است؛ از جمله در تحليل علت شكست مسلمانان در جنگ حنين مىفرمايد:
قطعاً خداوند شما را در مواضع بسيارى يارى كرده است، و [نيز] در روز «حُنين»؛ آن هنگام كه شمارِ انبوهتان، شما را به شگفت آورده بود؛ ولى به هيچوجه از شما دفع [خطر] نكرد، و زمين با همه فراخى بر شما تنگ گرديد، سپس در حالى كه پشت [به دشمن] كرده بوديد برگشتيد.[1]
در اين آيه خودپسندى به عنوان يك رذيلت اخلاقى كه حتى موجب شكست سپاه اسلام شده است، معرفى مىگردد. از پيامبر اكرم6گزارش شده است كه خداوند به حضرت داود7فرمود:
اى داود، گنهكاران را مژده بده و صديقان (راستگويان و درست كرداران) را بترسان. داود7عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صديقان را بترسانم! فرمود: اى داود، گنهكاران را مژده بده كه من توبه را مىپذيرم و از گناه آنان در مىگذرم و صديقان را بترسان كه به اعمال خويش خودبين نشوند؛ زيرا بندهاى نيست كه بهپاى حسابش كشم جز آنكه هلاك باشد.[2]
بدون ترديد خودپسندى و خودبينى از منظر اخلاق اسلامى نه تنها يك رذيلت، بلكه يكى از شاهراههاى رذايل اخلاقى است و تعابيرى كه در متون دينى در مذمت آن وارد شده است، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.[3]
ج) اسباب خودپسندى:عالمان اخلاق اسلامى براى خودبينى، علل و موجباتى را ذكر كردهاند كه شاخصترين آنها بدين قرار است:
1.خودپسندى بهدليل وضعيت خوب جسمانى؛ از قبيل زيبايى و تناسب اندام، صحت و قوت آن، خوش صدايى و مانند آن.
2.خودبينى بهدليل قدرتمندى و احساس اقتدار؛ چنانكه خداوند از قوم عاد نقل مىكند دچار چنين توهمى شدند و گفتند: «از ما نيرومندتر كيست؟»[4]اين نوع خودپسندى معمولًا ستمگرى و جنگافروزى در پى دارد.
3.خودپسندى با تصور بهرهمندى از عقل و زيركى و آگاهى از دقيقترين امور دينى و دنيوى. ثمره اين نوع خودبينى استبداد در رأى، احساس بىنيازى از مشورت، جاهل
[1]- سوره توبه، آيه 25. همچنين ر. ك: سوره حشر، آيه 2؛ سوره كهف، آيه 140 و سوره فاطر، آيه 8
[2]- اصول كافى، ج 2، ص 314، ح 8
[3]- ر. ك: علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 71، ص 228- 235؛ كافى، ج 2، ص 313 و 314
[4]- سوره فصّلت، آيه 15
پنداشتن ديگران و كراهت داشتن نسبت به گوش فرا دادن به سخن انديشمندان است.
4.خودپسندى بر اثر انتساب به نَسَب و نياكان شرافتمند و بزرگ. مانند انتساب به بنىهاشم و از سادات بودن و يا خاندان بزرگ، و يا انتساب به شاهان و سلاطين. چنين گمانى، انسان را جوياى خدمتگزارى مردم نسبت به او مىكند.
5.خودبينى به سبب زيادى فرزندان، غلامان، طايفه، اقوام و پيروان؛ چنانكه خداوند از قول كافران نقل مىكند: «و گفتند: دارايى و فرزندان ما از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد.»[1]
6.خودپسندى ناشى از اموال و ثروت فراوان. قرآن از زبان يكى از دو صاحب باغ مىگويد: «مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد از تو نيرومندترم.»[2]وى دارايى را از آن خود و سبب برترى خويش دانست و خداوند نيز هرچه به او داده بود بازستاند. بهطور كلى هرگاه انسان خود را دارنده كمالى بداند، اعم از آنكه آنچه واقعاً كمال پنداشته است كمال باشد يا خير و فراموش كند كه آنچه دارد متعلق به خداوند و ناشى از رحمت و توفيق او است، آن امر مىتواند سبب خودپسندى در او گردد؛ حتى اگر عبادت خداوند يا احساس بهرهمندى از تقوا و خداترسى باشد.[3]
د) آثار زيانبار خودپسندى:چنانكه اشاره شد، خودپسندى كليد بسيارى از بدىهاى اخلاقى است كه در زير به برخى از عمدهترين آنها اشاره مىشود:
1.خودپسندى منشأ كِبر يعنى خود بزرگتر بينى است و اصولًا كبر بدون خودبينى امكان تحقق ندارد. «كبر» نيز خود منشأ بسيارى از رذايل ديگر است.
2.خودبينى موجب فراموشى گناهان است و اگر انسان متوجه برخى از گناهان خود هم باشد، آنها را كوچك و بخشوده شمرده در صدد جبران آنها بر نمىآيد.
3.فرد خودپسند در مراحل بالاى خودبينى براى خود در نزد خداوند، مكان و منزلتى قائل است و در نتيجه خود را در نوعى امنيّت و مصونيّت مىبيند. از اينرو درصدد وارسى اعمال خود و رفع نقايص آن بر نمىآيد و در نهايتْ اعمال خويش را ضايع مىكند.
4.شخص خودپسند چون نوعى مطالبات از خداوند براى خود انتظار دارد، سپاس و قدرشناسى را وظيفه خود نمىداند و نسبت به نعمتهاى الهى ناسپاس و قدرناشناس خواهد بود.
5.شخص خودبين چون از وضعيت خود راضى و خشنود است، احساس ضعف و
[1]- سوره سبأ، آيه 35
[2]- سوره كهف، آيه 34
[3]- ر. ك: فيض كاشانى، محسن: پيشين، ج 6، ص 282- 289
نيازى نمىكند و در نتيجه هرگز خود را محتاج پرسش و مشورت نمىداند.
6.خودپسند چون كاستى و خدشهاى در خود نمىبيند، خود را بىنياز از نصيحت و خيرخواهى ديگران دانسته توجهى به نصايح آنان نمىكند.[1]
7.خودستايى يكى ديگر از آثار خودپسندى است. خودبين در هر فرصتى زبان به ستايش خويش مىگشايد و از هر آنچه مربوط به او است، به نيكى ياد مىكند.[2]در حالى كه زيبنده آدمى آن است كه خود را از نقايص، عيوب، گناهان و خطاها تبرئه نكند و همواره از جرم و گناه خويش به درگاه الهى عذر آورد. قرآن كريم در مذمت خودستايى مىفرمايد: «پس خودتان را پاك مشماريد. او به [حال] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است.»[3]
ه) درمان خودپسندى:درمان هر دردى به زدودن علل و اسباب آن است. بنابراين كسى كه به جمال و صحت جسم خويش مغرور شده است، بايد در آغاز پيدايش خويش و انجام آن انديشه كند و بداند كه آنچه دارد چقدر سريعالزوال و فانى است. صاحب قدرت بايد بداند كه همه آنچه دارد با بيمارى يك روزه نابود خواهد شد و هر لحظه ممكن است كه خداوند آنچه به او داده بازستاند. صاحب علم و انديشه نيز بايد بداند كه آنچه دارد، امانت الهى است و ممكن است بر اثر حادثه كوچكى همه مشاعر خود را از كف بدهد. همچنين صاحب حسب و نسب بايد بداند كه اظهار سربلندى و عزت به سبب كمالات ديگران، عين جهالت و سفاهت است و در درگاه خداوندى، كرامت و بزرگوارى هر كس را جز به تقوا و پروا پيشگى او نمىسنجند. تفكر در آفات مال و ثروت كافى است تا ثروتمندان را از خواب خودپسندى بيدار نمايد. اهل عبادت و تقوا نيز بايد توجه كنند كه غايت عبوديت جز خوارى و انكسار در مقابل پروردگار نيست و عبوديت، خودبينى و خودپسندى را برنمىتابد.[4]
دو. غرور
«غرور» يعنى اطمينان و آرامش قلب نسبت به آنچه كه با هواى نفس موافق بوده و طبيعت انسان به آن تمايل داشته باشد. منشأ اين گرايش جهالت يا وسوسههاى شيطانى است.
بنابراين كسى كه براساس اوهام و شبهات، خويشتن را بر خير و صلاح مىداند، در واقع فريبخورده و مغرور گشته است و ارزيابى درستى از خود و كار خويش ندارد. مانند آنكه
[1]- ر. ك: همان، ص 275 و 276
[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 365 و 366
[3]- سوره نجم، آيه 32
[4]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 326- 342
كسى از راه حرام مالى بهدست آورد و آن را در راههاى خير از قبيل ساختن مسجد و مدرسه و سير كردن گرسنگان مصرف نمايد، به اين خيال و اطمينان به اينكه در راه خير و سعادت گام برمىدارد؛ حال آنكه فريبخورده و مغرور است. بنابراين «غرور» داراى دو ركن اساسى است:
1. جهل مركب؛ يعنى اعتقاد قلبى به اينكه عمل او خير و صلاح است، در حالىكه در واقع چنين نيست.
2. برخلاف آنچه در ظاهر ادّعا مىشود، منشأ و انگيزه اصلى فرد نه خير و سعادت، بلكه حبّ شهوات و پيروى از غضب و انتقامجويى است.
غرور بهشدت در قرآن و روايات مورد نكوهش قرار گرفته است. قرآن در اين باره به انسان هشدار مىدهد كه «زنهار! تا اين زمان زندگى دنيا، شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.»[1]
در جاى ديگر عامل غرور را دوستى دنيا و دنياطلبى مىداند: «و زندگى دنيا جز مايه فريب نيست.»[2]اگرچه در همه گروههاى مردم، افراد مغرور و فريبخورده وجود دارند، برخى از گروهها بيشتر در معرض غرورند و يا بهعبارت ديگر برخى از امور بيشتر مجراى غرور واقع مىشوند. بههمين دليل عالمان اخلاق عمدهترين گروههايى را كه در معرض غرورند، گروههاى زير مىدانند:
الف) كافران: زيرا معتقدند كه نقد دنيا بهتر از نسيه آخرت است و همچنين لذات يقينى دنيا بهتر از لذتهاى موعود اخروى مىباشد.
ب) مؤمنان گناهكار و فاسق: زيرا به اين بهانه كه خداوند بزرگوار و داراى رحمت گسترده است، گناهان آنان در كنار مهر و عفو او ناچيز بوده قطعاً مشمول بخشش خداوند قرار خواهند گرفت.
ج) عالمان: چون ممكن است تصور كنند كه دانش و آگاهى، موجب رستگارى است. و در نتيجه در صدد عملكردن به علم خويش برنيايند.
د) واعظان و مبلغان: زيرا شايد گمان كنند كه نيت آنان هدايت مردم است؛ در حالىكه درپى ارضاى نفس خويشاند و در اين راه از نسبتدادن امور خلاف واقع به دين ابايى نكنند.
ه) اهل عبادت و عمل: چون ممكن است در واقع در پى ريا و خودنمايى باشند، ولى تصور كنند كه انگيزه آنان كسب رضايت پروردگار و تقرّب معنوى به او است.
[1]- سوره لقمان، آيه 33. همچنين ر. ك: سوره حديد، آيه 14
[2]- سوره آل عمران، آيه 185؛ سوره حديد، آيه 20
و) مدعيان عرفان: زيرا شايد تصور كنند كه به صرف پوشيدن لباس اهل معرفت و بهكار بردن اصطلاحات ايشان- بدون اينكه حقيقت و باطن خود را تغييردهند- به سعادت و حقيقت دست يافتهاند.
ز) اغنيا و ثروتمندان: زيرا گاهى با تحصيل از مجارى حرام و مصرف آن در راههاى خير بهمنظور نشان دادن به مردم، به سعادت خويش دل خوش مىدارند.[1]
2. تواضع
مفهوم تواضع آن است كه انسان در مقايسه با ديگران براى خويش امتياز و برترى قائل نشود.
وجود چنين حالتى در فرد باعث مىشود كه ديگران را بزرگ و گرامى بدارد.[2]تواضع در مقابل كبر و تكبّر قرار دارد و اين دو به عنوان موانع تواضع مورد بحث قرار خواهند گرفت.
يك. ارزش تواضع:خداوند در قرآن، تواضع و فروتنى را از ويژگىهاى واقعى بندگان مؤمن خود مىداند و مىفرمايد:
و بندگان خداى رحمان كسانىاند كه روى زمين به نرمى گام برمىدارند، و آنگاه كه نادانانْ ايشان را خطاب كنند، به ملايمت پاسخ مىدهند.[3]
در جاى ديگر به پيامبر اكرم6فرمان مىدهد كه با پيروان خود رفتارى متواضعانه در پيش گيرد: «و براى مؤمنانى كه تو را پيروى كردهاند، بال خود را فرو گستر».[4]
امام صادق7فرمود:
خداوند به موسى7وحى كرد: اى موسى، آيا مىدانى چرا از ميان همه آفريدگانم تو را براى سخنگفتن با خود برگزيدم؟ موسى عرض كرد: پروردگارا، علت آن چه بود؟ خداوند پاسخ داد: اى موسى، من در ميان بندگانم كسى را از تو فروتنتر در برابر خود نديدم. اى موسى، تو چون نماز مىگذارى گونه خويش بر خاك مىنهى.[5]
[1]- نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 3، ص 32- 33
[2]- همان، ج 1، ص 358 و 359
[3]- سوره فرقان، آيه 63. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيه 54
[4]- سوره شعراء، آيه 215
[5]- كافى، ج 2، ص 123، ح 7
و رسول خدا6به ياران خود فرمود: «چه شده است كه حلاوت عبادت را در شما نمىبينم؟» پرسيدند: شيرينى عبادت چيست؟ فرمود: «فروتنى».[1]
دو. نشانههاى تواضع:در برخى از روايات، نشانههايى براى شخص متواضع بيان شده است. البته اين موارد از باب نمونه است و مفهوم آن انحصار در اين موارد نيست. برخى از اين موارد به شرح زير است:
1. شخص فروتن به نشستن در پايين مجلس رضايت مىدهد.[2]
2. فرد متواضع در سلام كردن از ديگران پيشى مىگيرد.[3]
3. از مجادله خوددارى مىنمايد؛ اگرچه حق با او باشد.[4]
4. دوست ندارد كه او را به پرهيزگارى بستايند.
سه. موانع فروتنى:كبر و تكبّر، تفاخر، عصبيّت، سركشى و ذلّت، مهمترين موانع فروتنىاند. به اختصار در باره برخى از آنها توضيح مىدهيم.
الف) كِبر:اصلىترين مانع در راه فروتنى «كبر» است.
- مفهوم و ماهيت «كبر»: كبر آن است كه انسان در نتيجه عجب و خودپسندى در مقام مقايسه، خود را برتر از ديگران پندارد. بنابراين كِبر معلول عُجب و خودپسندى است و در آن مقايسه با ديگران نهفته است. خودبزرگبينى هرگاه فقط به عنوان حالتى فقط در درون و باطن انسان وجود داشته باشد، به آن «كبر» گويند؛ ولى اگر در اعمال و رفتار خارجى ظاهر گردد، از آن به «تكبّر» ياد مىكنند. مانند آنكه از همغذا شدن و همنشينى با ديگرى خوددارى كند؛ از ديگران انتظار سلام كردن داشته باشد؛ هنگام سخن گفتن از نگاه كردن به مخاطب خوددارى نمايد و ...[5]
- نكوهش تكبّر: خداوند در قرآن به كسانى كه نسبت به عبادت پروردگار تكبّر مىورزند، وعده دوزخ داده است: «در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند، بهزودى خوار در دوزخ درمىآيند.»[6]در جاى ديگر اعلام مىدارد كه سراى آخرت تنها از آنِ كسانى است كه در
[1]- ورام بن ابىفراس: تنبيه الخواطر، ج 1، ص 201
[2]- كافى، ج 2، ص 123، ح 9
[3]- علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 75، ص 120، ح 9
[4]- همان، ص 118، ح 3.
[5]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 344
[6]- سوره مؤمن، آيه 60
زمين در پى برترى طلبى نباشند: «آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند.»[1]
- اقسام تكبر: در يك تقسيم از جهت كسى كه نسبت به او تكبّر ورزيده مىشود، مىتوان تكبر را به سه نوع تقسيم كرد:
يك. تكبّر بر خداوند: چنانكه قرآن مىفرمايد: «و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشَد، بهزودى همه آنان را بهسوى خود گرد مىآورد.»[2]
دو. تكبّر بر پيامبر6: تكبر در مقابل پيامبر6به اين معنا است كه فرد شأن و مقام خود را برتر از آن بداند كه به فرامين و دعوت آن حضرت گردن نهد. چنانكه قرآن سخن گروهى از كافران را اينگونه گزارش مىكند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند، ايمان بياوريم.»[3]
سه. تكبّر بر مردم: يعنى خود را بزرگ و ديگران را كوچك و خوار شمردن. در روايتى از اين نوع تكبر به جنون واقعى ياد شده است.[4]
- درمان تكبّر: عالمان اخلاق برخى راههاى علمى و عملى را براى درمان تكبّر پيشنهاد كردهاند كه فرمول كلى آن همان جلوگيرى از اسباب تكبّر يا رفع آنها است و چون در واقع اسباب تكبّر همان موجبات خودپسندى است، بنابراين آنچه در باب معالجه خودپسندى گفته شده است، براى درمان عُجب هم بهكار مىآيد.
ب) ذلت و خوارى:همانطور كه بزرگىطلبى و برترىجويى مانعى براى تواضع محسوب مىگردد و يك رذيلت است، ذلت و خوارى نيز مانع تواضع است و با عزت نفس نيز منافات دارد و اگر تكبّر افراط در ارزشگذارى خويش است، ذلت و خوارى نيز تفريط در اين امر مىباشد.[5]بر همين اساس در اخلاق اسلامى تواضع در مقابل متكبران بهشدت منع شده است؛ زيرا فرد متكبر هر نوع فروتنى را به مفهوم خوارى و پستى فرد مىانگارد.[6]
[1]- سوره قصص، آيه 83. همچنين ر. ك: جاثيه، 37؛ اعراف، آيه 13 و 146؛ ص، آيه 73 و 74؛ اسراء، 37؛ لقمان، 18؛ فرقان، 63؛ نحل، آيه 29 و 23؛ غافر، آيه 30، 56 و 60؛ انعام، 93 و زمر، 72
[2]- سوره نساء، آيه 172؛ همچنين ر. ك: سوره مريم، آيه 69 و سوره نحل، آيه 23
[3]- سوره مؤمنون، آيه 47
[4]- شيخ صدوق: خصال، ص 332، ح 31
[5]- ر. ك، نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 362
[6]- ر. ك: ورام بن ابىفراس: پيشين، ج 1، ص 201
فصل سوم: صفات نفسانى عملكننده «2»
د. جهتگيرى نفس نسبت به آينده
برخى از مفاهيم عامِ اخلاق اسلامى، جهتگيرى نفسانى آدمى را نسبت به آينده سامان مىدهند. نخست از موضع پسنديده نفس در قبال آينده و سپس از موانع و آفات آن سخن خواهيم گفت.
1. موضع مطلوب نفس نسبت به فردا
اين جهتگيرى در قالب مفاهيمى به شرح زير شكل مىگيرد:
الف. حزم:حزم در لغت به مفهوم محكمكارى و استوار و متقن نمودن امور است.[1]در روايات نيز حزم به همين معنا به كار رفته است؛ ولى براى آن مصاديق فراوانى بيان شده است.
از جمله اصلاح امروز، تدارك فردا، كار امروز را به فردا واننهادن، آماده مرگ بودن، در رأى مستبد نبودن و با صاحبنظران مشورت نمودن، استوارى و قاطعيت در تصميمگيرى، توقف در موارد مشكوك، احتياط و عاقبتانديشى. به اين ترتيب يكى از مجارى مهم «حزم»، آيندهنگرى و دورانديشى است. تدارك فرداهاى دور و نزديك به شكل مطلوب از فضايل عالى اخلاقى در اسلام است. از اينرو در متون اصلى اخلاق اسلامى از «حزم» با اوصافى همچون زيركى،[2]نوعى سرمايه و بضاعت،[3]هنرمندى[4]و يكى از صفات مؤمنان،[5]ياد شده
[1]- ر. ك: ابناثير: نهايه، ج 1، ص 379
[2]- شيخ صدوق: خصال، ج 2، ص 505، ح 3
[3]- غرر الحكم، ح 9
[4]- همان، ح 117
[5]- كلينى: كافى، ج 2، صص 228 و 229