فرمود: اى ابراهيم، اين امر درونى دارد و رازيست سر پوشيده و دريست بسته بر تو و بر بسيارى از همانندهاى تو و يارانت، و خدا عز و جل اجازه نداده كه راز و نهفتهاش برون شود جز براى كسى كه آن را باور كند و اهلش باشد، گفتم: يا ابن رسول اللَّه من بخدا باور دارم اسرار شما را و معاند و دشمن خاندان نيستم فرمود: اى ابراهيم آرى تو چنينى ولى دانش ما پر سخت و دور از باور است و در خورد نكند آن را جز فرشتهاى مقرب يا پيغمبرى مرسل يا مؤمنى كه خدا دلش را براى ايمان آزموده و آبديده شده و همانا تقيه از دين ما و پدران ما است و هر كه تقيه ندارد دين ندارد، اى ابراهيم اگر بگويم تارك تقيه مانند بينماز است راستگو باشم اى ابراهيم راستى كه از دانش درونى و حديث و سرما چيزها است كه تحمل آن را ندارد فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسل و نه مؤمن آزموده. گفتم: اى آقايم پس چه كسى تحمل آن تواند؟
فرمود: آنكه خدا خواهد و ما خواهيم بلا هر كه راز ما را جز براى اهلش فاش كند خدا سوزش آهن را بدو چشاند.
وانگه فرمود: اى ابراهيم بگير جواب پرسشت را دانشى درونى و گنجينه در دانش خداى تعالى كه خدا جل جلاله آن را برسولش بخشيده و رسولش بوصى خود امير مؤمنان وانگه اين آيه را خواند (27- الجن) داناى نهانست و آگاه نكند بر نهانش كسى را 28 جز رسولى كه او را پسندد.
واى بر تو اى ابراهيم تو پرسيدى از مؤمنان شيعه مولاى ما امير مؤمنان على بن ابى طالب و از زاهدان ناصبيها و عابدان آنان كه خدا فرموده: و پيش داريم هر چه كردند و آن را گردى پراكنده سازيم (21- الفرقان).
و هم از اينجاست كه فرموده (4- الغاشيه) پر كار و پر منصب در گيرد در آتش سوزان 6 و نوشانندش از چشمه داغ، اين گونه ناصبى منش گرفته بدشمنى ما و رد فضيلت ما خلافت پدر ما امير مؤمنان را باطل پندارد، و خلافت معاويه و بنى اميه را ثابت داند
و پندارد آنان خلفاء خدايند در زمينش و پندارد كه هر بر آنها بشورد كشتنش واجب است و بدروغ و ناراست روايت در آن آورد و روايت كند كه نماز پشت سر آنكه چيره شده روا است گرچه خارجى و ستمكار است، و روايت كند كه امام حسين ابن على8شوريد بر يزيد بن معاويه و پندارد كه بر هر مسلمانى بايد كه زكات مالش را بسلطان دهد گرچه ستمكار است.
اى ابراهيم همه اينها رد بر خدا تعالى و رسولش باشند، سبحان اللَّه، بخدا دروغ بستند و برسول خدا6باطل و بيهوده افترا زدند و با خدا و رسول و خلفايش مخالفت ورزيدند.
اى ابراهيم همه اينها را برايت از روى قرآن خدا بيان كنم كه نتوانند آن را انكار كرد و گريخت و كسى كه يك حرف از قرآن را رد كند البته كه بخدا و رسولش كافر است.
گفتم: يا ابن رسول اللَّه راستى آنچه ازت پرسيدم در قرآنست؟ فرمود: آرى اينكه در باره شيعه امير مؤمنان7و دشمن ناصبى او پرسيدى در كتاب خدا عز و جل است، گفتم يا ابن رسول اللَّه خود همين؟ فرمود: آرى خودش در كتابيست كه بيهوده در پيش و پس آن نيست و از خداى حكيم پسنديده فرود شده.
اى ابراهيم بخوان اين آيه را آنان كه كناره گيرند از گناهان بزرگ و هرزگيها جز در عالم خيال راستى كه پروردگارت آمرزش فراگير دارد، او داناتر است بشما چون بر آورد شما را از زمين» (32/ النجم) ميدانى اين زمين كدام است: گفتم: نه، فرمود: بدان كه خدا آفريد زمينى خوب و پاكيزه و بر گشود در آن آبى شيرين و زلال خوشگوار و خوش نوش و پيشنهاد كرد بدان ولايت ما خاندان را و آن را پذيرفت و آن آب را تا هفت روز بر آن روان ساخت و پس از هفتم روزش از آن باز گرفت و از برگزيده آن گل گلى برداشت و آن را سرشت و امامان را ساخت و تهماندهاش را بر گرفت و از آن شيعيان ما را آفريد و دوستان ما را از باقيمانده سرشت، و اگر كه سرشت
ما را وانهاده بود چنانچه سرشت ما را شما و ما برابر بوديم.
گفتم: يا ابن رسول اللَّه با سرشت ما چه كرد؟ فرمود: سرشت شما را آميخت و از ما را نياميخت، گفتم: يا ابن رسول اللَّه با چه آميخت سرشت ما را؟ فرمود: باز خدا زمينى شوره و پليد و بد بو آفريد و آبى تلخ و شور و بدمزه بر آن روان كرد و ولايت امير مؤمنان و ابر آن پيشنهاد كرد و نپذيرفت و آن آب را هفت روز بر آن روان داشت وانگهش از آن باز گرفت و از تيره آن گل بد بو و پليد بر گرفت و از آن امامان كفر و سركشان و هرزهها را آفريد وانگه باقيمانده آن سرشت را با سرشت شما آميخت و اگرش بحال خود نهاده بود با سرشت شمايش نياميخته بود هرگز كار خوبى نميكردند و امانتى بكسى نمىپرداختند و شهادتين نمىگفتند و نماز نميخواندند و روزه نميگرفتند و زكات نميدادند و بحج نميرفتند و هم شكل شما هم نبودند.
اى ابراهيم بر مؤمن گرانتر از اين نيست كه صورتى خوب در ميان دشمنان خدا عز و جل بيند و مؤمن نداند كه اين صورت از سرشت مؤمن و مزاج او است.
اى ابراهيم وانگه هر دو سرشت را با آب يكم و دوم در آميخت و آنچه در شيعيان ما بينى از ربا، زنا، لواط، جنايت و ميخوارى و ترك نماز و روزه و زكات و حج و جهاد همه از دشمن ناصبى است و طبع و مزاجش كه سرشت او آميخته و آنچه در اين دشمن بينى از زهد و عبادت و مواظبت بر نماز و پرداخت زكات و روزه و حج و جهاد و كارهاى خير و خوب همه از مؤمن و طبع مزاج او است.
و چون كردارهاى مؤمن و ناصبى هر دو را بعرض خدا رسانند خدا جل و عز فرمايد: من عادلم و ناروا نكنم، و منصفم و ستم نكنم بعزت و جلال و مقام بلندم ستم نكنم بمؤمن بگناهى كه از طبع و سرشت و مزاج ناصبى بجا آورده اين كردارهاى خوب همه از سرشت مؤمن و طبع او است، و كردارهاى بد كه از مؤمن سر زده از سرشت دشمن ناصبى است.
و خدا تعالى هر كدام را گردن گير كردار جوهر و سرشت خود كند، او داناتر
است بهمه بندههايش، آيا در اينجا ستم و ناروا و تجاوز بينى؟ وانگه اين آيه را خواند (79- يوسف) پناه بر خدا كه دستگير كنيم جز كسى را كه كالاى خود را نزد او يافتيم در اين صورت ما از ستمكاران باشيم.
اى ابراهيم چون خورشيد تابد و پرتوش در همه جا پايدار باشد آيا پرتو از قرص جدا باشد يا پيوسته بدانست؟ پرتوش بخاور و باختر جهان برسد و چون نهان شود بخودش برگردد آيا چنين نيست؟ گفتم: چرا يا ابن رسول اللَّه، فرمود: همچنين برگردد هر چيز باصل و جوهر و مايه خود، و چون رستاخيز شود خدا، از دشمن ناصب منش مؤمن و مزاج و سرشت و جوهر و مايه او را با همه كارهاى خوب از او بكند و آن را بمؤمن برگرداند و از مؤمن منش و مزاج و سرشت و جوهر و مايه او را با هر كار بدى كرده بكند و به ناصب برگرداند از روى عدالت ... و بظالم فرمايد بر تو ستم نشده، اين كارهاى بد از سرشت و مزاج تو است و تو بدانها سزاوارى و اين كارهاى خوب از سرشت و مزاج مؤمن است و او بدانها سزاوار است امروز سزا بيند هر كس بدان چه بدست آورده ستم نيست امروز راستى خدا زود بحساب رسد (17- المؤمن).
آيا در اينجا ستم و ناروا بينى؟ گفتم: نه، يا ابن رسول اللَّه بلكه حكمتى رسا و خوب و دادى روشن و آشكار.
وانگه فرمود: در اين باره از قرآن توضيح بيشترى بتو دهم؟ گفتم: آرى اى زاده رسول، فرمود: آيا خدا عز و جل نفرمايد: زنان پليد از مردان پليدند و مردان پليد از آن زنان پليد و زنان پاكيزه از آن مردان پاكيزه و مردان پاكيزه از آن زنان پاكيزه، آنان بر كنارند از آنچه گويند در بارهشان آمرزش و روزى ارجمند دارند (24- النور).
و فرموده (الانفال- 37) و آنان كه كافرند بدوزخ محشور شوند 38 تا خدا تميز دهد پليد را از پاك و بنهد پليد را بر هم و انباشته كند همه را و بنهد در دوزخ آنان همان زيانكارانند.
گفتم: سبحان اللَّه چه روشن است آن براى هر كه فهمد و چه كوردلند اين خلق وارونه از شناختش. فرمود: اى ابراهيم كيست كه خدا فرمايد (44- الفرقان) نيستند آنان جز چون چهار پايان بلكه گمراهتر در راه، خدا نپسنديد آنان را بمانند خر و گاو و سگان و دواب سازد پس گفت گمراهترند از آنها.
اى ابراهيم، خدا عز و جل ذكره در باره دشمنان ناصبى ما فرموده (21- الفرقان) و پيش داريم هر كارى كردند و آن را گردى پاشيده سازيم كه نابود شود، و فرموده (105- الكهف) پندارند خوب كارى ميكنند، و فرموده (18- المجادله) و پندارند چيزى دارند هلاكه آنان هم آن دروغگويانند، و فرموده (40- النور) و آنان كه كافرند كارهاشان مانند سرابست در دشت پهناور كه تشنه آبش پندارد و چونش آيد چيزى نيابدش.
و بدنبالش نمونه ديگر آورد: يا چون تاريكها در درياى ژرف موج روى موج و فرازش ابر تيره تاريكيها روى هم كه چون دست خود فرا بر آرد بسا كه آن را نبيند و هر كه را خدا نورى نداده نورى ندارد. وانگه فرمود: اى ابراهيم در اين معنا از قرآن بيشترت گويم؟ آرى اى زاده رسول فرمود: خدا فرمود (71- الفرقان) بدل كند خدا گناهانشان را به حسنات و خدا پر آمرزنده و مهربانست، خدا گناهان شيعه ما را بدل به حسنات كند و حسنات دشمنان ما را بدل به سيئات كند، كند خدا هر چه خواهد و حكم كند بدان چه شايد، حكمش پىگير ندارد و فرمانش ردكننده ندارد، پرسش نشود از آنچه كند و آنانند كه پرسش شوند.
اى ابراهيم اين از درون دانش پوشيده خداست و از گنجينه سرش، آيا از اين راز درونى بيشترت بگويم براى دلهاى آماده؟ گفتم: چرا اى زاده رسول خدا فرمود:
(12- العنكبوت) و گفتند آنان كه كافرند براى مؤمنان از راه ما پيروى كنيد و گناهان شما بگردن ماها و آنها هيچ آنان را بگردن نگيرند راستش كه از دروغگويانند
13 و البته كه بارها روى بارها خود بدوش گيرند و پرسش شوند روز رستاخيز از آنچه بدروغ بستند، سوگند بخدا كه نيست شايسته پرستشى جز او شكافنده بامدادها و آفريننده آسمانها و زمين كه بتو درست گزارش دادم و براستى آگاهت كردم و خدا داناتر و حكيمتر است.
بيان: اين خبر بنقل از علل الشرائع (ج 2: 293) گذشت با اندك اختلاف و بيش و كم و آن رموز پيچيده است و يك محقق در شرحش گفته: خلاصه سخن در بيان راز اين خبر اينست كه پا برجا شده كه سه عالم را در آفرينش آدم اثرى باشد و در سرشت و مايه او از هر كدام بهره برد و بسا كه زمين پاكيزه اشاره است باثرى كه از عالم ملكوت در سرشت او است كه ارواح مثاليه از آنند و هم نيروهاى آسمانى كه آنها را مدبرات امر خوانند.
و آب شيرين افاضات عالم جبروتست در سرشت او كه از آنند جواهر قدسيه و ارواح عاليه مجرد از صورت كه آنها را پيشتازان پيش تعبير كردند، و زمين پليد هر آنچه در سرشت او است از اجزاء عالم ملك محسوس كه از آنند تنهاى خاكى مسخر حركات افلاك كه خود زير فرمان بالاترند، و آب تلخ و شور بدبو هر آنچه در سرشت او است از اوهام باطله و هوسهاى پست كه از تركيب ملك با ملكوت پديد آيند و اصل و حقيقتى ندارند و برگزيده سرشت پاك چكيده از جبروتست و تهنشين آن همانست كه از ملكوت است و تيرگى سرشت بدبو و پليد اثر طبايع عالم ملك و آنچه بدنبال آنست از هوسهاى گمراه كن.
و همانا نامى از بهره عالم ملك ما امان نبرده با اينكه تن عنصريشان از آنست زيرا از دل و پايش بدين جهان و بدين تنها وابسته نباشند و آنان گرچه با تن خاكى در اين جهانند ولى از اهل آن نباشند چنانچه بيانش گذشت.
امام صادق7فرمود اى حفص من دنيا را براى خود در حساب نگرفتم جز چون مردار كه بناچارى از آن خورم، و ازين رو بكلى دامن از آن تكاندند و چون
از آن كوچند تيرگى آن را بهمراه ندارند، و همانا بهره جبروتى ناصبى و پيشواى كفر را ياد نكرد با اينكه شعور و ادراكشان از آنست چون توجه و اعتمادى بدان ندارند و از اين رو بينى كه از شنيدن علم و حكمت نفرت دارند و بر آنها گرانست فهم اسرار و معارف و بهره آنها از اين عالم نباشد جز چون كسى كه مشت باز كند براى آب كه بدهانش رساند و رساننده آن نباشد و نيست دعاء كافران جز در گمراهى، فراموش كردند خدا را و خداشان بفراموشى سپرد از خودشان و از اين رو بهره آنها از اين عالم بهدر رفت كه دل دادند بجاويدان بودن در زمين و پيرو هوسهاشان شدند.
و چون روز فضل آيد و خدا ناپاك را از پاك جدا كند آنگه افاضات عالم جبروت بر او چيرهاند بجبروت و بالاتر بهشتها بر آيد و بمقربان گرايد و هر كس آثار ملكوت بر او چيره است، بملكوت بر آيد و با حور و پسران زيبا پيوندد و باصحاب يمين گرايد و آنكه عالم ملك بر او چيره است در افسوس و واويل و خوارى بماند و شكنجه آتش چشد زيرا مرگ او را از آنچه دلخواهش بوده جدا كرده.
و اشقياء گرچه به نشانهاى از ملكوت روند كه بطفيلى از آن آفريده شدند جز اينكه آنها را با صورت كردار و اخلاق و عقيده خود بدان جا برند و نتوانند از آن جدا شوند و با همانست كه شكنجه شوند و از همسايگيش آزار بينند كه باد گرم و هواى سوزان و سايه دودى و مارها و كژدمها دارد و سوزشهائى كه از گنج كردن نقره و طلا در دنيا و خرج نكردن آنها در دار دنيا در راه خدا و دلبستگى بدانها همراه دارند و با آن پيشانيها، پهلوها و پشتهايشان داغ شود كه از سمت آنچه براى خود گنج كرديد و بخشيد آنچه را گنج ميكرديد و با آنها است آنچه ميپرستيدند از جز خدا از چوب و سنگ و جانور و جز آن كه ميپنداشتند سودشان دارد و زيان داشته براشان زيرا گفته شود شما و هر آنچه جز خدا پرستيد سنگريزه دوزخيد.
و خلاصه هر كس با دوستش باشد، دوست اشقياء كالاى دنيا است كه
حقيقت و اصالتى ندارد و همان فريبا است و چون رستاخيز آيد و حقايق فاش شوند كالاشان كساد شود و نابود گردد و از آن درد كشند و آرزو كنند كه بدنيا برگردند كه وطن مهرورز آنها بوده زيرا اهل زندگى در ديگر سرا نبودند زيرا بزندگى دنيا خوش بودند و بدان آرميدند و چون از آن جدا شوند شكنجه كشند از جدائى آن در آتش دوزخ.
كردارشان در پيرامونشان و همه گناهان و شهوات همان كالاى اين دنيا و دوستى آنست و هر كس اهل آنست از دوريش بناچار شكنجه كشد و هر كس اهلش نيست و بدان گرفتار شده و در افتاده با عقيده بزشتى آن و ترس از خدا در انجام آن بناچار از آن پشيمانست چون بر سر خودش آيد و بخدا بازگردد و پشيمانى و اعتراف بدان و زبونى برابر پروردگارش از شرم او مايه روشنى دلش گردد و اين خود بدل شدن گناهانست بحسنات.
پس اشقياء همانا شكنجه شوند بدان چه نكردند چون شيفته آن بودند و دلخواهشان بود و هميشه در نهادشان آهنگ آن را داشتند اگر براشان فراهم ميشد چون اهل آن بودند و هم جنسش و اگر بازگردند برگردند بدان چه از آن نهى شده بودند.
و سعداء در شكنجه جاويد و كيفر سخت نباشند بكارهاى زشتى كه كردند زيرا با بدخواهى خردشان و ترس از پروردگارشان آن را انجام دادند زيرا اهل آن نبودند و هم جنسشان نبودند بلكه ثواب خيراتى را هم كه نكردند برند براى اينكه شيفته آنها بودند و تصميم داشتند اگر فراهم شود آنها را انجام دهند كه همانا هر كارى به نيت وابسته و براى هر كس همانست كه در دل دارد و خواهد و البته همان را در دل دارد و خواهد كه موافق سرشت و منش آفرينش او است چنانچه خدا فرموده: بگو هر كس كار كند بر پيكره مناسب خود (84- اسرى) و در حديث هم آمده كه هر كدام از بهشتيها و دوزخيها در آن جاويد بمانند براى جاويدانى نيت و نهاد خود پس از رفتن از دنيا عذاب كشند تا آنچه از سرشت اشقياء بسرشت آنها آميخته و اندكى بدان انس گرفتند و براى گرفتارى