در جاى ديگراعلام مىدارد كه اجر و پاداش صابران از حدّ و شمارش خارج است و آنها بدون حساب، پاداش دريافت مىدارند: «بىترديد، شكيبايان پاداش خود را بىحساب [و] به تمام خواهند يافت.»[1]همچنينخداوند به صابران وعده همراهى داده است: «و صبر كنيد كه خداوند با شكيبايان است.»[2]نصرت و پيروزى راتنها در سايه صبر و شكيبايى ميسّر مىداند.[3]هدايت، درود و رحمت پروردگار را به صابران ارزانى مىدارد.[4]صابران را در زمره دوستان و محبوبان خود ياد مىكند.[5]بارها و بارها به فرستادگان خود و همه انسانها سفارش به صبر مىنمايد.[6]از بندگان خاص خود نقل مىكند كه همواره از خداوند درخواست توفيق صبر و شكيبايى مىكردهاند.[7]و دهها مورد ديگر كه همگى بيانگر ارزش والاى صبر در نظام اخلاقى اسلام است. امام صادق7نيز مىفرمايد: «صبر براى ايمان به منزله سر براى بدن است؛ همچنانكه اگر سر برود بدن هم از بين مىرود، اگر صبر از كف رود، ايمان نيز از كف مىرود.»[8]از امام باقر7در باب اهميت صبر نقل شده است: «بهشت در پوششى از ناملايمات [و بردبارى] است؛ پس هر كه در دنيا بر ناملايمات صبر كند به بهشت رود. و دوزخ در پوشش لذتها و خواهشهاى نفس است؛ پس هر كه لذت و خواهش نفس را بر آوَرد، به دوزخ رود.»[9]
د) آثار صبر:براى صبر آثار فراوان دنيوى و اخروى مىتوان برشمرد؛ از جمله امام على7
[1]- سوره زمر، آيه 10
[2]- سوره انفال، آيه 46
[3]- سوره آل عمران، آيه 125
[4]- سوره بقره، آيه 157
[5]- سوره آل عمران، آيه 146
[6]- ر. ك: سوره احقاف، آيه 35
[7]- ر. ك: سوره بقره، آيه 250 و سوره اعراف، آيه 126
[8]- كلينى: كافى، ج 2، ص 89، ح 5
[9]- همان، ح 7
در بخشى از تحليل خود نسبت به عزّت و ذلّت برخى امم گذشته مىفرمايد:
چون خدا ديد چگونه در راه دوستى او بر آزار شكيباىاند، و چسان از بيم او ناخوشايندى را تحمّل مىنمايند، از تنگناهاى بلا، گشايشى برايشان پديد آورد، و از پسِ خوارى ارجمندشان فرمود و آرامش را جايگزين بيم كرد. پس پادشاهانِ حكمران شدند و پيشوايان با فرّ و شأن.
و كرامتِ خدا در حق آنان تا بدانجا رسيد كه ديده آرزو نهايت آن را نديد.[1]
بعضى از عالمان اخلاق صبر را دروازه ورود به مقام رضايت به مقدّرات الهى و مقام رضا را باب رسيدن به وادى محبت پروردگار دانستهاند.[2]بنابراين از آثار مهم صبر در همين دنيا مىتوان از دستيابى به مقام «رضا» و «محبت» نام برد.
محورهاى متعدد ديگرى در باره «صبر» قابل طرح است؛ از قبيل مناسبات صبر و شكر، راههاى دستيابى به شكيبايى و مانند آن كه بهدليل اختصار از طرح آنها خوددارى مىشود.
[1]- نهجالبلاغه، خطبه 192
[2]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى، جامعالسعادات، ج 3، ص 283
بخش سوم: تربيت اخلاقى از ديدگاه اسلام
فصل اول: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «1»
فصل دوم: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «2»
فصل سوم: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «3»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل اول: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «1»
مقدمه:پس از آشنايى مختصر با مبانى و مفاهيم اخلاق اسلامى، جاى آن دارد كه از خود بپرسيم: چگونه مىتوان وضعيت «موجود نامطلوب» را به موقعيت «مطلوب ناموجود» تغيير داد؟ بهعبارت روشنتر روشهاى تربيت اخلاقى كدام است؟
روشهاى تربيتى، گاه بهصورت خودتربيتى است و گاه ديگرتربيتى؛ گاه گفتارى و گاه عملى؛ گاه سلبى (بازدارنده) و گاه ايجابى (اصلاحى)، و گاهى عام (براى همه مراحل سنى) و گاه خاص است. با توجه به مبادى رفتار[1]مىتوانيم روشهاى تربيت اخلاقى كه با رفتار يا مبادى آن سر و كار دارد، در سه حوزه شناختى، عاطفى (انگيزشى) و رفتارى مورد توجه قرار دهيم كه به تفصيل در ضمن مباحث بعدى از آنها سخن خواهيم گفت.
از آنجا كه تعريف دقيق اصطلاحات علوم تربيتى (از جمله اصول، روشها، اهداف و ...) محل اختلاف است و آراى متفاوتى در مورد آنها ارائه شده است، در اينجا به تعريف مورد نظر در اين كتاب اشاره مىكنيم. مقصود از «روش» چارچوبها و قوانين كلى است كه هر يك- مستقلًا يا به كمك روشهاى ديگر- ويژگى رسانندگى به مقصد را داراست. براى تحقق هر روش، ممكن است شيوهها و فنون متعددى وجود داشته باشد كه مقصود مقررات جزئىترى نسبت به روشها است.
در بيان روشها يك ترتيب منطقى وجود دارد كه از روشهاى ديگرتربيتى سهلتر شروع مىشود و به روشهاى خودتربيتى و مشكلتر ختم مىگردد. اين ترتيب منطقى، هم با رشد روانى- اخلاقى انسان انطباق دارد و هم با آموزههاى تربيتى اسلام هماهنگتر است.
[1]- مبادى رفتار، مطابق نظر علماى پيشين بدين قرار است: تصور+/ تصديق به فايده+/ شوق مؤكد. روانشناسان معاصر تركيب مشابه ديگرى را پيش نهادهاند؛ بدين شرح: شناخت+/ انگيزش+/ توان عملى
هر روش با تعريف و توضيح آن شروع مىشود؛ در مرحله بعد با استفاده از آيات و روايات، استناد آن به اسلام ثابت مىشود؛ سپس (يا در ضمن آن) با بهرهگيرى از مطالعات علمى روانشناختى به تبيين و تكميل روش مىپردازيم؛ يعنى بر اساس چه دسته از مبانى نظرى در روانشناسى مىتوان از اين روش دفاع كرد و تأثير آن را در تربيت اخلاقى ثابت كرد. در اينجا مهمترين نظريههاى روانشناسىِ مرتبط با تربيت اخلاقى مورد بخث قرار مىگيرد.
روشها
1. ايجاد محيط تربيتى مساعد
يكى از عوامل مهم تكوين و تغيير انسان، شرايط مختلف محيطى اعم از زمان، مكان و محيط اجتماعى است. در بسيارى از موارد، دستكارى محيط و فراهم نمودن محيط تربيتى مساعد و مناسب، مىتواند رفتار، افكار و خصلتهاى متربّى را تغيير دهد و ويژگىهاى جديد را جايگزين سازد. مبناى روانشناختى اين روش، اصل تأثيرپذيرى انسان از شرايط محيطى است كه در ضمن نظريههاى شرطىسازى كلاسيك (همراهى و همنوايى برخى رفتارها با بعضى ديگر موجب تثبيت آنها مىشود)، شرطىسازى كنشگر (به رفتارهاى خاصى در يك محيط پاداش داده مىشود) و يادگيرى اجتماعى (تبعيت از الگوهاى خاص با مشاهده رفتار) بيان مىشود. اين روش بهطور عمده از طريق ديگران و اولياى فرد اعمال مىشود؛ ولى خود فرد نيز مىتواند تا حدى مؤثر باشد. شيوههايى كه براى محقق ساختن اين روش لازم است، به ترتيب عبارتند از: زمينهسازى، الگوسازى، سالمسازى محيط و تغيير موقعيت.
الف. زمينهسازى:مقصود اين است كه با فراهم نمودن بستر مناسب، امكان پديد آمدن فضايل اخلاقى را در حد بالايى فراهم آوريم و بر عكس از ايجاد زمينههايى كه بارورى منفى دارد و مىتواند رذايل اخلاقى را بپرورد، پيشگيرى كنيم. رهنمودهاى اسلام در اين قسمت قابل توجه است:
يك.در انتخاب همسر كه يكى از دو ركنِ خانواده است، بايد به فضايل اخلاقى وى توجه شود.[1]در مقابل از ازدواج با افرادى كه در خانوادههاى نابهنجار پرورش يافتهاند يا داراى ضعف عقل و حماقتاند، پرهيز شود.
[1]- انظر فى اىّ شىء تضع ولدك فانّ العرق دسّاس.( فلسفى: كودك، ج 1، ص 64)؛ حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق؛ يعنى سجاياى اخلاقى افراد، دليل پاكى و فضيلت خانوادگى آنها است.( غررالحكم)
اميرمؤمنان7در نامه خود به مالكاشتر، به اين عنصر زمينهساز چنين تصريح مىفرمايد:
لازم است در حوزه ادارى از افراد بافضيلت استفاده كنى؛ همانان كه در خاندانهاى شريف بهوجود آمده و با حسن سابقه و نيكنامى زندگى كردهاند؛ مردمى كه داراى رشادت، شجاعت و صاحب علوّ همّت و سخاوتند؛ زيرا چنين مردمى كانون كَرَم و شاخه شجره نيكى و فضيلت هستند.[1]
بنابراين فرزندانى كه در دامان مادران شايسته و زير چتر حمايت پدران بافضيلت، رشد مىيابند، مهمترين عنصر زمينهساز محيطى و تربيتى پشتيبان آنان است.[2]
دو.انتخاب نام شايسته كه از حقوق فرزندان بر والدين شمرده و بدان سفارش شده است.
نخستين نيكى هر كسى در حق فرزندش نام نيكو گذاردن است. پس هر كدام از شما براى فرزندتان نام نيكو انتخاب كنيد.[3]
نام نيكو و شايسته، آثار تربيتى و روانشناختى دارد و مىتواند زمينه گرايش فرد به صلاح و فلاح و خوبىها را فراهم كند و يا او را به سمت فرومايگى سوق دهد. (
الاسم يدلّ على المسمّى)
سه.انتخاب محل زندگى (كشور، شهر يا روستا، محله و همسايگان) نيز از عناصر زمينهساز است. همچنين انتخاب محل تحصيل، كار، دوستان و همكاران همگى در زمينهسازى اهميّت دارند.[4]
ب. الگوسازى:مىتوان گفت، سازندگان اصلى هر محيط، نخبگان و سردمداران آن جامعه و محيطاند. بنابراين يكى از شيوههاى ايجاد محيط تربيتى مساعد، پديدآوردن الگوهاى شايسته در آن محيط و طرد الگوهاى ناشايست است. وجود الگوهاى محبوب در جامعه، به خودى خود افراد آن محيط را بهسوى آنان سوق مىدهد و مكارم اخلاقى ايشان را، ديگران الگوبردارى مىكنند.
[1]- نهج البلاغه، نامه 53
[2]- علاوه بر آثار ژنتيكى آنها كه فعلًا مورد نظر نيست
[3]- اوّل مايبرّ الرجل ولدَه ان يسمّيه باسم حسن فليُحسِن احدُكم اسمَ ولده.( وسائلالشيعه، ج 15، ص 122)
[4]- در مورد تأثير همنشينان و دوستان پس از اين بحث خواهيم كرد
آلبرت بندورا (1978) كه از واضعان نظريه يادگيرى اجتماعى است، مهمترين نوع يادگيرى انسان را، يادگيرى مشاهدهاى مىداند كه همان تقليد يا سرمشقگيرى است. فرد با انتخاب يك الگو يا سرمشق، به تقليد رفتار آن مىپردازد. بندورا، اين نوع يادگيرى را در چهار مرحله توضيح مىدهد: مرحله توجه، به ياد سپارى، باز آفرينى و انگيزشى. ويژگىهاى حالت تمايز، بار عاطفى، پيچيدگى، برجستگى و ارزش كاربردى در سرمشق، و ظرفيت حسى، سطح برانگيختگى، آمادگى ادراكى و تقويت پيشين در مشاهدهگر به عملكرد منطبق با رفتار سرمشق مساعدت مىكند.[1]
علاوه بر الگوهاى زنده كه محيط تربيتى مساعد را ايجاد مىكنند، مربيان مىتوانند با معرفى اسوههاى اخلاقى و انسانى در گذشته، آنان را حيات مجدد بخشند و با توجه به ويژگىهاى يادشده در نظريه بندورا، از جهات بار عاطفى، حالت تمايز، برجستگى و ... روى آنها تأكيد و سرمايهگذارى كنند. ترسيم چهره دقيق و كاربردى، و در عين حال محبوب و دوستداشتنى اسوهها براى متربيان مىتواند خلأ فقدان الگوهاى مورد نياز را در محيط ذهن و روحشان پر كند و بهتدريج با آنان همانندسازى كنند.
قرآنكريم براى بهرهبردارى از اين شيوه، بسيار غنى است؛ به ويژه آنكه غالب الگوهاى قرآنى، جوان و تأثير گذارند. يوسفْ قهرمانِ مقاومت در مقابل شهوت، جوانان كهف اسوههاى مهاجرت در راه خدا براى رشد و هدايت، اسماعيلْ نمادِ تسليم در مقابل فرمان خدا و ابراهيمِ جوان، عادتشكن و بتشكن. غير از الگوهاى جوان قرآن، اسوههاى ديگرى نيز هستند كه برخى از آنان بدين قرارند: نوح الگوى پايدارى و استقامت در تبليغ دين، ايوب قهرمان صبر و تحمل در شدايد روزگار، داوود نوجوان نمونه شهامت و شجاعت در مبارزه با طاغوت و ... قرآن در مورد همه اينها مىفرمايد: «... آنان [/ پيامبران خدا] كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن.»[2]
و بالأخره پيامبراكرم6سرمشق و الگوى مطلق در همه ابعاد زندگى و براى همه جهانيان است؛[3]زيرا دارنده «خُلق عظيم»، «آينه مكارم اخلاقى» و «رحمةً للعالمين» است.
پدر و مادر و پس از آن معلمان و مربيان نيز نخستين الگوهاى متربيان هستند. نكته تربيتى مهم اين است كه افرادِ داراى موقعيت مهم، موفقيت زياد، دانش و تخصص بالا و يا داراى
[1]- ر. ك: روانشناسى پرورشى، ص 314
[2]- اولئك الذين هدى اللّه فبهديهم اقتده.( سوره انعام، آيه 90)
[3]- لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنه.( سوره احزاب، آيه 21)