بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

آن را در نطفه پرتاب كند تا برحم برود و از آن آفريند و آن پيمانست، اينكه فرمود:

خدا را در آنها خواستى است در باره مستضعفين است و عمومش براى هر سه گروه دور است.

9- در كافى (ج 2 ص 14): بسندش از امام صادق7، در بهشت درختى است بنام مزن چون خدا خواهد مؤمنى آفريند قطره‌اى از آن چكاند و بسبزه‌اى و ميوه‌اى نرسد كه از آن مؤمنى يا كافرى بخورد جز كه خدا عز و جل از پشت او مؤمنى بر آورد.

بيان: در قاموس است كه مزن بضم ابر يا ابر سفيد يا ابر باران دار پايان و گويا نامگذارى براى هماننديست.

بقولى: اين حديث هم مناسب است با آنچه گفتند كه طينت همان مايه‌هاى نخست در آميخته است كه در همه اطوار گوناگون آفرينش هستند مانند نطفه و مايه‌هاى بيش از آن از گياه و خوراك و پس از آن از علقه و مضغه و مزاج آدمى پذيراى نفس ناطقه تدبيركننده مناسب است با آنچه گفته شد از اينكه مقصود از طينت سرشت بهشتى است زيرا كه آن پرورش يابد بدين قطره چنانچه با آب شيرين پيش گفته و خلاصه آفرينش او از سرشت بهشت و آميختنش با آب شيرين گوارا در آغاز و پرورش بآب مزن دوباره از لطف خدا است بمؤمن تا ببالاترين پايه قرب رسد- پايان.

يكى از محققان تأويل‌چى گفته: بهشت جبروت و ملكوت دارد و مزن كه ابر است آب رحمت وجود و كرم و ابر بارنده و فراوانى و دشت دارد و چون هر قطره باران صورتى دارد و ابرى كه از آن چكد در عالم ملك صورت دلبرى دارد كه از آن چكد در عالم ملكوت و جبروت و چنانچه سبزى و ميوه پروريده صورت مادى او است همچنان پروريده صورت ملكوتى و جبروتى او است كه از ذكر خدا و درخت مزن بهشتى آفريده‌اند و چنانچه پيش از خوردنشان از آن پرورش يابند پس از خوردن هم در تن خورنده از آن پرورش گيرند زيرا تا به صورت عضو در نيامده در جريان‌


صفحه 65

پرورش است و آدمى كه سبزى يا ميوه خورد و خدا را با آن ياد كند و شكر كند و نيرويش را در طاعت خدا صرف كند و اندر انديشه‌هاى ايمانى و خيالات روحانى باشد آن سبزى و ميوه در تنش بآب مزن جنانى پرورش يابد و چون از آن منى در آيد از درخت مزنى است كه در بهشت است.

و چونش بغفلت از خدا خورد و خدا را بدان شكر نكند و در نافرمانيش صرف‌كند انديشه‌هاى آلوده دنيوى و خيالات شهوانى آن سبزى و ميوه در تنش پرورش يابد كه از آب ديگر است و براى آفرينش مؤمن نشايد جز اينكه پيش از آن بآب مزن بهشتى پرورش يافته باشد.

و پرورش خوراك كافرى كه مؤمن از او پديد گردد بآبيست كه پيش از خوردن در آن صرف شده با ذكر خدا نزد كشتن و كاشتن آن كه در پرورش اثر دارند و هم مانند حلال بودن، بودن بهايش و تقواى زارع و كارنده آن و ديگر اسباب پيدايش آن.

10- در كافى (ج 2 ص 4): بسندش از عبد اللَّه بن كيسانم كه بامام صادق7گفتم: من مولايت عبد اللَّه بن كيسانم، فرمود: نژاد را ميشناسم و تو را نه. گفتم زاده كوهستانم و پرورده سرزمين فارس و با مردم در تجارت و جز آن در آميزم و با مردى معاشرت كنم خوش سيما و خوشرفتار و امين و چونش خوب بر رسم دشمن شما است و با ديگرى معاشرت كنم بدرفتار و ناامين و آلوده و فاسد و چونش خوب بر رسم دوست شما است چگونه چنين شود؟ فرمود: اى پسر كيسان ندانى خدا عز و جل سرشتى از بهشت گرفت و ديگرى از دوزخ و آنها را با هم آميخته و از يك ديگر در آورد و آنچه از امانت و خوشرفتارى و خوش سيمائى در آنان بينى از آنست كه با سرشت بهشتى سوده‌اند و ربوده‌اند و بمايه آفرينش خود برگردند و آنچه در اينان از ناامينى و بد خلقى و آلودگى بينى از سودن با طينت دوزخى بر گرفتند و بمايه بهشتى آفرينش خود بر گردند.

توضيح: آنها را با هم آميخت در پشت آدم تا از زنجيره نژاد او برايند و


صفحه 66

همين است مقصود از اينكه فرمود: از يك ديگر برون آورد زيرا مؤمن از پشت كافر بدر آيد و كافر از پشت مؤمن. و تفسير آميزش بآميزش بدنها با هم و كسب اخلاق از هم پر دور است و بقولى مقصود از اينكه آنها را از يك ديگر بر آورد اين است كه چون دو سرشت با هم سودند آنها را از هم جدا كرد و بهشتى را از سرشت بهشتى آفريد و دوزخى را از دوزخى ...

11- كافى (ج 2 ص 5): بسندش از امام صادق7كه خدا عز و جل چون خواسته آدم را آفريند ساعت يكم روز جمعه جبرئيل را فرستاد و با دست راستش مشتى بر گرفت از آسمان هفتم تا آسمان دنيا و از هر آسمانى تربتى دريافت و مشت ديگرى بر گرفت از زمين هفتم بالا تا زمين هفتم فرودين دور دست و خدا عز و جل به كلمه خود فرمود: تا مشت نخست را با دست راستش بر گرفت و مشت ديگر را با چپش و آن گل را بدو پاره شكافت و از مايه زمينى بخشى فشاند و از آسمانى بخشى، و بدان كه در دست راستش بود فرمود از تو پيمبران و اوصياء و صديقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر كه را ارجمند خواهم آفرينم و آنچه خدا فرمود براشان بايست شد، و بدان كه در دست چپش بود فرمود: از تو جباران و بت پرستان و كافران و سركشان و هر كه خوارى و شقاوتش را خواهم آفرينم و همچنان كه فرمود براشان بايست شد.

وانگه هر دو سرشت با هم آميخته شدند و اينست تفسير قول خدا عز و جل:

(خدا شكافنده دانه است و هسته 65- الانعام) و دانه سرشت مؤمنانست كه مهر بار است و هسته سرشت كافران دور از هر نيكى و همانا نوى بمعنى هسته ناميده شده براى آنكه از هر نيكى بدور است و بر كنار و خدا عز و جل فرمود «برادر زنده از مرده و مرده از زنده» و زنده آن مؤمن است كه از سرشت كافر آيد و مرده كه از زنده برآيد كافرى كه از سرشت مؤمن در آيد و زنده مؤمن است و مرده كافر كه خدا فرمود: آيا آنكه مرده است و زنده‌اش كرديم (122- الانعام) و مرگش آميزش با سرشت كافر


صفحه 67

است و زندگيش گاهى كك خدا بفرمان خود ميان آنها را جدا كند و همچنين خدا عز و جل بر آرد مؤمن را در زايشش از تاريكى پس از آنكه اندر نور است و بر آرد كافر را از نور به ظلمت پس از آنكه اندر نور است.

و اينست تفسير قول خدا عز و جل (70- يس) تا بيم دهد آن را كه زنده است و بايست كند فرمان را بر كافران.

تبيين: در ساعت يكم الخ، بقولى چون آفرينش آدم پس از آسمانها و زمين است بطور حتم كه بسيط پيش از مركب است (آفرينش آنها و خوراكيهايشان در شش روز هفته بوده و همه در جمعه دنبال آن فراهم بودند آغاز آفرينش آدم در ساعت يكم شده).

و كلمه او همان جبرئيل است كه فرمانرسان او است يا رهنماى مردم است چو كلام او يا اينكه بكلمه (كن باش) آفريده شده بى‌مايه و بقولى مقصود از سماوات درجات بهشت است و بارضين دركات سجين تا موافق اخبار ديگر باشد و بسا مايه را از هر دو جا گرفته باشد، و بقولى مراد از تربت هر آنچه است كه در آماده شدن مايه پذيراى آفرينش چيزى اثر دارد و طينت و آثار نيروهاى آسمانى نطفه پرور را در برگيرد و هر چه اثر در سبب قابلى دارد. پايان.

و بقولى اطلاق تربت بر مأخوذ از آسمانها مجاز است چون منقلب بتربت مى‌شود، و دلالت دارد كه زمين هم چون آسمان هفت طبقه دارد چنانچه خدا تعالى فرموده: و خدائى كه آفريد هفت آسمان و از زمين مانند آن (12- الطلاق).

اينكه فرمود شكافت گل را بدو پاره يعنى خدا يا جبرئيل و شكافنده دانه آفريننده يا دوباره‌كننده آنست. گويم: اين سخن چند تفسير دارد.

1- شكافتن گل همانست كه در پيش گفته مشتى با دست راست گرفت و ديگرى با چپ و پخش كرد در زمين آنچه در دستش بود از گل زمين و همچنين در دوم كه پاشيدن آن باشد و خدايا جبرئيل گفت بدان چه در كف راستش بود پيش از


صفحه 68

پاشيدن يا پس از آن.

2- اينكه هر كدام از دو گل را دو پاره كرد تا بهره از آنها سرشت مستضعفان و كودكان و ديوانه‌ها باشد و بدان چه در مشت راست ماند گفت: از تو است رسولان الخ و از آنچه در چپ ماند گفت: از تو است جباران الخ. و بنا بر اين بهتر است كه مرجع ضمير خدا باشد (اريد) در هر دو جا صيغه متكلم باشد و بمعنى ديگر صيغه فعل غائب مجهول باشد.

3- يك فاضلترى گفته: شكافتن كنايه است از جدا كردن آنچه براى آفرينش آدمى شايانست از هر دو ماده و از هر دو آنچه در آفرينش آدمى بى‌اثر بوده پاشيده تا مايه موجودات ديگر باشد.

اينكه گفته: وانگه هر دو گل آميخته شدند كه در هر دو دست بودند يا آنچه پاشيده و نپاشيده بود.

پس حب سرشت مؤمن است كه خود يك بطن از آيه است و براى تفسير مراد از شكافتن بيرون كردن هر كدام آنهاست از ديگرى يا جدا كردن آنها از ديگرى و يا آفرينش آنها.

بخاطر اينكه او دور شد ... در قاموس گفته «نوى» هم بمعنى دورى آمده مانند نأى، و آيه در سوره الانعام آيه 95 چنين است: راستى خدا شكافنده دانه و هسته است در مجمع البيان (ج 4 ص 338) گفته: شكافنده دانه خشك مرده است و از آن گياه بر آيد و شكافنده هسته خشكيده است و از آن نخل خرما و درخت بدر آيد و بقولى يعنى آفريننده دانه و هسته است و مبتكر آنها، و بقولى مقصود همان شكافى است كه در شكم دانه و هسته است و از شگفتيهاى قدرت خدا است كه راستا و يك نواخت است.

بر آرد زنده از مرده و بر آورنده مرده است از زنده كه گياه خرم تازه سبز را از دانه خشكيده بر ارد و دانه خشكيده را از گياه زنده نامى از زجاج است و عرب درخت‌


صفحه 69

خرم سر پا را زنده نامد و چون بريده شود يا كنده شود و خشكيد آن را مرده نامد.

و بقولى يعنى آفريند زنده را از نطفه كه بيجانست و آفريند نطفه بيجان را از زنده از حسن است و ديگران و آن بهتر است، و بقولى يعنى بر آرد پرنده از تخم و تخم از پرنده از جبائى و بقولى بر آرد مؤمن از كافر و كافر از مؤمن.

وانگه خدا سبحانه در همين سوره هم فرموده آيا كسى كه مرده است و زنده‌اش كرديم و ساختيم براش روشنى كه با آن در ميان مردم راه ميرود چون كسى است كه دچار تاريكيها است و از آن بيرون نشود (122- الانعام) طبرسى (در ج 4 ص 359 مجمع البيان) گفته مرده كافر است و زنده‌شدنش اينست كه رهنمائيش كرديم بايمان از گفته ابن عباس و جز او. خدا كفر را بمرگ مانند كرده و ايمان را بزندگى و بقولى يعنى نطفه بيجان بود و زنده‌اش كرديم و نورش داديم كه دانش و حكمت يا قرآن و يا ايمانست و ظلمات همان كفر است.

و همانا خدا كافر را مرده خوانده چون از زندگيش بهره نبرد و بديگرى بهره ندهد و بدتر از مرده باشد زيرا مايه كيفر شدن از او نيايد و زيانش بديگرى نرسد، و مؤمن را زنده خوانده چون براى خودش و ديگران در زندگى بهى و سود دارد و در چند جا كافر را مرده و مؤمن را زنده خوانده چون كه فرموده: راستى تو نشنوانى مرده‌ها را (10- النمل) و تا بيم دهى هر كه زنده است (70- يس) و فرموده: و برابر نيند زنده‌ها و مرده‌ها (22- فاطر) و قرآن را و ايمان و دانش را نور خوانده زيرا مردم بدانها بينا شوند و رهنمائى گردند از تاريكيهاى كفر و سرگردانى گمراهى چنانچه به روشنيهاى ديگر و كفر را تاريكى خواند چون ره نيابد و برشدش بينا نشود- پايان.

و گويم: بتفسير مذكور در خبر و ذكر در بيشتر تفسيرها فرموده او بر آرد زنده را بيان همان فرموده او است كه شكافنده دانه است.

آنگه كه جداشان كرد خدا بكلمه خود كه توانائى و يا فرمان (كن) باشد يا بواسطه جبرئيل و اين جدائى در زايمان است يا در سرشت و نخست روشنتر است،


صفحه 70

و اينكه فرمود: همچنين مانند كرد بر آوردن از تاريكيها به نور و بر عكس را ببر آوردن زنده از مرده و بر عكس در اينكه مقصود در هر دو بر آوردن سرشت مؤمن است از سرشت كافر و بر عكس، و منظور تأويل دنباله آيه نيست كه‌«أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً» الخ، زيرا در آن نيامده بيرون بردن كافر از تاريكى بنور بلكه ماندن او در تاريكيها و بر نيامدن از آن در آنست. بلكه اشاره دارد بقول خدا «خدا سرپرست آنانست كه ايمان آوردند و بر آردشان از ظلمات بنور» الخ، و منافات ندارد با آن كه فرمود7و بر آرد كافر را، با اينكه در اين آيه بيرون آوردن از نور را به طاغوت وابسته زيرا خذلان خدا هم در اين باره اثر دارد با اينكه مى‌شود بمعنى بر آيد يا بر آورده شود و استناد بخدا نداشته باشد.

و آنچه گفتند كه از اين حديث بر آيد بر آوردن مؤمن از كافر و بر عكس در دو وقت است يكى در جدا كردن طينت و ديگرى در زايش، روشن نيست چنانچه دانستى.

سپس امام گواه آورده بر اينكه بايمان زندگى گويند يا بر سرشت ايمان آفرين زندگى گويند بقول خداى سبحانه «تا بيم دهد هر كه را زنده باشد» يعنى از سرشت بهشتى باشد بتاويل امام، طبرسى در (ج 8 ص 432) مجمع البيان گفته يعنى ما فرو آورديم قرآن را تا ترسد بدان مؤمن از نافرمانى خدا زيرا كافر چون مرده و بلكه فروتر از آنست يا بترسد هر كه خردمند است و بقولى هر كه دل زنده و بينا است.

و بايست است فرمان بر كافران يعنى فرمان كيفر و عذاب و بتأويل امام مى‌شود كه مقصود از قول همان باشد كه در حديث گذشته كه از تو باشند جباران و بت پرستان و كافران الخ.

12- در معانى الاخبار 290: بسندش از امام صادق7كه راستى چون مؤمن جان دهد مرده نباشد و مرده همان كافر است كه خدا فرمايد «بر آرد زنده از مرده و بر آرد مرده از زنده» (18- الروم) يعنى مؤمن از كافر و كافر از مؤمن.

13- در كافى (ج 2: 5) بسندش از صالح بن سهل كه بامام صادق7گفتم:


صفحه 71

قربانت خدا عز و جل سرشت مؤمن را از چه آفريده؟ فرمود: از سرشت پيغمبران و هرگز پليد نگردد.

بيان يعنى بكفر و شرك آلوده نشود و گرچه به گناه آلوده گردد و با توبه و شفاعت و رحمت پروردگار تعالى پاك شود و بقولى يعنى آلوده دنياپرستى نشود تا آنجا كه از آخرت بماند.

14- كافى (ج 2: 5) بسندش از صالح بن سهل كه بامام صادق7گفتم: مؤمنان از سرشت پيمبرانند؟ فرمود: آرى.

بيان: يعنى از باقيمانده سرشت آنان.

15- كافى (ج 2: 6) بسندش از امام باقر7كه اگر مردم آغاز آفرينش را ميدانستند دو تا با هم اختلاف نميكردند.

راستى خدا عز و جل پيش از آفرينش خلق فرمود «باش آب شيرين و گوارا تا آفرينم از تو بهشتم و فرمانبرانم را و باش شور و تلخ تا آفرينم دوزخم را و نافرمانانم را وانگه آنها را فرمود تا در آميختند و از اين رو مؤمن كافر آرد و كافر فرزند مؤمن، و آنگه خاكى از صفحه زمين بر گرفت و آن را سخت ماليد و سائيد و ناگاه آنان مانند مورچه بجنبش آمدند، و باصحاب يمين فرمود: بسلامتى بسوى بهشت و باصحاب شمال فرمود: بسوى دوزخ و باك ندارم، و آنكه فرمود: آتشى را تا افروخته شد و باصحاب شمال فرمود: در آن درآئيد و از آن ترسيدند و باصحاب يمين فرمود در آن درآئيد و در آمدند و بدان آتش فرمود سرد و سلامت باش و سرد و سلامت شد. و اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از ما بازگير فرمود: «از شما باز گرفتم پس بآتش در آئيد» و رفتند در بر آن و از آن ترسيدند در آنجا بود كه طاعت و معصيت ثبت شد و نتوانند اين فرمانبران از نافرمانان شوند و نه آنان از اينان گردند.

تبيين: دو تن اختلاف نكردند در باره استطاعت و جبر و اختيار يا در باره امور دين زيرا فهم و آمادگى و سرشت آنان اختلاف دارد و در اين صورت در باره رهنمائى‌