و سودى ندارد.
و بدانش ترسان شوند از مرگ: و كيفر خدا در سراى ديگر چنانچه خدا فرموده:
جز اين نيست كه ميترسند از خدا دانشمندان (28- فاطر) با مرگ دنيا پايان گيرد كه چاره ندارد و دنيا از دست ميرود و نشايد خردمند تنها بدان دل بندد و بدنيا آخرت بدست آيد زيرا ميدان مسابقه آخرتست و جاى آماده شدن و بدست آوردن توشه براى معاد، يا مقصود از دنيا مال و جاه آنست كه مىشود آدمى آن را صرف در كسب سعادت آخرت كند ...
غاوى و گمراه آنكه كار مايه زيان و نوميدى كند، يعنى در رستاخيز بهشت به پرهيزكاران نزديك شود تا در آن در آيند و بدان مژده گيرند و پرده از دوزخ بردارند براى گمراهان كه خدا فرموده: و نزديك شود بهشت به پرهيزكاران و آشكار شده دوزخ بر گمراهان (90 و 91- الشعراء) ...
27- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا6كه مؤمن چون درختى باشد كه برگش در زمستان و تابستان نريزد، گفتند. يا رسول اللَّه آن كدام درخت است؟
فرمود: نخل خرما.
28- امالى طوسى (ج 2 ص 242): بسندى تا پيغمبر: كه روز رستاخيز خدا يك بنده خود را سرزنش كند كه چه تو را باز داشت كه من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى؟ گويد: منزهى، منزهى تو پروردگار بندههائى نه دردگيرى و نه بيمارى، فرمايد: برادر مؤمنت بيمار شد و او را عيادت نكردى، بعزت و جلالم سوگند اگرش عيادت كرده بودى مرا در بر او يافتى و من نيازهايت را كفايت ميكردم و همه را بر مىآوردم براى احترام بنده مؤمنم و من بخشنده و مهربانم.
گويم بسندش از ابو هريره مانندش آمده و سيراب كردن مؤمن و خوراندن باو را هم بر آن افزوده.
بيان: مرا نزد او يافتى، مقصود رحمت يا دانش خداست و سخن بر سبيل مجاز
و استعاره است براى مبالغه در اكرام مؤمن.
29- مشكاة الانوار: از امام صادق7كه روز رستاخيز مرديكه فرمان دوزخ دارد بيكى از شما گذرد و گويد: اى فلانى بدادم برس كه من در دنيا بتو خوبى كردم و او بفرشته گويد رهاش كن و خدا هم فرمان دهد و رها گردد.
30- و از همان: بسندش از امام صادق7، روز رستاخيز بندهاى را آورند و حسنهاى ندارد و باو گويند يادآور شو كه حسنهاى دارى؟ گويد: ندارم جز اينكه فلان بنده مؤمن بمن گذر كرد و از من آب خواست تا وضو سازد و نماز بخواند و باو دادم و آن بنده را خوانند و او گويد: آرى پروردگارا، و خدا جل شأنه فرمايد: من تو را آمرزيدم، بنده مرا ببهشت بريد.
31- و از همان: بسندى از امام صادق7كه روز رستاخيز بمؤمن گويند:
چهره مردم را بررسى كن و هر كس بتو شربتى نوشانده يا لقمهاى خورانده و يا چنين و چنان با تو كرده دستش را بگير و او را ببهشت بر- فرمود: او با مردى بسيار بصراط گذرد و فرشتگان گويند بكجا اى بنده خدا؟ و ميگويد خدا جل شأنه اجازه دهيد به بندهام و او را اجازه دهند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند براى اينكه از طرف خدا اجازه دهد و پذيرفته شود.
32- و از همان بسندى از جابر بن يزيد جعفى كه امام باقر7فرمود: كه خدا در روز رستاخيز مؤمن را كارگزار نمايد و او هر چه بخواهد بكند، گفتم: بمن بازگو اين در كجاى قرآنست! فرمود قول خدا: براى آنها است آنچه خواهند در آن و نزد ما فزونى است (35- ق) و خواست خدا باو واگذار است و فزونى از خدا شمار ندارد.
وانگه فرمود: اى جابر: از دشمن ما نياز مخواه و از او خوراك مخواه و شربتى خواهش مكن همانا كه او در دوزخ جاويد است و مؤمن باو گذرد و او گويد آيا بتو چنين و چنان نكردم و او شرم كند و از دوزخش رها كند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند چون
از طرف خدا امان دهد و امانش پذيرفته شود.
33- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن زعيم خاندان خود است و گواه آنها است و تهمتى ندارد، فرمود: همه چيز براى مؤمن خاشع باشد تا برسد بخزندههاى زمين و درندههاش و پرندههاى آسمان.
34- و از همان: بسندى از امام باقر7كه خدا بمؤمن سه خصلت داده: عزت در دنيا و در دينش و رستگارى در آخرت و مهابت در دل جهانيان.
35- و از همان: از امام صادق7كه مؤمن را حرمت بزرگتر است از كعبه.
36- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه خداى تبارك و تعالى فرموده:
اعلان جنگ با من دريابد هر كه آزار دهد بنده مؤمنم را، و بايد آسوده باشد از خشم من كسى كه گرامى دارد بنده مؤمنم را و اگر نباشد در زمين از خاور تا باختر جز يك بنده بهمراه امامى عادل بىنياز باشم باين دو از همه آنچه آفريدم در زمين خود و هفت آسمان و هفت زمين بدانها بر پا باشند و براشان از ايمانشان همدمى سازم كه نيازمند بهمدمى ديگر نباشند.
37- و از همان: كه پيغمبر6فرمود: چيزى نزد خدا دوستتر نيست از ايمان و كار خوب و ترك آنچه غدقن كرده.
38- و از همان از آن حضرت6كه عذاب نكند خدا مردم دهى را كه در آن 100 مؤمن باشند، عذاب نكند خدا مردم دهى كه در آن 50 مؤمن باشند (و تا ده مؤمن و پنج مؤمن و يك مؤمن را هم برفع عذاب افزود).
39- و از همان: روايت است كه رسول خدا6بكعبه نگريست و فرمود:
مرحبا بخانه خدا وه چه بزرگوارى و بزرگ است حرمتت بر خدا، بخدا كه مؤمن را حرمت بزرگتريست از تو، زيرا خدا بتو يك حرمت داده و بمؤمن سه حرمت در مالش در خونش و در اينكه بدو بدگمانى شود.
40- و از همان: كه فرمود6هر كه مؤمنى را آزارد مرا آزرده، و هر كه
مرا آزارد خدا عز و جل را آزرده، و هر كه خدا را آزارد لعنت شده در تورات، انجيل، زبور و قرآن.
41- و در همان از آن حضرت6كه مؤمن چون فرشته مقرب است و حرمتش نزد خدا بزرگتر و هم گراميتر است از فرشته مقرب، و چيزى نزد خدا دوستتر نيست از مرد مؤمن و يا زن مؤمنه، راستى مؤمن در آسمانها شناخته است بمانند اينكه مردى اهل و فرزندش را شناسد.
42- و از همان: از امام صادق7كه خدا همه كار مؤمن را بخودش وانهاده ولى باو اختيار نداده كه خوار باشد، نشنيدى خدا عز و جل ميفرمايد: و از آن خداست عزت و از رسولش و از مؤمنان (8- المنافقون) پس مؤمن عزيز است و خوار نيست و فرمود «راستش مؤمن از كوه عزيزتر است از آن با تيشه كم شود و از دين مؤمن هيچ كم نشود.
بيان: او را اختيار خوار شدن نداده و غدقن كرده كه خود را خوار كند گرچه براى امر بمعروف و نهى از منكر و كارهاى الهى ديگر كه چون داند مايه خوارى و سبكى اويند همه از او ساقطند، يا مقصود اين است كه خدا او را بدين عزيز و والا كرده گرچه خود را خوار كرده زيرا خدا از عزت او خبر داده و ضامن آن شده و استشهاد بآيه و دنباله خبر بدين معناى ديگر جورتر است.
43- در امالى طوسى (ج 1 ص 46) بسندش از فضل بن عبد الملك كه امام صادق7فرمود: اى فضل، بشيعه مستمند ما بىميل نباشيد كه يك مستمند آنان در رستاخيز در مانند دو تيره ربيعه و مضر شفاعت ميكند وانگه فرمود: اى فضل مؤمن را مؤمن ناميدند براى آنكه امان ميدهد از طرف خدا و امانش پذير است. وانگه فرمود: شنيدى خداى تعالى در باره دشمنان شما فرمايد چون در رستاخيز بينند مردى از شماها براى يارش شفاعت كند گويند: نيست براى ما شفيعى و نه دوست مهربانى
(100- الشعراء) الخبر.
44- محاسن 132-: بسندش از ثمالى كه شنيدم امام صادق7ميفرمود: اگر پرده از ديده مردم بردارند و ببينند پيوند ميان خدا و مؤمن را گردن براى مؤمن كج كنند و در بر او هموار باشند و در طاعت او نرم شوند و اگر بينند چه بسيار كارها از آسمان بر ميگردند گويند خدا از كسى كارى را نپذيرد.
باب دوم در اينكه مؤمن بنور خدا مينگرد بهر چيز و در اينكه خدايش از نور خود آفريده
1- بصائر: 79 بسندش از سليمان جعفرى كه نزد ابى الحسن7بودم فرمود:
اى سليمان از فراست مؤمن بپرهيز كه او بنور خدا مينگرد، خاموش ماندم تا در تنهائى او را يافتم و گفتم: قربانت شنيدمت ميفرمودى: بپرهيز از فراست مؤمن كه بنور خدا مينگرد، فرمود: آرى اى سليمان راستش خدا مؤمن را از نور خود آفريده و در رحمتش فرو برده و پيمان ولايت ما را از آنها گرفته، مؤمن برادر پدر و مادرى مؤمن است پدرش نور است و مادرش رحمت و همانا بوسيله نورى كه از آن آفريده شده مينگرد.
بيان: فراست كامله از آن مؤمنهاى كامل است كه امامانند و هر كدام از مؤمنان و منافقان را شناسند از چهره آنان چنانچه در كتاب امامت گذشت و مؤمنان ديگر باندازه درجه ايمان خود فراست دارند.
مؤمن از نورش آفريده شده كه روح پاك روشن بنور خدا است يا از سرشت مخزون مناسب با سرشت امامان خود و فرو بردن در رحمت كنايه است از اينكه آنها را آماده مهرهاى مخصوص خود ساخته يا وابسته بروح پاكند كه جايگاه مهربانى است،
پدرش نور و مادرش رحمت است، استعاره است و مقصود شدت ارتباط او است با نوار و رحمتهاى خدا تا آنجا كه گويد پدر و مادرش نور و رحمتند يا نور كنايه از سرشت است و رحمت از روح يا بعكس.
2- بصائر (ص 80) بسندش از معاوية بن عمار كه بامام ششم7گفتم قربانت اين حديث كه از شما شنيدم چه معنا دارد؟ فرمود: چه باشد؟ گفتم: مؤمن بنور خدا نگرد. فرمود: اى معاويه راستش خدا مؤمن را از نور خود آفريده و برحمتش رنگين كرده (تا آخر روايت شماره 1).
در فضائل الشيعه صدوق (150) بسندش مانندش آمده.
3- بصائر: بسندش از امام صادق7كه خدا براى ما شيعهاى ساخته از نورش و فرو برده در رحمتش و پيمان ولايت ما را روزى كه خود را بدانها شناسانده از آنها گرفته و او است پذيرا از نيكو كارشان، و گذشتكننده از بدكارشان، هر كه نميرد بكيش آنان نپذيرد از او حسنهاى و نگذرد از هيچ گناه او.
4- بصائر 357: بسندش تا رسول خدا6كه بپرهيزيد از فراست مؤمن زيرا او بنگرد بنور خدا وانگه اين آيه را خواند: راستى در آن نشانهها است براى هوشمندان (75- الحجر).
5- بصائر 357: بسندش از امام باقر7در تفسير قول خدا: راستى در آن نشانهها است براى هوشمندان فرمود آنان امامانند، رسول خدا6فرمود:
بپرهيزيد از هوش مؤمنى كه او بنور خدا نگرد كه خدا فرموده: راستى در آن نشانهها است براى هوشمندان.
6- محاسن 131: بسندش از سليمان جعفرى از امام رضا7(نزديك بمضمون حديث شماره 1).
7- محاسن: بسندش از ثمالى از امام باقر7كه راستى خدا تبارك و تعالى روان كرده در كالبد مؤمن از بوى روح اللَّه و خداست تبارك و تعالى كه فرمايد مهربانند
بيكديگر (29- الفتح).
8- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا6كه بپرهيزيد از هوش مؤمن زيرا مينگرد بنور خداى تعالى.
9- عيون اخبار الرضا ج 2 ص 200: بسندى تا رسول خدا6مؤمن مينگرد بنور خدا.
10- نهج البلاغه 219 باب حكم و مواعظ: فرمود: از گمان مؤمنان بپرهيزيد كه خدا حق را بزبانشان روان كرده.
11- كافى (ج 2 ص 166): بسندش از جابر جعفى گفت در برابر امام باقر7گرفته شدم و گفتم: قربانت بسا اندوهگين شوم بىآسيبى كه بمن رسد يا حادثهاى كه رخ دهد بمن تا آنجا كه خاندانم در چهرهام بشناسند و هم دوستم؟ فرمود: آرى جابر راستش خدا عز و جل مؤمنان را از سرشت بهشت آفريده و در آنان از بوى روح خود در آورده از اين رو مؤمن برادر پدرى و مادرى مؤمن است چون آسيبى بيكى از اين ارواح در يك شهرى از شهرها رسد و اندوه خورد آنها هم اندوه خورند چون از او باشند.
بيان: در محاسن بجاى تقبضت تنفست يا تأوهت آمده يعنى آه كشيدم (133) بوى روح همان است كه دميده در پيغمبران و امامان كه فرموده و دميدم در او از روحم (29- الحجر) يا از مهر ذاتى او است كه امام صادق7فرمود: بخدا شيعه ما از نور خدا آفريده شدند و بدو بازگردند يا مقصود عود روح است و آن را مانند باد كرده چون روانست در تن چنانچه نسبت دميدن هم بدان از اين رو است يعنى از روحى كه مانند باد است و آن را برگزيده يا مقصود نسيم رحمت است چنانچه در خبر ديگر است كه روان كرد در آنان از نسيم رحمتش پدر و مادرى ظاهر مانند كردن سرشت است بمادر و روح بپدر و عكس آن هم رواست.