و راستى خدا دشمن خاندان محمد6را از سرشت سجين آفريد و دلهاشان را از پليدتر و شيعهشان را از سرشتى فروتر و دلهاشان از جنس تن آنها است و هر دلى شيفته تن خود است.
30- بشارة المصطفى (ص 111): بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود: بتو مژده ندهم، بتو بخشش نكنم؟ گفت: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو از يك سرشتيم و از آن باقيماندهاى بود و شيعه ما از آن آفريده شدند، و روز رستاخيز همه مردم را زاده مادرشان خوانند جز شيعه تو كه زاده پدر خوانده شوند براى اينكه حلالزادهاند.
31- بشارة المصطفى: بسندش تا ابى هريره كه شنيدم رسول خدا به على7ميفرمود: آيا بتو مژده ندهم اى على؟ گفت: چرا پدر و مادرم قربانت يا رسول اللَّه، فرمود: من و تو و فاطمه حسن و حسين همه از يك سرشتيم كه از آن چيزى فزون بود و شيعه و دوستانمان را از آن ساختند و روز رستاخيز مردم زاده مادرشان خوانده شوند جز ما و شيعه و دوستانمان كه بنام خود و زاده پدرشان خوانده شوند (24).
32- بشارة المصطفى: بسندش تا رسول خدا6كه بعلى7فرمود:
توئى كه خدا بتو در آغاز آفرينش حجت تمام كرد، چون از همه نمونهاى بر پاداشت و بآنان فرمود آيا نيستم پروردگارتان، گفتند: چرا و فرمود: محمد فرستاده من است؟ گفتند: آرى و فرمود: على امير المؤمنين است و همه خلق از روى تكبر و سركشى سرباز زدند از ولايت تو جز اندكى و آنان كمتر از كمند و آنان راستيها باشند (18- 21).
33- در كافى (ج 2 ص 4) بسندش تا ابى حمزه ثمالى كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: راستى خدا عز و جل ما را از اعلا عليين آفريد و دل شيعه ما را آفريد از آنچه ما را آفريد و تن آنها را از فروتر آفريد و دل آنها هواى ما را دارد چون در مايه آفرينش با هم بوديم، وانگه اين آيه را خواند (18- المطففين) نه هرگز كه
كتاب نيكان البته در عليين است 19- تو چه دانى كه عليين چيست؟ 20- كتابيست نوشته 21- كه مقربان بر آن گواهند.
و آفريد دشمن ما را از سجين و دل شيعه آنها را از فروتر از آن و تنشان را از فروتر آن و دلشان هواى آنان را دارد كه از آن آفريده شدند، وانگه اين آيه را خواند (المطففين 7) نه هرگز راستش كتاب فاجران البته در سجين است 8 ندانى كه سجين چيست 9 كتابيست نوشته (10 واى آن روز بر دروغشماران).
بيان: اين خبر با شرحش در كتاب خلق تن امامان:گذشت (كتاب امامت جلد هفتم).
يك تأويل چه گفته: هر چه آدمى دريابد بحواسش اثرى از آن برآيد بروحش و نامهاى شوند در صحيفه ذاتش و خزانه مدركاتش و چنين است هر ذرهاى از خوبى و بدى كه بكند اثرش در آنجا نوشته است بويژه آنچه ژست پايدار شده و وصف مؤكد و روش و نهاد گرديده.
و تكرار كارها و عقايد پا بر جا در نفوس آدمى چون نقش نوشته است در الواح كه خدا فرمود (22- المجادله) آنانند كه نوشته شده در دلشان ايمان و اين صحيفههاى نفوس را نامه اعمال نامند و بدانها اشاره دارد قول خدا (10- كورت) و چون نامهها گشوده شوند، و قول خدا (13- اسرى) و بگردن هر آدمى نامه پرانى چسبيده و برآريم براش روز رستاخيز كتابى كه بدان برخورد گشوده، و بدو گويند (22- ق) بيخبر بودى از اين و پر از تو بر گرفتيم و امروز چشمت تيز است (الجاثيه- 28) اينست كتاب ما گويا است بر شما بدرستى راستش ما نسخه برداشتيم هر آنچه ميكرديد.
و هر كه سعادتمند و از راستيها است و دانستنيهايش امور قدسيه و اخلاقش پاكيزه و كارهاش خوب است داده شود نامهاش بدست راستش كه سوى نيرومند روحانى و سوى عليين است زيرا نامهاش از الواح عاليه و صحف مكرمه است و
فرازمند و پاك است و بدست سفيرانى ارجمند و نيك بوده و گواهانش مقربانند (از عبس 13- 16).
و هر كه از اشقياء است و مردود و معلوماتش همان خاكى و زمينى است و اخلاقش بد و كارهاش پليد نامه او از چپ باشد كه سوى ناتوانى جسمانى و سوى سجين است زيرا نامه او برگهاى فرودين و صحيفههاى بد و سوختنى است و از اين رو با آتش شكنجه شود.
و همانا ارواح برگردند بدان چه از آن آفريدهاند كه خدا فرموده (29- الاعراف) چنانچه آغازتان كرد باز گرديدى (104- الأنبياء) چنانچه آغاز كرديم آفرينش را بازش گردانيم و آنچه از عليين آفريده شده نامهاش در عليين است و آنچه از سجين نامهاش در سجين. پايان.
و بيايد تحقيقهائى بذوق او در باره اصول دين، و چون عقيده عموم اماميه را در باره آن انكار نكرده ندانم نامه او در عليين ثبت است يا در سجين، خدا ما را موفق دارد براى رفتن براه پرهيزكاران.
34- بشارة المصطفى 105 بسندش از امام باقر7كه راستى ما و شيعه ما از سرشت عليين آفريدهايم، و دشمن ما از سرشت خبال از لجن بدبو.
بيان: در نهايه است كه در حديث آمده: هر كه مىنوشد خدايش از طينت خبال در روز قيامت نوشاند. در حديث آمده كه خبال فشرده از دوزخيانست و خبال در اصل لغت بمعنى تباهى است كه در كارها و تنها و خردها همه تواند بود.
باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
آيات قرآن مجيد.
1- البقره (138) رنگ آميزى خدا و كيست بهتر از خدا رنگ آميزى كند و ما پرستندگان اوئيم.
2- الروم: برخيزان خود را براى دين حنيف سرشتى كه خدا مردم را بدان سرشته دگرگونى ندارد آفرينش خدائى آنست كيش استوار ولى بيشتر مردم نميدانند.
تفسير: رنگ آميزى خدا كه بقول بيضاوى ما را رنگ آميزى كرده و آن سرشتى است كه خدا مردم را بدان سرشته و زيور ايمان است چنانچه رنگ زيور رنگ شده يا منظور هدايت و ارشاد او است بجهت خود ما يا پاكيزه كردن دل ما بايمان كه آن را رنگ آميزى ناميده چون بمانند رنگ پديدار شود و بدل در آيد چون رنگ بر جامه يا براى هم شكلى در تعبير چه كه ترسايان نوزاد خود را در آب زردى فرو ميكردند كه آن را معموديه گويند و ميگفتند پاكيزه ميشوند و ترسا ميگردند ... و ما او را پرستندهايم بيگانگى نه شما كه عيسى را و مادرش را شريك او ميسازيد.
و گويم: تفسير آيه دوم در باب فضيلت ايمان گذشت.
اخبار باب 1- كافى (ج 2 ص 14) بسندش از امام صادق7در تفسير آيه «صبغة اللَّه» (138- البقره) فرمود: رنگ خدائى اسلام است، و در تفسير قول خدا عز و جل (256- البقره) بتحقيق چنگ زده بحلقه استوارتر، فرمود: آن ايمان به خداى يكتا و بىشريك است.
بيان: بقولى بر پايه اين اخبار معنا و مورد آيه مخصوص خواص و مخلصان از مخاطبان صدر آيه است كه فرموده: بگوئيد گرويديم بخدا و آنچه بر ما نازل شد (36- البقره) نه همه آدميزادهها و اين معنا دومى ندارد اگر اسلام بخضوع و گردن نهادن بامر و نهى خدا تفسير شود چنانچه آيد ان شاء اللَّه.
و بقولى «صبغة اللَّه» رنگ آميزى با هستى و آفرينش است و دادن هر چه بهر كه شود از صفات و غايات و جز آنها.
اينكه فرمود بچسبيده، خدا فرموده: هر كه كافر شود به طاغوت و باور كند خدا را چسبيده بحلقه استوارى كه نگسلد طاغوت را. در اخبار تفسير شده به شيطان و پيشوايان گمراهى و بهتر عموم آنست تا هر كه پرستيده شود جز خدا فرا گيرد بت باشد يا جلوگير راه خدا و ايمان بخدا يگانهپرستى و باور داشتن رسولان و امامانست كه اوصياء آنانند.
چسبيده بحلقه استوار، يعنى تمسك براه حق و دين درست كه بريدن ندارد، و تفسير آن بايمان در خبر گويا مقصود مانند كردن ايمان كامل است بحلقه استوار.
و بر آنچه در اخبار است كه مراد از طاغوت غصبكنندگان خلافت است مقصود اينست كه هر كه از پيروى پيشوايان گمراهى كناره كند و بگرود بدان چه از خدا رسيده در باره على7و اوصيائش پس از او گرويده بخداى يگانه بىشريك و گر نه مشرك باشد چنانچه در معانى الاخبار (368) آمده از پيغمبر6هر كه خواهد بحلقه استوارى چسبد كه بريدن ندارد بولايت برادرم و وصيم على بن
ابى طالب چسبد كه هلاك نشود هر كه دوستش دارد و پيرويش كند و نجات ندارد هر كه دشمنش دارد و از او بگذرد، و از امام باقر7است كه عروة الوثقى دوستى ما خاندانست.
2- كافى (ج 2 ص 14) بسندش از امام صادق7كه صبغة اللَّه اسلام است.
3- توحيد (341) بسندش از علاء بن فضيل كه از امام صادق7پرسيدم از تفسير قول خدا عز و جل (30- الروم) فطرت خدا است كه مردم را بر آن آفريده؟
فرمود: آن يگانهپرستى است.
4- بصائر الدرجات (78) بسندش از امام صادق7(كه در تفسير فطرتمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِو على امير المؤمنين را بر يگانهپرستى افزوده).
بيان: در نهايه است كه در حديث است: هر نوزادى بر فطرت زاده شود. و مقصود اينست كه بر طبعى زاده شود كه آماده پذيرفتن دين است و اگرش بدان وانهند بر آن پايد و از آن براه ديگر نرود و گذشتش از آن بر اثر آفتى است كه دچار او گردد مانند تقليد ديگران، و نمونه آورده از فرزندان يهود و نصارى در پيروى از پدرشان و توجه بدين آنان از آنچه تراوش فطرت درست است.
و بقولى مقصود اين است كه هر نوزادى بشناخت خدا و اعتراف بدو زايد و كسى نيابى جز كه اقرار دارد او را صانعى است گرچه نام ديگر بر او نهد يا ديگرى را با او پرستد، و از آن معنا است حديث حذيفه: بر جز فطرت محمد دين اسلام را خواسته كه بآن حضرت وابسته است. پايان.
و بقولى فطرت يك آفرينش ويژه است كه آفريدن آدمى است بنوعى از تكامل كه يگانهپرستى و خداشناسى است كه از او پيمان بندگى و استوارى بر روشهاى عدالت گرفته شده.
يكى از عامه گفته: پيشداشت سعادت يا شقاوتست در علم خدا كه براى هر كه
سعادت باشد به فطرت اسلام زاده شود و از هر كه شقاوتست بفطرت كفر، و دليل آورده از قول خدا تعالى «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» و بحديث بچه پسرى كه خضر7او را كشت چه كه طبع او كفر بود و آن جلوگير است از اينكه بفطرت اسلام زاده باشد.
و پاسخ دادند از آيه اول باينكه تفسيرش اينست كه چند گونهاى در آفرينش خدا نيست كه يكى بفطرت اسلام باشد و يكى بكفر، و مؤيد آنست قول پيغمبر6:
هر نوزادى بر فطرت زايد و پدر و مادرش او را يهودى يا ترسا سازند كه منظور از اين فطرت همان اسلام است. و از دومى باينكه منظور از طبع آن پسر حالت دومى بود كه عارض او شده و آن آمادگى او بوده براى كفر بر خلاف فطرت ولادت.
يكى گفته: مراد از فطرت آفرينش آماده هدايت است براى نيروى پذيرائى كه بدو داده شده زيرا فطرت اسلام و درستى آن در خردها نهاده است و جلوگير از خرد براى دريافتش دگرگون كردن پدر و مادر يا جز آنها است (مانند استاد و محيط زندگى) و جوابش اينست كه تفسير فطرت باسلام خلاف عقل نيست و ظاهر روايات دليل بر آنست و حمل بر خلاف ظاهر وجهى ندارد.
5- محاسن (241) بسندش از زراره كه از امام باقر7از قول خدا عز و جل «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» پرسيدم، فرمود: آنها را بخداشناسى آفريد و اگر آن نبود در برابر پرسش از اينكه پروردگار آنها و روزى ده آنها كيست؟ چيزى نميدانستند.
بيان: در مصباح المنير فطرت را بآفرينش تفسير كرده و آيه 30 الروم و قول پيغمبر6كه هر نوزادى بر فطرت زايد و گفته: بقولى معنايش فطرت اسلاميه و دين حق است و همانا پدر و مادرش او را يهود و ترسا كنند و او را از دين بگردانند، و اين تفسير مشكل است زيرا از آن برآيد كه مشركين از فرزندان خردسال و نابالغ خود ارث نبرند و بدو ارث ندهند زيرا هم دين نباشند و چنين نباشد و بايد آن را حمل بحقيقت و مجاز هر دو كرد، حمل بر مجاز از نظر پيش از بلوغ نوزاد است كه چون پدر و مادر بدين خود بمانند فرزند تابع آنها است. و پايدارى آنان بكيش خود سبب
باشد كه آن نوزاد هم يهودى يا ترسا باشد بطور مجاز و آن را بپدر و مادر وابسته براى سرزنش و زشت شمردن كارشان و از اين برآيد كه اگر پدر يا مادر مسلمان شود نوزاد نابالغ مشرك نماند بلكه مسلمان باشد و بيهقى همين را معنى حديث دانسته و گفته پيغمبر حكم فرزندان نابالغ را پيش از آنكه بتكليف رسند و كيش گزينند حكم پدران دانسته در احكام دنيويه و حمل آن بر حقيقت نظريه پس از بلوغ است كه فرزند كافر باشد.
6- كافى (ج 2 ص 12) از امام صادق7كه در پاسخ پرسش عبد اللَّه بن سنان از تفسير آيه (30- الروم) فرمود: فطرت همان اسلام است خدا سرشت آنها را هنگام گرفتن پيمان بر يكتاپرستى نهاد.
7- كافى (ج 2 ص 12- 13) بسندش از زراره كه از امام باقر7تفسير قول خدا عز و جل (31- الحج) «حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» را پرسيدم؟ فرمود: حنيف بودن همان فطرتى است كه خدا مردم را بدان سرشته و آفرينش خدا دگرگونى ندارد، فرمود: آنها را بر شناسائى سرشته.
زراره گفت: پرسيدمش از قول خدا عز و جل «و چون برگرفت پروردگارت از آدميزادهها» (تا آخر آيه 171- الاعراف) فرمود نژاد آدم را تا روز رستاخيز از پشت او در آورد و چون مورچه در آمدند و خود را بدانها شناساند و اگر آن نبود كسى پروردگارش را نشناخت، فرمود: رسول خدا6فرموده: هر نوزاد بر فطرت زاده شود كه شناسد خدا عز و جل آفريننده است كه خدا فرموده (25- لقمان) و اگرشان بپرسى كه آفريده آسمانها و زمين را البته ميگويند خدا.
تبيين: اينكه فرمود «حنفاء للَّه» ياد آور آيه 31 سوره الحج است كناره كنيد پليدى را كه بتهايند و كناره كنيد از گفتار ناروا حنيف باشيد براى خدا و بدرستى يكتا پرست باشيد و از هر بت و افتراء بمانند نجس كناره كنيد.
و از امام صادق7است كه پليدى بتان شطرنج است و گفتار ناروا سرود و غنا.
طبرسى (ره) (در مجمع البيان ج 8 ص 83) گويد: حنفاء للَّه روشى راستا دارند بر آنچه خدا فرموده و از ديگر دينها رو گردانند، مشرك باو نيند و حجكنندههائى