بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 101

نمايد، خود را كوچك و پايين شمرده و خودپسند و از خود راضى نباشد. خودشكنى منشأ و مبناى تواضع است و بدون آن تواضع محقق نمى‌شود. بنابراين آنچه در باب فضيلت و منزلت تواضع بيان خواهد شد، همگى بر فضيلت فروتنى و خودشكنى نيز دلالت خواهد كرد، و شايد به همين دليل است كه در آيات و روايات، بيشتر بر «تواضع» تأكيد شده است و از انكسار نفس و كوچك شمردن خود كمتر سخن رفته است. ابعاد مختلف فضيلت انكسار نفس را در مقايسه با موانع آن و مفاهيم متضاد با آن به خوبى مى‌توان دريافت. اين موانع بدين قرارند:[1]

يك. خودپسندى (عُجب)

عُجب، خودستايى و غرور، موانع اصلى فروتنى و كوچك شمردن خويش است. از آن‌جا كه خودستايى در واقع از آثار و توابع خودپسندى است، بحث از موانع را بر محور خودپسندى و غرور سامان مى‌دهيم.

الف) مفهوم و ماهيت عُجب:عُجب عبارت است از بزرگ‌پنداشتن خويش به‌دليل كمالى كه فرد در خود مى‌بيند؛ چه اين‌كه در واقع چنين كمالى را داشته باشد يا خير، و اعم از آنكه آنچه را كه او كمال پنداشته است در واقع كمال باشد يا خير. بنابراين در خودپسندى نيز همانند انكسار نفس و فروتنى، مقايسه با ديگران وجود ندارد و شخص بدون اين‌كه خود را با ديگران مقايسه نمايد، به‌دليل تصوّر وجود كمالى واقعى يا خيالى در خود و با غفلت از اين‌كه هر كمالى از جانب خداوند است، از خود راضى و خشنود است و وضع خويش را مى‌پسندد.

برخلاف «كبر» كه فرد متكبر علاوه بر رضايتمندى و خشنودى از خويش، خود را با ديگران، مقايسه كرده از آنان برتر مى‌داند و نوعى حقّ و مزيّت براى خود در قبال ديگران قائل است.[2]

بنابراين تحقق «كبر» مستلزم وجود «عُجب» است؛ ولى هميشه عُجب و خودپسندى، كبر و خودبرتربينى را در پى ندارد. گاهى خودپسندى فرد به درجه‌اى مى‌رسد كه براثر كمالاتى كه در خود تصوّر مى‌كند، براى خود از خداوند حقوق و مطالباتى را انتظار دارد و براى خود نزد پروردگار جايگاهى قائل است؛ به‌طورى كه مثلًا بروز حوادث ناخوشايند را در حق خود بعيد مى‌پندارد. به چنين حالتى ادلال گفته مى‌شود و در واقع اين حالت درجه بالاى خودپسندى و زشت‌ترين آن است.[3]

ب) نكوهش خودپسندى:در قرآن كريم خودپسندى بارها مورد نكوهش قرار گرفته‌

[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 343

[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 321 و 322

[3]- همان، ص 322


صفحه 102

است؛ از جمله در تحليل علت شكست مسلمانان در جنگ حنين مى‌فرمايد:

قطعاً خداوند شما را در مواضع بسيارى يارى كرده است، و [نيز] در روز «حُنين»؛ آن هنگام كه شمارِ انبوهتان، شما را به شگفت آورده بود؛ ولى به هيچ‌وجه از شما دفع [خطر] نكرد، و زمين با همه فراخى بر شما تنگ گرديد، سپس در حالى كه پشت [به دشمن‌] كرده بوديد برگشتيد.[1]

در اين آيه خودپسندى به عنوان يك رذيلت اخلاقى كه حتى موجب شكست سپاه اسلام شده است، معرفى مى‌گردد. از پيامبر اكرم6گزارش شده است كه خداوند به حضرت داود7فرمود:

اى داود، گنهكاران را مژده بده و صديقان (راستگويان و درست كرداران) را بترسان. داود7عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صديقان را بترسانم! فرمود: اى داود، گنهكاران را مژده بده كه من توبه را مى‌پذيرم و از گناه آنان در مى‌گذرم و صديقان را بترسان كه به اعمال خويش خودبين نشوند؛ زيرا بنده‌اى نيست كه به‌پاى حسابش كشم جز آنكه هلاك باشد.[2]

بدون ترديد خودپسندى و خودبينى از منظر اخلاق اسلامى نه تنها يك رذيلت، بلكه يكى از شاهراه‌هاى رذايل اخلاقى است و تعابيرى كه در متون دينى در مذمت آن وارد شده است، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.[3]

ج) اسباب خودپسندى:عالمان اخلاق اسلامى براى خودبينى، علل و موجباتى را ذكر كرده‌اند كه شاخص‌ترين آنها بدين قرار است:

1.خودپسندى به‌دليل وضعيت خوب جسمانى؛ از قبيل زيبايى و تناسب اندام، صحت و قوت آن، خوش صدايى و مانند آن.

2.خودبينى به‌دليل قدرتمندى و احساس اقتدار؛ چنان‌كه خداوند از قوم عاد نقل مى‌كند دچار چنين توهمى شدند و گفتند: «از ما نيرومندتر كيست؟»[4]اين نوع خودپسندى معمولًا ستمگرى و جنگ‌افروزى در پى دارد.

3.خودپسندى با تصور بهره‌مندى از عقل و زيركى و آگاهى از دقيق‌ترين امور دينى و دنيوى. ثمره اين نوع خودبينى استبداد در رأى، احساس بى‌نيازى از مشورت، جاهل‌

[1]- سوره توبه، آيه 25. همچنين ر. ك: سوره حشر، آيه 2؛ سوره كهف، آيه 140 و سوره فاطر، آيه 8

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 314، ح 8

[3]- ر. ك: علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 71، ص 228- 235؛ كافى، ج 2، ص 313 و 314

[4]- سوره فصّلت، آيه 15


صفحه 103

پنداشتن ديگران و كراهت داشتن نسبت به گوش فرا دادن به سخن انديشمندان است.

4.خودپسندى بر اثر انتساب به نَسَب و نياكان شرافتمند و بزرگ. مانند انتساب به بنى‌هاشم و از سادات بودن و يا خاندان بزرگ، و يا انتساب به شاهان و سلاطين. چنين گمانى، انسان را جوياى خدمتگزارى مردم نسبت به او مى‌كند.

5.خودبينى به سبب زيادى فرزندان، غلامان، طايفه، اقوام و پيروان؛ چنان‌كه خداوند از قول كافران نقل مى‌كند: «و گفتند: دارايى و فرزندان ما از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد.»[1]

6.خودپسندى ناشى از اموال و ثروت فراوان. قرآن از زبان يكى از دو صاحب باغ مى‌گويد: «مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد از تو نيرومندترم.»[2]وى دارايى را از آن خود و سبب برترى خويش دانست و خداوند نيز هرچه به او داده بود بازستاند. به‌طور كلى هرگاه انسان خود را دارنده كمالى بداند، اعم از آنكه آنچه واقعاً كمال پنداشته است كمال باشد يا خير و فراموش كند كه آنچه دارد متعلق به خداوند و ناشى از رحمت و توفيق او است، آن امر مى‌تواند سبب خودپسندى در او گردد؛ حتى اگر عبادت خداوند يا احساس بهره‌مندى از تقوا و خداترسى باشد.[3]

د) آثار زيانبار خودپسندى:چنان‌كه اشاره شد، خودپسندى كليد بسيارى از بدى‌هاى اخلاقى است كه در زير به برخى از عمده‌ترين آنها اشاره مى‌شود:

1.خودپسندى منشأ كِبر يعنى خود بزرگ‌تر بينى است و اصولًا كبر بدون خودبينى امكان تحقق ندارد. «كبر» نيز خود منشأ بسيارى از رذايل ديگر است.

2.خودبينى موجب فراموشى گناهان است و اگر انسان متوجه برخى از گناهان خود هم باشد، آنها را كوچك و بخشوده شمرده در صدد جبران آنها بر نمى‌آيد.

3.فرد خودپسند در مراحل بالاى خودبينى براى خود در نزد خداوند، مكان و منزلتى قائل است و در نتيجه خود را در نوعى امنيّت و مصونيّت مى‌بيند. از اين‌رو درصدد وارسى اعمال خود و رفع نقايص آن بر نمى‌آيد و در نهايتْ اعمال خويش را ضايع مى‌كند.

4.شخص خودپسند چون نوعى مطالبات از خداوند براى خود انتظار دارد، سپاس و قدرشناسى را وظيفه خود نمى‌داند و نسبت به نعمت‌هاى الهى ناسپاس و قدرناشناس خواهد بود.

5.شخص خودبين چون از وضعيت خود راضى و خشنود است، احساس ضعف و

[1]- سوره سبأ، آيه 35

[2]- سوره كهف، آيه 34

[3]- ر. ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج 6، ص 282- 289


صفحه 104

نيازى نمى‌كند و در نتيجه هرگز خود را محتاج پرسش و مشورت نمى‌داند.

6.خودپسند چون كاستى و خدشه‌اى در خود نمى‌بيند، خود را بى‌نياز از نصيحت و خيرخواهى ديگران دانسته توجهى به نصايح آنان نمى‌كند.[1]

7.خودستايى يكى ديگر از آثار خودپسندى است. خودبين در هر فرصتى زبان به ستايش خويش مى‌گشايد و از هر آنچه مربوط به او است، به نيكى ياد مى‌كند.[2]در حالى كه زيبنده آدمى آن است كه خود را از نقايص، عيوب، گناهان و خطاها تبرئه نكند و همواره از جرم و گناه خويش به درگاه الهى عذر آورد. قرآن كريم در مذمت خودستايى مى‌فرمايد: «پس خودتان را پاك مشماريد. او به [حال‌] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است.»[3]

ه) درمان خودپسندى:درمان هر دردى به زدودن علل و اسباب آن است. بنابراين كسى كه به جمال و صحت جسم خويش مغرور شده است، بايد در آغاز پيدايش خويش و انجام آن انديشه كند و بداند كه آنچه دارد چقدر سريع‌الزوال و فانى است. صاحب قدرت بايد بداند كه همه آنچه دارد با بيمارى يك روزه نابود خواهد شد و هر لحظه ممكن است كه خداوند آنچه به او داده بازستاند. صاحب علم و انديشه نيز بايد بداند كه آنچه دارد، امانت الهى است و ممكن است بر اثر حادثه كوچكى همه مشاعر خود را از كف بدهد. همچنين صاحب حسب و نسب بايد بداند كه اظهار سربلندى و عزت به سبب كمالات ديگران، عين جهالت و سفاهت است و در درگاه خداوندى، كرامت و بزرگوارى هر كس را جز به تقوا و پروا پيشگى او نمى‌سنجند. تفكر در آفات مال و ثروت كافى است تا ثروتمندان را از خواب خودپسندى بيدار نمايد. اهل عبادت و تقوا نيز بايد توجه كنند كه غايت عبوديت جز خوارى و انكسار در مقابل پروردگار نيست و عبوديت، خودبينى و خودپسندى را برنمى‌تابد.[4]

دو. غرور

«غرور» يعنى اطمينان و آرامش قلب نسبت به آنچه كه با هواى نفس موافق بوده و طبيعت انسان به آن تمايل داشته باشد. منشأ اين گرايش جهالت يا وسوسه‌هاى شيطانى است.

بنابراين كسى كه براساس اوهام و شبهات، خويشتن را بر خير و صلاح مى‌داند، در واقع فريب‌خورده و مغرور گشته است و ارزيابى درستى از خود و كار خويش ندارد. مانند آنكه‌

[1]- ر. ك: همان، ص 275 و 276

[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 365 و 366

[3]- سوره نجم، آيه 32

[4]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 326- 342


صفحه 105

كسى از راه حرام مالى به‌دست آورد و آن را در راه‌هاى خير از قبيل ساختن مسجد و مدرسه و سير كردن گرسنگان مصرف نمايد، به اين خيال و اطمينان به اين‌كه در راه خير و سعادت گام برمى‌دارد؛ حال آنكه فريب‌خورده و مغرور است. بنابراين «غرور» داراى دو ركن اساسى است:

1. جهل مركب؛ يعنى اعتقاد قلبى به اين‌كه عمل او خير و صلاح است، در حالى‌كه در واقع چنين نيست.

2. برخلاف آنچه در ظاهر ادّعا مى‌شود، منشأ و انگيزه اصلى فرد نه خير و سعادت، بلكه حبّ شهوات و پيروى از غضب و انتقامجويى است.

غرور به‌شدت در قرآن و روايات مورد نكوهش قرار گرفته است. قرآن در اين باره به انسان هشدار مى‌دهد كه «زنهار! تا اين زمان زندگى دنيا، شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.»[1]

در جاى ديگر عامل غرور را دوستى دنيا و دنياطلبى مى‌داند: «و زندگى دنيا جز مايه فريب نيست.»[2]اگرچه در همه گروه‌هاى مردم، افراد مغرور و فريب‌خورده وجود دارند، برخى از گروه‌ها بيشتر در معرض غرورند و يا به‌عبارت ديگر برخى از امور بيشتر مجراى غرور واقع مى‌شوند. به‌همين دليل عالمان اخلاق عمده‌ترين گروه‌هايى را كه در معرض غرورند، گروه‌هاى زير مى‌دانند:

الف) كافران‌: زيرا معتقدند كه نقد دنيا بهتر از نسيه آخرت است و همچنين لذات يقينى دنيا بهتر از لذت‌هاى موعود اخروى مى‌باشد.

ب) مؤمنان گناهكار و فاسق‌: زيرا به اين بهانه كه خداوند بزرگوار و داراى رحمت گسترده است، گناهان آنان در كنار مهر و عفو او ناچيز بوده قطعاً مشمول بخشش خداوند قرار خواهند گرفت.

ج) عالمان‌: چون ممكن است تصور كنند كه دانش و آگاهى، موجب رستگارى است. و در نتيجه در صدد عمل‌كردن به علم خويش برنيايند.

د) واعظان و مبلغان‌: زيرا شايد گمان كنند كه نيت آنان هدايت مردم است؛ در حالى‌كه درپى ارضاى نفس خويش‌اند و در اين راه از نسبت‌دادن امور خلاف واقع به دين ابايى نكنند.

ه) اهل عبادت و عمل‌: چون ممكن است در واقع در پى ريا و خودنمايى باشند، ولى تصور كنند كه انگيزه آنان كسب رضايت پروردگار و تقرّب معنوى به او است.

[1]- سوره لقمان، آيه 33. همچنين ر. ك: سوره حديد، آيه 14

[2]- سوره آل عمران، آيه 185؛ سوره حديد، آيه 20


صفحه 106

و) مدعيان عرفان‌: زيرا شايد تصور كنند كه به صرف پوشيدن لباس اهل معرفت و به‌كار بردن اصطلاحات ايشان- بدون اين‌كه حقيقت و باطن خود را تغييردهند- به سعادت و حقيقت دست يافته‌اند.

ز) اغنيا و ثروتمندان‌: زيرا گاهى با تحصيل از مجارى حرام و مصرف آن در راه‌هاى خير به‌منظور نشان دادن به مردم، به سعادت خويش دل خوش مى‌دارند.[1]

2. تواضع‌

مفهوم تواضع آن است كه انسان در مقايسه با ديگران براى خويش امتياز و برترى قائل نشود.

وجود چنين حالتى در فرد باعث مى‌شود كه ديگران را بزرگ و گرامى بدارد.[2]تواضع در مقابل كبر و تكبّر قرار دارد و اين دو به عنوان موانع تواضع مورد بحث قرار خواهند گرفت.

يك. ارزش تواضع:خداوند در قرآن، تواضع و فروتنى را از ويژگى‌هاى واقعى بندگان مؤمن خود مى‌داند و مى‌فرمايد:

و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‌دارند، و آنگاه كه نادانانْ ايشان را خطاب كنند، به ملايمت پاسخ مى‌دهند.[3]

در جاى ديگر به پيامبر اكرم6فرمان مى‌دهد كه با پيروان خود رفتارى متواضعانه در پيش گيرد: «و براى مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند، بال خود را فرو گستر».[4]

امام صادق7فرمود:

خداوند به موسى7وحى كرد: اى موسى، آيا مى‌دانى چرا از ميان همه آفريدگانم تو را براى سخن‌گفتن با خود برگزيدم؟ موسى عرض كرد: پروردگارا، علت آن چه بود؟ خداوند پاسخ داد: اى موسى، من در ميان بندگانم كسى را از تو فروتن‌تر در برابر خود نديدم. اى موسى، تو چون نماز مى‌گذارى گونه خويش بر خاك مى‌نهى.[5]

[1]- نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 3، ص 32- 33

[2]- همان، ج 1، ص 358 و 359

[3]- سوره فرقان، آيه 63. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيه 54

[4]- سوره شعراء، آيه 215

[5]- كافى، ج 2، ص 123، ح 7


صفحه 107

و رسول خدا6به ياران خود فرمود: «چه شده است كه حلاوت عبادت را در شما نمى‌بينم؟» پرسيدند: شيرينى عبادت چيست؟ فرمود: «فروتنى».[1]

دو. نشانه‌هاى تواضع:در برخى از روايات، نشانه‌هايى براى شخص متواضع بيان شده است. البته اين موارد از باب نمونه است و مفهوم آن انحصار در اين موارد نيست. برخى از اين موارد به شرح زير است:

1. شخص فروتن به نشستن در پايين مجلس رضايت مى‌دهد.[2]

2. فرد متواضع در سلام كردن از ديگران پيشى مى‌گيرد.[3]

3. از مجادله خوددارى مى‌نمايد؛ اگرچه حق با او باشد.[4]

4. دوست ندارد كه او را به پرهيزگارى بستايند.

سه. موانع فروتنى:كبر و تكبّر، تفاخر، عصبيّت، سركشى و ذلّت، مهم‌ترين موانع فروتنى‌اند. به اختصار در باره برخى از آنها توضيح مى‌دهيم.

الف) كِبر:اصلى‌ترين مانع در راه فروتنى «كبر» است.

- مفهوم و ماهيت «كبر»: كبر آن است كه انسان در نتيجه عجب و خودپسندى در مقام مقايسه، خود را برتر از ديگران پندارد. بنابراين كِبر معلول عُجب و خودپسندى است و در آن مقايسه با ديگران نهفته است. خودبزرگ‌بينى هرگاه فقط به عنوان حالتى فقط در درون و باطن انسان وجود داشته باشد، به آن «كبر» گويند؛ ولى اگر در اعمال و رفتار خارجى ظاهر گردد، از آن به «تكبّر» ياد مى‌كنند. مانند آنكه از هم‌غذا شدن و هم‌نشينى با ديگرى خوددارى كند؛ از ديگران انتظار سلام كردن داشته باشد؛ هنگام سخن گفتن از نگاه كردن به مخاطب خوددارى نمايد و ...[5]

- نكوهش تكبّر: خداوند در قرآن به كسانى كه نسبت به عبادت پروردگار تكبّر مى‌ورزند، وعده دوزخ داده است: «در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مى‌ورزند، به‌زودى خوار در دوزخ درمى‌آيند.»[6]در جاى ديگر اعلام مى‌دارد كه سراى آخرت تنها از آنِ كسانى است كه در

[1]- ورام بن ابى‌فراس: تنبيه الخواطر، ج 1، ص 201

[2]- كافى، ج 2، ص 123، ح 9

[3]- علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 75، ص 120، ح 9

[4]- همان، ص 118، ح 3.

[5]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 344

[6]- سوره مؤمن، آيه 60


صفحه 108

زمين در پى برترى طلبى نباشند: «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‌دهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند.»[1]

- اقسام تكبر: در يك تقسيم از جهت كسى كه نسبت به او تكبّر ورزيده مى‌شود، مى‌توان تكبر را به سه نوع تقسيم كرد:

يك. تكبّر بر خداوند: چنان‌كه قرآن مى‌فرمايد: «و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشَد، به‌زودى همه آنان را به‌سوى خود گرد مى‌آورد.»[2]

دو. تكبّر بر پيامبر6: تكبر در مقابل پيامبر6به اين معنا است كه فرد شأن و مقام خود را برتر از آن بداند كه به فرامين و دعوت آن حضرت گردن نهد. چنان‌كه قرآن سخن گروهى از كافران را اين‌گونه گزارش مى‌كند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند، ايمان بياوريم.»[3]

سه. تكبّر بر مردم: يعنى خود را بزرگ و ديگران را كوچك و خوار شمردن. در روايتى از اين نوع تكبر به جنون واقعى ياد شده است.[4]

- درمان تكبّر: عالمان اخلاق برخى راه‌هاى علمى و عملى را براى درمان تكبّر پيشنهاد كرده‌اند كه فرمول كلى آن همان جلوگيرى از اسباب تكبّر يا رفع آنها است و چون در واقع اسباب تكبّر همان موجبات خودپسندى است، بنابراين آنچه در باب معالجه خودپسندى گفته شده است، براى درمان عُجب هم به‌كار مى‌آيد.

ب) ذلت و خوارى:همان‌طور كه بزرگى‌طلبى و برترى‌جويى مانعى براى تواضع محسوب مى‌گردد و يك رذيلت است، ذلت و خوارى نيز مانع تواضع است و با عزت نفس نيز منافات دارد و اگر تكبّر افراط در ارزش‌گذارى خويش است، ذلت و خوارى نيز تفريط در اين امر مى‌باشد.[5]بر همين اساس در اخلاق اسلامى تواضع در مقابل متكبران به‌شدت منع شده است؛ زيرا فرد متكبر هر نوع فروتنى را به مفهوم خوارى و پستى فرد مى‌انگارد.[6]

[1]- سوره قصص، آيه 83. همچنين ر. ك: جاثيه، 37؛ اعراف، آيه 13 و 146؛ ص، آيه 73 و 74؛ اسراء، 37؛ لقمان، 18؛ فرقان، 63؛ نحل، آيه 29 و 23؛ غافر، آيه 30، 56 و 60؛ انعام، 93 و زمر، 72

[2]- سوره نساء، آيه 172؛ همچنين ر. ك: سوره مريم، آيه 69 و سوره نحل، آيه 23

[3]- سوره مؤمنون، آيه 47

[4]- شيخ صدوق: خصال، ص 332، ح 31

[5]- ر. ك، نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 362

[6]- ر. ك: ورام بن ابى‌فراس: پيشين، ج 1، ص 201