بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

از سمت چهره است نه هيئت، اهل خير و روش پسنديده و كارهاى خوب و آن را بدين نكته آگاه كرد، وقار آرامش و سنگينى اندام است. راستيها: آنان كه در سمت راست فرشته‌اى بودند كه فرمان جدا كردن آنها را داشت يا آنان كه در سمت راست عرش بودند يا آنان كه مى‌دانست مؤمن ميشوند و در رستاخيز در سمت راست عرشند.

در باره راستيها فرمود: ميشتافتند و در باره چپيها ملولند، و اين تفاوت تعبير يا براى عبارت پردازيست و يا اشاره باينست كه راستيها پيشتازند بخيرات و چپيها كند و بقولى سعى اولين بسوى بالا است و از ديگران بسوى فرود و لفظ بدان دلالت ندارد.

و گويم: مى‌شود اين خبر را تأويل كرد باينكه علم خدا بسعادت يك دسته و پيروى آنها از نفس مقدس چون سرشت آنها است و علم او بشقاوت و پيروى شهوت و دعوت نفس اماره از ديگران چون سرشت آنها است، و چون خدا در جهان محسوس آنها را بهم آميخت در مردم طاعت و معصيت و صفات قدسيه و نهادهاى پست بوجود آمد، و هر چه از خيرات است از عقل و نفس قدسيه تراويده كه سرشت راستيها است گرچه در چپيها باشد و آنچه از بدى و گناه است از تراوش بدن ماديست كه سرشت چپيها است و گرچه در راستيها باشد.

و مى‌شود چنين تفسير كرد كه خدا در سرشت و آفرينش آدم دواعى خير و شر هر دو را نهاد و دانست كه در نژادش سعادتمندان و اشقياء هر دو باشند و با همين دانش آدم را آفريد و اين بمنزله آميختن دو سرشت است بهم و چون فرزندان آدم بطبع خود اجتماعيند و از آميزش و همراهى در دنيا ناچارند سعداء در معاشرت از اشقياء صفات بد دريابند و بر عكس و آلودگى چپيها و راستيها از هم اشاره بدين معنا است.

و چون سبب عمده آلوده شدن سعداء باوصاف اشقياء تسلط پيشوايان ناروا و


صفحه 98

پيروان آنها بر پيشوايان حق و پيروان آنها است و خدا دانست كه گناهكارى مؤمنان براى تسلط اهل باطل است بر آنان و بى‌سرپرستى امامان حق است براشان آنها را بدين سبب معذور داشت و از آنها گذشت و عذاب آنها را به پيشوايان ناروا و پيروان آنها افزود كه سبب اين جرمها شدند بروى جرمهاى خودشان، و تحقيق بيشترى براى اين مطلب در اخبار آينده آيد ان شاء اللَّه تعالى.

27- در محاسن (132) بسندش از امام صادق7كه خدا تبارك و تعالى مؤمن را از نور بزرگواريش و جلال كبرياش آفريد و هر كه بمؤمن بد گويد يا سخن او را رد كند بخدا در عرشش رد كرده و با خدا پيوندى ندارد و شرك شيطان است.

بيان: با خدا پيوندى ندارد و از دوستان و ياران خدا نيست، يا اينكه آن مؤمنى نباشد كه خدايش يارى كند و با او پيوندد چنانچه فرمود: (11- محمد) آن باينست كه خدا مولا است براى آنان كه گرويدند و اينكه كافران مولا ندارند. يا اينكه از حزب خدا نيست و بلكه از حزب شيطانست چنانچه در خبريست ديگر: بيرون شود از ولايت خدا بولايت شيطان.

28- رياض الجنان از فضل اللَّه بن محمود فارسى: بسندش از امام باقر و امام صادق8كه خداوند آفريد محمد6را از سرشت گوهر زير عرش و سرشت او پختگى داشت پس سرشت امير المؤمنين7را از پختگى سرشت رسول خدا6ساخت و آنهم پختگى داشت و از آن سرشت ما را هم از آن ساخت و از پختگى سرشت ما هم سرشت شيعه ما را ساخت كه دلهاشان شيفته ما هستند و دلهاى ما بر آنها مهربانند مانند مهر پدر بفرزند و ما براشان بهتريم از آنان براى ما و رسول خدا6براى ما خوب است و ما براى او خوبيم.

29- و از همان بسندش از ابى حجاج كه امام باقر7باو فرمود: اى ابى حجاج راستى خدا محمد و خاندانش را از سرشت عليين آفريد، و دلهاى (شيعيان را ظ) هم از سرشت عليين آفريد و دلهاى شيعه از جنس تن خاندان محمدند6


صفحه 99

و راستى خدا دشمن خاندان محمد6را از سرشت سجين آفريد و دلهاشان را از پليدتر و شيعه‌شان را از سرشتى فروتر و دلهاشان از جنس تن آنها است و هر دلى شيفته تن خود است.

30- بشارة المصطفى (ص 111): بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود: بتو مژده ندهم، بتو بخشش نكنم؟ گفت: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو از يك سرشتيم و از آن باقيمانده‌اى بود و شيعه ما از آن آفريده شدند، و روز رستاخيز همه مردم را زاده مادرشان خوانند جز شيعه تو كه زاده پدر خوانده شوند براى اينكه حلال‌زاده‌اند.

31- بشارة المصطفى: بسندش تا ابى هريره كه شنيدم رسول خدا به على7ميفرمود: آيا بتو مژده ندهم اى على؟ گفت: چرا پدر و مادرم قربانت يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو و فاطمه حسن و حسين همه از يك سرشتيم كه از آن چيزى فزون بود و شيعه و دوستانمان را از آن ساختند و روز رستاخيز مردم زاده مادرشان خوانده شوند جز ما و شيعه و دوستانمان كه بنام خود و زاده پدرشان خوانده شوند (24).

32- بشارة المصطفى: بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود:

توئى كه خدا بتو در آغاز آفرينش حجت تمام كرد، چون از همه نمونه‌اى بر پاداشت و بآنان فرمود آيا نيستم پروردگارتان، گفتند: چرا و فرمود: محمد فرستاده من است؟ گفتند: آرى و فرمود: على امير المؤمنين است و همه خلق از روى تكبر و سركشى سرباز زدند از ولايت تو جز اندكى و آنان كمتر از كمند و آنان راستيها باشند (18- 21).

33- در كافى (ج 2 ص 4) بسندش تا ابى حمزه ثمالى كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: راستى خدا عز و جل ما را از اعلا عليين آفريد و دل شيعه ما را آفريد از آنچه ما را آفريد و تن آنها را از فروتر آفريد و دل آنها هواى ما را دارد چون در مايه آفرينش با هم بوديم، وانگه اين آيه را خواند (18- المطففين) نه هرگز كه‌


صفحه 100

كتاب نيكان البته در عليين است 19- تو چه دانى كه عليين چيست؟ 20- كتابيست نوشته 21- كه مقربان بر آن گواهند.

و آفريد دشمن ما را از سجين و دل شيعه آنها را از فروتر از آن و تنشان را از فروتر آن و دلشان هواى آنان را دارد كه از آن آفريده شدند، وانگه اين آيه را خواند (المطففين 7) نه هرگز راستش كتاب فاجران البته در سجين است 8 ندانى كه سجين چيست 9 كتابيست نوشته (10 واى آن روز بر دروغ‌شماران).

بيان: اين خبر با شرحش در كتاب خلق تن امامان:گذشت (كتاب امامت جلد هفتم).

يك تأويل چه گفته: هر چه آدمى دريابد بحواسش اثرى از آن برآيد بروحش و نامه‌اى شوند در صحيفه ذاتش و خزانه مدركاتش و چنين است هر ذره‌اى از خوبى و بدى كه بكند اثرش در آنجا نوشته است بويژه آنچه ژست پايدار شده و وصف مؤكد و روش و نهاد گرديده.

و تكرار كارها و عقايد پا بر جا در نفوس آدمى چون نقش نوشته است در الواح كه خدا فرمود (22- المجادله) آنانند كه نوشته شده در دلشان ايمان و اين صحيفه‌هاى نفوس را نامه اعمال نامند و بدانها اشاره دارد قول خدا (10- كورت) و چون نامه‌ها گشوده شوند، و قول خدا (13- اسرى) و بگردن هر آدمى نامه پرانى چسبيده و برآريم براش روز رستاخيز كتابى كه بدان برخورد گشوده، و بدو گويند (22- ق) بيخبر بودى از اين و پر از تو بر گرفتيم و امروز چشمت تيز است (الجاثيه- 28) اينست كتاب ما گويا است بر شما بدرستى راستش ما نسخه برداشتيم هر آنچه ميكرديد.

و هر كه سعادتمند و از راستيها است و دانستنيهايش امور قدسيه و اخلاقش پاكيزه و كارهاش خوب است داده شود نامه‌اش بدست راستش كه سوى نيرومند روحانى و سوى عليين است زيرا نامه‌اش از الواح عاليه و صحف مكرمه است و


صفحه 101

فرازمند و پاك است و بدست سفيرانى ارجمند و نيك بوده و گواهانش مقربانند (از عبس 13- 16).

و هر كه از اشقياء است و مردود و معلوماتش همان خاكى و زمينى است و اخلاقش بد و كارهاش پليد نامه او از چپ باشد كه سوى ناتوانى جسمانى و سوى سجين است زيرا نامه او برگهاى فرودين و صحيفه‌هاى بد و سوختنى است و از اين رو با آتش شكنجه شود.

و همانا ارواح برگردند بدان چه از آن آفريده‌اند كه خدا فرموده (29- الاعراف) چنانچه آغازتان كرد باز گرديدى (104- الأنبياء) چنانچه آغاز كرديم آفرينش را بازش گردانيم و آنچه از عليين آفريده شده نامه‌اش در عليين است و آنچه از سجين نامه‌اش در سجين. پايان.

و بيايد تحقيقهائى بذوق او در باره اصول دين، و چون عقيده عموم اماميه را در باره آن انكار نكرده ندانم نامه او در عليين ثبت است يا در سجين، خدا ما را موفق دارد براى رفتن براه پرهيزكاران.

34- بشارة المصطفى 105 بسندش از امام باقر7كه راستى ما و شيعه ما از سرشت عليين آفريده‌ايم، و دشمن ما از سرشت خبال از لجن بدبو.

بيان: در نهايه است كه در حديث آمده: هر كه مى‌نوشد خدايش از طينت خبال در روز قيامت نوشاند. در حديث آمده كه خبال فشرده از دوزخيانست و خبال در اصل لغت بمعنى تباهى است كه در كارها و تنها و خردها همه تواند بود.


صفحه 102

باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او

آيات قرآن مجيد.

1- البقره (138) رنگ آميزى خدا و كيست بهتر از خدا رنگ آميزى كند و ما پرستندگان اوئيم.

2- الروم: برخيزان خود را براى دين حنيف سرشتى كه خدا مردم را بدان سرشته دگرگونى ندارد آفرينش خدائى آنست كيش استوار ولى بيشتر مردم نميدانند.

تفسير: رنگ آميزى خدا كه بقول بيضاوى ما را رنگ آميزى كرده و آن سرشتى است كه خدا مردم را بدان سرشته و زيور ايمان است چنانچه رنگ زيور رنگ شده يا منظور هدايت و ارشاد او است بجهت خود ما يا پاكيزه كردن دل ما بايمان كه آن را رنگ آميزى ناميده چون بمانند رنگ پديدار شود و بدل در آيد چون رنگ بر جامه يا براى هم شكلى در تعبير چه كه ترسايان نوزاد خود را در آب زردى فرو ميكردند كه آن را معموديه گويند و ميگفتند پاكيزه ميشوند و ترسا ميگردند ... و ما او را پرستنده‌ايم بيگانگى نه شما كه عيسى را و مادرش را شريك او ميسازيد.

و گويم: تفسير آيه دوم در باب فضيلت ايمان گذشت.


صفحه 103

اخبار باب 1- كافى (ج 2 ص 14) بسندش از امام صادق7در تفسير آيه «صبغة اللَّه» (138- البقره) فرمود: رنگ خدائى اسلام است، و در تفسير قول خدا عز و جل (256- البقره) بتحقيق چنگ زده بحلقه استوارتر، فرمود: آن ايمان به خداى يكتا و بى‌شريك است.

بيان: بقولى بر پايه اين اخبار معنا و مورد آيه مخصوص خواص و مخلصان از مخاطبان صدر آيه است كه فرموده: بگوئيد گرويديم بخدا و آنچه بر ما نازل شد (36- البقره) نه همه آدميزاده‌ها و اين معنا دومى ندارد اگر اسلام بخضوع و گردن نهادن بامر و نهى خدا تفسير شود چنانچه آيد ان شاء اللَّه.

و بقولى «صبغة اللَّه» رنگ آميزى با هستى و آفرينش است و دادن هر چه بهر كه شود از صفات و غايات و جز آنها.

اينكه فرمود بچسبيده، خدا فرموده: هر كه كافر شود به طاغوت و باور كند خدا را چسبيده بحلقه استوارى كه نگسلد طاغوت را. در اخبار تفسير شده به شيطان و پيشوايان گمراهى و بهتر عموم آنست تا هر كه پرستيده شود جز خدا فرا گيرد بت باشد يا جلوگير راه خدا و ايمان بخدا يگانه‌پرستى و باور داشتن رسولان و امامانست كه اوصياء آنانند.

چسبيده بحلقه استوار، يعنى تمسك براه حق و دين درست كه بريدن ندارد، و تفسير آن بايمان در خبر گويا مقصود مانند كردن ايمان كامل است بحلقه استوار.

و بر آنچه در اخبار است كه مراد از طاغوت غصب‌كنندگان خلافت است مقصود اينست كه هر كه از پيروى پيشوايان گمراهى كناره كند و بگرود بدان چه از خدا رسيده در باره على7و اوصيائش پس از او گرويده بخداى يگانه بى‌شريك و گر نه مشرك باشد چنانچه در معانى الاخبار (368) آمده از پيغمبر6هر كه خواهد بحلقه استوارى چسبد كه بريدن ندارد بولايت برادرم و وصيم على بن‌


صفحه 104

ابى طالب چسبد كه هلاك نشود هر كه دوستش دارد و پيرويش كند و نجات ندارد هر كه دشمنش دارد و از او بگذرد، و از امام باقر7است كه عروة الوثقى دوستى ما خاندانست.

2- كافى (ج 2 ص 14) بسندش از امام صادق7كه صبغة اللَّه اسلام است.

3- توحيد (341) بسندش از علاء بن فضيل كه از امام صادق7پرسيدم از تفسير قول خدا عز و جل (30- الروم) فطرت خدا است كه مردم را بر آن آفريده؟

فرمود: آن يگانه‌پرستى است.

4- بصائر الدرجات (78) بسندش از امام صادق7(كه در تفسير فطرت‌مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌و على امير المؤمنين را بر يگانه‌پرستى افزوده).

بيان: در نهايه است كه در حديث است: هر نوزادى بر فطرت زاده شود. و مقصود اينست كه بر طبعى زاده شود كه آماده پذيرفتن دين است و اگرش بدان وانهند بر آن پايد و از آن براه ديگر نرود و گذشتش از آن بر اثر آفتى است كه دچار او گردد مانند تقليد ديگران، و نمونه آورده از فرزندان يهود و نصارى در پيروى از پدرشان و توجه بدين آنان از آنچه تراوش فطرت درست است.

و بقولى مقصود اين است كه هر نوزادى بشناخت خدا و اعتراف بدو زايد و كسى نيابى جز كه اقرار دارد او را صانعى است گرچه نام ديگر بر او نهد يا ديگرى را با او پرستد، و از آن معنا است حديث حذيفه: بر جز فطرت محمد دين اسلام را خواسته كه بآن حضرت وابسته است. پايان.

و بقولى فطرت يك آفرينش ويژه است كه آفريدن آدمى است بنوعى از تكامل كه يگانه‌پرستى و خداشناسى است كه از او پيمان بندگى و استوارى بر روشهاى عدالت گرفته شده.

يكى از عامه گفته: پيشداشت سعادت يا شقاوتست در علم خدا كه براى هر كه‌