بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 306

قانع است بدان چه خدا باو داده و بى‌نياز است از درخواست از آفريده‌ها.

شرمش از خدا و از خلق بالاتر از شهوت او است و او را باز دارد از پيروى هوسهاى نفسانى.

دوستيش براى مؤمنان بر فراز حسد او است و جلو او را ميگيرد از اينكه در باره آنچه خدا بآنها داده حسد ورزد.

و گذشت او از لغزشهاى برادرانش و آزارها كه از آنها بدو رسد برتر از كينه او است بر آنها كه در سينه‌اش جا دهد.

نپوشد جز ميانه‌رو، بتن نكند جامه مسرفان و خوشپوشان را و نه جامه گدايان و زبونان را زيرا خدا دوست دارد نمودهاى نعمت خود را بر خلقش در آنها بيند، و جامه‌اى نپوشد كه مايه شهرت و انگشت نمائى او گردد چنانچه شيوه صوفيانست، و بسا مقصود اينست كه ميانه روى در همه چيز شعار و جامه تن او شده.

و راه رفتن او، تواضع است، و در راه رفتن بخود نبالد، و بقولى آن ميانه در دو صفت بد زبونى و تكبر است.

گويم: بسا مقصود اينست كه روش و ديدن او در زندگى تواضع و فروتنى است.

در طاعتش خاضع است و فروتن در برابر پروردگارش.

و پاك است براى خدا و در آن دغلى و دوروئى نيست در باره خدا يا مردم، يا هر دو (لغت از قاموس).

ديدارش از آفريده‌ها كه عبرت گرفتن است و دليل خواستن بر هستى آفريدگار و دانش و توانش و لطف و حكمت او و نگاهش بدنيا عبرت گرفتن براى نابودى و گذشت آنست.

و خاموشى او انديشه است و بزرگوارى و توانائى خدا، و نابود شدن اين جهان و انجام كارهايش.

اندرزگو و اندرزشنو است از برادر هم‌كيش خود.


صفحه 307

باو بخشد و از او بخشش پذيرد در دارائى و دانش و برادرانه رفتار كند با مؤمنان پاك‌دل در راه خدا.

اندرزگو است در نهان و آشكار اگر صلاح در آن داند، و بسا مقصود از نهان دل است و از آشكار زبان و بيان اينست كه اندرز او پاك است و به فريب آلوده نيست.

نبرد از برادرش كه همكيش او است و از او قهر نكند و او را واننهد.

و افسوس نخورد بر آنچه از دستش رفته.

و اندوه نخورد بر آنچه بدو رسيد از آسيب و بلا.

و اميدوار نشود بدان چه اميد بدان نشايد چون اميد بزيست جاويد در اين جهان، يا اميد برسيدن بپايه پيغمبران و امامان يا اميد برسيدن بپايه‌هاى نارواى حكومتى.

در سختى شل نشود و از انجام كار عبادت تنبل نگردد، يا اينكه پريشان و ترسان نباشد بلكه شكيبا باشد در جلوگيرى از آن گام پيش نهد در كارزار و مانند آن كه در راه خدا باشد (لغت از قاموس).

آميزد دانش را با بردبارى و گذشت و در خورد و يا خرد و نخست روشنتر است زيرا دانش بيشرمانه سر بزرگى و جاه خواهى و تندى است و خرد را با شكيبائى آميزد در برابر نادانيهاى ديگران و بد آمدهاى دوران.

بينى او را كه تنبلى ازش دور است در عبادت و پيوسته در نشاط است و شوق بطاعت و بدان خوشدل است.

و آرزويش كوتاه است و آرمانى ندارد بدان چه دور بدست آيد از امور دنيا، يا اينكه آرزو ندارد بچيزى كه عمرى دراز خواهد بلكه مرگ خود را نزديك شمارد، و خلاصه آرزوى دراز ندارد يا اينكه طاعتى كه خواهد پس نيندازد و در باره آن امروز و فردا نكند.

كم است لغزش او، چون بيدار است و خود نگهدار و پاسبان دين خويش.

چشم براه مرگ است و آن را نزديك شمارد و براى كوچ از اين جهان آماده شود.


صفحه 308

دلش خاشع و ترسانست و در زير بار فرمان خدا است و در ياد او است و از او ترسانست.

قانع است بدان چه خدايش بدو داده و آزمند نيست و براى فزونى دوندگى ندارد.

نابود است نادانى او كه دانش فراوان دارد و كارش آسانست و هزينه‌اش سبك يا اينكه از كم‌خردان گذشت دارد و پى‌گير كين‌ستانى از آنان نيست، و بقولى زور از كسى نكشد و بكسى زور نگويد.

مرده است شهوت او و پارسا است و دنبال هرزگى نرود.

پاك است خلق او از سختى و تندى و زبرى در گفتار و كردار.

محكم كار است در دين خود و يا در هر كار كه باو پيوست دارد و انجام دهد.

خموش باشد تا سالم ماند از بد آوردهاى زبان كه سرش بر باد نرود.

و بازرگانى كند تا بهره برد و سود بدست آورد نه براى فخر كردن و آز بر گردآوردن دارائى و پس‌انداز يا مقصود بهره بردن براى ديگر سرا است كه از در آمدش هزينه نهد در راه خدا و بهره‌هاى ديگر سرا جويد، چنانچه پدرم رحمه اللَّه آن را تفسير كرده.

يا مقصود از بازرگانى تجارت اخرويه است چنانچه خدا تعالى فرموده است (11- الصف) أيا آنان كه گرويديد آيا رهنمائى كنم شما را بر يك بازرگانى كه رهاندتان از عذاب دردناك 12- بگرويد بخدا و رسولش و پيكار كنيد در راه خدا با دارائى خود و جانهاى خود آنست كه بهتر است براى شما اگر باشيد كه بدانيد.

گوش ندارد بسخن خوب تا مايه فخر او باشد و آن را ياد گيرد و در جاى ديگر بگويد و بدان افتخار كند (لغت از قاموس) و در نسخه‌ايست (لا ينصب) كه مقصود اينست كه منصب و مقام شرعى نپذيرد تا مايه فخر او باشد بر ديگران، و داورى ناروا كند و رشوه گيرد و حكم بباطل كند.


صفحه 309

و سخن خوب نگويد تا آن را وسيله زورگوئى بر ديگرى سازد.

خودش را رنج دهد در طاعت خدا و مردم از او در آسايش باشند و آزار او نبينند و آن را تفسير كرد و فرمود برنج اندازد خود را براى ديگر سرايش و آسوده كند مردم را از خودش، زيرا پرداختن او بكار خود بازش ميدارد از پرداختن بديگران، و بسا ميان اين تعبيرها جدائى اندازند باينكه منظور دو فقره نخست اينست كه نفس اماره و سركش او از او در رنج است و سختى زيرا بازش دارد از هوس خود و جلوگير آنست از آنچه خواهش دارد، و مردم از او آسوده باشند زيرا پيوستگى در طاعت و رياضت نفس او را سازگار و بردبار سازد و از مبارزه و در افتادن با ديگران كناره كند.

دوريش از ديگران از دشمنى و پاكدامنى است كه همانا از كافران و بدكاران دورى كند در راه خدا و خود را پاك نگهدارد از كردار و گفتار آنها.

و نزديكى او بنزديكانش هر كه باشد از مؤمنان نرمش و مهربانيست و بزرگى كردن نيست و بقولى مقصود از آن بزرگى راستين است.

بلكه پيروى كند در اين دورى و نزديكى با آنان كه پيش از او بودند.

من گويم: اين اوصاف بسا در يك ديگر درآيند، ولى با تعبير ديگر هم بيان شدند يا تنها ذكر شدند وانگه بار ديگر مركب با وصف ديگر آورده شدند، و اين نوع از تكرار در سخن‌رانى و پندآموزى مطلوب است براى مزيد يادآورى.

وانگه بيهوش افتاد همام كه خواستار اين توصيف بود، گويا مقصود اينست كه از بيهوشى جا نداد چنانچه آيد در روايت نهج البلاغه (بلكه در شماره 50) گذشت.

همچنين كند پندهاى رسا بأهل آنها كه در او اثر بخشد و آن را بفهمد چنانچه بايد و آنها را بكشد.

چه باشد تو را اى امير مؤمنان و چه حالى دارى كه با دانستن اين اوصاف يا ياد آوريشان يا شنيدن آنها از زبان پيغمبر6با تو همان اثر نكردند كه با همام كردند؟

يا چرا آنها را يادآور كردى و اين پند را آموختى با اينكه بر جان همام نگران بودى؟


صفحه 310

بتفسير يكم چند پاسخ توان گفت: 1- آنچه بدان اشاره شده اثر كامل است و اينكه سبب مرگ همام شد سستى نفس و تنگ حوصله‌اى او بود، و دارا نبودن همه اين اوصاف و اين بايست نشود كه سبب مرگ هر كس باشد بويژه آن حضرت7كه نفسش در نهايت نيرومندى و درياى بردبارى و داراى همه آن اوصاف.

2- آنچه يك محقق گفته: و آن اينست كه آن حضرت با اشاره بسبب دور مرگ همام پاسخ معترض را داد، و آن مرگ مقدر حتمى و قضاء الهى بود، و آن پاسخ شنونده را قانع كرد با اينكه درست و راست بود، و اما سبب نزديك امتياز آن حضرت بود از همام بقوت قدسيه براى پذيرش پيش آوردهاى الهى و عادت وى بدانها و رسيدن رياضت آن حضرت بحد آرامش دل در برخورد با بيشتر آنها با اينكه نفس همام در برابر خوف از خدا و اميد برحمت او ناتوان و بى‌تاب بود، و بعلاوه آن حضرت همه آن اوصاف را دارا بود و ندار هيچ كدام نبود تا از افسوس بر آن جان دهد.

بقولى باين صراحت پاسخ نداد زيرا نوعى خودستائى بود يا فهم پرسش‌كننده بدان نميرسيد، و اين نزديك بپاسخ نخست است ولى آن روشنتر است، زيرا آن حضرت اشاره كرد بطور كلى كه هر مرگى را سببى بايد، و اسباب مرگ موارد گوناگونى دارند و بسا سببى در موردى اثر دارد و در موردى ندارد.

3- اگر مقصود اين باشد كه موعظه رسا مرگ آور است، بطور كلى نيست كه در همه جا و همه كس چنين باشد بلكه گاهى براى كم ظرفى شنونده اين اثر را دارند و علت تامه مردن نيستند براى اهل خود، زيرا هر كسى را مرگى است وابسته باسباب و دواعى و مصالح خاص باو.

و هر سه جواب بهم نزديكند.

و بقولى مى‌شود «هكذا» اشاره باشد باينكه تو او را كشتى، و خلاصه جواب در اين صورت آگاه كردن بر بطلان اين توهم است و بيمايه بودن آن و اينكه مقصود از


صفحه 311

هكذا اشاره به تأثير كامل است نه ميراندن و بنا بر تفسير دوم كه چرا با نگرانى از مرگش اين موعظه را آوردى؟

خلاصه پاسخ اينست كه من نميدانستم كه در او چنين اثر بخشد كه جان دهد، و ترس بهمان احتمال آيد و صرف احتمال براى ترك آنچه خدا به بيانش فرمان داده بس نيست.

و چنانچه ابن ميثم گفته:

اگر گفته شود: چگونه روا بود براى آن حضرت7كه باو پاسخ دهد با گمان غالب باينكه خواهد مرد با اينكه او چون پزشك است و بهر بيمارى به اندازه توان طبعش دارو ميدهد.

گويم: گمان غالب جز اين نبوده كه بسختى جيغ كشد و اما اينكه در اين جيغ زدن مرگ او باشد بگمان آن حضرت نرسيده بود.

من گويم: بسا مقصود اينست كه چنين مرگى برايش مقدر بوده، و نميشود از مرگ مقدر گريخت براى ترك دستور خدا، چنانچه خدا فرموده (154- آل عمران) اگر كه در خانه‌هاى خود هم بوديد، بيرون ميشدند آنان كه كشتار بر آنها نوشته شده بود به آرامگاه و قتلگاه خودشان. بنا بر يك تفسيرى.

و مى‌شود كه اين كار براى آن حضرت روا بوده گرچه ميدانسته كه همام خواهد مرد، چون از پيغمبر6باو سفارش شده بود، و مانند داستان پسر بچه‌ايست كه يار موسى او را كشت.

و سببى كه از آن سبب نگذرد.

مهلا: جوهرى گفته: مهل با حركت وسط كندى در كاريست- تا گويد- و اينكه گويند مهلا يا رجل و همين تعبير براى دو تا و گروه و براى مؤنث بمعنى امهل آمده يعنى آرام باش و گفته: نفث بمانند دميدن و فوت كردنست و فروتر از تف كردنست.


صفحه 312

من گويم: بسا بنظر آيد منافات آنچه در اين خبر است از جيغ زدن همام هنگام شنيدن پند و ميان آنچه خواهد آمد در كتاب القرآن از نكوهش ابى جعفر7مردمى را كه چون چيزى از قرآن شنوند يا بدان بازگو شوند، جيغ زنند و شيون كنند.

و مى‌شود پاسخ داد باينكه رخ دادن اين وضع نادر بوده، و منافات ندارد با نكوهش آن حضرت از مردمى كه آن را شيوه خود ساختند، و در آن تعمد داشتند براى خودنمائى و شهرت‌طلبى چون صوفيان.

بسمه تعالى تا اينجا پايان يافت جزء يكم از مجلد پانزدهم و آن جزء شصت و هفتم بر طبق جزء ساختن ما داراى چهارده بابست.

و البته كه بذل كوشش نموديم در تصحيح آن و بيمارى خدا و خواست او بى‌غلط در آمد جز اندكى ناچيز كه ديده از آن لغزيده و نگرش از آن كوتاه آمده.

بار پروردگارا هر آن نعمت كه داريم از تو است يگانه‌اى، شريك ندارى، ما را براى بيش از اين توفيق عطا فرما.

سيد ابراهيم ميانجى محمد باقر بهبودى پايان برگردان اين كتاب از زبان تازى بپارسى بنگارش اين بنده شرمنده محمد باقر بن محمد كمره‌اى در شهر رى بوده.

در روز 13 تير ماه سال هزار و سيصد و پنجاه و چهار هجرى خورشيدى برابر با بيست و چهارم ماه جمادى الثانيه سال 1395 هجرى قمرى.