ب) آثار و ثمرات حلم و خويشتندارى:علاوه بر ثمرات و پاداشهاى اخروى، در آيات و روايات، آثار فراوان دنيوى نيز براى حلم و خويشتندارى بيان شده است. اين آثار چه در زندگى شخصى اعم از ملكات نفسانى و حوزههاى رفتارى و چه در ابعاد مختلف زندگى اجتماعى فرد ظاهر مىگردد. مهمترين اين آثار عبارتند از: آرامش قلب، وقار، نجابت، رفق و مدارا، صبر، عفو و گذشت، سكوت، عدم شتاب در مجازات و خوشرويى به عنوان آثار فردى، و كرامت و بزرگوارى، موفقيت، صلح، رياست و بزرگى، محبوبيت در قلوب مردم و زندگى پسنديده و گوارا، به عنوان ثمرات و آثار اجتماعى حلم و خويشتندارى. برخى از اين آثار پيش از اين بررسى شد و برخى ديگر نوعى رفتارند كه هنگام بحث از حوزههاى رفتارى بعضى از آنها مورد مطالعه قرار خواهند گرفت.
3. حيا
حيا يكى از مهمترين صفات نفسانى است كه تأثير فراوانى بر حوزههاى مختلف زندگى اخلاقى ما دارد. نقش بارز اين تأثير، بازدارندگى است.
«حيا» در لغت به مفهوم شرمسارى و خجالت است كه در مقابل آن «وقاحت» و بىشرمى قرار دارد.[1]در فرهنگ عالمان اخلاق، حيا نوعى انفعال و انقباض نفسانى است كه موجب خوددارى از انجام امور ناپسند در انسان مىگردد و منشأ آن ترس از سرزنش ديگران است.[2]مطالعه در باره مفهوم «حيا» در آيات و روايات نشان مىدهد كه منشأ پيدايش اين حالت، درك حضور در محضر ناظرى آگاه، محترم و گرانمايه است. اين مفهوم را در خلال آنچه در كتاب و سنت در باب حيا آمده است، بهوضوح مىتوان مشاهده كرد. اين مفهوم، قدر مشترك ميان همه انواع حيا است. بنابراين حيا داراى سه ركن اصلى است: فاعل، ناظر و فعل. فاعل، در حيا شخصى است برخوردارِ از كرامت و بزرگوارى نفسانى. ناظر در حيا شخصى است كه مقام و منزلت او در چشم فاعل عظيم و شايسته احترام باشد، و فعلى كه ركن سوم براى تحقق حيا است، فعل ناپسند و زشت است. در نتيجه در تفاوت ميان «حيا» با «خوف» و «تقوا» مىتوان گفت كه محور بازدارندگى در حيا، ادراك حضور ناظر محترم و بلندمرتبه و حفظ حرمت و حريم او است؛ حال آنكه محور بازدارندگى در خوف و تقوا، درك قدرت خداوند و ترس از مجازات او است.
[1]- ر. ك: ابنمنظور: لسانالعرب، ج 8، ص 51؛ مفردات الفاظ القرآن، ص 270 و ابناثير: نهايه، ج 1، ص 391
[2]- ر. ك: ابنمسكويه: تهذيب الاخلاق، ص 41؛ طوسى: اخلاق ناصرى، ص 77
شايان ذكر است كه اگرچه چهره بارز و جوهره حيا، بازدارندگى از ارتكاب اعمال زشت است، قهراً اين بازدارندگى، انجام اعمال نيك را در پى خواهد داشت. همچنين يادآور مىشود كه حيا در حوزههاى مختلفى مطرح است كه بحث از آنها در جاى خود صورت مىگيرد.[1]و در اينجا تنها مباحث عام و كلى مربوط به حيا مطرح مىشود.
الف) ارزش حيا:رسول خدا6حيا را زينت آدمى شمرده و فرموده است: «بىشرمى با هيچچيز همراه نشد مگر اينكه آن را زشت گردانيد. و حيا با هيچچيز همراه نگشت، مگر اينكه آن را آراست.»[2]امام على7نيز فرمود: «هر كه پوشش شرم گزيند كس عيب او نبيند.»[3]و در بيانى ديگر مىفرمايد: «حيا پيشه كن كه حيا نشانه نجابت است.»[4]امام صادق7جايگاه حيا را در رأس مكارم اخلاقى دانسته مىفرمايد:
مكارم اخلاق يكى بسته به ديگرى است، خداوند آنها را به هر كه خود خواهد، دهد. ممكن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در مولاى او نباشد. [آنها عبارتند از:] راستگويى، صداقت با مردم، بخشيدن به مسكين، جبرانكردن خوبىها، امانتدارى، صلهرحم، دوستى و مهربانى با همسايه و يار، ميهماننوازى و در رأس همه حيا.[5]
امام على7در باب نقش كليدى حيا فرمود: «حيا وسيله رسيدن به هر زيبايى و نيكى است.»[6]اهميت حيا در حدّى است كه امام صادق7فرمود: «ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد.»[7]از سيره رسول اكرم6گزارش شده است كه هرگاه با مردم صحبت مىكرد، عرقِ شرم بر پيشانى داشت و هيچگاه به آنان خيره نمىشد.[8]
گاهى شرمسارى ماهيتى منفى مىيابد و آن در صورتى است كه منشأ آن حماقت، جهالت
[1]- از جمله حياى زنان در« اخلاق جنسى»، حيا در خانواده در« اخلاق خانواده» و حيا از ديگران در« اخلاق معاشرت»، مورد بررسى قرار مىگيرد
[2]- شيخ مفيد: امالى، ص 167
[3]- نهجالبلاغه، حكمت 223؛ صدوق: فقيه، ح 4، ص 391، ح 5834؛ كلينى: كافى، ج 8، ص 23
[4]- آمدى: غررالحكم، ح 6082
[5]- كلينى: كافى، ج 2، ص 55، ح 1؛ طوسى: امالى، ص 308
[6]- حرّانى: تحفالعقول، ص 84
[7]- كلينى: كافى، ج 2، ص 106
[8]- همان، ج 5، ص 565، ج 41
و ضعف نفس باشد. اين نوع شرم و حيا در اخلاق اسلامى بهشدت مورد نكوهش قرا گرفته و فضيلت اخلاقى بهشمار نيامده است، بلكه مانع رشد و تعالى انسان و موجب عقبماندگى او در زمينههاى مختلف مىگردد. در روايات از اين نوع شرم، به حياى حماقت و جهل و حياى ضعف ياد شده است.[1]
ب) اسباب و موانع حيا:برخى از امورى كه در روايات به عنوان اسباب حيا مطرح شده است، به قرار زير است:
1. عقل:رسول خدا6در پاسخ راهب مسيحى (شمعون بن لاوى بن يهودا) كه از او در باره ماهيت و آثار عقل پرسيده بود، فرمود:
عقل موجب پيدايش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خويشتندارى، و از خويشتندارى، حيا، و از حيا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خير و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصيحتگوى، حاصل مىگردد.[2]
2. ايمان:امام صادق7مىفرمايد: «ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد.»[3]
همچنين در روايات، امورى به عنوان موانع حيا و يا بهعبارت ديگر علل بىحيايى يا كمى حيا معرفى شدهاند كه مهمترين آنها به شرح زير است.
يك. از ميان برداشتن پردهها و حريمها:امام كاظم7به ياران خود توصيه مىفرمود:
پرده شرم و آزرم ميان خود و برادرت را برمدار، و مقدارى از آن را باقى گذار؛ زيرا برداشتن آن، برداشتن حيا است.[4]
دو. دست نياز بهسوى مردم درازكردن:امام صادق7فرمود: «دست نياز بهسوى مردم دراز كردن، عزت را سلب مىكند و حيا را مىبرد.»[5]
[1]- ر. ك: صدوق: خصال، ج 1، ص 55، ح 76؛ كلينى: كافى، ج 2، ص 106، ح 6
[2]- حرّانى: تحفالعقول، ص 19. همچنين ر. ك: همان، ص 27؛ صدوق: خصال، ج 2، ص 404 و 427؛ كلينى، كافى، ج 1، ص 10، ح 2 و ج 2، ص 230
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 106، ح 5
[4]- همان، ج 2، ص 672، ح 5
[5]- همان، ج 2، ص 148، ح 4
سه. زياد سخن گفتن:امام على7فرمود:
هر كه پر گفت، راه خطا بسيار پويد، و آنكه بسيار خطا كرد شرمِ او اندك شود، و آنكه شرم او اندك شود، پارسايى او كم گردد، و آنكه پارسايىاش اندك گردد، دلش بميرد.[1]
چهار. شرابخوارى:به امام رضا7منسوب است كه در شرح علت تحريم خمر فرمود:
«خداوند تعالى شراب را حرام فرمود؛ زيرا شرابْ تباهى مىآورد، عقلها را در شناخت حقايق باطل مىكند و شرم و حيا را از چهره فرد مىزدايد.»[2]
د) آثار حيا:در روايات، آثار فراوانى اعم از دنيوى و اخروى، فردى و اجتماعى و نفسانى و رفتارى براى حيا بيان شده است كه برخى از آنها به شرح زير است.
1. محبت خداوند:پيامبر اكرم6فرمود: «خداوند، انسان با شرم و حيا و پاكدامن را دوست دارد و از بىشرمى گداى سِمِج نفرت دارد.»[3]
2. عفت و پاكدامنى:امام على7مىفرمايد: «ثمره حيا، عفت و پاكدامنى است.»[4]
3. پاك شدن گناهان:امام سجاد7در اين باره فرمود:
چهار چيز است كه هر كس را باشد اسلامش كامل و گناهانش پاك گردد و پروردگار خود را ملاقات مىكند، در حالى كه خداوند- عزّ و جلّ- از او خشنود است: هر كس به آنچه به نفع مردم بر خويشتن قرار داده براى خدا انجام دهد و زبانش با مردم راست باشد و از هرچه نزد خدا و نزد مردمْ زشت است، شرم كند و با خانواده خود خوشرفتار باشد.[5]
4. رسول خدا6در شرح پارهاى از آثار شرم و حيا فرمود:
اما آنچه از حيا نشأت مىگيرد: نرمش، مهربانى، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت، دورىكردن از بدى، خوشرويى، گذشت و بخشندگى، پيروزى و خوشنامى در ميان مردم است. اينها فوايدى است كه خردمند از حيا مىبرد.[6]
[1]- نهجالبلاغه، حكمت 349
[2]- فقه الرّضا7، ص 282
[3]- طوسى: امالى، ص 39، ح 43. ر. ك: كلينى: كافى، ج 2، ص 112 ح 8؛ صدوق: فقيه، ج 3، ص 506، ح 4774
[4]- آمدى: غررالحكم، ج 4612
[5]- صدوق: خصال، ج 1، ص 222، ح 50. ر. ك: مفيد: امالى، ص 166، ح 1
[6]- حرّانى: تحفالعقول، ص 20
در متون اخلاقى اسلام پيامدهاى بسيارى براى «وقاحت» و بىشرمى بيان شده است كه بهدليل اختصار تنها به بيان يك روايت در اين باب اكتفا مىشود:
امام صادق7به شاگرد خود «مفضّل» مىفرمايد:
اى مفضّل، اگر حيا نبود انسان هيچگاه ميهمان نمىپذيرفت، به وعده وفا نمىكرد، نيازها [ى مردم] را برآورده نمىساخت، از نيكىها برحذر بود و بدىها را مرتكب مىشد. بسيارى از امور لازم و واجب نيز براى حيا انجام مىشود. بسيارى از مردم، اگر حيا نمىكردند و شرمگين نمىشدند، حقوق والدين را رعايت نمىنمودند، هيچ صلهرحمى نمىكردند، هيچ امانتى را به درستى بازپس نمىدادند و از فحشا برحذر نبودند.[1]
د) موارد حيا:گفته شد كه حيا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است.
بنابراين اوّلًا، در متون اخلاق اسلامى خداوند و ناظران و نمايندگان او، حقيقت الهى و انسانى فرد و ديگران، به عنوان ناظرانى كه بايد از آنها شرم و حيا ورزيد مطرح شدهاند.[2]ثانياً، قلمرو حيا امور زشت و ناپسند است و شرمسارى در انجام نيكىها هيچ گاه پسنديده نيست. ولى اين حدّ و مرز در بسيارى از موارد از سوى مردم رعايت نمىگردد. منشأ اين امر گاهى جهالت و گاهى بىمبالاتى است. در بسيارى از روايات حياورزى در برخى موارد ممنوع شده است.
به نظر مىرسد كه با وجود ضابطه پيشگفته در مفهوم حيا، اين تأكيد به دليل آن است كه انسان نسبت به اين موارد نوعى شبهه علمى دارد و تا حدودى توجيهاتى، جهت تأييد حياورزى در آن موارد براى خود دست و پا مىكند، در حالى كه تصورات او باطل است. برخى از موارد و مواقعى كه جاى حيا ورزيدن نيست، بدين قرارند:
1. حيا ورزيدن از گفتار، كردار و درخواست حق؛ پيامبر6فرمود: «هيچ عملى را از روى ريا و خودنمايى انجام مده و از سر حيا و شرم آن را رها نكن.»[3]
2. حيا ورزيدن از تحصيل علم؛ امام على7فرمود: «كسى شرم نكند از آموختنِ آنچه نمىداند.»[4]
[1]- مجلسى: بحارالانوار، ج 3، ص 81.
[2]- ر. ك: صدوق: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 45، ح 162؛ تفسير قمى، ج 1، ص 304؛ كراجكى: كنزالفوائد، ج 2، ص 182؛ طوسى: امالى، ص 210.
[3]- حرّانى: تحفالعقول، ص 47؛ صدوق: امالى، ص 399، ح 12؛ كلينى: كافى، ج 2، ص 111، ح 2 و ج 5، ص 568، ح 53.
[4]- نهجالبلاغه، حكمت 82؛ حرّانى: تحفالعقول، ص 313.
3. حيا ورزيدن از تحصيل درآمد حلال؛ امام صادق7فرمود: «كسى كه از طلب مال حلال حيا نكند، هزينههايش سبك شود و خداوند خانوادهاش را از نعمت خويش بهرهمند گرداند.»[1]
4. حيا ورزيدن از خدمت به مهمان؛ امام على7فرمود: «سه چيز است كه نبايد از آن شرم كرد: از جمله خدمت كردن به مهمان.»[2]
5. حيا ورزيدن از احترام گذاشتن به ديگران؛ امام على7فرمود: «سه چيز است كه نبايد از آنها شرم كرد: از جمله برخاستن از جاى خود براى پدر و معلم.»[3]
6. شرم از اعتراف به ندانستن؛ امام على7فرمود: «اگر از كسى سؤالى كردند و نمىداند، شرم نكند از اينكه بگويد: نمىدانم.»[4]
7. شرم از درخواست از خداوند؛ امام صادق7فرمود: «هيچچيز در نزد خداوند محبوبتر از آن نيست كه از او چيزى درخواست شود، پس هيچيك از شما نبايد شرم كند از اينكه از رحمت خداوند درخواست كند؛ اگرچه [خواسته او] يك بند كفش باشد.»[5]
8. شرم از بخشش اندك؛ امام على7فرمود: «از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن از آن كمتر است.»[6]
9. شرم از خدمت به خانواده؛ امام صادق7مردى از اهل مدينه را ديد كه چيزى براى خانودهاش خريده و با خود مىبرد، آن مرد چون امام را ديد خجالت كشيد. امام7فرمود:
«اين را خودت خريده و براى خانوادهات مىبرى؟ به خدا سوگند، اگر اهل مدينه نبودند [كه سرزنش و خردهگيرى كنند] من هم دوست داشتم، براى خانوادهام چيزى بخرم و خودم ببرم.»[7]
4. عفت
يكى ديگر از مهمترين صفات نفسانى بازدارنده، عفت و پاكى است. «عفت» در لغت به مفهوم خوددارى از انجام امر قبيح و ناپسند است.[8]در اصطلاح علم اخلاق «عفت» عبارت
[1]- حرّانى: تحفالعقول، ص 59، و صدوق: فقيه، ج 4، ص 410، ح 5890
[2]- آمدى: غررالحكم، ح 4666
[3]- همان
[4]- نهجالبلاغه، حكمت 82؛ صدوق: خصال، ج 1، ص 315، ح 95
[5]- كلينى: كافى، ج 4، ص 20، ح 4
[6]- نهجالبلاغه، حكمت 67
[7]- كلينى: كافى، ج 2، ص 123، ح 10
[8]- ر. ك: لسانالعرب، ج 9، ص 253 و 254؛ جوهرى: صحاح اللّغة، ج 4، ص 1405 و 1406؛ نهايه، ج 3، ص 264
است از صفتى نفسانى كه از غلبه و حاكميت شهوات بر انسان جلوگيرى مىكند.[1]مراد از شهوت، مفهوم عام آن است كه شامل شهوت شكم و خوراك، شهوت جنسى، شهوت حرفزدن و نگاهكردن و ساير غرايز مىشود. حقيقت عفت در آن است كه در چگونگى برخوردارى از غرايز و شهوات همواره حاكميت عقل و شرع جايگزين شهوات گردد. بدين ترتيب بهرهمندى از شهوات بر موازين عقلى و شرعى تنظيم شده، در آن افراط و تفريط نخواهد بود.
الف) انواع عفت:با توجه به مفهوم عامى كه براى عفت بيان شد، عفت ابعاد و انواع مختلفى پيدا مىكند كه مهمترين آنها عبارتند از:
1. عفت شكم:از مهمترين شهوات، شهوت خوردن است. بهرهمندى معقول و مشروع از غريزه خوردن، عفت شكم نام دارد. از موارد كاربرد اين نوع عفت در قرآن مىتوان به اين آيه اشاره كرد كه مىفرمايد: «و آن كس كه توانگر است بايد [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد. و هر كس تهيدست است بايد مطابق عُرف [از آن بخورد]. بررسى تفصيلى اين نوع عفت در اخلاق اقتصادى صورت مىگيرد.»[2]
2. عفت دامن:غريزه جنسى يكى از قوىترين شهوات است. محدود كردن آن در حوزه بهرهورىهاى مشروع و جلوگيرى از تجاوز آن به قلمرو محرمات، «عفت دامن» يا پاكدامنى نام دارد. آيه زير مىتواند نمونهاى از موارد كاربرد عفت در اين معنا باشد: «و كسانى كه [وسيله] زناشويى نمىيابند، بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بىنياز گرداند».[3]بررسى تفصيلى اين نوع از عفت در اخلاق جنسى صورت مىگيرد.
اگرچه خويشتندارى در مقابل شهوات منحصر به شهوت شكم و دامن نيست، بلكه شامل همه آنها مىشود، ولى چون اين دو، سرآمد همه آنها است و در متون متعارف اخلاق هم تنها به آن دو اشاره شده است و حتى برخى اين دو را در تعريف عفت هم گنجاندهاند،[4]به
[1]- ر. ك: راغب اصفهانى: مفردات الفاظ القرآن، ص 351؛ نراقى، محمدمهدى: جامعالسعادات، ج 2، ص 15
[2]- سوره نساء، آيه 6؛ همچنين ر. ك: سوره بقره، آيه 273
[3]- سوره نور، آيه 33. همچنين ر. ك: آيه 60
[4]- نراقى، محمدمهدى: همان، ج 2، ص 15
ذكر اين دو نوع اكتفا مىشود. از سوى ديگر هر يك از اين دو نوع، مربوط به حوزه خاصى است، بنابراين در حوزه خاص خود مورد بحث مفصّل قرار خواهند گرفت. در اينجا برخى احكام كلى و مشترك آنها را يادآور مىشويم.
ب) ارزش عفت:امام على7فرمود: «برترين عبادت عفت است.»[1]از امام باقر7نقل شده است: «هيچ عبادتى نزد خداوند برتر از عفت شكم و دامن نيست.»[2]و هنگامى كه كسى به ايشان عرض كرد كه من در انجام اعمال نيك ضعيفم و نمىتوانم نمازهاى فراوان بخوانم و روزههاى بسيار بگيرم، ولى اميدوارم كه تنها مال حلال بخورم و نكاح حلال بكنم، امام باقر7فرمود: «چه جهادى برتر از عفت شكم و دامن است؟»[3]رسول خدا6نگرانى خود را از بىعفتى در امّت خود چنين اظهار مىدارد:
پس از خود، از سه چيز بر امّتم هراسانم: گمراهى بعد از معرفت، فتنههاى گمراهكننده و شهوت شكم و دامن.[4]
در بيانى ديگر مىفرمايد: «بيشترين عامل ورود امّت من به جهنم، پيروى از شهوت شكم و دامن است.»[5]
ج) اسباب عفت:علل پيدايش هر يك از عفت شكم و دامن در مباحث مربوط به اخلاق اقتصادى و جنسى و مانند آن مورد بررسى قرار مىگيرد. ولى در روايات از عواملى عمومى از قبيل: عقل، ايمان، تقوا، حيا و مروّت ياد شده است كه براى رعايت اختصار و تا حدودى به علت وضوح آنها از بررسى هر يك صرفنظر مىشود.
د) موانع عفت:از موانع عمومى عفت «شرارت» و «خمود» است. توضيح مختصر آن دو به قرار زير است:
1. شرارت:شرارت در مفهوم عام خود عبارت است از پيروى از قواى شهوانى در آنچه طلب مىكنند؛[6]اعم از شهوت شكم و شهوت مالدوستى و مانند آن. شرارت، يعنى شدت حرص بر لذت هاى جنسى و زيادهروى در آنها.[7]امام على7در نكوهش شرارت فرمود:
«شرارت در رأس همه عيبها است.»[8]
[1]- كلينى: كافى، ج 2، ص 79، ح 3
[2]- همان، ص 80، ح 8 و ص 79، ح 1
[3]- همان، ص 79، ح 4
[4]- همان، ح 6
[5]- همان، ص 80، ح 7
[6]- ر. ك: ابنمنظور: لسان العرب، ج 13، ص 506
[7]- نراقى، محمدمهدى: جامعالسعادات، ج 2، ص 4
[8]- كلينى: كافى، ج 8، ص 19، ح 4؛ نهجالبلاغه، حكمت 371