بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 286

2- آنان كه بيابان‌نشين بودند از عربها و بهمراه مسلمانان نبرد ميكردند، ولى مانند مهاجران شماره يك ترك يار و ديار نكردند آنان هم مهاجر بودند، ولى در رتبه فضل مهاجران درجه يك نبودند، و آنست مقصود پيغمبر6در گفته خود: هجرت پايان نپذيرد و بريده نشود تا توبه بپايان رسد، كه هنگام مرگ باشد و اينست راه جمع ميان دو حديث.

و در حديث است كه بكوچيد و كوچيدن بخود نبنديد. يعنى در كوچ مخلص خدا باشيد و رضاى او جوئيد، و خود را مانند مهاجران نكنيد بى‌نيت درست و قربت- پايان.

راغب (در مفردات القرآن ص 537) گفته: مهاجره در اصل لغت بريدن از ديگرى و متاركه با او است. ولى مقصود از مهاجرت در قول خدا (218- البقره) و آنان كه كوچيدند و جهاد كردند، و مانند آن ظاهرش اينست كه از دار كفر بيرون رود بدار ايمان، چنانچه از مكه بمدينه (پيش از فتح مكه) و بقولى بايست دارد ترك شهوات و اخلاق بد و گناهان را كه فرمود: (26- العنكبوت) راستى من كوچانم بسوى پروردگار يعنى قوم خود را وانهم و بسوى خدايم روم، و همچنين در پيكار با دشمن اسلام و مجاهدت و پيكار با نفس هم بايد كه روايت است برگشتيد از جهاد كوچك و بسوى جهاد بزرگتر و آن جهاد با نفس است.

63- كافى (ج 2 ص 236) بسندش از امام سجاد (ع) كه امير مؤمنان (ع) نماز بامداد را خواند وانگه در جاى خود پيوسته ماند، تا خورشيد باندازه يك نيزه شده و رو بمردم كرد و فرمود: بخدا مردمى را دريافتم كه شب را بروز مى‌آوردند با سجده و ايستادن برابر پروردگارشان جابجا ميكردند پيشانيهاى خود را با زانوهاشان در عبادت گويا ناله دوزخ در گوششان بود.

چون نام خدا نزد آنها برده ميشد، ميلرزيدند چنانچه درخت ميلرزد، گويا آن مردم شب بروز آوردند غافل و بيخبر گويد: وانگه برخاست و ديگر خندان ديده نشد تا جانداد (ع).


صفحه 287

بيان: پيشانيها و زانوهاشان را جابجا مينهادند، يعنى پيشانيهاشان را بخاك مينهادند پس از آنكه زانوشان را بخاك مينهادند يا پس زانوشان، مى‌آوردند يكى را بدنبال ديگرى، اين نزديك بمعنى مراوحه است كه در جز اين خبر وارد است، و بقولى يعنى ميان نشستن و سجده‌شان خلاف ميكردند و سجده‌شان درازتر بود از نشستن آنها.

وانگه بدان كه (ركب زانوان) بسا بمقصود نشستن باشد چنانچه بيشتر فهميدند، يا بمعنى ركوع باشد كه دست بر آن نهند، يا ايستادن كه بر آن اعتماد كنند، و معنى آخرى سازگارتر است با آنچه گذشت.

گويا ناله دوزخ در گوش آنها است كه بطاعت تمرين كنند و بشب زنده دارى عبادت نمايند، براى اينكه علم آنها باحوال بهشت و دوزخ بمرتبه عين اليقين رسيده ...

ميلرزيدند و پريشان ميشدند و بجنبش مى‌افتادند و لرز ميكردند از ترس، و اين گوشه‌اى دارد بقول خدا (2- الانفال) همانا مؤمن‌ها آنانند كه چون ذكر خدا شود بهراسد دلهاشان ...

گويا آن مردم، بسا مقصودش گروه حاضر يا مردم زمان او باشند كه از بى‌توجهى بأمور آخرت و سرگرمى بدنيا گويا شب گذراندند و غافل و بيخبر، و در نسخه است كه (مردند) يعنى بسبب غفلت مردگانند نه زنده‌ها.

و بسا مقصود همان مردمى باشند كه آنها را ستود كه چون نزد آنها نام خدا برند از ترس بلرزند كه گويا شب خود را غافل گذراندند، و عبادت خدا نكردند، و مؤيد معنى يكم است آنچه در روايت مفيد خواهد آمد.

64- كافى (ج 2 ص 240) بسندش از امام صادق7كه على بن الحسين8بسيار ميفرمود: راستى شناخت كمال دين يك مسلمان اينست كه سخن بيهوده كه سودش ندارد نگويد، و كمى جدال او در مسائل دين و بردبارى و شكيبائى و خوش خلقى او.


صفحه 288

توضيح: بيان وسيله شناخت است، و يا مبالغه در وسائل است كه آنها را خود شناخت تعبير كرد.

در آنچه سودش ندارد و بكار او نيايد و بدو وابسته نيست.

كمى مراء يعنى كمى مجادله و ستيزه در مسائل دين و جز آن، و بقولى مقصود مجادله و اعتراض بسخن ديگريست بى‌غرض دينى ...

65- كافى (ج 2 ص 241) بسندش از امام سجاد7كه از اخلاق مؤمن است كه هزينه نهد باندازه‌اى كه كم روزيست، و توسعه دهد در هزينه باندازه‌اى كه پر روزيست، و بمردم انصاف دهد، و در سلام بآنها پيشى گيرد.

بيان: خلاصه اينكه تنگ گيرد در هزينه خاندان و نانخوارانش باندازه‌اى كه خدا بر او تنگ گرفته، و توسعه دهد بدانها باندازه‌اى كه خدا بدو توسعه داده، و بقولى نفاق در اينجا بمعنى افتقار است (گواهى از قاموس آورده).

66- كافى: بسندش از امام باقر7كه مؤمن سخت‌تر است از كوه، از آن كم شود و از دين مؤمن كم نشود چيزى.

بيان: از كوه كم شود و از آن بوسيله تبر و تيشه و مانند آنها كاسته گردد، و از دين مؤمن بوسيله شك و شبهه چيزى نكاهد و دچار كم بود نگردد.

67- كافى: بسندش از امام صادق7كه مؤمن خوب كمك كارى كند، و كم هزينه باشد، و زندگى خود را خوب اداره كند، گزيده نشود از يك سوراخى و لانه‌اى دو بار.

بيان: معونه كمك، و مئونه سنگينى و بقول قاموس قوت و خوراك است. و خلاصه اينكه مؤمن بسيار بمردم كمك كند، و براى خود باندك خوراك جامه و جز آنها اكتفاء كند.

و بقول قاموس معيشه آنچه بدان زنده باشند از خوراك و پوشاك كه مايه زيست باشند ... در نهايه است كه در حديث آمده: گزيده نشود مؤمن از يك سوراخ‌


صفحه 289

دو بار، جحر سوراخ مار است و مقصود در اينجا اينست كه مؤمن دو بار در يك موضوع دچار سياست نشود، زيرا از بار يكم درس عبرت گيرد.

خطابى گفته: معنايش اينست كه مؤمن با هوش است و عاقبت سنج آنكه دو بار غافلگير نشود، و هر باره گول نخورد و بدان متوجه نباشد، و مقصود فريب در امر دين است نه دنيا، و منظور اينكه مؤمن نبايد گول خور باشد. پايان.

و گويم: مسلم در صحيح خود مانند اين خبر را آورده، و در اكمال الاكمال اين دو وجه نهايه را ياد كرده وانگه گفته: و عياض اين دو وجه را كه (خبر باشد يا انشاء) بيان كرده و خبر بودن را ترجيح داده، براى اينكه سبب اين گفته او6اين بوده كه ابا عزه شاعر برادر مصعب بن عمير روز بدر اسير شد، و از پيغمبر6درخواست كرد بر او منت نهد و آزادش كند و آن حضرت پذيرفت، و از او پيمان گرفت كه بر عليه آن حضرت تبليغ نكند و او را هجو ننمايد، و چون بخاندانش برگشت بهمان شيوه گذشته خود بازگشت، و روز احد براى بار دوم اسير شد و باز از آن حضرت درخواست كرد كه بر او منت نهد و آزادش كند، پيغمبر6اين سخن شيوا و جامع را كه بيسابقه بوده، و در آن آگاهى روشنى است بر اينكه هر گاه از راهى آزارى ديد بار دوم بدان باز نگردد.

آبى گفته: خطابى پس از ذكر دو وجه نهى را برگزيده، و گويا سبب اين گفتار باو نرسيده و اگر رسيده بود آن را تفسير به نهى نميكرد.

طيبى باو پاسخ داده كه اگر هم سببش بدو رسيده بود دور نبود كه نهى باشد بلكه آن شايسته‌تر است از اينكه خبر باشد، براى اينكه چون نفس پاك و ارجمندش او را به بردبارى و گذشت ميكشاند و واميداشت، از خود مؤمنى عاقبت سنج و با هوش ساخت، و او را بازداشت كه گول خورد از اين متمرد خيانت پيشه.

با اينكه بجا بود براى رضاى خدا تعالى بخشم آيد و جز كين‌كش از دشمنان خدا نخواهد، زيرا انتقام از آنها مطلوب بود، و اين تجريد است و خود يكى از عناوين‌


صفحه 290

بديع است و از محسنات آن. و دليل اينكه نهى اولى است اينست كه اگر به خبر تفسير شود دلالت حديث بر انتقام از دست ميرود.

68- خصال (ج 1 ص 41) بسندش از امام باقر (ع) كه ايمان ندارد كسى كه در او بخل و حسد و ترس باشند، و مؤمن ترسو و حريص و بخيل نباشد.

در صفات الشيعه صدوق: بسندش از آن حضرت مانندش آمده.

69- خصال (ج 1 ص 51) بسندش از امام صادق (ع) كه سه خصلتند هر كه دارد همه خصال ايمان او كامل است: هر كه شكيبا باشد بر ستم، و خشمش را فرو خورد براى خدا، و ببخشد و گذشت كند از آنها است كه خداى عز و جل او را بى‌حساب ببهشت برد، و شفاعتش را در مانند دو تيره ربيعه و مضر بپذيرد.

بيان: گويا اينكه فرمود (براى رضاى خدا) دنبال خصلت دوم است، يا زمينه سازى براى خصلت سوم و مقصود اينست كه اميد ثواب داشته باشد با قصد قربت، و مى‌شود كه خودش خصلت دوم باشد و كظم غيظ دنباله خصلت يكم، و مقصود از آن پيش‌گيرى براى كارهاى خوب باشد.

در نهايه گفته: در حديث است كه: هر كه ماه رمضان را با ايمان و احتساب روزه دارد، يعنى براى رضاى خدا و ثواب او، و اينكه براى هر كه قصد رضاى خدا كند گويند احتساب كرد براى اينست كه در اين صورت بكردار خود اعتماد دارد و آن را در شمار آرد.

و احتساب در كارهاى خوب و در ترك كارهاى بد همان پيش‌گيرى بدرخواست مزد و تحصيل آنست براى تسليم و صبر، يا بكار بردن هر جور كار نيك، و انجام آنها بر حسب دستور براى ثوابى كه در آنها اميد ميرود. پايان و ربيعه و مضر دو تيره بسيارند (كه جد آنها ربيعه و مضر دو پسر نزار بن معد بن عدنانند و دو عشيره بزرگند كه تيره‌هاى بزرگ و خانواده و شاخه‌هاى بسيار دارند، و براى بسيارى مثل آورده شوند).


صفحه 291

ابن عبد البر در كتاب ابناء ص 96 گفته: و همه دانشمندان بانساب اتفاق دارند كه لب و صريح فرزندان اسماعيل بن ابراهيم (ع) ربيعه و مضر باشند دو پسر نزار بن معد بن عدنان و در آن خلافى نباشد (از پاورقى ص 365 چاپ جديد).

70- كافى (ج 2 ص 226- 230) بسندش از امام صادق (ع) كه مردى به نام همام عابد ناسك كوشا بر خدا است و پيش امير مؤمنان شد كه در سخنرانى بود، گفت اى امير مؤمنان، وصف كن براى ماها مؤمن را كه مجسم كنى آن را در بر ما كه گويا بدان نگريم، فرمود: اى همام مؤمن زيرك و هوشمند است، خوشرو، و دل غمين است، سينه‌اش پهناورتر از هر چه، و نفسش رامتر از هر چه، از هر نابود شو جلو گيرد و بهر چيز خوب وادارد، نه كينه‌توز است، و نه حسود، نه جهنده، و نه دشنام گو و نه عيبجو، و نه بد گو در پشت سر.

بد دارد والائى را، و دشمن دارد شهرت را، دراز اندوه، بلند همت، پر خاموشى، با وقار، پر ذكر گو، پر شكيبا، پر شكر، غمش از انديشه او است، و بفقر خود شاد است، هموار طبع، با نرمش است، پايدار وفا، كم آزار است، نه افتراء بندد و نه آبرو در است، اگر خندد لب ندرد، و اگر خشمد از جا نجهد.

خنده‌اش دندان نما است، و پرسش او آموختن، مراجعه او براى فهميدن، بسيار دانش بزرگ بردبارى، پر مهربانى، بى‌كشمكش و بى‌شتاب، و بى‌تنگدلى و بى‌مستى و خوشى، و در داوريش خلاف نگويد، و در دانشش ناروا نباشد، خودش از سنگ خاره سخت‌تر، و رنج كشيدن در بر او از انگبين شيرين‌تر، نه پرخور است، و نه پر بيتاب و آزمند، نه زورگو و نه لافزن، نه بخود بند و نه وارس، خوش ستيزه، و مردانه برگشت.

داد دهد گرچه بخشم رود، نرمش دارد اگر بجويد، نه تهور دارد و نه آبرو ريزى و نه زور گوئى، دوستيش پاك، و پيمانش محكم، و قرار دادش با پايش، مهربان، چسبنده، بردبار، پر تحمل كم فضولى، از خدا عز و جل خشنود، مخالف‌


صفحه 292

هوا و هوس، سخت نگيرد بر زير دست، اندر نشود در آنچه سودش ندهد، ياور دين است، و حامى مؤمنين، پناه مسلمين، ستايش بگوش او ننشيند و آن را بدرد، و طمع دلش را سوراخ نكند و در آن نرود، بازى در داوريش اثر ندارد، و نادان بر دانش او آگاه نشود.

پر گفتار با كردار است، داناى عاقبت سنج است، نه هرزه است و نه تند، بچسبد بى‌زور، بخشنده است بى‌اسراف، نه فريبكار است و نه پر نيرنگ، نه دنبال كسى گيرد و نه آدمى را بترساند، بمردم مهربانست، و در زمين كوشا، يار ناتوان است، دادرس بيچاره، نه پرده‌اى درد، و نه رازى فاش كند، پر بلا بيند و كم شكوه كند، اگر خيرى بيند بياد دارد و اگر بدى بيند بخاك سپارد، عيب پوشد و عيب نگهدارد، از لغزش گذشت كند و از آن بگذرد و آن را ببخشد.

بر اندرزى دست نيابد كه آن را واگذارد، هر نمود ستمى را بى‌اصلاح واننهد، امين پايدار، پرهيزكار، پاك ورزيده، پسنديده، عذر پذير، خوش نام، خوشبين بمردم، و تهمت زن بخويش، دوستى كند در راه خدا از روى فهم و دانش، و بپرد از هر چه در راه خدا با عاقبت انديشى و تصميم، هيچ شادى او را از جا نكند، و هيچ خوشى او را تند نكند.

يادآور بدانا است، و آموزنده بشاگرد، بد كردارى از او توقع نرود، و از حيله‌گرى او ترسى نباشد هر كوشش را از كوشش خود پاكتر داند، و هر نفسى را از نفس خويش صالح‌تر، داناى عيب خويش است و گرفتار غم خود، اعتماد ندارد جز به پروردگارش، با نزديكى بمردم تنها اندوهناك است.

در راه خدا دوستى كند، و در راه خدا جهاد كند تا رضاى او جويد، خودش براى خود كين نكشد، و پياپى خود را در خشم پروردگارش نيندازد، همنشين درويشان است، و يار و دوست راستگويان، و پشتوانه حق‌جويان، كمك كار خويشان، پدر يتيمان، شوهر بيوه زنان، مهرورز با مستمندان، اميد هر بد آمد، اميد هر پيشامد


صفحه 293

سخت، خوش‌گو، خنده‌رو، نه گره در جبين و نه وارس آن و اين سخت خشم خور، متبسم، باريك بين، پر حذر، بيدريغ و اگرش دريغ كنند شكيبا، فهميده و شرم دارد، قانع است و بى‌نياز شده شرمش بر شهوتش بالا گرفته، و دوستيش بر حسدش برترى دارد.

گذشتش بر فراز كينه او است، نگويد جز درست، نپوشد جز ميانه‌رو، راه رفتنش تواضع است در طاعت پروردگارش خاضع است، و بهر حال از او راضى، نيتش پاك و در كردارش دغلى و فريب نيست، ديدش عبرتست، و خموشيش انديشه و سخنش حكمت، اندرزگو، بخشاينده برادرى كن است، در رو و پشت سر خير خواه است، دست از برادرش نكشد، و او را غيبت نكند، و باو نيرنگ نزند، و بر آنچه از دست داده افسوس نخورد، و بر آسيبى كه باو رسد اندوه ندارد، بدان چه نبايد اميد وار نباشد، در سختى خود را نبازد و در خوشى و رفاه مستى نكند.

بردبارى را با دانش آميزد، و عقل را با شكيبائى، بينى تنبلى از او دور و پيوسته در نشاط است، آرزويش كوتاه، لغزشش اندك، چشم براه مرگ است و دل خاشع دارد، ذكر پروردگارش كند، و خود را قانع سازد، نادانى ندارد. كارش آسانست، براى گناهش غمين است.

شهوتش مرده، خشمش خفته، طبعش پاك و همسايه‌اش از او آسوده، سر بزرگيش سست، و بدان چه مقدر او است پا بست، صبرش استوار و امرش پايدار، و ذكرش بسيار، با مردم در آميزد تا بداند، و خموش باشد تا سالم ماند، و بپرسد تا بفهمد و بازرگانى كند تا سود برد، دل بكار خير ندهد تا افتخار كند، و سخن نگويد تا بديگرى زور نگويد، خودش در رنج باشد از خود، و مردم از او در آسايش، خود را رنج دهد براى ديگر سرايش و مردم را از خود آسوده كند.

اگر بر او ستم شود صبر كند تا خدا برايش كين خواهد، از هر كه دورى كند براى ناخواهى او و پاكى خويش است، و بهر كه نزديك شود از نرمش و مهرورزيست، نه‌