبرى و شادى بدان چه رسدش از فضل و رحمت الهى، اگر نفسش سركش باشد در آنچه بد دارد، نياز او در آنچه خواهد بر نيارد، چشم روشنى او در نعمت بىپايانست، و زهدش در آنچه نميماند، دانش را ببردبارى آميخته و گفتار را بكردار بينى كوتاه آرزو است و كم لغزش، دلش ترسان، و نفسش قانع است، كم خوراك و كارش آسانست دينش محفوظ، و شهوتش مرده است، و خشمش فرو خورده، خير او را آرزو دارند، و از شر او آسودهاند.
اگر ميان غافلان باشد او را از ذاكران نويسند، و اگر در ذاكران او را از غافلان ننويسند، بگذرد از آنكه ستمش كند، و ببخشد بآن كه محرومش سازد، و پيوندد بدان كه از او ببرد، دشنام از او دور است، و گفتارش نرم و هموار، زشتى و زشتكارى از او نهانست، و احسان و كار خوب او عيان، خير او رو آورده و شر او پشت داده و رفته.
در لرزشها باوقار است، در بد آمدها شكيبا، در خوشى و رفاه پرشكرگزار، ستم نكند بر آنكه دشمن دارد و گناه نكند براى آنكه دوستش باشد.
بحق اعتراف كند پيش از آنكه بر او گواهى دهند، ضايع نكند آنچه را بايد نگهدارد، و فراموش نكند آنچه بيادش بايد كسى را بنام بد نخواند، و بهمسايه زيان نزند، و به آسيبها كه بيند سرزنش نكند، و در باطل در نيايد، و از حق بدر نشود، اگر خموش ماند اندوه از خموشى ندارد، و اگر خندد قهقهه نزند، اگر بدو تجاوز شود و ستم گردد شكيبا باشد تا خدا براى او كين كشد و انتقام جويد.
خود را در رنج دارد، و مردم از او در آسايشند، خود را براى ديگر سرا در رنج افكند، و مردم را از خود آسوده سازد، از هر كه دورى كند براى زهد در دنيا و پاكى از آلودگى باشد، و بهر كه نزديك شود نرمش و مهرورزى دارد، دور كردنش از
كبر و بزرگوارى خواهى نيست و نزديكشدنش نيرنگ و فريب نباشد.
گويد: همام نالهاى زد و جانداد و امير مؤمنان7فرمود: هلا بخدا از اين بود كه بجان او ميترسيدم، سپس فرمود: همچنين ميكند پندهاى رسا به پند پذيران. يكى بآن حضرت گفت: خودت را چه مىشود اى امير مؤمنان؟.
فرمود: واى بر تو راستش هر عمرى را سر آمديست كه از آن نگذرد، و سببى است كه از آن تجاوز نكند، آرام باش بازگو مكن مانند آن را همانا شيطان آن را بر زبان تو دميد.
تبيين: كيدرى گفته: همام داراى همت بلند است و اين پرسنده هم چون نامش بلند همت بوده.
و ابن ابى الحديد گفته: همام پسر شريح بن يزيد است و از شيعه على7و دوستان آن حضرت بود، خداپرست و عابد بود، گرانى از پاسخ او براى مصلحت در تأخير بيان بوده تا زمان حاجت، نه از زمان حاجت.
ابن ميثم گفته: گرانى از پاسخ براى ترس بر جان همام بوده كه بر آن دلالت دارد قول وى7: هلا بخدا كه از آن بروى مىترسيدم، و گويم: اين وجه روشنتر است.
از خدا بپرهيز و نيكى كن: كه بر تو واجب نيست اوصاف پرهيزكاران را با تفصيل بدانى و سازگار بتو اكتفا بآنست كه از وصف آنها بطور خلاصه ميدانى، و تو را بايد همان رعايت تقوى و احسان، و گويا منظورش از تقوى اجتناب از هر چه خدا نهى كرده ميباشد، و احسان انجام هر چه خدا فرموده، و اين سخن جامع همه فضائل پرهيزكاران و اوصاف آنها است.
سوگند داد آن حضرت را بخودش تا اينكه او تصميم گرفت براى بيان اوصاف پرهيزكاران.
و اينكه خدا را بىنياز از عبادت و آسوده از زيان نافرمانى وصف كرده، براى