واكنش بر مبناى روابط شخص با شخص و با اين احساس صورت گيرد كه متربى در هر موقعيتى، فردى ارزشمند است. اگر فرد احساس كند كه محبت (/ توجه مثبت) را در صورتى دريافت مىكند كه دوستداشتنى باشد، احساس تنفر خود را انكار كرده و براى حفظ تصويرى دوستداشتنى از خود، مىكوشد. در اين مورد نه فقط احساس تنفر با خودپندارهاش ناهمخوان است، بلكه فرد را به از دست دادن توجه مثبت نيز تهديد مىكند.
اينجا است كه تحميل شرايط ارزشگذارى بر وى، موجب انكار تجربيات مىشود و شكافى ميان ارگانيزم و خويشتن بهوجود مىآورد. اما اگر والدين (يا مربى) توجه غيرمشروط و مثبت به فرزند داشته باشند و او احساس كند كه والدين براى او ارزش قائلاند، دليلى براى انكار تجربيات وجود نخواهد داشت.[1]
بدون ترديد توجه مثبت بدون شرط، موجب تكريم شخصيت متربى خواهد بود و احساس عزت نفس را در او بارور مىكند. مهم اين است كه متربى احساس كند خودش به عنوان شخص معين، انسانى مورد علاقه و توجه است. اگر اين احساس تثبيت شود، مىتوان با هر رفتار ناپسند او (به شيوه صحيح) مخالفت كرد، ولى در همان حال بايد اين احساس را داشته باشد كه خودش را دوست دارند و مخالفت در واقع با عمل و رفتار ناپسند او است.
چنانكه قرآن از زبان حضرت لوط، خطاب به قومش مىفرمايد: قال إِنّى لِعَملكم من القالين.[2]«گفت: من دشمن كردار شمايم.»
امام على7نيز فرمود:
انّ الله يحب العبد و يبغض عمله ....[3]
«خداوند (چه بسا) كسى را دوست مىدارد ولى عملش را مبغوض مىدارد.»
در مورد برخورد با كودكان نيز در روايات بسيار تأكيد شده است كه با آنان با صميميت و ملاطفت رفتار كنيد، آنها را ببوسيد و از مهر و محبت به آنان كوتاهى نكنيد تا نياز به محبت در آنان تبديل به عقدههاى روانى نشود. كسى كه از محبت ديگران بهرهمند باشد، مىتواند به ديگران نيز احسان و محبت كند. پيامبراكرم6مىفرمايد:
كودكان را دوست بداريد و مورد رحمت قرار دهيد و هرگاه به آنان وعده داديد، به آن وفا كنيد.[4]
[1]- ر. ك: روانشناسى شخصيت، ص 221
[2]- سوره شعراء، آيه 168
[3]- نهجالبلاغه، ح 154
[4]- احبّوا الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئاً ففوا لهم.( كافى، ج 6، 52)
امام صادق7نيز مىفرمايد:
خداوند هر آينه بندهاى را كه نسبت به فرزندش بسيار محبت ورزد، مورد رحمت قرار مىدهد.[1]
فرزندانتان را زياد ببوسيد؛ زيرا در مقابل هر بوسهاى درجهاى در بهشت خواهيد داشت.[2]
محبت و ملاطفت، سنت و شيوه پيامبر اسلام6بوده است و رمز موفقيت ايشان در تربيت اخلاقى و هدايت انسانها نيز همين نكته است:
فبما رحمةٍ من اللّهِ لِنتَ لهم و لو كنتَ فَظّاً غليظَ القلبِ لَانْفضّوا مِن حَولِك فاعْفُ عنهم و اسْتغفِرلهم.[3]
پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو و پرمهر شدى. و اگر تندخو و سختدل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مىشدند. پس، از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه.
پيامبر6كسانى را كه با سنگ از او استقبال مىكردند، دعا مىكرد:
اللّهم اهدِ قَومى فانّهم لا يعلمون
. و اين بالاترين درجه توجه مثبت بدون شرط به انسانها است كه از عشق عميق به همه مخلوقات الهى سرچشمه مىگيرد.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
البته توفيق در توجه مثبت بدون شرط، تنها در سايه عشق به همه انسانها ممكن است.
نكته مهم اين است كه محبتِ بىريا و خالص است كه در دلها اثر مىگذارد و باعث پيوند عميق و تكريم شخصيت مىگردد؛ نه آنچه از سر تكلف و تظاهر سر مىزند.
براى اينكه بتوان عشق و محبت خود را به فرزندان- و يا متربى- ابراز نمود، بايد از هر فرصتى استفاده كرد، از جمله: اوقاتى را با آنان بگذرانيم؛ علايق مشترك را پرورش دهيم؛ با همبازى كنيم؛ به آنان بگوييم دوستشان داريم، با آنها طورى برخورد كنيم كه گويى مهمترين فرد روى زمين هستند؛ خاطراتى فراموش نشدنى و پايدار با آنان بهوجود آوريم؛ آنها را
[1]- انّ الله ليرحم العبد لشدة حبّه لولده.( همان)
[2]- اكثروا من قبلة اولادكم فانّ لكم بكلّ قبلة درجة فى الجنّة.( وسائلالشيعه، ج 15، ص 202)
[3]- سوره آلعمران، آيه 159
ستايش كنيم و ....[1]
ابراز محبت و بيان آن، در روابط عاطفى بسيار مهم است. در كتب روايى باب مستقلى در اين باره وجود دارد: امامصادق7فرمود: «هنگامىكه فردى را دوست مىدارد، به او اطلاع دهد؛ زيرا موجب پايدارى دوستى خواهد شد.»[2]خداى مهربان نيز نسبت به حضرت موسى7اينگونه ابراز محبت مىكند: «به راستى بار ديگر هم بر تو منت نهاديم هنگامى كه به مادرت وحى كرديم ... و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورشيابى.»[3]و با سوگند خوردن به جان حبيبش مصطفى6، اعلام محبت و لطف مىنمايد: «به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگرداناند.»[4]
تعابير مختلف قرآن نيز نسبت به مردم و خصوصاً مؤمنان، بيانگر لطف و مهر بىپايان خداوند به عنوان بزرگترين مربى انسانها است؛ تعابيرقومى،عبادى، انّى اخاف عليكم،هل لك ...،يا ايها الّذين آمنوا ...نمونههايى از آنها است.
نكته آخر اينكه در ابراز محبت، بايد اعتدال را رعايت كنيم و از افراط در محبت بپرهيزيم؛ زيرا فرزندان را وابسته مىكند. از اينرو در مقابل مشكلات زندگى احساس حقارت و ناتوانى مىكنند؛ زيرا در محيط جامعه و كار، آن مقدار لطف و محبت نثار آنان نخواهد شد. افراط در محبت، تأثير تربيتى مربّى را زايل مىكند:
امام باقر7مىفرمايد: «بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت افراط كنند.»[5]
ج. اغماض:بروز ضعفها و خطاها، شكستن عزت نفس و خرد شدن شخصيت را در پى دارد. بنابراين اغماض و چشمپوشى از آنها مىتواند شيوهاى براى تكريم شخصيتِ متربى باشد. وقتى خطايى- يا خلافى- از كسى سر مىزند و يا احتمال خطا مىدهيم، سه مرحله براى تربيت اخلاقى و حفظ كرامت او مىتوان در نظر گرفت:
1.حمل به صحت يا تفسير به نيكوترين وجه؛ پيش از مسلّم شدن خطا، اگر قرائن و احتمالاتى براى توجيه خطا موجود بود، مىتوان از حمل به صحت كه يك اصل مسلم در فقه اسلامى است استفاده كرد. بنابراين نبايد احتمال خطا را پى گرفت و با تجسس خود موجب
[1]- استفان مارستون، معجزه تشويق، ترجمه توراندخت تمدن، ص 81
[2]- اذا احببتَ رجلًا فَاخبرْه بذلك فانّه اثبتُ للمَودّة بينكما.( كافى، ج 2، ص 615 باب اخبار الرجل اخاه بحبّه)
[3]- و لقد مننّا عليك مرة اخرى ... و أَلْقيْت عليك مَحبّة منّى و لتُصنع على عينى.( سوره طه، آيه 37 تا 39)
[4]- سوره حجر، آيه 72
[5]- شرّ الآباء مَن دَعاه البرُّ الى الافراط.( تاريخ يعقوبى، ج 3، ص 53)
كشف فساد و هتك حرمت يك مسلمان شد. امام على7فرمودند:
كار برادرت را بر نيكوترين وجه تفسيركن تا اينكه خلاف آن بر تو ثابت شود و نسبت به سخنان او نيز مادامى كه راهى براى تفسير نيكو دارد، گمان بد مبر.[1]
2.تغافل و تجاهل: اگر خطاى متربى ثابت شد، ولى براى اولين بار بود و بر حسب شرايط تشخيص داديم كه چشمپوشى از آن و حفظ شخصيت او موجب اصلاح خواهد شد، مىتوان از تغافل يا تجاهل استفاده كرد؛ يعنى وانمود كنيم كه اين خطا از او سر نزده است و نيز توجيهش را بپذيريم، با اينكه به عدم صحت آن آگاهيم. امام صادق7بيان مىدارند:
اصلاح اوضاع زندگى و معاشرت با ديگران مانند ظرفى است كه دو ثلث آن زيركى و يك ثلث آن تغافل است.[2]
با تغافل از امور جزئى، خودتان را بلندمرتبه و ارزشمند بداريد.[3]
امام على7فرمودند: «هيچ [برخورد] خردمندانهاى مانند تجاهل نيست.»[4]تغافل علاوه بر آنكه موجب تكريم شخصيت متربى است، وى را برمىانگيزاند كه اين بزرگى و بزرگوارى مربّى خود را جبران كند و همين امر موجب اصلاح و عدم استمرار خطاى او خواهد شد.
3.عفو و صفح؛ پس از آنكه خطا مسلم و آشكار شد، هنوز هم جاى اغماض و چشمپوشى وجود دارد. اگر احتمال بدهيم كه عفو و گذشت از خطاى ديگران باعث تنبيه و اصلاح آنان خواهد شد- كه غالباً چنين است- عفو كردن بهتر است. خداوند غفور، عفو را به مثابه سيره جارى در اجتماع توصيه مىكند:
خُذ العفو.[5]
[اى پيامبر] عفو و گذشت را پيشه خود ساز.
... از آنان در گذر و چشمپوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.[6]
[1]- ضَعْ امرَ اخيك عَلى احسنه حتّى يأتيَك ما يقلبك عنه و لا تظنّنّ بكلمةٍ خرجتْ مِن اخيك سوءاً و انتَ تَجِدُ فى الخيرِ سبيلًا.( كافى، ج 2، ص 362)
[2]- صلاح حال التعايش و التعاشر ملاء مكيالٍ ثلثاه فطنّة و ثلثه التغافل.( اخلاق فلسفى، ص 359)
[3]- عظّموا اقدارَكم بالتّغافل عن الدّنىّ من الامور.( همان، ص 224)
[4]- لاعقل كالتجاهل.( غررالحكم و دررالكلم)
[5]- سوره اعراف، آيه 199
[6]- فاعف عنهم و اصْفح، انّ الله يحبّ المحسنين.( سوره مائده، آيه 13)
... بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.[1]
از منظر روايات نيز عفو و گذشت، جايگاه برجستهاى در مكارم اخلاق و روابط اجتماعى دارد و خود نيز زمينهساز فضايل اخلاقى در ديگران است:
پيامبر اكرم6فرمودهاند: «يكديگر را عفو كنيد تا كينههاى ميان شما زايل گردد.»[2]«عفو بر عزّت بندگان خدا مىافزايد. پس عفو كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند.»[3]
از امام على7نقل شده است: «عفو و گذشت تاج همه مكارم اخلاقى است.»[4]قرآن نيز مىفرمايد: فاصْفح الصَّفْح الجميل؛[5]«پس به زيبايى صرفنظر كن.» «صفح» نيز به معناى گذشت بدون ترشرويى و عتاب است. در روايات بر عفو هنگام قدرت، بيشتر تأكيد شده است. امام حسين7: «با گذشتترين مردم كسى است كه در هنگام قدرت، گذشت كند.»[6]
امام على7: «نيكوترين گذشتها، عفوى است كه از سر قدرت باشد.»[7]ايشان در وصيت خود به فرزندش امام حسن7عفو را بيش از كيفر موجب صلاح فرد مىداند: «هنگامىكه در نزد تو خطايى از كسى سر زد، عفو عادلانه براى كسى كه عاقل است مؤثرتر از كيفر است.»[8]پيامبراكرم6نيز عفو را موجب اصلاح مىداند:
مردى از رفتار خدمتكارانش نزد پيامبر6شكايت كرد. حضرت فرمود: «از آنان در گذر تا
[1]- و لْيعفوا و لْيصفحوا، الا تحبّون أن يغفر اللّه لكم.( سوره نور، آيه 22)
[2]- تعافوا تسقط الضغائن بينكم.( كنز، 7004)
[3]- العفو لا يزيد الّا عزاً فاعفوا يعزّكم اللّه.( همان، 7012)
[4]- العفو تاج المكارم.( غرر الحكم، فصل دوم، ص 245)
[5]- سوره حجر، آيه 85
[6]- انّ اعفى الناس من عفى عند قدرته.( بحار، ج 74، ص 401)
[7]- احسن العفو ما كان عن قدرة.( غرر الحكم، فصل دوم، ص 246)
[8]- اذا استحقَّ احدٌ منك ذنباً فإنّ العفو مع العدل اشدُّ مِن الضّربِ لِمن كان له عقل.( بحار، ج 77، ص 316)
دلهايشان به نيكويى گرايد». عرض كرد: اى پيامبر خدا، آنان در كارها سستى مىكنند! فرمود: «از آنان در گذر».[1]
مبناى روانشناختى تغيير رفتار را با اغماض و چشمپوشى، مىتوان از طريق «خاموشى» رفتار- علاوه بر جنبه انگيزشى آن- نيز بيان كرد:
خاموشى به فرآيندى گفته مىشود كه در آن وقوع رفتار بدون تقويت مىماند و تكرار بدون تقويت يك رفتار، سرانجام منجر به توقف كامل آن رفتار مىشود ... مثلًا معلم از طريق بىتوجهى به رفتار نامطلوب، شلوغ كارى يكى از دانشآموزان را خاموش مىكند.[2]
البته عفو و گذشت معنايى عميقتر از خاموشى دارد؛ هرچند معمولًا مستلزم خاموشى نيز هست.
د. مسئوليت دادن:هرگاه انسان خود را توانا بيابد و ببيند كه كارى از دست او برمىآيد، احساس سربلندى و عزّت مىكند. براى تكريم شخصيت متربى بايد احساس عزت در او پديد آورد، تا احساس سرافكندگى و ذلت محو شود. پس لازم است امكان بروز توانايىهاى متربى را فراهم كرد تا باور كند كه كارهايى از او برمىآيد. مسئوليتدادن و تقسيم كارها در ميان متربيان يا فرزندان، موجب تكريم شخصيت آنان مىگردد. موارد ديگر آن، امكان تنظيم مخارج و هزينهها، فرصتدادن براى تصميمگيرى و انتخاب در مسئله خاص، تفويض برخى مسئوليتها و ... است. تفويض مسئوليت اگر هوشمندانه و با نظارتى ظريف باشد، مىتواند موجب تحوّل اخلاقى گردد. به داستان زير كه پياژه،[3]روانشناس نامى معاصر را به اعجاب آورده است، توجه كنيد:
در بين سالهاى 35- 1930 ما از مؤسسهاى ديدن كرديم كه ما را سخت تحتتأثير قرار داد: اين مؤسسه كه مخصوص كودكان مجرم بود و در شرق اروپا قرار داشت، توسط مدير مدبر و شايسته تمجيدى اداره مىشد. وى تهور آن را داشت كه به كودكان و نوجوانانى كه مسئوليت آنان را بهعهده گرفته بود، اعتماد كند؛ تا جايى كه انضباط مدرسه را به آنان واگذار نمايد و دقيقترين مسئوليتها را در كف مشكلدارترين عناصر بگذارد. دو جنبه اين تجربه نظر ما را بهطور خاصى به خود جلب كرد: يكى «بازپرورى» تازه واردها توسط گروه اجتماعى نوجوانان ديگر و ديگر سازمان دادگاه داخلى مؤسسه؛ دادگاهى كه طرز كار و وظايف آن كاملًا در دست شبانهروزىها بود. تجسم كنيد اين نحوه خودپيروى كه قواعد و دستورات مدرسه را گروه شاگردان تعيين كنند نه بزرگسالان، چه اثرى در تازه واردها دارد.
جايى كه كودكان و نوجوانانى كه مرتكب جرمى شده بودند و محكمه جزايى كودكان آنان را
[1]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 87
[2]- سيف: تغيير رفتار و رفتار درمانى، ص 382
[3]-
1.،
محكوم كرده بود و ايشان منتظر خشونتها و مجازاتهاى طولانى بودند، يكمرتبه خود را در مقابل نوجوانهايى مىديدند كه پس از گذشتن همان مرحله محكوميت در حال معالجه شدن و احياشدن بودند و گروه اجتماعى متشكلى داشتند و بلافاصله تازه واردان را در جرگه خود مىپذيرفتند و كارها، تكليفها و مسئوليتهايى به آنان محول مىنمودند. نياز به گفتن اين نيست كه وقتى چنين افرادى بهجاى روبهرو شدن با مأمور زندان، با اقران خود تماس مىيافتند، دفعتاً تغيير مىكردند و ديگر انحرافات آنان مكرر نمىگرديد. زيباترين اختراع مربى بزرگى كه اين مؤسسه را اداره مىكرد، همين نكته بود. اگر خطايى از شاگردان مؤسسه سر مىزد دادگاهى به آن خطا رسيدگى مىكرد كه منحصراً از خود همين شاگردان تشكيل شده بود. رأى و احكام اين دادگاهِ حيرتآور، در روزنامهاى در آنجا منعكس مىشد ....[1]
ات قرآن و سيره پيامبر اكرم6در مورد تفويض مسئوليتها به ديگران- خصوصاً جوانان- براى شكوفايى استعداد آنان و تكريم شخصيتشان موارد عديدهاى را به ما نشان مىدهد، از جمله: انتخاب طالوت جوان براى به عهده گرفتن فرماندهى بنىاسرئيل، فرماندهى اسامه، معرفى جوانى به نام مصعب بن عمير به عنوان اولين مبلغ براى مدينه و ....
4. دعوت به ارزشهاى اخلاقى
پس از آنكه مطابق دو روش اول موانع برطرف و محيطِ مساعد فراهم گشت و نيز با روش تكريم شخصيت، آمادگىهاى درونى پديد آمد. مربى مىتواند با استفاده از روش كلى «دعوت به ارزشهاى اخلاقى» متربيان را به سمت فضايل اخلاقى متمايل و جذب كند و به تعبير ديگر به «تبليغ ارزشها» بپردازد.[2]
روانشناسى تبليغ شرايط ويژهاى را در سه عنصر پيامدهنده، پيامگيرنده و پيام، لحاظ مىكند كه براى تأثير و نفوذ پيام اهميت دارد. برخى از ويژگىهاى پيام متقاعدكننده بدين قرارند:
- توجه مخاطب را به خود جلب كند. (تازگى داشته باشد و از امور ديگر متمايز باشد)
- قابل درك براى مخاطب باشد.
- از نظر ارزشى مورد قبول مخاطب باشد.
[1]- پياژه: تربيت ره به كجا مىسپارد، ص 101 و 102
[2]- متربّى نيز با استفاده از روش خودتربيتى، مىتواند شرايط پيامدهنده، پيامگيرنده و پيام را ملاحظه كند و به گزينش صحيحتر و مطلوبتر بپردازد
- بتواند آن را حفظ كند و در مواقع لزوم به ياد آورد.
- جنبههاى مثبت و منفى (قوت و ضعف) يك موضوع گفته شود.
- تكرار پيام، تأثير ترغيب را بيشتر مىكند؛ به شرط آنكه كسلكننده نباشد.
- پيامهاى بسيار ترسانگيز يا تهديدآميز تأثير كمترى دارد؛ زيرا سطح اضطراب را آنقدر بالا مىبرد كه فرد درستى آن را انكار مىكند؛ مگر آنكه از طرق ديگر آن را باور كرده باشد.
پيامدهنده يا مبلّغ نيز بايد محبوب، پرشور، علاقهمند، مطمئن، وفادار، قابل اعتماد، پيشبينىپذير و صادق باشد.
پيام براى آنكه بتواند در مقابل فشارهاى بيرونى و مخالف تاب بياورد، بايد تثبيت شود؛ به اين صورت كه پيام گيرنده ترغيب شود:
- پيام جديد را بهطور كامل با باورهاى ديگرش درآميزد.
- دليل باورهاى خود را بررسى كند.
- در مقابل دليلهاى متعارض واكسينه شود.
- تغيير عقيده، بر اثر انتخابِ آزادِ خودش باشد، نه اجبار و تحميلِ ترغيبكننده.
اين روش را در كتب منطق، «خطابه» مىگويند[1]و اينگونه تعريف مىكنند: «خطابه شيوهاى علمى است كه به كمك آن متقاعد كردن مردم در آنچه توقع تصديق به آن داريم، در حد امكان حاصل مىشود». امورى كه تأثير خطابه را بيشتر مىكنند، برخى مربوط به گوينده مىشود و بدين قرارند:
- از جهت علمى يا موقعيت اجتماعى، خود را بشناساند. (البته فرد ديگر هم مىتواند اين كار را انجام دهد)
- بهگونهاى ظاهر شود كه موجب تكريم و احترام و تصديق سخنان او گردد؛ مانند آنكه از نظر لباس، حركات دست و بدن، اشارات چشم و نگاهها، حالت حزن و مسرّت و ... هماهنگ با موقعيت جلسه و موضوع سخن باشد.
- در «سخن گفتن» صوتش مناسب غرض باشد. (گاهى بالا بردن و گاهى پايين آوردن، گاهى ترجيع و گاهى تقطيع و ...) حسن صوت، حسن ارائه و تصرّف و تغيير در نحوه بيان نيز از امور مهم است.
- عواطف «مخاطبين» را جلب كند و بهگونهاى يك حالت انفعال نفسانى و آمادگى روانى
[1]- ر. ك: مظفر: المنطق، ص 415 به بعد.( با اين تفاوت كه در اينجا مفهوم عامتر و شامل صناعت شعر هم مىشود)