فضيلت تقوى و نكوهش بىتقوائى است.
فتعبوا: يعنى دست از دنيا تكاندند و بكار ديگر سرا پرداختند، بنقل لغت از نهايه.
و بسا كه از هب باشد يعنى بيدار شدند از خواب غفلت و شتاب كردند در طاعت يا پوسيد تنهاى آنها در عبادت (بنقل لغت از قاموس).
و در يك نسخه فبهتوا يعنى خيره و سرگردان شدند از ملاحظه عظمت خدا سبحانه يا اينكه مردم آنها را چنين پندارند چنانچه خواهد آمد.
مئونه آنها از دنيا بزرگ است: مئونه: ثقل، قوت، رنج و سختى را گويند (پس از سخن از جوهرى در ماده لغت مئونه گويد).
و من گويم: اين عبارت چند توجيه دارد:
1- رنج و سختى آنها براى ترك دنيا و مجاهده با نفس سركش خود در روگردانى از آن بزرگ است.
2- روزى بر آنها تنگ است، چون از حرام روگردانند و از شبهه، و در آمد حلال اندك است با اينكه اولياء خدا بيشتر دچار نداريند و عظيمه بمعنى شدت است يا مئونه بمعنى رنج.
3- قوتى كه در دنيا بدست آرند بزرگ شمارند و شكر گزارند گرچه اندك باشد.
4- چون بر نانخوران و خويشان و فقراء پر هزينه دهند و پذيرائى كنند خرج آنها بسيار است.
5- گرفتاريشان براى معاشرت با مردم و دشمنان بيش و عدم و همكيش اندك بزرگ است.
6- آنچه پدرم (قده) گفته: كه مقصود از مئونه آنها زاد راه آخرت آنها است از طاعات و قربات و صدقات، و مقصود اينست كه بهره بزرگى از دنيا براى ديگر
سرا برگيرند.
و توجيههاى ديگر هم در ميان هست و گويا براى ابهام اين جمله آن را در نهج البلاغه از قلم انداخته، و در باب صفات الشيعه بجاى آن آمده «معونتهم في الاسلام عظيمة» يعنى كمك آنها در اسلام بزرگ است، و آن روشنتر است.
و خواستشان و درماندهاش كردند از اينكه بدانها رسد و بآنها آويزد.
و نهان كنند آن را: يعنى از ترس خودنمائى و رياء، و در نسخهاى «يستبشرون به» است كه شادند باندوه يا خواندن قرآن بشكر توفيق خدا بدانها در آن.
و جاثين على اوساطهم، در اصل بمعنى نشستن بر سر زانوها است و چنده زدن، و بسا در ايستادن بر انگشتان پاها بكار رود، و مقصود از آن در اينجا يا نشستن خاضعانه است و نسبت آن باوساط مجاز است، يا ايستادن خاضعانه بهمين توجيه، يا ركوع كردن باينكه بمعنى خم شدن باشد (بنقل لغت از قاموس).
و در نسخهاى (حانين) آمده چنانچه در روايات ديگر، و آن روشنتر است.
فاذا استقاموا: چون استوار شوند، و اين هراس از آنها برود، و در نسخهاى (استفاقوا) آمده كه بهوش آمدند و آن مناسبتر است.
اعمال زكيه: پاك از رياء و موجبات فساد، يا ناميه و شايان ...
شفقه در نفقه: مهرورزى با نگرانى و غمخوارى مؤمنان با انفاق بر آنان، يا نگرانى در هزينه خود كه مبادا اسراف شود يا از حرام باشد ...
و رفق در كسب: گويا تأكيد است و تفنن در تعبير، يا در عبادت نخست مقصود ذاتى كسب است و در دومى رفق يا در نخست كسب دانش و در دوم كسب مال يا مقصود از رفق در يكم لطف با طرف معامله است و در ديگرى چانه نزدن و دور نيست لفظ كسب در يكم تصحيف كيس باشد يعنى زيرك چنانچه خواهد آمد.
و بر در استقامت در دين يا بىتنگگيرى و اسراف، يا با دوام، يا نيكى بجا و بر در باره پدر و مادر است يا در همه چيز و دومى روشنتر است.
اغماض در شهوت: چشم پوشى از حرام با خواست ديدن، و يا كنايه است از ترك كه خواهد در برخى روايات آمد بجاى اغماض انتهاء و باز ايستادن.
احصاء ما علمه: شماره گناهان خود و در يك نسخه احصاء علم آمده ...
شتاب نكند در آنچه ريبه دارد و اگر جواز آن را نداند بدنبال يقين گردد، يا اگر شك كند در اينكه خيانتى باو كرده يا زيانى زده در كينخواهى شتاب نكند يا يقين كند و اين معنى مناسبتر است بدان چه دنبال دارد.
(پس از نقل لغت أراب و راب از نهايه گفته) و از آنست حديث: واگذار آنچه را شك دارى بدان چه در آن شك ندارى ...
52- نهج البلاغه (ج 1 ص 353) در خطبهاى فرمود: ايا مردم: خوشا بر كسى كه بپردازد بعيب خود از عيب ديگران از مردم، و خوشا بر كسى كه در خانهاش بماند، و خوراكش بخورد، و بطاعت پروردگارش بپردازد، و بر گناهش بگريد، و بخود اندر باشد و مردم از او در آسايش باشند و آزار نبينند.
بيان: در خانهاش بماند، و بيرون نرود براى شرانگيزى و كار بد، نه براى جستن روزى و عبادت چون جهاد و ديدار بيمار، و تشييع جنازه، و انجام نياز مؤمن و مانندش يا ويژه زمان شورش است، و نانش را بخورد و فزونى نخواهد، و از خوراك ديگرى نخورد.
53- كافى (ج 2 ص 232): بسندش از امام صادق7: هر كه خوشش آيد از حسنه و بدش آيد از گناه مؤمن باشد.
بيان: حسنه از خود باشد يا اعم از اينكه از خودش باشد يا ديگرى، مؤيد يكم آنست كه در يك نسخه حسنه و سيئه آمده چنانچه آيد.
و خوشامد از حسنه خودبينى را نبايد، زيرا بسا خود را در طاعت مقصر شمارد ولى خوش است باينكه يكباره آن را از دست نداده. و گويا اين منزل يكم ايمانست با اينكه سرور واقعى از حسنه را كوشش در انجام هر حسنه بدنبال است، و بد آمد
درست از بدى و گناه را نفرت از هر سيئه بايست است و اهتمام بترك آن، و اين دو از كمال ايمانند.
54- كتاب زيد زراد كه بامام صادق7گفتم: ترسم ماها مؤمن نباشيم، و فرمود: براى چه؟ گفتم: چون ميان ماها كس نباشد كه برادرش نزد او عزيزتر باشد از پولش، و دريابم كه پول نزد ماها عزيزتر است از برادر هم كيش كه هر دو دوست پيرو امير مؤمنان هستيم.
فرمود: نه هرگز، شما مؤمن باشيد، ولى ايمانتان كامل نيست تا قائم ما خروج كند، آنگاه است كه خدا شما را هم آرمان كند و مؤمن كامل باشيد همه، و اگر در روى زمين مؤمنهاى كامل نباشند، در آن صورت خدا ماها را بسوى خود بالا برد، و شماها زمين را منكر باشيد، و هم آسمان را.
آرى بدان كه جانم بدست او است كه در اطراف زمين مؤمنان باشند كه همه دنيا در بر آنها ارزش بال پشهاى را ندارد، و اگر دنيا با همه آنچه در آنست و بر آنست، طلاى سرخ باشد و گردن بند يكى از آنها باشد و از گردنش بيفتد، توجه نكند كه چه بر گردن داشته، و چه از گردنش افتاده از بس نزد او خوار است.
آنانند كه زندگيشان نهانست، آواره اينجا و آنجاى زمينند، شكمشان از روزه به پشت چسبيده، لبهاشان از ذكر تسبيح پلاسيده ديدههاشان از گريه ژوليده، رنگ روشان از بىخوابى پريده.
اينست چهره و نمود آنان كه خدا را به انجيل براشان نمونه آورده، و در تورات و فرقان و صحف پيشين آنها را وصف كرده كه فرموده: (29- الفتح) نشانه آنها در چهرههاشان از اثر سجده است، آنست نمونه آنها در تورات، و نمونهشان در انجيل مقصودش زردى رخهاشان بوده از بيخوابى شب.
آنانند برادران خوب در دشوارى و آسانى، بر خود پيش دارند ديگران را در دشوارى كه خدا آنها را وصف كرده و فرموده (9- الحشر) و پيش دارند بر خود و گر
چه در تنگى باشند، و هر كه از دريغ خويش محفوظ ماند هم آنان باشند رستگاران پيروز شدند بخدا و رستگار شدند.
اگر مؤمنى بينند گراميش دارند، و اگر منافقى او را واگذارند، چون تاريكى شب آنها را فرو گيرد، زمين خدا را بستر سازند و خاكش را بالش، و پيشانى بر زمين سايند و بدرگاه پروردگارشان براى رهائى از دوزخ زارى كنند و بنالند و بامدادان ميان مردم آيند و انگشت نما نباشند.
از راهها دور باش كنند، و آب را بوى خوش و پاك كنند و برگيرند خودشان در رنج و تنشان در سختى و مردم از آنها آسوده.
آنان در بر مردم بدان خلق باشند و در بر خدا بهتران خلق، اگر خبرى دهند مردم باور نكنند، و اگر خواستگارى روند بآنها زن ندهند، اگر حاضر باشند شناخته نيند و اگر غائب از آنها وارسى نشود، دلشان ترسان و هراسانست از خدا، زبانشان در كام است و بسته، و سينهشان گنجينه اسرار خدا است، و اگر اهل آن را يابند اندكى از آن را بپرانند، و اگر نيابند زبانها را قفل كنند و كليدهايش را نهان سازند، براى دهانشان در بند سازند.
سفت و سختند سختتر از كوهها، هيچ ابزارى از آنها نتراشد و كم نكند، گنجبانان دانشند، و كان حكمت، و پيروان پيمبران و صديقان و شهيدان و خوبان، زيركانى كه منافق آنان را گنگ و كور وابله پندارد و در آن مردم نه گنگى باشد و نه كورى و نه ابلهى.
راستى كه آنان زيركانى شيوا، دانشمندانى بردبار، فرزانگانى پرهيزكارند، نيكانند، برگزيدههاى خدايند، ترس خدا زبانشان را بسته، از ترس خدا زبانهاشان درمانده براى نهان داشتن راز او چه شيفتگى است بهمنشينى و گفتگو با آنان، افسوس از اينكه دسترس نيستند.
اى كاش مانع از همنشينى با آنها برداشته ميشد، آنان را بجوئيد اگرشان يافتيد،
و از نورشان برگرفتيد، رهبرى شده و پيروز در دنيا و ديگر سرا.
آنان ميان مردم از كبريت احمر كميابترند، زيورشان خموشى دراز است و نهان داشتن راز، نماز و زكات و حج و روزه، همدردى با برادران در توانگرى و درويشى، آنست زيورشان و دوستيشان، چه خوشا بر آنان و چه سرانجام خوبى، آنان وارثان فردوسند، در آن جاويدانند، و نمونه آنان در بهشت چون فردوس است در ميان بهشتها.
آنانند كه در دوزخ دنبال آنها گردند، و در بهشت شادمانند، و اينست كه اهل دوزخ گويند: (62- ص) ما را چه شده كه نبينيم مردانى را كه ميشمرديم آنان را از بدان آنان در چشمشان اشرار مردم بودند، و خدا از مقام آنها پرده بالا برد تا آنان را بينند، افسوس خورند از آنان در دوزخ و گويند (اى كاش ما برگشتيم 27- الانعام) و مانند آنها بوديم كه آنان نيكان بودند و ما بدان، و آنست حسرت دوزخيان.
بيان: انكار زمين و آسمان از اينست كه در آن آثار غريبى بينند كه از آن پيش نديدند.
زندگانى نهانى دارند، و زير زمينى از ترس مردم يا ناهماهنگى با آنان در روش زندگانى، و از اين رو آواره باشند و از جايى بجاى ديگر روند و راهى ديگر گيرند جز راههاى شوسه تا مردم آنها را نشناسند و از روش آنها بركنار مانند و جز شستشو با آب عطرى بكار نزنند و بهمان شستن تن و غسل اكتفا كنند.
تنهاشان رنجديده است از طاعت و ترك شهوت، و در سختى است از انجام عبادت و تحمل شدائد (از قاموس لغت آورده).
مردم سخن آنها باور ندارند زيرا بآنها بدگمانند و آنها را زبون شمارند ...
55- كافى: بسندش از امام صادق7كه همانا مؤمن آنكه چون خشمد خشمش او را از حق بدر نبرد، و چون پسندد پسندش او را بباطل نكشاند، و چون توانا شود نگيرد بيش از آنچه از او باشد.
بيان: خشمش او را از حق بدر نبرد كه بر آنكه خشم كرده حكم ناحق كند، يا ستم كند، يا گواهى او را نهان دارد، و پسندش او را بباطل نكشاند كه گواهى دروغ بدهد يا حكم ناحق يا از دوستش حمايت كند در ندادن حقى كه بايدش و مانند آن ...
56- كافى (ص 23 ج 2) بسندش از سليمان بن خالد كه امام باقر7باو فرمود: اى سليمان ميدانى مسلمان كيست؟ گويد: گفتم: قربانت تو داناترى، فرمود:
مسلمان آنكه مسلمانان از دست و زبانش سالمند و آزار نكشند، وانگه فرمود:
ميدانى مؤمن كيست؟
گويد: گفتم: تو داناترى.
فرمود: مؤمن آنكه مسلمانان او را بر مال و جان خود امين دانند، بر مسلمان غدقن است كه بمسلمان ديگر ستم كند، يا او را وانهد در برابر دشمن يا او را چنان از خود براند كه برنج اندازد.
توضيح: در وصف مسلمان كامل است كه بايد مسلمانش خواند و در باره مؤمنينى چنين، و بقولى منظور بيان مناسبت ميان معناى لغوى و اصطلاحى است، و در آن بس است كه افراد كامل هر كدام موصوف باشند بدان چه ذكر كرده.
او را ننهد با توانائى و اگر نتواند بخوشى او را پاسخ رد بدهد و از او پوزش خواهد و او را برنج نيندازد ...
57- كافى (ج 2 ص 234) بسندش از امام باقر (ع) كه همانا مؤمن آنست كه پسندش او را در گناه و باطل نيندازد، و چون خشم كند از گفتار درست بدر نرود، و آن كه چون توانا شود توانائى او را بتجاوز بدان چه از او نيست نكشاند.
بيان: مقصود از باطل آنست كه سودى ندارد.
به آنچه از او نيست: يعنى بيش از حد خود و حق خود نگيرد.
58- كافى: بسندش كه آن را برآورده تا گفته: شنيدمش مىفرمود: مؤمنان آسان و نرمند چون نره شترى كه از بينى مهار است و رام است اگر او را بكشند منقاد است
و اگر بر سنگى بخوابانند بخوابد (و بعد از شرح لغت از نهايه گويد) و بقولى بنره شتر مانند كرده كه ماده شتر براى اشاره باينكه مؤمن ميتواند از خود دفاع كند ولى ايمان و مقرراتش جلوگير او است.
گويم: در يك نسخه نره شتر با الف آمده ولى يكمى روشنتر است.
59- و گويم: در شهاب الاخبار روايت است از پيغمبر6كه مؤمنان آسانند نرمند (هينون لينون).
در ضوء: هون سكينه و وقار است خدا تعالى فرموده: (63- الفرقان) راه مىروند در زمين باوقار (و پس از شرح لغت هون) گفته: ابن الاعرابى گويد: با واژه هين ولين مخفف مدح كنند با هين ولين با تشديد نكوهش كنند، و ديگرى گفته هر دو بيك معنا باشند و اصل واژه با تشديد است و هون در كلام عرب بر دو وجه آيد:
1- اينكه آدمى بطبع خود رام و هموار باشد تا آنجا كه زنندگى ندارد، و اين مدح او باشد كه فرمود راه روند در زمين رام و هموار.
2- بدنبال تسخير و خوار كردن و اهانت زورگو باشد كه خدا فرموده (17- فصلت) درگرفت آنان را عذاب خوارى و دور نيست كه واژه هاون (كه با آن چيزها را بكوبند) از اين معنا باشد زيرا با آن چيزهاى سخت و سفت نرم شوند، و آن واژه عربى درست است و هاون بيك و او نادرست است.
آن حضرت6مؤمنان را وصف كرد كه هينون لينون باشند، و مقصود فرمان بدانها است كه با نرمش و خوش اخلاق باشند. و باد و بروت نكنند و آرام و فروتن باشند، و دنباله حديث اينست كه مانند نره شتر مهار در بينى اگرش بكشى فرمان برد و اگرش بخوابانى بخوابد. تا گويد- و بقولى انف آنكه بينى او از فشار مهار زخم شده و از درد آن هيچ در برابر قائدش مقاومتى ندارد، و به قولى انف بمعنى رام است ...
و فرمود6: حرام است دوزخ بر هموار نرم آسان نزديك.