نكنيد هواهاى مردمى را كه گمراه شدند از پيش، و كيست گمراهتر از كسى كه پيرو هواى خود باشد بىرهنمائى از خدا. پايان.
سختى نكند در گفتار و سخت نگيرد بر زير دستش در دين يا دنيا يا هر دو، و در نيايد در آنچه برايش مهم نيست و سودش ندارد، بنقل از قاموس.
ناصر دين است از اصول و فروع در گفتار و كردار.
حامى مؤمنانست و جلو زيان آنها را بگيرد.
پناه مسلمانانست و از آنها نگهدارى كند.
ستايش در گوش او اثر ندارد تا او را از حق بگرداند و آن را نشنيده انگارد، و بقولى گوشش دريده نشود و حماقت نكند و آن دور از ظاهر است.
زخم نزند طمع بدلش و در آن اثر نكند و پا بر جا نشود، و اين اشعار دارد باينكه طمع دل را زخم كند و به نشود (لغت را از قاموس آورده).
و بازيگرى حكم او را دگرگون نكند و او را از حكمت و فرزانگى بدر نبرد و چنانچه خدا فرموده (و چون گذرند ببيهوده ارجمند گذرند 72- الفرقان) يا مقصود اينست كه كارهاى دنيا حكمت و فرزانگى او را ديگرگون نسازند چنانچه خدا فرموده (64- العنكبوت) و نيست اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيگرى.
آگاه نسازد نادان را از دانش خود كه آنان مخالف روش او باشند و از آنها تقيه كند، يا كمخردند و فهم دانش او نكنند.
پر گفتار است در آنچه بايد گفت.
پر كردار است بدان چه گويد و داند، بقولى عالم تا حازم شرح پر كرداريست و حزم عاقبتسنجى است.
و فحاش نيست: بقول راغب: فحش و فحشاء و فاحشه بر آن گفتار و كرداريست كه بسيار زشت است.
وصول بىعنف كه با خويشان و مؤمنان معاشرت دارد و بآنها نيكى كند بىآنكه
بر آنها گران و ناگوار آيد، يا اينكه پيوست او هميشه است و زور در آن نيست، يا اينكه كمك مالى بآنها دهد و زورى بر آنان در بخشش روا ندارد، و با گفتار و كردار آنها را نيازارد.
بذل مال كند بىاسراف در آن كه بيجا بدهد.
نيرنگ و فريب ندارد و از عيب مردم بررسى نكند.
لا يحيف بشرا: ستم نكند بهيچ آدمى و در نسخه بخاء نقطهدار است يعنى نترساند كسى را.
دونده است در زمين براى انجام نيازهاى مؤمنان و ديدار بيمار آنان، و شهود بر سر مردههاشان و رهنمائى و ارشادشان.
هتك ستر فاش كردن عيبها است.
كشف سر نكند چه راز خودش باشد و چه از ديگرى.
اگر خوبى بيند و بخودش يا ديگران نيكى شود آن را بمردم بگويد.
و اگر بدى بيند كه بخودش يا ديگرى شده آن را نهان دارد از مردم و حفظ غيب كند.
اقاله عثره كند، اصل اقاله اينست كه آدمى بديگرى چيز بفروشد و خريدار پشيمان شود و از فروشنده بخواهد كه بيع را فسخ كند، و او بپذيرد و فروخته را پس بگيرد، وانگه بكار رفته در گذشت از تقصير ديگران كه پوزش خواهند، گويا ميان آنها معاوضه شده و واپس گرفتند.
آمرزش لغزش هم نزديك بهمين است، و بسا كه تأكيد همان فقره پيش باشد يا يكى در باره آزار باشد و يكى در خطاء بىآزار، يا يكى در باره تعمد باشد و ديگرى در باره خطاء بىعمد، يكى در باره گفتار و ديگرى در باره كردار، يا يكى در نقض عهد و وعده باشد، و ديگرى در جز آنها.
و آگاه نشود بر نصيحتى و آن را وانهد، و باندرز و خير خواهى برادرش اقدام
كند، و نگذارد ستم او يا ديگرى دامنگير كسى شود بلكه آن را اصلاح ميكند، يا اينكه از او هيچ ستمى بديگرى نرسد تا نياز باصلاحش شود، و در يك نسخه «جنف» آمده با جيم و نون و آن با حركت نون بمعنى جور است.
امين است و مردم او را بر مال و آبروى خود امين سازند.
پرهيزكار است از گناهان و پاك از اخلاق بد يا برگزيده در بر ديگران.
پاكيزه است از عيبها، و يا كمالات او تمام است يا خوب است (لغت از قاموس آورده) و در يك نسخه با ذال آمده يعنى با هوش كه مطالب عاليه را از مقدمات نهان دريابد.
رضى پسنديده نزد خدا و خشنود از مردم يا پسنديده نزد هر دو كه خدا فرمود (74- مريم) و بسا او را پسنديده در بر خود در گفتار و كردار.
و بخوبى ياد كند ديگران را و خود را تهمت زند ببدى، و در نسخهاى خود را در نهان از مردم تهمت زند نه اينكه در بر آنها خودنمائى كند يا اينكه خود را متهم سازد به عيبهائى كه از مردم نهانند.
دوست دارد در راه خدا و براى خدا از روى دانش هر كه را داند محبوب خدا است و بدان پابند باشد نه چون نادانها كه دشمن خدا را دوست دارند بگمان اينكه اولياء اللَّه هستند مانند مخالفان.
و ببرد در راه خدا با دور انديشى و تصميم از دشمنان خدا زيرا بسا در ظاهر به آنها پيوندد از روى تقيه.
شادى او را از جا بدر نبرد و كم خرد نسازد، در مصباح گفته فرح در چند معنا بكار رود:
1- خوشى و سر مستى كه خدا فرموده (76- القصص) راستى خدا دوست ندارد شادمانها را.
2- رضا و خشنودى كه خدا فرموده (32- الروم) هر گروهى بدان چه نزد آنها
است شادند.
3- سرور كه خدا فرموده (170- آل عمران) مسرور بدان چه خدا از فضل خود بآنها داده.
شادمانى او را سبك سر و بىعقل نسازد يا او را از حق بدر نبرد و بباطل نكشاند (نقل لغت از قاموس و مصباح).
يادآور دانشمند است آخر ترا يا مسائل دين را و شرى از او توقع نرود.
هر كوششى نزد او از كوشش خودش پاكتر است چون بمردم خوشبين است و خود را تهمت زند به تنبلى و اينكه گويد دانا است بعيب خود دليل آنست.
در غم آخرت خود گرفتار است و از عيوب مردم بركنار، و از دنيا و كامجوئىهايش بيزار.
قريب: در اكثر نسخهها بقاف است يعنى نزديك بخدا يا بمردم كه تكبر ندارد يا نزديك است بفهم مسائل و اطلاع بر اسرار، در نهايه است كه در حديث آمده: به پرهيزيد از قراب مؤمنى كه بنور خدا مينگرد، يعنى از فراست مؤمن بپرهيزيد كه نزديك بواقع است چون حدس او درست است.
و گويم: دور نيست كه از آن معنى باشد ولى روشنتر غريب باغين است چنانچه در برخى نسخهها است زيرا مانند خود را كم يابد، و ميان مردم تنها است، و زندگى كند تنها و همدمى ندارد.
در نهايه است كه: اسلام آغاز شد غريب و خواهد بازگشت چنانى كه آغاز شد و خوشا بحال غريبان، يعنى در آغاز تنها بود و اهلى نداشت زيرا مسلمانان اندك بودند در آن روز، و خواهد بازگشت بغربت چنانچه در آغاز بود، يعنى در آخر الزمان مسلمانان كم شوند و چون غريبان باشند و طوبى از آن غريبانست يعنى بهشت از آن مسلمانها است كه در آغاز اسلام بودند و در آخر آن ميباشند، و آن را ويژه آنان دانسته براى صبرشان بر آزار كفار در آغاز و انجام و چسبيدن آنها بدين اسلام. پايان.
تنها است و بىيار و بيمانند و غمناك براى گمراهى مردم و كمى اهل حق.
خودش براى خود كين نكشد، بلكه صبر كند تا خدا براى او كين كشد در دنيا يا در آخرت.
دوستى نكند در خشم خدا، و با گنهكاران يار و مددكار نشود (لغت از قاموس آورده).
كمك آواره دور از وطن است يا غريبان از اهل حق كه آمده: مؤمن غريب است.
پدر يتيم پدر مرده است و در باره او مهرورزى پدرى كند، و بهمين معنا شوهر بيوه زنست كه مستمند است مهربانست با مستمندان خاكنشين، راغب گفته: حفى نيكوكار با لطف است در قول خدا تعالى عز ذكره (47- مريم) راستى كه او مهربان بود.
براى هر بد آمد باو اميد دارند كه از آن جلو گيرد و اگر يارى نتواند دعا كند (لغت از قاموس).
هشاش بشاش: جوهرى گفته: هشاشه خرمى و سبكى در كار خوب و احسانست تا گويد- گويد مرد هشبش، و گفته بشاشه خوشروئى است.
بسيار عبوس نيست و گره در جبين ندارد و ترشرو نباشد.
و نه جساس است: و در جستجوى عيب ديگران.
صليب است و سخت در امور دين.
كظام است: بسيار خشمش را فرو خورد و در خورد نمايد و بسيار لبخند زند و باريك بين باشد در كارها.
و پر حذر كند از دنيا و محاكمههايش و فتنههايش.
دريغ نكند از پرداخت حقوق مردم واجب باشد يا مستحب گرچه بر او دريغ ورزند و حقش را ندهند.
خردمند است و زشتى گناهان را فهميده و شرم دارد از انجام آنان يا دانسته كه خدا در همه حال بر او آگاه است و شرم دارد كه دست بگناه بزند.
قانع است بدان چه خدا باو داده و بىنياز است از درخواست از آفريدهها.
شرمش از خدا و از خلق بالاتر از شهوت او است و او را باز دارد از پيروى هوسهاى نفسانى.
دوستيش براى مؤمنان بر فراز حسد او است و جلو او را ميگيرد از اينكه در باره آنچه خدا بآنها داده حسد ورزد.
و گذشت او از لغزشهاى برادرانش و آزارها كه از آنها بدو رسد برتر از كينه او است بر آنها كه در سينهاش جا دهد.
نپوشد جز ميانهرو، بتن نكند جامه مسرفان و خوشپوشان را و نه جامه گدايان و زبونان را زيرا خدا دوست دارد نمودهاى نعمت خود را بر خلقش در آنها بيند، و جامهاى نپوشد كه مايه شهرت و انگشت نمائى او گردد چنانچه شيوه صوفيانست، و بسا مقصود اينست كه ميانه روى در همه چيز شعار و جامه تن او شده.
و راه رفتن او، تواضع است، و در راه رفتن بخود نبالد، و بقولى آن ميانه در دو صفت بد زبونى و تكبر است.
گويم: بسا مقصود اينست كه روش و ديدن او در زندگى تواضع و فروتنى است.
در طاعتش خاضع است و فروتن در برابر پروردگارش.
و پاك است براى خدا و در آن دغلى و دوروئى نيست در باره خدا يا مردم، يا هر دو (لغت از قاموس).
ديدارش از آفريدهها كه عبرت گرفتن است و دليل خواستن بر هستى آفريدگار و دانش و توانش و لطف و حكمت او و نگاهش بدنيا عبرت گرفتن براى نابودى و گذشت آنست.
و خاموشى او انديشه است و بزرگوارى و توانائى خدا، و نابود شدن اين جهان و انجام كارهايش.
اندرزگو و اندرزشنو است از برادر همكيش خود.
باو بخشد و از او بخشش پذيرد در دارائى و دانش و برادرانه رفتار كند با مؤمنان پاكدل در راه خدا.
اندرزگو است در نهان و آشكار اگر صلاح در آن داند، و بسا مقصود از نهان دل است و از آشكار زبان و بيان اينست كه اندرز او پاك است و به فريب آلوده نيست.
نبرد از برادرش كه همكيش او است و از او قهر نكند و او را واننهد.
و افسوس نخورد بر آنچه از دستش رفته.
و اندوه نخورد بر آنچه بدو رسيد از آسيب و بلا.
و اميدوار نشود بدان چه اميد بدان نشايد چون اميد بزيست جاويد در اين جهان، يا اميد برسيدن بپايه پيغمبران و امامان يا اميد برسيدن بپايههاى نارواى حكومتى.
در سختى شل نشود و از انجام كار عبادت تنبل نگردد، يا اينكه پريشان و ترسان نباشد بلكه شكيبا باشد در جلوگيرى از آن گام پيش نهد در كارزار و مانند آن كه در راه خدا باشد (لغت از قاموس).
آميزد دانش را با بردبارى و گذشت و در خورد و يا خرد و نخست روشنتر است زيرا دانش بيشرمانه سر بزرگى و جاه خواهى و تندى است و خرد را با شكيبائى آميزد در برابر نادانيهاى ديگران و بد آمدهاى دوران.
بينى او را كه تنبلى ازش دور است در عبادت و پيوسته در نشاط است و شوق بطاعت و بدان خوشدل است.
و آرزويش كوتاه است و آرمانى ندارد بدان چه دور بدست آيد از امور دنيا، يا اينكه آرزو ندارد بچيزى كه عمرى دراز خواهد بلكه مرگ خود را نزديك شمارد، و خلاصه آرزوى دراز ندارد يا اينكه طاعتى كه خواهد پس نيندازد و در باره آن امروز و فردا نكند.
كم است لغزش او، چون بيدار است و خود نگهدار و پاسبان دين خويش.
چشم براه مرگ است و آن را نزديك شمارد و براى كوچ از اين جهان آماده شود.
دلش خاشع و ترسانست و در زير بار فرمان خدا است و در ياد او است و از او ترسانست.
قانع است بدان چه خدايش بدو داده و آزمند نيست و براى فزونى دوندگى ندارد.
نابود است نادانى او كه دانش فراوان دارد و كارش آسانست و هزينهاش سبك يا اينكه از كمخردان گذشت دارد و پىگير كينستانى از آنان نيست، و بقولى زور از كسى نكشد و بكسى زور نگويد.
مرده است شهوت او و پارسا است و دنبال هرزگى نرود.
پاك است خلق او از سختى و تندى و زبرى در گفتار و كردار.
محكم كار است در دين خود و يا در هر كار كه باو پيوست دارد و انجام دهد.
خموش باشد تا سالم ماند از بد آوردهاى زبان كه سرش بر باد نرود.
و بازرگانى كند تا بهره برد و سود بدست آورد نه براى فخر كردن و آز بر گردآوردن دارائى و پسانداز يا مقصود بهره بردن براى ديگر سرا است كه از در آمدش هزينه نهد در راه خدا و بهرههاى ديگر سرا جويد، چنانچه پدرم رحمه اللَّه آن را تفسير كرده.
يا مقصود از بازرگانى تجارت اخرويه است چنانچه خدا تعالى فرموده است (11- الصف) أيا آنان كه گرويديد آيا رهنمائى كنم شما را بر يك بازرگانى كه رهاندتان از عذاب دردناك 12- بگرويد بخدا و رسولش و پيكار كنيد در راه خدا با دارائى خود و جانهاى خود آنست كه بهتر است براى شما اگر باشيد كه بدانيد.
گوش ندارد بسخن خوب تا مايه فخر او باشد و آن را ياد گيرد و در جاى ديگر بگويد و بدان افتخار كند (لغت از قاموس) و در نسخهايست (لا ينصب) كه مقصود اينست كه منصب و مقام شرعى نپذيرد تا مايه فخر او باشد بر ديگران، و داورى ناروا كند و رشوه گيرد و حكم بباطل كند.