بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 291

ابن عبد البر در كتاب ابناء ص 96 گفته: و همه دانشمندان بانساب اتفاق دارند كه لب و صريح فرزندان اسماعيل بن ابراهيم (ع) ربيعه و مضر باشند دو پسر نزار بن معد بن عدنان و در آن خلافى نباشد (از پاورقى ص 365 چاپ جديد).

70- كافى (ج 2 ص 226- 230) بسندش از امام صادق (ع) كه مردى به نام همام عابد ناسك كوشا بر خدا است و پيش امير مؤمنان شد كه در سخنرانى بود، گفت اى امير مؤمنان، وصف كن براى ماها مؤمن را كه مجسم كنى آن را در بر ما كه گويا بدان نگريم، فرمود: اى همام مؤمن زيرك و هوشمند است، خوشرو، و دل غمين است، سينه‌اش پهناورتر از هر چه، و نفسش رامتر از هر چه، از هر نابود شو جلو گيرد و بهر چيز خوب وادارد، نه كينه‌توز است، و نه حسود، نه جهنده، و نه دشنام گو و نه عيبجو، و نه بد گو در پشت سر.

بد دارد والائى را، و دشمن دارد شهرت را، دراز اندوه، بلند همت، پر خاموشى، با وقار، پر ذكر گو، پر شكيبا، پر شكر، غمش از انديشه او است، و بفقر خود شاد است، هموار طبع، با نرمش است، پايدار وفا، كم آزار است، نه افتراء بندد و نه آبرو در است، اگر خندد لب ندرد، و اگر خشمد از جا نجهد.

خنده‌اش دندان نما است، و پرسش او آموختن، مراجعه او براى فهميدن، بسيار دانش بزرگ بردبارى، پر مهربانى، بى‌كشمكش و بى‌شتاب، و بى‌تنگدلى و بى‌مستى و خوشى، و در داوريش خلاف نگويد، و در دانشش ناروا نباشد، خودش از سنگ خاره سخت‌تر، و رنج كشيدن در بر او از انگبين شيرين‌تر، نه پرخور است، و نه پر بيتاب و آزمند، نه زورگو و نه لافزن، نه بخود بند و نه وارس، خوش ستيزه، و مردانه برگشت.

داد دهد گرچه بخشم رود، نرمش دارد اگر بجويد، نه تهور دارد و نه آبرو ريزى و نه زور گوئى، دوستيش پاك، و پيمانش محكم، و قرار دادش با پايش، مهربان، چسبنده، بردبار، پر تحمل كم فضولى، از خدا عز و جل خشنود، مخالف‌


صفحه 292

هوا و هوس، سخت نگيرد بر زير دست، اندر نشود در آنچه سودش ندهد، ياور دين است، و حامى مؤمنين، پناه مسلمين، ستايش بگوش او ننشيند و آن را بدرد، و طمع دلش را سوراخ نكند و در آن نرود، بازى در داوريش اثر ندارد، و نادان بر دانش او آگاه نشود.

پر گفتار با كردار است، داناى عاقبت سنج است، نه هرزه است و نه تند، بچسبد بى‌زور، بخشنده است بى‌اسراف، نه فريبكار است و نه پر نيرنگ، نه دنبال كسى گيرد و نه آدمى را بترساند، بمردم مهربانست، و در زمين كوشا، يار ناتوان است، دادرس بيچاره، نه پرده‌اى درد، و نه رازى فاش كند، پر بلا بيند و كم شكوه كند، اگر خيرى بيند بياد دارد و اگر بدى بيند بخاك سپارد، عيب پوشد و عيب نگهدارد، از لغزش گذشت كند و از آن بگذرد و آن را ببخشد.

بر اندرزى دست نيابد كه آن را واگذارد، هر نمود ستمى را بى‌اصلاح واننهد، امين پايدار، پرهيزكار، پاك ورزيده، پسنديده، عذر پذير، خوش نام، خوشبين بمردم، و تهمت زن بخويش، دوستى كند در راه خدا از روى فهم و دانش، و بپرد از هر چه در راه خدا با عاقبت انديشى و تصميم، هيچ شادى او را از جا نكند، و هيچ خوشى او را تند نكند.

يادآور بدانا است، و آموزنده بشاگرد، بد كردارى از او توقع نرود، و از حيله‌گرى او ترسى نباشد هر كوشش را از كوشش خود پاكتر داند، و هر نفسى را از نفس خويش صالح‌تر، داناى عيب خويش است و گرفتار غم خود، اعتماد ندارد جز به پروردگارش، با نزديكى بمردم تنها اندوهناك است.

در راه خدا دوستى كند، و در راه خدا جهاد كند تا رضاى او جويد، خودش براى خود كين نكشد، و پياپى خود را در خشم پروردگارش نيندازد، همنشين درويشان است، و يار و دوست راستگويان، و پشتوانه حق‌جويان، كمك كار خويشان، پدر يتيمان، شوهر بيوه زنان، مهرورز با مستمندان، اميد هر بد آمد، اميد هر پيشامد


صفحه 293

سخت، خوش‌گو، خنده‌رو، نه گره در جبين و نه وارس آن و اين سخت خشم خور، متبسم، باريك بين، پر حذر، بيدريغ و اگرش دريغ كنند شكيبا، فهميده و شرم دارد، قانع است و بى‌نياز شده شرمش بر شهوتش بالا گرفته، و دوستيش بر حسدش برترى دارد.

گذشتش بر فراز كينه او است، نگويد جز درست، نپوشد جز ميانه‌رو، راه رفتنش تواضع است در طاعت پروردگارش خاضع است، و بهر حال از او راضى، نيتش پاك و در كردارش دغلى و فريب نيست، ديدش عبرتست، و خموشيش انديشه و سخنش حكمت، اندرزگو، بخشاينده برادرى كن است، در رو و پشت سر خير خواه است، دست از برادرش نكشد، و او را غيبت نكند، و باو نيرنگ نزند، و بر آنچه از دست داده افسوس نخورد، و بر آسيبى كه باو رسد اندوه ندارد، بدان چه نبايد اميد وار نباشد، در سختى خود را نبازد و در خوشى و رفاه مستى نكند.

بردبارى را با دانش آميزد، و عقل را با شكيبائى، بينى تنبلى از او دور و پيوسته در نشاط است، آرزويش كوتاه، لغزشش اندك، چشم براه مرگ است و دل خاشع دارد، ذكر پروردگارش كند، و خود را قانع سازد، نادانى ندارد. كارش آسانست، براى گناهش غمين است.

شهوتش مرده، خشمش خفته، طبعش پاك و همسايه‌اش از او آسوده، سر بزرگيش سست، و بدان چه مقدر او است پا بست، صبرش استوار و امرش پايدار، و ذكرش بسيار، با مردم در آميزد تا بداند، و خموش باشد تا سالم ماند، و بپرسد تا بفهمد و بازرگانى كند تا سود برد، دل بكار خير ندهد تا افتخار كند، و سخن نگويد تا بديگرى زور نگويد، خودش در رنج باشد از خود، و مردم از او در آسايش، خود را رنج دهد براى ديگر سرايش و مردم را از خود آسوده كند.

اگر بر او ستم شود صبر كند تا خدا برايش كين خواهد، از هر كه دورى كند براى ناخواهى او و پاكى خويش است، و بهر كه نزديك شود از نرمش و مهرورزيست، نه‌


صفحه 294

دورى او تكبر است، و نه نزديكى او فريب و هرزه درآئى، بلكه پيروى كند از خيرمندان پيش از خود، و پيشوا و رهبر باشد براى هر كه پس از او است از مردم نيك و نيكوكار.

فرمود: در اينجا همام يك شيون زد و افتاد و از هوش رفت، و امير مؤمنان فرمود بخدا من از اينش ترسان بودم و فرمود: چنين كند پندهاى رسا با اهلش.

يكى باو گفت: پس تو را چه شود يا امير مؤمنان (كه خود زنده ماندى) فرمود:

هر عمرى را سر رسيديست كه از آن نگذرد، و سببى است كه از آن تجاوز نكند، آرام باش اى گوينده و بازگو مكن كه همانا شيطان بزبانت دميد اين گفتار را.

بيان: روايت همام بنقل از نهج البلاغه و مجالس صدوق با اختلاف بسيارى خواهند آمد (بلكه در شماره 50 گذشتند و چنان برآيد كه مصنف روايت كافى را بر آورده و تفسير كرده و شرح داده كه حديث همام را از نهج و امالى بدان ملحق سازد و با تفسير و شرح آن و بر نسخه نويسان اشتباه شده و آنها را پيش انداختند و اين باب دچار تكرار شده از پاورقى ص 367).

و در آنست كه همام گفت پرهيزكاران را برايم وصف كن، و مى‌شود پرسش از اوصاف مؤمنان و پرهيزكاران هر دو نموده باشد و در روايتى نخست ياد شده و در ديگرى دوم.

همام بفتح هاء و تشديد ميم ميانه و بقول قاموس بر وزن غراب پادشاه والا همت و سيد شجاع و سخاوتمند را گويند و بر وزن شداد نام حارث و پسر زيد و پسر مالك از صحابه‌اند.

و آنچه در دو روايت پيش است كه امام7در پاسخ او گرانى كرد سازگارتر است بدان چه در آخر خبر است كه: البته من ميترسيدم از آن بروى، در قاموس نسك را با سه حركت حرف اول و با دو ضمه بعبارت تفسير كرده و هر حق الهى، و بقولى در اينجا بمعنى مواظبت بر عبادت است، و مجتهد يعنى كوشا در عبادت ...


صفحه 295

و گويم: كيس بر وزن سيد است و فطن بفتح فاء و كسر طاء و خبر را معرفه آورده با الف و لام و ضمير در وسط آورده براى دلالت بر حصر مؤمن در دلدارى اين دو وصف و براى تأكيد، و گويا فرق ميان زيرك و هوشمند اينست كه زيركى بآفرينش است، و هوش بتجربه، يا اولى در امور كلى است و دومى در جزئيات و بسا هر دو يك معنا دارند و براى تأكيد باشد.

وسعت صدر كنايه از بسيارى دانش و وفور بردباريند.

ذلت نفس اينست كه جاه طلب نيست و براى مردم فروتن است و خود را از هر كه پست‌تر دانند و بقولى يعنى نفس اماره و سركش او رام شده براى روح مقدس او و خلاف نفس شيوه او شده بمعنى دوم ذلت بمعنى رام بودنست و بمعنى يكم بمعنى خوارى و زبونى.

جلوگير است از خودش يا ديگرى يا هر دو.

از هر نابودشونده كه همه امور دنيا است كه در معرض نابودى و فنا است.

و وادارى نيز خودش را يا ديگرى را يا هر دو را.

لاحقود: نه پر كينه‌ورز است، و اين نه براى مبالغه در نفى است نه نفى مبالغه چنانچه در تفسير قول خدا: و نيستم من پر ستمكار ببنده‌ها (29- ق) گفتند و ثبوت اصل فعل لازم نيايد، و همچنين در عبارات ديگر، و بسا اشاره باشد كه كمياب از آنها با ايمان منافات ندارد.

و لا وثاب: يعنى بروى مردم نجهد بستيزه و معارضه ...

جوهرى گفته: كار رياء و سمعه كرد يعنى براى اينكه مردم بينند و شنوند.

غم طولانى دارد: براى آنچه در پيش دارد از سختى جان كندن و هراس‌هاى گور و ديگر سرا.

بعيد الهم: يا تأكيد عبارت پيش است زيرا غم و هم بهم نزديكند و همت گمارد بچيزهاى دور كه در آخرت باشند، يا اينكه بلند همت است و به امور پست دنيا نپردازد يا در سعادت باقيه و كمالات نفسانيه هم به پست آنها خشنود نباشد و مقامات عاليه را


صفحه 296

جويد، و بقولى يعنى انديشه انجام را دارد ...

پر خاموش است از آنچه سودش ندارد.

پر وقور است و سنگين و شتاب نكند در كارها و زود خشم نكند، و شهوت او را بدان چه نبايد نكشاند ...

پر شكيب است در بلاء و پر شكر است در خوشى و رفاه.

مغموم است در انديشه خود براى امور آخرت.

شاد است به ندارى و درويشى چه ميداند خطرش كم است و حسابش آسان در آن جهان و تكليف او كمتر در اين جهان.

هموار طبع است زبرى و سختى ندارد، و بقولى زود منقاد حق شود، در قاموس خليقه را به طبيعت تفسير كرده خدا تعالى فرموده (159- آل عمران) اگر بودى بدخو و سخت دل پراكنده ميشدند از گردت.

لين عريكه: نزديك بهمان عبارت پيش است و تأكيد آنست، در قاموس است كه عريكه چون سفينه نفس است و مرد لين العريكه خوش خلق و بى‌تكبر.

در نهايه گويد: در وصف پيغمبر6آمده كه راستگوتر مردم بود، و طبعش نرمتر از همه، گويند فلانى لين العريكه است چون هموار و انعطاف پذير و منقاد باشد و كم اختلاف و نفرت باشد.

رصين الوفاء با راء و صاد بى‌نقطه و آنچه در نسخه‌اى از كافى است بضاد نقطه دار تصحيف است و مقصود اينست كه در وفادارى استوار است نسبت به پيمانهاى خدا و خلق خدا (لغت را از قاموس آورده).

كم آزار نه بى‌آزار، زيرا بسا كه آزار كردن خوب باشد و بلكه واجب باشد چنانچه در امر بمعروف و نهى از منكر و جهاد كفار، و بقولى براى اينكه خود آزار است و دورى آن نهان نيست.

نه دروغ بند باشد كه پر دروغ گويد و بمردم دروغ بندد، و در نسخه (مستأفك)


صفحه 297

آمده يعنى دروغ بر مردم نبندد تا بر او دروغ بندند، و گويا از آنها دروغ خواسته باشد و بقولى (متأفك) يعنى بى‌باك از اينكه باو دروغ بندند.

و نه پرده درو كم شرم كه باك ندارد آبرويش را برند يا آبروى ديگران برد.

(لغت از قاموس آورده).

اگر خندد قهقهه نزد كه دهانش بشكافد و بسفاهت رسانيد بلكه بلب‌خند اكتفا كند (لغت از قاموس آورده).

اگر خشم كند نجهد و سبك‌سرى نكند (لغت از قاموس آورده).

خنده او تبسم است، كمترين خنده و خنده بى‌آواز (بنقل از قاموس).

پرسيدنش براى ياد گرفتن است، نه اظهار دانش و خودستائى.

مراجعه او بازگشت بپرسش از استاد براى فهميدنست نه ستيز.

لا يبخل: با باء يك نقطه و بدنبالش خاء نقطه‌دار و بسا بنون و جيم خوانده شده يعنى سخن پرانى نكند و بى‌انديشه نگويد و آن تصحيف است.

بطر، خوشى بسيار است تا حد مستى، و بى‌تجملى و قدر ندانى از نعمت ...

در دانش خود جور نكند و بسبب آن بر كسى ستم روا ندارد، و يا خلاف آنچه داند نگويد، و بسا «يحوز» بازا خوانده شود يعنى از حد علم ضرورى نگذرد بگمان.

نفسش از سنگ خاره سخت‌تر است و رنج كش است، يا اينكه در حق بشبهه نيفتد، و به دنياپرستى دچار نشود.

و ستيز و كوشش او براى كمال شيرين‌تر از انگبين است ... و خدا فرموده (6- الانشقاق) راستى تو كوشائى بسوى پروردگارت كوشيدنى.

و گويم: بسا مقصود اينست كه كوشش او در تحصيل روزى و كارهاى دنيا كه هموار گيرد خوبست و لطيف، و بقولى شيرينى و تلاش براى نتيجه خوب و شيرين آنست.

جشع ندارد: در قاموس آن را به شديدتر حرص و بدترش تفسير كرده و بطمع در بهره‌


صفحه 298

ديگران با دريافت بهره خود.

و هلع: بدترين بى‌تابى در برابر ناگوارى و حرص بر مال و بى‌شكيبائى بر مصائب.

نامتكلف آنكه متعرض شود بدان چه سودش ندارد و بدو پيوندى ندارد و بقول جوهرى ارتكاب با سختى است.

و نامتعمق كه كار دنيا را پر وارسى و ژرف‌كاوى نكند، و بقولى پرگوئى و سخن آرائى ننمايد و بسا مقصود ژرف‌كاوى نكردن در معارف الهيه است كه آنهم غدقن است براى اينكه خرد آدمى بدانها رسا نيست چنانچه از كتاب توحيد گذشت با سند صحيح كه پرسش شد امام سجاد (ع) از توحيد و يكتاشناسى فرمود: خدا عز و جل دانست كه در آخر الزمان مردمانى آيند ژرف‌كاو و فرو فرستاده‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌو آيه‌هاى سوره الحديد را تا «عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» و هر كه واپس آنها را خواهد هلاك و گمراه گردد (رجوع كن به ج 3 ص 263 اين چاپ).

خوش ستيزه اگرش نياز به ستيزه و كشمكش يابد بخوشى باشد و از حد بدر نبرد.

كريم المراجعه گذشت كه مراجعه او در پرسش براى فهم است و در اينجا آن را ارجمند وصف كرده كه در نهايت نرمش و حسن ادب انجام شود، و بقولى در اين جا مقصود برگشت از گناه و اشتباه و خطا است.

داد دهد در خشم، و خشم او مايه ستم بر كسى كه بر او خشم دارد نشود.

نرمش دارد اگر جويد چيزى را از كسى چه حق داشته باشد و يا نه، و بسا مقصود اينست كه اگر كسى رفاقت او را خواهد با نرمى رفيق او شود، يا اگر كسى طلبش را از او خواهد بنرمى پاسخ دهد.

تهور ندارد، و افراط در دليرى ننمايد كه مذموم است و بقول قاموس تهور بيباكى و پرده‌دريست كه گذشت و براى تأكيد است، يا مقصود در اينجا هتك عورت‌