بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 255

خدا عز و جل هم فرموده (37- الاسراء) و راه نرو بر زمين خوش‌گذرانه، يا روش آنها ميان مردم يا در راه خدا با فروتنى است.

گوشهاى خود را واداشتند براى شنيدن دانش سودمند و اشاره دارد به ذم گوش گرفتن داستانهاى دروغ، و بلكه بسيارى داستانهاى راست بى‌فروغ چنانچه خواهد آمد ان شاء اللَّه.

(و الرخاء) قطب راوندى گفته: پرهيزكاران رنج دهند تنهاى خود را در طاعت و خوشدلند بدان رنج و مشقت كه بر خود هموار كنند، چون خوشدلى در رفاه زندگى و هر كدام آنها چنين باشند، و نمونه آنست قول خدا تعالى (171- البقره) نمونه آنان كه كافرند چون كسى است كه بانگ كند، يعنى چون هر كدام از آنها است.

و بسا مقصود اينست كه نمود آنها در بلاء چون نزول آنها است در خوشى و رفاه مانند قول خدا (70- برائت) و اندر شويد چون اندر شدن آنان يعنى نزولشان در بلا چون نزول آنهاست در خوشى و رفاه.

كيدرى گفته: «نزلت انفسهم» الخ چون شور شهوت حيوانى خود را در هم شكستند، و جان خود را بخوبى پاكيزه كردند، و پيكرها و جانهاى خود را وقف رضاى خدا كردند، و در راه او واداشتند، و نظرى ببهره خود در اين جهان گذرا ندارند، و همه توجهاتشان صرف بدست آوردن هدف آفرينش خويش است، از آماده كردن توشه معاد، و از هر سو رو كردن به پرستش پروردگار عباد، و توجهشان به تنها تنها بطبع است.

چون توجه رهروان بحج حقيقتى به شترچرانى، و دانستند بطور يقينى كه هر رنجى در اين راه بكشند گرچه كلان باشد، در برابر آنچه بدان ميرسند از ملاقات دوست و بدست آوردن خواسته خود ناچيز است، و محنت نزد آنها چون نمك زندگى است، و بلا چون نعمت و اينكه فرمود: (كالذى ...) مانند قول خدا است و اندر شويد چنانچه اندر شدند (70- برائت) و چون بيت حماسه كه سروده.


صفحه 256

بسا روزها كه باز گردند چون برگشتن روزى كه بودند.

يعنى در بلا خود دارند چون خوددارى در خوشى و رفاه- پايان.

و مقصود از بلا بيمارى و سختى و مانند آنها است يا هر دو با تحمل رنج نيز، و بهمان مخصوص نيست، و خوشدلى آنها در رضا بقضاى خدا است چنانچه در مجالس است (كه آن را تفسير كرده برضاى آنها بقضاى خدا).

خرد و كوچك شده جز آن در چشمهاشان: از اين اختلاف در تعبير فهميده شود كه خدا بر دل آنان نشسته و جز او از ديده آنان نگذشته.

آنان بهمراه بهشتند و در آن نعمت خواره مانند كسى كه آن را بچشم ديده بر اثر قوه ايمان و يقين يا شدت خوف و رجاه يا ديدار نشانه قوت يقين است و تنعم و عذاب بدنبال اميد و بيم كه هر دو از نتائج يقين باشند، و پدرم (قده) معنى آخرى را برگزيده.

كيدرى گفته: دانش و عقايد آنها براشان بديهى شده كه فرمود7: اگر پرده برگيرند مرا يقين فزوده نشود ...

دلهاشان اندوهبارند براى ترس از عقاب كه بسا تقصير كارند و شرايط پذيرش در كارشان نبوده كه خدا عز و جل فرموده: (60- المؤمنون) و آنان كه بدهند بديگران از آنچه بدانها دادند و دلشان ترسانست كه بسوى پروردگارشان گردانند. و از شرور آنان آسوده‌اند كه قصد ستم بكسى نكنند كه در خبر است: مسلمان آنكه مسلمانان از دست و زبانش در امانند، و بقولى چون كارهاشان حسن واقعى دارند گرچه بد نمايند و در اين تفسير تأمل بايد كه دور از ظاهر است.

لاغرند از روزه بسيار و بيخوابى شب تار و رياضتهاى ناهموار، يا از ترس خدايا هر دو، سبك نيازند كه دلى بدنيا ندارند، و هوسرانى نكنند، آرزوشان كوتاه و بسازند بدان چه داده خدا.

عفت خوددارى از همه حرامها است، بلكه از هر شبهه و مكروه، روزهاى كمى در دنيا ماندند كه بدنبال آنها آسايش درازى بدست آوردند و اين خود بازرگانى‌


صفحه 257

سودمنديست كه ديگران ندارند و خدا در وصف منافقان: (16- البقره) سود نداشت بازرگانى آنان.

دنيا خواستارشان شد از راههاى بد يا از هر راه، و توانستند مال و جاهى بدست آورند، و آن را نپذيرفتند و در آن نكوشيدند، و بقولى كه بسا مقصود اهل دنيا باشند كه بدانها رو آوردند و آنها پذيراشان نشدند.

گويم: كيدرى روايتى آورده در تجسم دنيا در برابر امير مؤمنان و رو گرداندن وى از آن كه در باره نكوهش دنيا وهمش آورده، و گفته: معنى آن جمله اينست، چون در صفاتى كه در اين خطبه ياد شدند انديشه كنى دريابى كه همه در خود على (ع) بودند، و من اين شعرها و مانند آنها را در كتاب انوار العقول از اشعار وصى رسول آوردم.

اسيرى جانها براى اينست كه ارواح اولياء از عالم قدسند، و جاگيرى آنها در عالم مادى تن بر خلاف طبع ملكوتى آنها است، و در اين جهان آورده‌اند و همه را ميل به عالم خود دارند، و از اينكه آواره است و سازشى با جهان ماده ندارد اسير است و پيوسته آماده كوچ بجهان خويش است و ميكوشد موانع را از ميان بردارد و دنيا را فدا كند.

شب چنين باشند و روز چنان، در شب پا را در صف نهند كه دو انگشت بزرگ آنها برابر باشند و دو روى پاها و پاشنه‌ها بيك اندازه از هم دور باشند.

قرآن خوانند با ترتيل، كه از امير مؤمنان رسيده ترتيل حفظ وقوف و موارد ايست در خواندنست و اداء كامل حروف قرآن، و اين تفسير در بر دارد هر چه قراء معتبر دانند در قرائت.

اندوه خوردن بدنبال آيه‌هاى تهديد روشن است و اما در آيات مژده و نويد براى بيم از نيافتن و آماده نبودنست.

بسا كه مقصود از دارو دانش است و از درد نادانى، و استشاره از قرآن بانديشه و تأمل است كه آنچه در آنست بدر آورد و بدنبال آن برود، در حديث نهايه است كه‌


صفحه 258

بكاويد قرآن را زيرا در آنست دانش اولين و آخرين، و بسا مقصود اينست كه بكاويد و بدر آوريد دانشى كه نهفته در جانست بحسب آمادگى و كمال با انديشه و ياد آورى.

پدرم (قده) گفته: مراد اينست كه درمان كنند بآيه‌هاى خوف درد اميدوارى مفرط را كه بفريب و امن از مكر خدا برسد، و بآيه‌هاى اميد درد ترسى كه بنوميدى كشد، و بتكميل يقين درد شبهه را كه رخ دهد، و بوسيله صبر درد قساوت را، و بدان چه مايه نفرت از دنيا و خواست آنست درد دنيا خواهى را و مانند آن.

تطلع، سر كشيدن بسوى چيزيست و چشم براه بودن آن، و كيدرى گفته:

يعنى نزديك است خورشيد جانهاشان از افق عالم تن برآيد و بعالم بالا رود از شوق بوعده‌هاى در آن عالم در آيات قرآنى كه بهتر ذخيره‌ها و ارجمندتر بخششهاى الهى است.

و بقول راوندى (ره) ظن در اينجا معنى يقين دارد چون در قول خدا تعالى (4- المطففين) آيا ظن ندارند آنان كه آنها براستى زنده خواهند شد، يعنى يقين دارند بهشت برابر آنها آماده است براشان.

ابن ابى الحديد گفته: بسا بمعنى گمان باشد.

خلط در عقل: ديوانگى است، راوندى گفته و جز او گفتند: يعنى هر كه بدانها نگرد ديوانگى در آنها گمان كند ولى ديوانه نباشند و از ترس شيدا شدند.

خود را تهمت زنند كه كوتاهى كردند، و دنبال دنيا رفتند، يا نيت آنها پاك نبوده يا بهمه اين معانى، و ميترسند در عبادت خودبين و شهرت طلب باشند و يا بعجب كشيده شوند، و نگرانند از گناه گرچه از آن توبه كارند كه بسا پذيرفته نشده براى اينكه جامع شرايط نبوده با اينكه خدا هم فرموده: همانا بپذيرد خدا از پرهيزكاران و بس.

و اجعلنى افضل مما يظنون، پايه مرا برتر از اندازه گمان آنها در خوشكرداريم بساز، ابن ابى الحديد گفته: اين جمله را.

آنگه فرمود: كه بر گروهى گذر كرد، و آنان در باره او اختلاف داشتند برخى‌


صفحه 259

او را ميستودند، و برخى نكوهش كن بودند و فرمود: (بار خدايا) اگر آنچه نكوهش كنان گويند درست است مرا مؤاخذه مكن، و اگر آنچه ستايشگران گويند مرا بهتر از آن ساز.

قوت در دين: اينست كه شك و شبهه بايمان نخلد، و وسوسه و خطر باعمال نرسد، و نيت در كارهاى دينى سست نشود براى سرزنش بدخواهان و جز آن خدا تعالى فرموده (54- المائده) جهاد ميكنند در راه خدا و نميترسند از سرزنش سرزنش كن.

قصد ميانه روى، نه افراط باشد و نه تفريط و اسراف و تنگ‌گيرى نباشد در ثروتمندى يا در بدست آوردن ثروت يا در انفاق با بى‌نيازى از دل.

ترس آنان از كوتاه آمدن در كردار بوده در اندازه و چگونگى يا از عذاب خدا.

هم: آغاز تصميم است و آنچه آدمى در دل دارد، شكر را از آن شام دانسته چه كه روزى و افاضه نعمت و رسيدن بسود كسب بيشتر در روز است، و ذكر در بامداد، براى اينكه موانع آن در روز بيشتر است.

و ندهد به نفس خواستارش را كه دوست دارد و خواهد از اين كار كه بر او دشوار است يا از لذتهاى ديگر تا گردن نهد و رام شود زيرا پيروى نفس در كامجوئيش مايه سركشى او است، و باطل گروى، و دورى از خدا، و از اين رو بينى كه نيروى عبادت در رياضت كشان و آنان كه عبادت آنها را لاغر كرده بيش از نيرومندان و خوشگذرانها است.

روشنى چشم: بدان چيز باشد كه پسند است و آرامش بخش و اشك شادمانى خنك است، و روشنى چشم هر كس به رسيدن بآرزو و پسند او است.

آميخته دانش را با بردبارى كه داند برترى دارد، نه اينكه سستى دارد و بى‌مبالاتى بدان چه باو گويند يا كنند، يا اينكه در گفتگو تند نشود با اينكه دانسته گويد، و بقولى حلم بمعنى خرد است كه در آموزش انديشه كند، و گمان و رأى سست را نپذيرد يا


صفحه 260

انديشه در آنچه داند و آن را بخاطر سپارد تا در دلش پايدار گردد.

آميزش گفتار و كردار اينست كه چون مردم را بكار خوبى وادارد يا از بدى باز دارد خود هم آن را بكار بندد، يا بوعده وفاء كند، يا ايمان را با كردار نيك توام سازد يا اينكه گفتار خوب را با كردار خوب فراهم آرد.

كم خوردن براى اينكه پر خورى و پر خوابى مايه كسالت در عبادتند- تا گويد سخن در اينجا و در برخى از آنچه گذشت در شرح روايت كافى گذشته و بازگو نكنيم.

و گويم: در تحف العقول (ص 154- 158 چاپ اسلاميه) نيز مانندش آورده.

و باز هم گويم: چون پيشواى محققان ابن ميثم بحرانى در شرح اين حديث راه ديگرى رفته خواستم آن را بياورم تا خواننده در بيشتر آنچه در باره آن گفتند آگاه شود او (قده) گفته: آن حضرت يك توصيف كلى از پرهيزكاران نمود و فرمود: پرهيزكاران همان اهل فضائلند و هر فضيلت وابسته ببهسازى دو نيروى دانش و كردار را دارند و آنگه آن فضائل را شرح داده و مرتب كرده.

1- درستى گفتار كه عدالت زبانست، و خلاصه‌اش اينست كه از آنچه بايد گفت خاموش نماند تا تقصير كند، و آنچه بايد از اين خاموش بود نگويد تا زياده روى كند، و سخن را بجاى شايسته آن گويد، و آن خصوصى‌تر از صرف راستگوئى است زيرا بسا راستى كه نشايد گفت.

2- جامه‌شان ميانه است: اين عدالت در پوشاك است، نه جامه خوشگذرانهاى خودنما، و نه جامه گدايان يهودى كه نه در خور زاهدانست.

3- راه رفتن با تواضع كه دنبال ملكه عفت است، و ميانه بخوارى رفتن و سبكسرى و بزرگى فروختن و پر دماغى است، و بايد آرام و با وقار باشد.

4- چشم‌پوشى از آنچه خدا حرام كرده كه بار آورد پارسائى است.

5- تنها گوش دادن بدانش سودمند كه عدالت در نيروى شنوائى است، و


صفحه 261

دانشهاى سودمند آنچه نيروى انديشه را بكمال رساند از علم الهيات و هر چه با آن مناسب است و آنچه نيروى قوه عمليه را بكمال رساند كه حكمت عمليه باشد.

6- خود را در بلا و خوشى به يك جا وادارند و در برابر هر دو بى‌تفاوت باشند، از آمدن بلا نوميد نشوند و از خوشى كه بدان رسند مست نگردند و در هر دو حال شكر خدا كنند ... و بسا مقصود مانند كردن حال نزول در بلاء است بحال نزول خوش و رفاه و مقصود يكى است.

7- شيفتگى بثواب خدا و بيم از عقاب او تا آنجا كه جانشان در تنشان بيقرار است و گريزان اگر نبود مدت عمر مقدر و اين شوق و خوف چون وجدانى شوند بدنبال دارند كوشش در كردار، و رو گردانى از اين جهان، و آغاز آنها تصور بزرگى آفريدگار است و بهمان اندازه تصور بزرگى وعد و وعيد او است، و بدنبال دارد همان اندازه بيم و اميد را كه دو باب بزرگ بهشتند.

8- بزرگوارى آفريننده در دل آنها تا آنجا كه كششهاى خدا خواهى آنان را در دوستى و شناسائى در اندر سازد و بدان نسبت جز خدا را كوچك شمارند در ديده دل خود.

و اينكه فرمود آنان و بهشت چون كسى است كه آن را ديده- تا كه فرمود- معذبند اشاره است باينكه عارف گرچه با تن خود در دنيا است ولى با بينائى دلش به احوال بهشت و سعادت آن، و احوال دوزخ و بدبختى آن، چون حاضر در بهشت و نعمت آنست، و حاضر در دوزخ و عذابش، و اين مقام عين اليقين است و برابر اين مقام است شوقشان به بهشت، ترسشان از دوزخ.

9- اندوه دلهاشان، و آن ثمره ترسى است كه بر آنها چيره است.

10- بى‌آزاريشان كه سرچشمه آزاد كردن دنياپرستى است و بيهوده‌هايش و عارفان از آن بركنارند.

11- لاغريشان كه از بسيارى روزه و بيخوابى، و خوراك ناهموار و جامه تنكاه‌


صفحه 262

و ترك لذتهاى دنيا است.

12- سبكى نيازهاشان، زيرا بهمان ضرورت خورد و پوش بس كنند، و سبكتر از اين نيازى نيست.

13- پارسائى آنان، نهاد عفت فضيلت نيروى شهوت است كه ميانه دو رذيله بى‌شهوتى و هرزگى است.

14- شكيبائى بر ناگواريهاى روزگار زندگى كه ترك كامجوئيها و تحمل آزار مردم است، و دانستى كه شكيبائى ايستادگى در برابر نفس سركش است تا دنبال كام‌جوئيهاى زشت نرود، و همانا يادآور شد كه زمان شكيبائى كوتاه و بدنبالش آسايش طولانيست تا بر آن وادارد، و اين آسايش طولانى بخوشبختى در بهشت است كه خدا فرموده (12- الانسان) و پاداششان را در برابر شكيبائى بهشت و ديبا تا آخر آيه بازرگانى سودمند كه استعاره آورده براى كارهاى خوب و انجام فرمانهاى خدا كه بهاى آن را كالاى دنيا دادند، و با عبادت كالاى آخرت خريدند و از اين معامله سود بردند زيرا كالاى ديگر سرا فزونتر و با ارزشتر است از كالاى دنيا، و روشن است كه فراهم شدن وسائل آن از سوى خدا است و آمادگى بدان از كششهاى الهى است.

15- دنيا را نخواهند و او خواستار آنها است و زهد راستين دارند كه از وجدان پارسائى است، و خواستگارى دنيا از آنها اينست كه ميتوانند سرور و اشراف باشند و قاضى و وزير گردند و مانند آنها، و زمينه دارند كه بدان برسند اگر خواهند، و بسا مقصود خواستن دنيا داران باشد.

16- و خود را ببهاى دنيا از اسيرى در آن رها كردند، كه اشاره است بكسى كه در دنيا اندر بوده و از آن بهره‌مند، و با ترك و رو گردانى از آن و تمرين طاعت خدا و زنجيرهاى پست دنيادارى را از گردن خود گشوده و آزاد شده، و تعبير باسارت استعاره است از اينكه وضع دنيا دارى بر دل آنها پايدار بوده و واژه فديه بمعنى عوض كردن بهره‌مندى از دنيا است با رو گردانى از آن و مواظبت بر طاعت خدا و زهد در دنيا بسا پيش از