لام خواندند بمعنى اعلام حال آنان بمردم و من گويم: دلالت دارد كه اعتراف ظاهر در ايمان واقعى بس نيست ...
و در آوريم آنها را در خوبان (9- العنكبوت) يعنى در گروه آنان باشند در بهشت برخى مردم باشند كه ميگويند گرويديم بخدا با زبان و چون آزارى بيند در راه خدا در دين يا جانش فتنه مردم را كه شكنجه و آزارشان باشد چون عذاب خدا داند و اگر فتح و غنيمتى پديد آيد از خدا گويد ما با شما هستيم ما را شريك كنيد و مقصود دوروها و سست عقيدهها است كه با آزار مشركان از دين برگردند ...
و بگوئيد (46- العنكبوت) باهل كتاب در مناظره دينى و دلالت ندارد كه گفتار شرط ايمانست. و مؤمنان و دانايان اهل كتاب برخى اينان از عرب يا مكيان يا هم عهدان پيغمبر6از اهل كتاب كسانيند كه قرآن را باور دارند و انكار ندارد آيات ما را جز كافران دل سياه.
آنان در بوستانى باشند شادمان (15- الروم) رو كن بسوى دين باراستى و اهتمام و بقول على بن ابراهيم با پاكى، و او و كلينى (كافى ج 1 ص 419) از امام صادق7آورده كه مقصود ولايت است. و در تهذيب امام صادق كه: باو فرمان داده رو بقبلهاى كند كه در آن پرستش بتها نباشد.
فطره خدا آفرينش بر سرشت يكتاپرستى است و بقولى پذيرش حق و توان دريافت آنست يا ملت مسلمانى است زيرا اگر بسرشت آفرينش واگذار شوند آنها را بدان كشاند.
در كافى است (ج 2 ص 13) كه از امام صادق7پرسيدند آن فطرت چيست؟
فرمود: مسلمانى كه خدا آنها را بر آن سرشته هنگامى كه از آنها پيمان يكتاپرستى گرفته و فرموده: آيا نيستم پروردگارتان و در آنها مؤمن و كافر بودند و همه گفتند آرى.
در بسيارى اخبار است كه آنها را به يكتاپرستى آفريده و در برخى خبرها
بر ولايت آفريده و در خبرى آنها را سرشته باعتراف به يكتاپرستى و نبوت محمد6و ولايت على7(رجوع كن بكافى ج 1 ص 412).
و از امام باقر (در تفسير عياشى ج 2 ص 40) كه آنها را سرشت در ميثاق بر شناخت اينكه او پروردگارشانست و گر نه ندانستند كيست پروردگارشان و نه روزىدهشان و گذشت اخبار و اقوال در آن در كتاب عدل.
دگرگونى در آفرينش خدا نباشد، كسى نتواند آن را دگرگون كند يا نبايد دگرگونش كرد، و آن اشاره است بفرمان توجه باو و يا بفطرت اگر بمعنى مله باشد و دين قيم يعنى راست بىكژى ...
براى دين پايدار (42- الروم) چون آمد نيست و در آن روز از هم جدا شوند گروهى در بهشت و گروهى در دوزخ ...
و برابر نيند كور و بينا (19- فاطر) كه كافر و مؤمن باشند و نه ظلمات و نور كه باطل و حق باشند و نه سايه و سوز كه ثواب و عقابند، و بقول على بن ابراهيم سايه مردمند و سوز بهائم چون مردم در سايه زندگى كنند و بهائم در سوز گرما ...
و برابر نيند زنده و مردهها نمونه ديگريست براى مؤمن و كافر شيواتر از اولى و بقولى نمونه دانشمندان و نادانانست راستى خدا شنواند هر كه را خواهد و توفيق فهم آياتش و پندگيرى بدانها دهد و تو نشنوانى آنان كه در گورند چون كافران سيهدل و بقول على بن ابراهيم فرمود اين كفار از تو نشوند مانند اينكه در گور خوابيدهها هم از تو نشنوند.
هر كه زنده است (70- يس) يعنى مؤمن زنده دل است. و در مجمع البيان (ج 8 ص 432) از امير المؤمنين7كه مقصود خردمند است و بايست شود فرمان بر كفار كه فرمان عذاب است.
آنان كه بردارند عرش و هر كه گرد آنست تسبيح گويند به حمد پروردگارشان او را باور دارند (6- 9- المؤمن) خبر از ايمانشان داد براى پديد كردن فضل آنها و
بزرگداشت اهل ايمان و آمرزش خواهند براى مؤمنان در اخبار بسيارى است كه مؤمنان بولايت ائمه:و گويند پروردگارا رحمت و دانشت همه چيز را فرا دارند پس بيامرز تائبان و پيروان راهت را ...
و هر كه كار خوب كند از مرد و زن با ايمان همانها ببهشت روند و روزى بيحساب گيرند (40- المؤمن) بقولى يعنى بىاندازه و بىسنجش با كردار بلكه چند برابر و چند برابر از فضل و رحمت خدا و دلالت دارد كه ايمان شرط در صحت عمل است و پاداش برتر دارد.
راستى ما يارى كنيم رسولان خود را (51- المؤمن) بقولى يارى با دليل و پيروزى و كين خواهى از كفار در زندگى دنيا و روزى كه بپا شوند گواهان در قيامت بر كردار مردم چون فرشتهها و پيمبران و مؤمنان.
و بقول على بن ابراهيم اين گواهى در دوران رجعت پيغمبر6و امامانست:و با سند از امام صادق7است كه آن بخدا در رجعت است آيا ندانى كه پيمبران بسيارى در دنيا يارى نشدند و كشته شدند و امامان پس از آنان هم كشته شدند آن در رجعت است.
و برابر نيند كور و بينا (58- المؤمن) كه نادان و شناساى حق باشند و نه مؤمنان خوش كردار و بدكاران و كم است ياد آورى شماها.
چون ديدند عذاب ما را (84- المؤمن) كه بدانها فرود شده. در مجمع البيان (ج 8 ص 535) گفته يعنى چون عذاب خود را بينند براى اينكه در آنگاه وادارند و كار وادار شده بىاختيار سزاوار مدح نيست اين روش خدا است در امتهاى پيشين كه ايمانشان هنگام ديدن عذاب سودشان نداشته و در آنجا كافران دچار زيان بودند برفتن دوزخ و واماندن از پاداش و بهشت.
و در عيون (ج 2 ص 77 ط قم) كه از امام رضا7پرسيدند براى چه خدا فرعون را غرق كرد با اينكه باو ايمان آورد و بيگانگيش اعتراف كرد؟ فرمود:
چون با ديدن عذاب ايمان آورد و ايمان با ديدن عذاب پذيرفته نباشد و اين حكم خدا است در سلف و خلف خداى عز و جل فرموده: پس چون ديدند عذاب ما را تا آخر.
رازى در تفسيرش گفته: اگر گويند: روشن كنيد وقتى را كه ايمان در آن سود ندارد. گوئيم آن وقت است كه فرشتههاى رحمت و عذاب را با چشم بيند زيرا آدمى در آن وادار است به ايمان و چاره ندارد و آن ايمان سود ندارد و جز آن نيست سود دهد با قدرت بر مخالفت تا آدمى در آن مختار باشد و چون نشانههاى آخرت را بچشم بيند سودى ندارد.
غير ممنون (8- فصلت) بىمنت و نابريدنى و پيوسته.
شرع نهاد براتان در دين (13- الشورى) يعنى مقرر داشت بر آنان دين نوح و محمد و ديگر پيمبران، شرعگذار ميان آنان كه وجه مشتركى دارند كه از آن تفسير شده برپا داريد دين را كه گرويدن است بدان چه باورش بايد و فرمانبردن احكام خدا است و تفرقه نشويد در آن و اختلاف در اين اصل نكنيد ولى فروع شرائع اختلاف دارند كه فرمود: براى هر كدام شرع و برنامهاى مقرر داشتيم.
گرانست بر مشركان كه آنها را به يكتاپرستى ميخوانى و خدا ميكشاند به يكتاپرستى هر كه را خواهد و بدين حق و رهنمايد بدان بارشاد و توفيق هر كه بدان رو كند. بقول على بن ابراهيم آنها امامانند كه برگزيده و از امام صادق (ع) كه فرمان اقامه كنيد دين را متوجه بامام است. و جدائى نكنيد در آن در باره امامت امير المؤمنين و ولايت او و بزودى خبرى طولانى در تأويل اين آيه آيد.
در بستانهاى بهشتها (22- الشورى) كه خوشتر و خرمتر بخشهاى آنست و هر چه خواهند در نزد پروردگارشان دارند و آن على7كه بزرگ فضلى است از خدا.
و پذير است خدا دعاى مؤمنان را و بدهد پاداش طاعتشان را و آنان هم پذيرايند فرمان او را و در مجمع البيان (ج 9 ص 29) از ابن عباس در حديث طولانى كه
انصار دارائى خود را در بر پيغمبر نهادند و اين آيه فرو شد كه بگو از شما مزدى نخواهم جز دوستى خويشانم و از بر آن حضرت رفتند باور كنان. ولى منافقان گفتند اين را از پيش خود آورده- و كشانده تا آنجا كه گفته- و فرمود و پذيرا شدند آنان كه گرويدند و همانهايند كه پذيرفتند گفته آن حضرت را.
در كافى (ج 2 ص 50) از امام باقر (ع) كه آن مؤمن است دعا كند براى برادر دينى خود در غياب او و فرشته آمين گويد و عزيز جبار فرمايد تو دو برابر آنچه براى برادرت خواستى دارى. و در مجمع البيان (ج 9 ص 30) از پيغمبر6كه فرمود:
فزايد براشان از فضل خود همان شفاعت براى دوزخيانيست كه بآنها در دنيا نيكى كردند.
آنان كه گرويدند (69- الزخرف) آنانند كه فرمود اى بندههايم ترسى نداريد و شادمانيد و ارجمند.
در رحمت او (7- الجاثيه) كه در آنست بهشت و آن كاميابى روشنى است و آلودگى ندارد.
گفتند: پروردگارمان خدا است و بر آن پايدار مانند (13- الاحقاف) بقولى فراهم كردند ميان يكتاپرستى كه خلاصه دانش است و پايدارى در كارها كه نهايت عمل و كردار است و بس عقيده يكتاپرستى است و مشروط بآنست. و بقول على بن ابراهيم پايدارى نمودند بولايت على7پس نه ترسى دارند از ناخواه و نه اندوه خورند بر فوت دلخواه.
و باز داشتند از راه خدا (1- 3- محمد) بقول على بن ابراهيم فرو شده در باره آن ياران پيغمبر6كه پس از او از دين برگشتند و حق خاندانش را بزور بردند و باز داشتند ديگران را از توجه بامير مؤمنان و ولايت امامان. گم شد كارهاشان و بيهوده شد هر كارى پيش داشتند بهمراه رسول خدا از جهاد و نصرت.
و از امام صادق7در تفسير و گرويدند بدان چه فرو شد بر محمد6
در باره على (ع) كه چنين بوده جبران شده بدكاريهاشان و از آن پاك شدند. فرمود فرو شد در باره ابى ذر و سلمان و عمار و مقداد كه پيمان ولايت نشكستند و بولايت پايدار ماندند كه خدا فرو آورده بود بر پيغمبر و آن درست بود كه على امام است ...
آن باينست كه كافران پيرو باطل شدند و آنان بودند كه پيرو دشمنان رسول خدا و امير المؤمنين صلوات اللَّه عليهما گرديدند. و از امام صادق7است كه در سوره محمد آيه ايست در باره ما و آيهاى در باره دشمنان ما.
مولاى آنان كه گرويدند (11- محمد) ياور آنان بر دشمنانشان و بقول على بن ابراهيم آنان كه پايدار ماندند بولايت امير المؤمنين (ع) مقصودند و كافران يارى ندارند كه عذاب از آنها بگرداند.
تا درآورد (5- الفتح) بقولى كرد آنچه بايد و تدبير نمود چنانچه شايد تا در آورد و جبران كند گناهان آنها را و بپوشاندشان و پديدارشان نكند كاميابى بزرگ است زيرا پايان سودجوئى و جلوگيرى از زيانست. و بر مؤمنان كه پايدارى و وقار بر آنها فرود شد و سخن اهل تقوى را بدانها چسباند كه از دوزخ پرهيزند و بيشتر گفتند كلمه شهادت است و آن از پيغمبر6رسيده و از امام صادق7است كه آن ايمان است، و از پيغمبر6در وصف على7: او است كلمهاى كه چسبانده به پرهيزكارانست، و در اخبار بسيارى از آنان:كه: مائيم كلمه تقوى، يعنى ولايت آنها و بودند سزاوارتر بدان از ديگران و بودند شايان آن ..
محبوب كرد نزد شما ايمان را (7- الحجرات) و آن را دوستر دينها نزد شما ساخت باقامه دليلهاى صحت آن نزد آنان و بنويد ثواب بر آن و آراست آن را در دل آنان بلطف خود و اين اشعار دارد كه ايمان كار دل است و بد نمود نزد شما كفر را بوصف كردن كيفر آن و بالطاف باز دارنده از آن و هم نافرمانى را و گناه را و گفتند فسوق دروغ است و آن از امام ابى جعفر7روايت است.
و در كافى (ج 1 ص 426) و خبر آن از امام صادق7است كه ايمان
امير مؤمنانست كه محبوب است و سه مكروه همان سه تا بترتيب غصب خلافت از آنها و در محاسن (199) از او7كه پرسيده شد از اين و گفتند آيا بندهها را در باره آنچه خدا محبوب ساخته عملى است؟ فرمود: نه و خوش هم نيست.
و در كافى (ج 2 ص 125) كه از امام صادق7پرسيدند دوستى و دشمنى از ايمانند؟ فرمود: آيا ايمان جز دوستى و دشمنى است و آنگاه اين آيه را خواند:
آنانند همان راشدان كه با آنها چنين شده و آنان براه راست رسيدند.
راستى شما در گفتارى گوناگونيد (8- الذاريات) كه در باره محمد گوئيد:
شاعر است يا ديوانه يا برخى او را راستگو شماريد و برخى دروغگو و برخى شاك يا در باره قرآن گوئيد جادو است يا كهانت يا داستانهاى پيشينيان، هر كه از او باز افتد از همه خيرات باز افتاده ...
و سود دهد بمؤمنان كه خدا مقدر كرده ايمانشان را، يا كسى كه مؤمن است و بينائى از آن فزايد.
وكيلان و گماشتههائيد در آن (7- الحديد) يعنى آنچه از دارائى كه خدا شما را بر آن گمارده تا مصرف كنيد. و آنها بحقيقت از او است نه از شما يا آنچه از كسانى پيش از شما رسيده و مالك و متصرف آيند، چه است شما را كه باور نداريد چه عذر داريد در ترك ايمان با اينكه رسول شما را ميخواند با دليل و برهان و از شما پيمان گرفته بر ايمان از اين پيش ...
و شتابد نورشان (12- الحديد) تا رهنمايد آنان را ببهشت از برابرشان كه نامه عملشان را بگيرند زيرا سعادتمندان نامه عمل خود را از برابر يا سمت راست بگيرند ...
آنانند همان صديقان و گواهان نزد پروردگارشان (19- الحديد) در تهذيب است از امام سجاد (ع) كه اين فضيلت براى ما و شيعه ما است، در محاسن (163) از امام صادق7از پدرش، كه شيعه ما نباشد كسى جز صديق باشد يا شهيد، گفتند: از كجا با اينكه بيشتر آنها در بستر ميرند، فرمود: آيا نخوانيد كتاب خدا را در سوره الحديد كه و آنان كه
گرويدند بخدا و رسولانش آنانند صديقان و شهيدان، فرمود: اگر شهيدان آنانند كه ميگويند بسيار شهيد كم باشد.
گويم بزودى اخبار بسيارى آيد در اين باره و برخى از آنها هم گذشته.
از آن آنانست مزدشان و نورشان يعنى مزد و نور صديقان و شهيدان.
مسابقه كنيد (21- الحديد) چون مسابقه گران اسب دوانى پهناى آسمان و زمين بقولى پهناى هر دو با هم ...
بدهدتان دو بهره از رحمتش يكى براى ايمان به محمد و ديگرى بايمان كسان پيش از او نورى كه با آن راه روند بقولى همانست كه در آيه ميشتابد نورشان برابرشان و سمت راستشان فرمود و بقول على بن ابراهيم دو بهره از رحمتش يكى اينكه بدوزخ نبردشان و ديگر اينكه ببهشت بردشان نورى براى شما سازد كه ايمانست.
و از امام صادق (ع) (در كافى ج 1 ص 130) كه دو بهره از رحمت حسن و حسين8باشند، نورى كه با آن راه روند امامى است كه از او پيروى كنند.
در مناقب است كه نور على7است.
برابر نيند ياران دوزخ و ياران بهشت (20- الحشر) بقولى نفوس كامله شايان بهشت و آنها كه خود را خوار كردند دوزخ را بايستند.
تؤمنون (10- الصف) بيان تجارتست كه جمع ميان ايمان و جهاد است كه آنها را بكمال عزت رساند.
يارى از خدا و فتحى نزديك كه فتح مكه است، و در تفسير على بن ابراهيم، فتح امام قائم (ع) در اين جهان ...
و آن روشنى كه فرو فرستاديم (8- التغابن) بيشتر مفسران گفتند كه آن قرآنست و بقول على بن ابراهيم (683- تفسير قمى) نور امير مؤمنانست. و در كافى (ج 1 ص 196) از امام كاظم نور امامت است كه فرمود: بگرويد بخدا و رسولش و نورى كه فرو آورديم، فرمود: نور امام است و از امام باقر7(كافى ج 1 ص 194) كه پرستش شد از