روزى كه آيد عذاب پروردگارت الخ. گويا مقصود اينست كه ايمان كسى كه سابقه ندارد سودى ندهد و يا ايمان سابقه دارى كه عملى با آن نبوده و دلالت دارد كه ايمان باعيان آخرت و ديدار عذاب سودى ندهد چون ايمان فرعون، و همه تفسير آيه در كتاب معاد گذشته.
در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر (اكتسبت) بجاى (كسبت) فرمود: چون خورشيد از مغربش برآيد همه مردم آن روز ايمان آرند و آن روز ايمان كسى سود ندارد.
در كافى و عياشى از امام باقر و صادق8كه روزى كه برخى آيات پروردگارت آيد بر آمدن خورشيد تست از مغرب و خروج دجال و ظهور دود و مردى كفر اندوز بوده و كار ايمانى نكرده وانگه اين نشانهها آمدند ايمانش سودى ندارد.
و از يكى از دو امام است در تفسير «أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً» كه مؤمن گناهكار را گناه بسيار و كم بود حسنات از ايمان باز دارند و در پرتو ايمانشان كار خيرى نكند.
و در كافى (ج 1 ص 428) از امام صادق (ع) كه مقصود از «من قبل» دوران ميثاق است و منظور از كسب خير عقيده بانبياء و اوصياء و خصوص أمير المؤمنين:است و ايمانش سودى ندهد چون وجود ندارد.
و در اكمال است (ج 2 ص 27) از آن حضرت در اين آيه كه مقصود روز خروج قائم منتظر است و از او است7كه آيات امامانند و آيت منتظره امام قائم و آن روز است كه ايمان سودى ندارد براى كسى كه در پيش ايمانى نداشته.
و در (ج 2 ص 5) از امير المؤمنين7كه آن آيه برون آمدن دابة الارض است نزد كوه صفا و با او است خاتم سليمان و عصاى موسى و هم بر آمدن خورشيد از مغربش.
و بگو منتظر باشيد و ما هم منتظريم. بيم دادنست يعنى نزد رسيدن يكى از اين سه خوشا بر ما و بدا بر شما.
بگو راستى رهنمايد مرا پروردگارم بوحى و ارشاد و بدين استوار و ملت
يكتاپرستى ابراهيم.
و در تفسير عياشى (ج 2 ص 388) از امام باقر7كه دين حنيف چيزى فروگذار نكرده تا برسد بناخن چيدن و شارب زدن و ختنه كردن.
و از او7هيچ امتى بكيش ابراهيم نباشد جز ما و شيعه ما و از سجاد7كسى بر ملت ابراهيم نباشد جز ما و شيعه ما و ديگر مردم از آن بيزارند.
و آنچه بر شما فروشده (3- الاعراف) از قرآن و وحىمِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَشياطين پرى و آدمى كه شما را به هواپرستى و بدعت واميدارند و از دين خدا گمراه كنند و از پيروى فرمانش ...
و رحمتم هر چه را فرا گيرد (156- الاعراف) و در دنيا هر مسلمان و كافر و فرمانبر و نافرمان از آن بهره برد و در نعمتم اندر است و مردمى از نعمت آخرت بر كنارند كه گمراهند و آن را ثبت كنم براى پرهيزكاران از شرك و گناه.
و روا دارد براشان پاكيزهها را (157- الاعراف) باستفاده از برخى آيات منظور از پاكيزهها دانش آموزى از اهل آنست و خبائث قول مخالفان است و اين بطنى است از بطون اين آيه و تفسيرش در ابواب اطعمه گذشته. و وانهد ازشان بار گران را يعنى سبك كند تكاليف سخت آنان را و عزروه بزرگش دارند بكمك و دفاع از او، و نور بقولى قرآنست و در بسيارى از اخبار على7.
و كوچيدند منظور مهاجران از مكه بمدينه است و آنان كه جا دادند انصار مدينهاند كه پذيراى مهاجران شدند و آنانند مؤمنان براستى چون بكوچيدن و يارى كردن ايمان خود را پايدار نمودند و از خانمان و دارائى و جان خود براى دين گذشتند ...
و مسكنهاى خوب (22- برائت) كه زندگى در آنها خوش است در بهشتهاى عدن كه ماندن در آنها جاويد است و اخبار در باره ستايش بهشت گذشته و رضوان خدا بزرگتر است چون سبب هر پيروزيست و ارج خدائى كه بزرگترين پاداش است و آن
فوز بزرگ است كه هر خوشى و خرمى در برابرش ناچيز است.
راستى قدمى صادق دارند نزد پروردگارشان (2- يونس) براى سابقه و فضلى كه بكوشش با قدم دارا شدند از روى راستى و صميميت.
در مجمع (ج 5 ص 89) از امام صادق7كه قدم صدق شفاعت محمد6است.
و در كافى و تفسير عياشى (ج 2 ص 117) كه رسول خدا است و در اين هر دو است كه ولايت على7است چون ولايت شرط شفاعت است و اين دو از هم جدا نشوند.
بايمانشان (9- يونس) بسبب ايمان و پايدارى در پيمودن راه بهشت و ...
و مژده ده مؤمنان را (87- يونس) بيارى در دنيا و ببهشت در ديگر سرا.
اكنون با اينكه نافرمانى كردى در پيش (91- يونس) طبرسى ره (ج 5 ص 131) مجمع گفته يعنى باو گفته شد اكنون گرويدى كه سودى ندارد و پذيرفته نيست چون ديگر اختيارى نمانده با اينكه در حال اختيار كه ايمان سودمند بود تركش كردى خوب بود پيش از اين گرويده بودى و ايمان بزور سبب استحقاق ثواب نيست و سودى ندارد. پايان رازى براى ناپذيرائى توبه فرعون چند وجه گفته يكى آنكه ايمانش هنگام نزول عذاب بود بزور بود و توبه در اين حال پذيرفته نباشد.
و چنين بايد بر ما (102- يونس) يعنى بمانند نجات دادن مؤمنان بايد بر ما هنگام نابود كردن مشركان.
در مجمع (ج 5 ص 138) و در تفسير عياشى (ج 2 ص 138) از امام صادق7چه باز دارد شما را كه گواه باشيد بر هر كه از شما بر عقيده امامت ميرد از بهشتيانست زيرا خداوند تعالى فرمايد: و چنين بايد ما را كه نجات دهيم مؤمنان را.
ولى بپرستم خدا را كه جان شما را بگيرد (103- يونس) كه بايد از او ترسيد و اميدوار بود و او را پرستيد و نام جان گرفتن را آورد براى بيم دادن من فرمان دارم بوده
باشم از مؤمنان باور دار يگانهپرستى و اين كيش منست.
و اينكه برخيزان خود را (105- يونس) بپادارى و استوارى در دين بانجام آنچه بايد و بازگيرى از آنچه زشت است و نبايد.
وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ: آرامند بدرگاهش و ترسانند از او نمونه دو دسته مؤمن و كافر چون نابينا و بينا است و چون كر و شنوا در برابر ديد و شنيد آيات خدا آيا برابرند كور و بينا (16- الرعد) بقول على بن ابراهيم كافر و مؤمن را گويد يا برابرست ظلمات و نور كه كفر است و ايمان.
سخن خوش (24- ابراهيم) بقولى يعنى سخن درست و دعوت براى بهى مانند درخت خوبست كه ميوه خوب دارد چون نخل خرما بيخش پايدار است در زمين و در آن ريشه خلانيده بدهد خوردنى خود را و ميوهاش را در هر زمانى كه خدا برايش مقرر داشته بفرمان پروردگارش و بخواست آفريدگارش ...
در تفسير عياشى (ج 2 ص 224) از امام صادق7كه خدا اين مثل را براى خاندان پيغمبرش زده و دشمنان آنها و در كافى (ج 1 ص 428) از او7كه پرسيده شد از شجره در اين آيه فرمود: رسول خدا6بن آنست و امير مؤمنان بر آمده از آن و امامان از نژادش شاخههايش و دانش امامان ميوهاش و شيعهشان برگهاش.
فرمود به خدا چون مؤمن زاده شود برگى بر آن رويد و چون مؤمنى ميرد برگى از آن افتد.
در اكمال است كه حسن و حسين ميوه آنند و نه امام فرزندان حسين شاخههايش.
و در معانى الاخبار (ص 400) شاخه آن درخت فاطمه است و ميوهاش فرزندانش و برگش شيعه ما، و در اكمال افزوده. بدهد خوردنيش را در هر زمان آنچه از علم بيرون آيد بسويتان در هر سال از هر دره ژرف.
و نمونه سخن بد كه بقولى گفتار باطل و دعوت بگمراهى و فساد است چون درخت پليد است كه ميوهاش خوب نيست مانند بته هندوانه ابو جهل كه بتهاش روى
زمين است و ريشههايش نزديك آنست و پايدار نيست.
در مجمع (ج 6 ص 313) از امام باقر7كه نمونه بنى اميه است و بروايت على بن ابراهيم از او7كه چنين باشند كافران كردارشان بآسمان بالا نرود زادگان اميه ياد خدا نكنند در مسجدى و نه مجلسى و كردارشان بآسمان بالا نرود جز اندكى از آنها.
بگفته ثابت بقولى آنست كه بدليل و برهان نزد آنان ثابت است و در دلشان جا كرده و خاطر جمعند. در زندگى دنيا نلغزند و از دين بر نگردند و در آخرت زبانشان بند نيايد چون از عقيدهشان پرسند و گمراه كند خدا ستمكاران را كه بخود ستم كردند بانكار حق و اكتفاء بتقليد ديگران و بحق نرسند و در آزمايش بر جا نمانند. و در توحيد است از امام صادق7كه گمراه كندشان در قيامت از راه خانهگر است ...
از بسيارى اخبار برآيد كه پايدارى در دنيا هنگام مرگ است و در آخرت در گور يا آخرت شامل هر دو حالت است و اخبار بسيارى در تفسير آيات نامبرده در كتب امامت و فتن و معاد گذشته و در آنها وجوه بسيارى ايراد كرديم و بدان باز نگرديم.
حنيف (123- النحل) دلدادن براستى و حنيف واروى آنست بقول راغب.
مزد خوب (2- الكهف) بهشت تا هميشه.
جز آنكه آيدشان روش اولين (55- الكهف) يعنى انتظار هلاك و عذاب يا آيدشان عذاب آخرت در رو.
باشد براشان بهشتهاى فردوس (108- الكهف) پاكيزهترين جاى بهشت و برتر و بالاترش ...
بسازد براشان خداى رحمان دوستى (96- مريم) بقولى يعنى مهر آنها را در دلها اندازد و گذشت.
در اخبار بسيار (باب 14- جلد 35 ص 360 اين چاپ) كه نازل شده در باره
امير مؤمنان7كه خدايش محبوب مؤمنان ساخته و مودت و ولايتش را بر خلق فرض كرده.
كارهاى خوب كرده (75- طه) در دنيا و درجههاى بلند دارد ارجمند كه بهشتهاى عدنست چون پاكند از چرك كفر و گناه.
براى كسى كه توبه كند (82- طه) از شرك و بگرويده بآنچه بايدش و رهيافته بولايت اهل بيت چنانچه در اخبار بسيارى است كه برخى گذشته و برخى آيد ان شاء اللَّه.
و او مؤمن است (94- الأنبياء) بخدا و رسولانش و كوشش او هدر نرود و در نامه عملش نوشته باشد. و ميكند هر چه خواهد (14- الحج) از پاداش دادن به يكتا پرست خوب و كيفر مشرك و جلوگيرى ندارد.
بگفتار خودش (23- الحج) بقولى گفتار آنانست كه: سپاس از آن خدائى كه نويدش را براى ما انجام داده يا كلمه توحيد است و على بن ابراهيم گفته: توحيد و اخلاص است، راهنمائى شدند براه پسنديده بقولى آنكه خودش پسند است و يا سرانجام آن كه بهشت است يا حق است و يا مستحق سپاس بذات خود كه خداست و راه او اسلام است.
و در محاسن است از امام باقر7كه آن همين روش شماها اماميه است.
و در كافى (ج 1 ص 426) از امام صادق7كه آن حمزه، جعفر، عبيده، سلمان، ابو ذر، مقداد و عمارند كه رهنمائى شدند بسوى امير مؤمنان ...
و روزى كريم (50- الحج) بقولى كريم هر نوعى آنست كه فضائل آن را دارا است.
بسوى راه راست (54- الحج) على بن ابراهيم گفته امام راستين.
البته كه رستگار شدند مؤمنان (1- المؤمنون) در كافى (ج 1 ص 391) از امام باقر7فرمود ميدانى كيانند؟ گفته شد شما داناتريد فرمود: رستگارند
مؤمنان مسلمان راستش مسلمانان نجباءاند.
على بن ابراهيم آورده از امام صادق7كه چون خدا بهشت آفريد فرمودش سخن بگو گفت: البته رستگارند مؤمنان، تا آخر آيه.
و ميگويم: اين آيات دلالت دارند تأثير ايمان براى بهشت رفتن مشروط است باعمال دينى گرچه مىشود تاويل كرد آنها را بدان چه مىآيد و چنين است قول خداى تعالى و ميگويند ايمان داريم تا آخر آيات كه دلالت دارند بر برخى شرايط ايمان و بر اينكه كسى كه داورى بخدا و رسول نبرد و بحكمشان خشنود نشود مؤمن نباشد.
همانا مؤمنان (62- المؤمنون) يعنى مؤمن كامل كسانيند كه گرويدند بخدا و رسولش از ته دل و چون همراه اويند در كارهاى عمومى از جمعه و عيدها و نبردها و شور در كارها اجازه خواهند از پيغمبر راستى آنان كه اجازه خواهند بازگو كرد براى تأكيد اينكه اجازه خواه مؤمن است و آنكه بىاجازه ميرود مؤمن نيست بناچار و اين محك درستى ايمان و تشخيص مخلص است از منافق و بزرگ بودن جرم است ...
و آنان آزموده نشوند (1- العنكبوت) در مجمع البيان از امام صادق7كه مقصود اينست كه آزموده شوند در دارائيشان و در جانهاشان و از پيغمبر6است كه چون اين آيه فرو شد فرمود بناچار فتنهاى باشد كه گرفتار شوند و آزموده شوند بدان امت تا راستگو از دروغگو روشن شود زيرا وحى بريده شود و شمشير و اختلاف كلمه بمانند تا روز رستاخيز.
و در كافى (ج 1 ص 370) از امام كاظم7كه اين آيه را خواند و سپس فرمود: فتنه چيست! گفته شد فتنه در دين. و او فرموده: آزموده شوند چنانچه آزموده شود طلا وانگه بما طلا پاك شوند.
تا بداند خدا آنان را كه راستگويند در عالم وجود و ممتاز شوند از دروغگويان چنانچه ميدانست پيش از آن كه خواهند آمد خواهند آزموده شد.
و در مجمع البيان (ج 8 ص 271) كه على و امام صادق8بضم ياء و كسر
لام خواندند بمعنى اعلام حال آنان بمردم و من گويم: دلالت دارد كه اعتراف ظاهر در ايمان واقعى بس نيست ...
و در آوريم آنها را در خوبان (9- العنكبوت) يعنى در گروه آنان باشند در بهشت برخى مردم باشند كه ميگويند گرويديم بخدا با زبان و چون آزارى بيند در راه خدا در دين يا جانش فتنه مردم را كه شكنجه و آزارشان باشد چون عذاب خدا داند و اگر فتح و غنيمتى پديد آيد از خدا گويد ما با شما هستيم ما را شريك كنيد و مقصود دوروها و سست عقيدهها است كه با آزار مشركان از دين برگردند ...
و بگوئيد (46- العنكبوت) باهل كتاب در مناظره دينى و دلالت ندارد كه گفتار شرط ايمانست. و مؤمنان و دانايان اهل كتاب برخى اينان از عرب يا مكيان يا هم عهدان پيغمبر6از اهل كتاب كسانيند كه قرآن را باور دارند و انكار ندارد آيات ما را جز كافران دل سياه.
آنان در بوستانى باشند شادمان (15- الروم) رو كن بسوى دين باراستى و اهتمام و بقول على بن ابراهيم با پاكى، و او و كلينى (كافى ج 1 ص 419) از امام صادق7آورده كه مقصود ولايت است. و در تهذيب امام صادق كه: باو فرمان داده رو بقبلهاى كند كه در آن پرستش بتها نباشد.
فطره خدا آفرينش بر سرشت يكتاپرستى است و بقولى پذيرش حق و توان دريافت آنست يا ملت مسلمانى است زيرا اگر بسرشت آفرينش واگذار شوند آنها را بدان كشاند.
در كافى است (ج 2 ص 13) كه از امام صادق7پرسيدند آن فطرت چيست؟
فرمود: مسلمانى كه خدا آنها را بر آن سرشته هنگامى كه از آنها پيمان يكتاپرستى گرفته و فرموده: آيا نيستم پروردگارتان و در آنها مؤمن و كافر بودند و همه گفتند آرى.
در بسيارى اخبار است كه آنها را به يكتاپرستى آفريده و در برخى خبرها