پنجم: علم با حلم كه نيروى فرشتهاى با بردبارى كه فضيلت نيروى در زندگى است بهم پيوندد.
ششم: ميانه روى با وجود ثروت، و آن عدالت در بكار بردن كالاى دنيا است و دور انداختن فزونى از اندازه ضرورت و ناچارى.
هفتم: خشوع در عبادت كه ثمره انديشه در جلال معبود است، و ملاحظه بزرگوارى او كه جان عبادتست.
هشتم: جمال نمائى در ندارى با ترك شكوه بخلق و درخواست از آنها و اظهار بىنيازى از آنها كه از قناعت و رضا و بلند همتى برآيد، و توجه بوعده نزديك خدا و آنچه براى پرهيزكاران آماده شده بدان كمك نمايد.
نهم: صبر بر سختى.
دهم: طلب روزى حلال كه از پارسائيست.
يازدهم: نشاط در رهجوئى و پيمودن راه خدا كه از اعتقاد بسرانجام پرهيزكاران و تصور شرف هدف آنان زايد.
دوازدهم: كارهاى خوب با نگرانى از اينكه بموجه شايان نباشند و پذيرفته نگردند چنانچه از امام سجاد7روايت است كه سواره تلبيه گفت و افتاد و از هوش رفت، و چون بهوش آمد، سبب پرسيدند و فرمود: از ترس اينكه بمن فرمود «لا لبيك و لا سعديك».
سيزدهم: اينكه شب هنگام شكر كنند بدان چه روزى شدند در روز و نشدند، و صبح همشان ذكر خدا باشد و خدا كمالات نفسانيه و بدنيه را بدانها روزى كند. كه فرمود: (152- البقره) يادم كنيد تا يادتان كنم و شكرم كنيد و ناسپاسى نكنيد.
چهاردهم: اينكه شب گذراند در حذر كردن و صبح كند شادمان و از كلمه حذر تا رحمت تفسير آنچه كه بايد از آن در حذر بود و يا بدان شاد شد، و منظور اختصاص شبگذرانى بحذر و صبح كردن بشادى نيست بلكه بايد در هر دگرگونى چنين بود
چنانچه شكر شبانه و ذكر بامداد هم بهمين معنا است و بسا مقصود اختصاص باشد.
پانزدهم: اگر سركشى كرد- تا فرموده- دوست دارد، ايستادگى در برابر نفس سركش است هنگام سركشى او، و وادار كردن او است بر آنچه نخواهد، و پيروى نكردن از اميال طبيعيه و خواهشهاى او است.
شانزدهم: چشم روشنى او در چيزهاى پايدار باشد، كه كمالات نفسانيه ماندنى هستند مانند دانش و حكمت و اخلاق خوب كه لذات باقيه بدنبال دارند، و سعادت جاويد، و روشنى چشم كاميابى و خرمى است كه لازم دارند و روشنى ديده و خنكى آن را بديدن مطلوب خود و زهد او در آنچه نماند از لذتهاى دنيا.
هفدهم: در آميزد دانش را با بردبارى، و نادانى و تندى نكند. و گفتار را با كردار و نگويد آنچه خود نكند، واندارد بكار خير و خود بر كنار ماند، و باز ندارد زشتى وانگه آن را بجا آرد، وعده ندهد و خلاف كند و دشمن خدا باشد كه فرمود (3- الصف) چه دشمنى كلانيست نزد خدا كه بگوئيد آنچه نكنيد.
هيجدهم: آرزو را كوتاه و نزديك دارد، براى اينكه بسيار ياد مرگ كند و يا در رسيدن بخدا.
نوزدهم: كم لغزشى، و دانستى كه لغزش عارفان ترك اولى است چون كار خير شيوه آنها است، و كشش به لغزش و خطاء در آنها كم است، روى ناچارى يا سهو است، و شكى ندارد كه كم است.
بيستم: هراس دل از تصور بزرگوارى معبود.
بيست و يكم: قناعت كه از ملاحظه حكمت خدا برآيد و بخش روزى از او، و كمك آنست تصور سودهاى امروزه آن و نتيجه آن در سراى ديگر.
بيست و دوم: كم خورى از ملاحظه اينكه پرى شكم هوش برد و رقت را زدايد و قساوت و تنبلى از كار آورد.
بيست و سوم: آسانى در كارش كه از كسى زور نكشد و بكسى زور نكند.
بيست و چهارم: نگهدارى دينش كه در آن اهمال نكند، و خلل بدان نرساند.
بيست و پنجم: مرگ شهوتش كه خموش است از آنچه نبايد و برگشت آن به پارسائى است.
بيست و ششم: فرو خوردن خشم كه از فضائل نيروى خشم آفرينست.
بيست و هفتم: خير از او آرزو دارند كه بيشتر كار خير كند و آزارش بكسى نرسد و مردم دانند شرانگيز نيست.
بيست و هشتم: ذكر ميان غافلان و بىغفلتى ميان ذاكران، كه اگر مردمش خموش از ذكر بينند چون دم بسته باشد و او را از غافلان شمارند، در بر خدا او را از ذاكران نويسند زيرا دلش ياد خدا بوده و اگر در ميان غافلان با زبان ذكر خدا گويد، روشن است كه از غافلان نوشته نشود، ذكر خدا را مدح بسياريست، و آن دريست بزرگ از درهاى بهشت و پيوست بآستان خدا، و ما بفضيلت و اسرارش اشاره كرديم.
بيست و نهم: گذشت دارد از آنكه ستمش كند، گذشت از فضائل شجاعت است، و نام ستمكارش را برده، چون داعى انتقام در باره او بيشتر است و عفو او برتر.
سى: ببخشد بكسى كه او را محروم كرده، اين فضيلت از سخاوت است.
سى و يك: پيوند كند با آنكه از او بريده، و اين از عفت و پارسائى است.
سى و دو: دشنام دور است از او و كمتر گفتار ناهنجار دارد.
سى و سه: نرم سخن است در گفتگو با مردم، و پند و معامله با آنها و آن پارهايست از تواضع.
سى و چهار: كار زشت از او ناياب و كار خوب حاضر باب زيرا پابند حدود الهى است.
سى و پنج: خيرش رو آور و شرش در گذر، و اين مانند (شماره 27) است.
و بسا رو آورى خير او، فزون بطاعت است و كمر بستن براى آن، و بهمان اندازه از شر او گذرا باشد، زيرا هر كه در كارى كوشا است از ضدش برى است.
سى و شش: باوقار است در لرزشها، و رخدادهاى بزرگ و فتنهها كه دل و حال مردم را پريشان كند، وقار از شجاعت است.
سى و هفتم: در بد آمدها بسيار شكيبا است، چون پايدار است و همتش بالاتر از امور دنيا است.
سى و هشتم: در رفاه و خوشى پر شكر است، زيرا نعمت بخشى را دوست دارد.
سى و نهم: ستم نكند بر كسى كه دشمن او است، با وجود داعى بر آن كه دشمنى است.
چهلم: براى دوستش بگناه نيفتد، و اين كنارهگيرى از هرزگى است، و هوسرانى در باره محبوب كه آنچه را نشايد بدو دهد يا آنچه بر او بايد جلوش را بگيرد، چنانچه قاضيان بدو فرماندهان ناروا و ناحق كنند، و پرهيزكار بدين كارها گنهكار نشود، با وجود داعى بر آن كه دوستى است و رعايت عدالت در هر چيز مينمايد و بهمه برابر نگاه ميكند.
چهل و يك: بحق اعتراف كند پيش از آنكه گواه بر او گواهى دهد، زيرا دروغگو نيست، و گواه با انكار حق مورد نياز است.
چهل و دو: سپرده را نگهدارد و در آن كوتاهى نكند كه خدا بدو سپرده از دين و قرآن چون پارسا است و پابند حدود خدا.
چهل و سوم: هر چه از آيات خدا در ياد دارد و از عبرتها و مثلها فراموش نكند و بكار بندد، چون پيوسته منظور دارد، و بخاطر گذراند.
چهل و چهارم: نام و لقبهاى بد نپراند، چون خدا در قرآن از آن غدقن كرده و فرموده (11- الحجرات) و نپرانيد القاب بد را: براى اينكه كاريست فتنه انگيز و كينه خيز ميان مردم و جدائى افكن و مخالف خواست شارع.
چهل و پنجم: زيان به همسايه نرساند، كه پيغمبر6در باره او سفارش كرده (36- النساء) و همسايه خويشاوند و همسايه خانه در پهلوى آن و سفارش او6
در روايتى است كه: سفارش كرد مرا پروردگارم بهمسايه تا پنداشتم او را وارث خواهد شناخت، و براى هدف آن كه مهرورزى و يگانگى در دين است.
چهل و ششم: بمصيبتهاى وارده سرزنش نكند، چون اسرار قدر و علت مصائب را ميداند، و خود را در معرض آنها ميشناسد و بمصيبتزدگى ديگران شاد نميشود.
چهل و هفتم: در امر باطل مداخله نكند و از حق بيرون نشود، كه باطلش از خدا دور كند، و حقش بخدا نزديك كه خواست او است و شرافت سرانجام آن را ميداند.
چهل و هشتم: خموشى او غمگين نسازد، كه خاموشى و سخن را بجا دارد، و غم در خاموشى از حقى است كه بيانش بايد، و بيجا باشد.
چهل و نهم: در خنده قهقهه نزند، چون ياد مرگ و دنبالش بر دل او چيره است، و در اوصاف پيغمبر6رسيده كه بيشتر خنده او تبسم بود و گاهى دنداننما بود و اهل قهقهه و كركره در خنديدن نبود، كه دو گونه خنده آواز دارند.
پنجاهم: چون ستم بيند شكيبا باشد تا خدا براى او كين كشد، زيرا نتيجه صبر را كه وعده ارجمنديست ميداند كه خدا فرموده (60- الحج) آنست و هر كه كيفر خود كشيد و بر او ستم شد البته كه خدايش يارى كند. و فرموده (126- النحل) و اگر شكيبا باشد البته كه آن بهتر است براى شكيبايان.
پنجاه و يكم: خودش از او در رنج است كه سركش و بدخواه است، چون در برابرش ايستادگى كند، و او را مقهور سازد و بيايد و مردم از آزار او آسودهاند.
پنجاه و دوم: دورى كردنش از آنان كه دور شود براى زهد او است از آنچه در دست مردم است و بر كنارى از آن نه از تكبر و بزرگ شمردن خود، و همچنان نزديكى او بديگران براى نرمش و مهرورزى با آنانست نه براى نيرنگ و فريب آنان از برخى مطالب، چنانچه شيوه پليد نيرنگ باز است، اين اوصاف و نشانهها بسا در يك ديگر در آيند، ولى به تعبير ديگر آورده شوند، يا تنها گفته شوند وانگه بار دوم
با جز آن تركيب گردند (شرح نهج ابن ميثم بحرانى ص 364- 369).
51- امالى شيخ صدوق (ص 340): بسندش تا امام صادق7كه مردى از ياران امير مؤمنان بنام همام كه عابد بود برخاست و گفت: اى امير مؤمنان پرهيزكاران را برايم وصف كن و مجسم ساز تا گويا بدانها نگرم، و آن حضرت7از پاسخ گرانى كرد وانگه فرمود: واى بر تو اى همام از خدا بترس و نيكوكار باش، زيرا خدا با آنانست كه پرهيزكارند و آنان كه احسانكنندهاند.
همام گفت: از تو خواهش دارم بدان كه ارجمندت داشت بهر چه مخصوص تو است، و بتو بخشيد، و برتريت داد بدان چه بتو داد و بخشيد كه آنها را وصف كنى برايم، و امير مؤمنان روى دو پا ايستاد و خدا را سپاس گفت و ستود و رحمت بر پيغمبر و خاندانش فرستاد وانگه فرمود:
اما بعد، راستش خدا عز و جل آفريد خلق را و هنگام آفرينش از طاعت آنها بىنياز بود و از نافرمانيشان آسوده، زيرا زيانش ندارد نافرمانى هر كس و سودش ندارد طاعت هيچ كس.
زندگى آنان را ميانشان بخش كرد، و هر كدام را بدان جا كه بايدش جا داد، و همانا آدم و حوا8را از بهشت فرود آورد براى آنچه كردند، نهى كردشان و خلاف كردند، و فرمانشان داد و نافرمانى كردند.
پس پرهيزكاران در آن همان دارندههاى فضائلند، گفتارشان درست است، و جامهشان ميانهرو، و راه رفتنشان تواضع، خاشعند در فرمانبرى خدا عز و جل پس دست از دنيا شستند (پس مبهوت شدند خ ب). و آنان چشم بر هم نهادهاند از آنچه خدا بر آنها حرام كرده.
گوشهاى خود را وقف دانش كردند، و خود را در بلاء وادارند چنانچه در رفاه و خوشى براى رضاى بقضاى خدا، و اگر نبود عمر سرنوشت، جانشان يك چشم بر هم زدن در تنشان نميماند از شوق بثواب و خوف از عقاب، آفريننده در چشم آنها بزرگ
آمد و هر چه جز او از چشم آنها افتاد.
آنان چون كسى باشند كه بهشت را ديده و همه در آن بر پشتى آرميدند، آنان با دوزخ چون كسى باشند كه آن را ديده و در آن عذاب كشيده. دلهاشان غمنده است، از شرشان آسودهاند، تنهاشان لاغرند، و نيازهاشان سبك و نفوسشان پارسا و كمك آنها بدنيا بزرگ.
چند روزى اندك شكيبا شدند كه دنبالش آسايش دراز است، بازرگانى پر سوديست، پروردگار كريم آن را براشان فراهم ساخته، دنيا خواستگارشان شده و آنانش نخواستند، و جوياشان شده و او را درمانده كردند.
اما در شب گامها در صف نهند، قرآن خوان، آن را شمرده و با ترتيل خوانند، و خود را بدان محزون كنند، خود را بدان در پوشند (روشن كنند خ ب) (بكاوش وادارند خ ب) (مژدهياب سازند خ ب)، غمهاشان برجهند از گريه بر گناهانشان، و از درد زخم دلهاشان.
و چون بآيه تهديد گذرند آن را از گوش دل شنوند و بينائى آن، و پوستشان از آن لرزد و دلشان ترسد، و پندارند شبيهه دوزه و ناله و شيونش در بيخ گوش آنها است.
و چون بآيه تشويق گذرند، از روى طمع بدان اعتماد كنند، و جانشان از شوق بر آن آويزد، و پندارند كه برابر چشم آنها است.
زانو بميان خم كرده و جبار بزرگى را تمجيد گويند، پيشانى و مشت و سر زانو و اطراف قدم بر خاك نهاده و اشكشان بر گونهشان روانست، و بخدا پناهنده باشند براى آزاد كردنشان.
اما روز بردباران، دانشمندان، نيكان، پرهيزكارانند، ترس آنها را تراشيده مانند چوبه تير بيننده بدانها نگرد و پندارد بيمارانند و بيمارى ندارند، يا گويد:
ديوانهاند.
آرى ديوانه امر بزرگى باشند، چون در بزرگى خدا و سلطان محكم او انديشند
با آنچه در نهاد آنها درآيد از ياد مرگ و هراسهاى رستاخيز كه دلشان را پريشان كند. و بردباريشان را پراكنده سازد، و خودشان را بگسلد، و چون استوار شوند بسوى خدا شتابند با كارهاى نيكو.
براى خدا بكم خشنود نباشند، و شايان را بزرگ نگيرند و بيش ندانند، خود را تهمت زنند، و از كردار خود نگرانند اگر از يكيشان تمجيد شود ترسد از آنچه گويند، و آمرزشخواهد از خدا از آنچه ندانند، و گويد من خود را بهتر دانم از ديگر و خدايم بمن داناتر است از خودم، بار خدايا مگيرم بدان چه گويند، و بهتر سازم از آنچه پندارند، و بيامرز برايم آنچه ندانند، زيرا تو پرنهانها را دانى و عيبها پوشانى.
و نشانه هر كدام كه در او بينى قوت در دين، و حزم بالين، و ايمان با يقين و حرص در علم، و فهم در فقه و علم با حلم، و كسب بآرامى، و مهرورزى در هزينه، و ميانه روى در توانگرى، و خشوع در عبادت، و تحمل در فاقه و ندارى، و صبر بر سختى و رحمت در دسترنج، و بخشش در راه حق، و نرمش در كسب، و جستن حلال، و نشاط در رهيابى، و دورى از طمع، و نيكى براستى و چشم پوشى از شهوت.
فريبش ندهد ستايش آنكه او را نداند، و شماره آنچه خود دارند وانگذارد، خود را در كردار سست انگارد، و كارهاى خوب كند و ترسان باشد، شام كند و هم او شكر است، و صبح كند و كارش ذكر، شب گذراند با حذر، و بامداد كند بشادى، حذرش از غفلت است، و شاديش از آنچه بدست آورده از فضل و رحمت.
اگر نفس او بر او چموشى كند خواستش را ندهد در آنچه باو زيان زند، شاديش در آن باشد كه جاويد ماند، و روشنى چشمش در آنچه هميشه باشد و نابود نشود، دل بدان دارد كه ماند، نه در آنچه نماند.
دانش را ببردبارى آميزد، و بردبارى را بخرد، بينى كه تنبلى از او بدور است، نشاطش پيوسته است، آرزويش نزديك و لغزشش كم، در انتظار مرگ خود است،