فصل دوم: روشهاى تربيت اخلاقى در اسلام «2»
5. پرورش نيروى عقلانى
برخلاف روش قبل (دعوت به ارزشها و موعظه) كه عمدتاً بر بعد عاطفى انسان تأكيد داشت، در اين روش تأكيد اصلى بر بعد شناختى انسان است. همانطور كه انگيزش عاطفى از مبادى رفتار است، تصور و تصديق به فايده نيز از مبادى شناختى است كه اين روش عهدهدار تأمين آن است.
قرآنكريم و تعاليم معصومين بر اين روش تأكيد دارند و به حدود و ثغور و موانع و عرصههاى آن پرداختهاند. قرآن واژههاى تعقل، تفكر، تفقه، تدبر، لبّ، حجر، نهيه، حكمت، علم و فهم (با توجه به تفاوتهاى ظريفى كه ميان آنها وجود دارد) را براى استفاده از اين روش به كار برده است. آيات قرآن با استفهامِ تقريرى يا تأكيدى،[1]نهى از تقليد و پيروى كوركورانه از گذشتگان يا اكثريت،[2]نكوهش كسانى كه تعقل نمىكنند،[3]مذمت كسانى كه بدون دليل چيزى را مىپذيرند،[4]دعوت به ژرفنگرى،[5]مقايسه و تنظير،[6]ترغيب و بشارت بر انتخاب احسن[7]و ... به پرورش نيروى عقلانى و شناخت مخاطبان خود مىپردازد.
روايات- بهويژه كتاب عقل و جهل دركافىو منابع روايى ديگر- نيز عقل و تعقل را در جايگاهى برجسته نشانده و نقش آن را در مورد تربيت اخلاقى انسان بهطور خاص مورد
[1]- سوره بقره، آيه 44 و سوره قيامت، آيه 2
[2]- سوره زخرف، آيه 22، 23 و 24 و سوره انعام، آيه 116
[3]- سوره انفال، آيه 22
[4]- سوره انعام، آيه 116 و سوره زخرف، آيه 20
[5]- سوره يوسف، آيه 105
[6]- سوره زمر، آيه 9؛ سوره رعد، آيه 16 و سوره نحل، آيه 76
[7]- سوره زمر، آيه 18
توجه قرار داده است.[1]در شيوه تربيتىِ علماى اخلاق نيز بخش قابل توجهى از تدابير و رهنمودهاى اصلاحى آنان، مربوط به بعد شناختى انسان است؛ از جمله ايجاد يا تصحيح تصورات ذهنى فرد از خود عمل يا صفت اخلاقى، ترسيم نتايج و عواقب دنيوى يا اخروى اعمال، لوازم و ملزومات نيك يا بد امور اخلاقى. در نظريه اخلاقى آنان نيز، غلبه قوه عقلانى بر دو قوه غضب و شهوت موجب نجات انسان از رذايل اخلاقى و حركت بهسوى فضايل اخلاقى است؛ زيرا با غلبه قوه عقل، اعتدال در ميان قوا برقرار مىگردد و معيار فضيلت نيز اعتدال است.
عرصههاى تفكر و تعقّل كه مىتواند در تربيت اخلاقى هم مؤثر باشد، در آيات و روايات معرفى شدهاست:
1. طبيعت:چه بسيار نشانهها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مىگذرند در حالىكه از آنها روى بر مىگردانند.»[2]
2. تاريخ:امام على7مىفرمايد:
از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب، عبرت گيريد. چقدر حالات ملتها با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه يكديگر است. در تشتت و تفرق آنان دقت كنيد، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند ...[3]فرزندم! درست است كه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من زيستهاند، عمر نكردهام، اما در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار آنها به سير و سياحت پرداختم تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان به من رسيده با همه آنها از اول تا آخر بودهام.[4]
3. قرآن:«آيا به آيات قرآن نمىانديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است.»[5]
4. انسان:فقرات اول دعاى عرفه امام حسين7و توحيد مفضّل[6]نكات سودمندى را در اين باره گوشزد مىكنند.
تثبيت و درونسازى قواعد اخلاقى غالباً بدون پرورش نيروى عقلانى ممكن نيست. اين
[1]- ر. ك: اصول كافى، ج 1، باب جنود عقل و جنود جهل
[2]- سوره يوسف، آيه 105
[3]- نهجالبلاغه، خطبه قاصعه( 192)
[4]- نهجالبلاغه، نامه 31
[5]- أفلا يتدبّرون القرآن أَم على قلوبٍ أقفالُها.( سوره محمد7، آيه 24)
[6]- بحار، ج 3
روش مىتواند از راه خودْتربيتى و ديگرْتربيتى صورت بندد. روانشناسان شناختى، خصوصاً پياژه بر اين روش بسيار تأكيد مىورزند. وى رسيدن به الگوهاى اخلاقى را «بناشدنى» و با روش فعّال و خود رهبرى فرد مىداند و نيز معتقد است تحول اخلاقى بدون تحول و رشد شناختى ممكن نيست:
... در اينجا مطابق يك نوع همگامى حيرتآورى كه ميان پرورش اخلاقى و پرورش عقلانى فرد وجود دارد، مسئله به اين صورت مطرح مىشود كه آيا آنچه تربيت از خارج به فرد مىدهد تا قريحه فردى يا اكتسابى او را غنى و تكميل سازد، مىتواند محدود و منحصر به انتقال ساده قواعد و معارف حاضر و آماده و جويده شده باشد؟ و در اين صورت آيا مقصود اين نيست كه پارهاى از تكاليف و يك نوع حس اطاعت (فقط) به فرد تحميل گردد ... يا آنكه حق بهرهمندى از تربيت اخلاقى همانند حق برخوردارى از پرورش عقلى، اين است كه انسان حق داشته باشد عقل و اخلاق را واقعاً در خود بسازد يا لااقل در تهيه و ساختمان آنها شريك و سهيم باشد، تا در نتيجه اين مشاركت تمام افرادى كه با يكديگر همكارى كردهاند مجبور به بناكردن آنها گردند. پس در زمينه تربيت اخلاقى، مسئله «خود رهبرى» به موازات خودسازى عقلى در ميان افرادى كه جوياى آن هستند مطرح مىشود.[1]
شيوههايى كه مىتوان براى تحقق اين روش بهكار گرفت، بدين قرارند:
الف. اعطاى بينش و اصلاحنگرش: رفتارهاى اخلاقى برآمده از دو دسته بينش است:
دسته نخست، باورهاى كلى انسان است نسبت به هستى، انسان، دنيا، نظام عالم، مبدأ و معاد كه از آنها به جهانبينى و فلسفه حيات ياد مىشود. بديهى است كه نگاه انسان به جهان اطراف خود، در رفتارهاى اخلاقى او مؤثر است. باورهايى مانند احاطه و حضور خداوند، انسجام توحيدى عالم يا نظام تقدير، توكل بر خداوند يا تفويض امور به او، تسليم و رضا و ...
همگى در رفتارهاى اخلاقى ما نمود دارند.
امروزه روانشناسانِ سلامت به اين نكته توجه دادهاند كه جهانبينى و حس انسجام نسبت به عالم، يك منبع عمومى مقاومت براى انسان فراهم مىكند كه در حفظ سلامت و متانت اخلاقى در مقابل حوادث فشارزاى عالم تأثيرگذار است.
حس انسجام يك منبع مقاومت است. حس انسجام يك نوع جهانبينى است كه عبارت
[1]- پياژه: تربيت ره به كجا مىسپرد، ص 53
است از احساس اطمينان با دوام و پويا نسبت به اين امور:
1. محركهايى كه در طول زندگى از محيط درونى و بيرونى فرد برمىخيزند، سازمان يافته، قابل پيشبينى و توجيهپذيرند؛
2. فرد براى مواجهه با نيازهايى كه اين محركها بهوجود آوردهاند منابعى دارد؛
3. اين نيازها چالشهايى درخور سرمايهگذارى و صرف وقت هستند. اين افراد جهان را قابل درك و مهارشدنى مىدانند و رويدادهاى زندگى را معنادار احساس مىكنند.[1].
دسته دوم، بينشهايى است كه مربوط به درستى عمل مىباشد و اينكه اين رفتار خاص همسو با هدف عملكننده است، و در حقيقت مربوط به نحوه پردازش اطلاعات است. آلبرت اليس از روانشناسان شناختى است كه در شيوه درمانى خود از درمان عقلى- عاطفى استفاده مىكند. وى با ترسيم الگوهاى تفكر غيرمنطقى، راه درمان را پردازش جديد و جايگزين كردن باورها و بينشهاى جديد بهجاى آنها مىداند. گاهى رفتارهاى غيراخلاقى يا صفات نامطلوب در اثر بينشهاى ناصوابى است كه بهتدريج الگوهاى فكرى فرد گرديدهاند و تغيير اين بينشها براى تربيت اخلاقى اجتنابناپذير است. برخى الگوهاى تفكر غيرمنطقى مىتوانند مانع هرگونه تغيير رفتار اخلاقى شوند. اليس، اين موارد را اينگونه گزارش مىكند:
1. فرد چنين فرض كند كه بايد از سوى افرادى كه با او مرتبطاند و برايش مهماند، مورد تأييد و محبت و احترام واقع شود.
2. هرگاه اشتباهى از فرد سر بزند، براى او فقط اين مهم است كه به دنبال مقصّر بگردد و او را مجازات كند.
3. اگر مسايل بر وفق مراد او نباشد، فاجعهآميز خواهد بود.
4. آسانتر اين است كه انسان از مشكلات و مسئوليتها فرار كند، نه اينكه با آنها روبهرو شود.
ب. استدلال اخلاقى:پياژه و كلبرگ از اين شيوه استفاده كردهاند. به اين صورت كه داستانهايى مطابق طراز تحول شناختى كودكان مطرح مىكردند كه در ضمن آنها، قهرمان داستان سرِ دوراهى اخلاقى قرار مىگرفت و در اينجا مخاطب داستان بايد با استدلالهايى كه بيان مىكند، قضاوت اخلاقى خود را استخراج نمايد. مربى با دخالتهاى جزئى اين بحران اخلاقى را به بحث مىگذارد- البته نبايد جلوتر از آنان گامى بردارد يا استدلالى را پيش كشد- و تنها هدايتگر غيرمستقيم و شفّافكننده استدلالهاى متربيان مىباشد. اين
[1]- 1./. 723
استدلالها در صفحه ذهن متربى نقش مىبندد و او را بهصورت ناخودآگاه در رفتارهاى اخلاقىاش هدايت مىكند.
استدلالهاى اخلاقى مىتواند بهصورت مستقيم و ناظر به خود عمل نيز باشد؛ يعنى رويارو كردن فرد با نتايج اعمالش. در روش علماى اخلاق نيز چنين فرآيندهايى صورت مىگيرد: پيامدهاى عمل با شيوه استدلالى و بهطور واضح براى فرد مجسم مىشود و مخاطب تصديق و باور مىكند كه اين عمل داراى چنين پيامدهايى است. در حقيقت ما موقعيت را براى او توصيف مىكنيم- بدون آنكه امر يا نهى در كار باشد- و اين خود فرد است كه با درك اين نتايج، دست به انتخاب مىزند و به انجام يا ترك عمل تصميم مىگيرد. آيات قرآن، گاه با تجسم چهره ملكوتى عمل، از همين شيوه استفاده مىكنند:
اى كسانىكه ايمان آوردهايد ... برخى از شما غيبت بعضى نكند؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. [پس] از خدا بترسيد، كه خدا توبهپذير مهربان است.[1]
گاهى نيز با ترسيم نتايج دنيوى يا اخروى اعمال، افراد را با عواقب رفتارشان آشنا مىسازد:
از يكديگر در باره مجرمان مىپرسند: «چه چيز شما را در آتش [سَقَر] درآورد؟» گويند: «از نمازگزاران نبوديم، و بينوايان را غذا نمىداديم و ...».[2]
ج. مطالعه و تصحيح اطلاعات:مطالعه، در فرهنگهاى لغت بدين معانى آمده است:
بهدقت نگريستن در چيزى براى وقوف بدان؛ خواندن كتاب يا نوشتهاى و فهميدن آن ....
رويكرد پردازش اطلاعات در سالهاى اخير توجه بسيارى از روانشناسان را به خود جلب كرده است؛[3]زيرا اطّلاعاتى كه به سيستم ذهنى انسان وارد مىشود، نقش مهم و تعيينكنندهاى در جهتگيرى رفتارى انسان دارد. البته نوع پردازش نيز مهم است كه در شيوه اعطاى بينش به آن اشاره شد. بِك[4]از جمله روانشناسانى است كه با همين رويكرد به درمان بيمارىهاى افسردگى مىپردازد. در درمان بيمارىهاى اخلاقى و يا بهطور كلى تربيت اخلاقى صحيح و
[1]- سوره حجرات، آيه 12
[2]- سوره مدّثّر، آيات 40- 44
[3]- ر. ك: روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، ج 2، ص 626
[4]-1 .Beck
پيداكردن مسير فضايل اخلاقى نيز مىتوانيم از اين شيوه كمك بگيريم. يعنى با مطالعه كتب اخلاقى مناسب و دستيابى به اطلاعات جديد در مورد مشكلات اخلاقى، به شناخت فرد از مبادى رفتار خود و تغيير يا اصلاح آنها مىانجامد و بهصورت غيرمستقيم موجب تربيت اخلاقى مىشود. گاهى نيز اطلاعاتِ متعارض با اطلاعات پيشين او را به تفكر و تصميمگيرى و تجديدنظر وا مىدارد.
د. مشورت و مشاوره:مقصود يك رابطه تعاملى ميان مربى يا والدين و متربى يا فرزندان است كه با كمك و مساعدت يكديگر به تجزيه و تحليل مسئله بپردازند و به راهحل مشتركى در مسايل اخلاقى نايل گردند. اين شيوه علاوه بر آنكه به تكريم شخصيت متربى مىانجامد، رشد عقلانى را در جهت تربيت اخلاقى، موجب مىگردد:
من شاور ذوى العقول استضاء بانوار العقول.[1]
هر كس با صاحبان خرد مشورت كند، از نور عقل و خردمندى آنان استفاده مىبرد.
روايات اسلامى، مشورت را زمينه رشد و هدايت دانسته نسبت به مشاوره با افراد شايسته تأكيد بسيارى دارد:
مشورت با ديگران چشمه هدايت است و آنكه خود را از شَور با ديگران بىنياز بداند، خويشتن را به مخاطره افكنده است.[2]
در اين شيوه، هدفْ دست يافتن متربى به نيروى عقلانى و تصميمگيرى صحيح در مسايل اخلاقى است؛ يعنى با مشاوره او را مهيا سازيم كه به شيوه «خودرهبرى» و «فعال» سكّان هدايت خود را در مسير تربيت اخلاقى بهدست گيرد و بتواند مشكلات اخلاقىاش را حل كند. در مشاوره گام اول را مُراجع برنمىدارد؛ بلكه مربى بايد به او نزديك شود و با ايجاد رابطه و گاهى راهحل خواستن از او در مسايل، او را به مشورت با خود ترغيب كند.[3]
[1]- ر. ك: غررالحكم و دررالكلم، ج 5، ص 336.( ش 8634)
[2]- الاستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغنى برأيه.( نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 19، ص 31)
[3]- تعاليم اسلامى از ابعاد مختلفى به مسئله مشاوره توجه دارد؛ جهت اطلاعات بيشتر ر. ك: سيدمهدى حسينى، مشاوره و راهنمايى در تعليم و تربيت اسلامى
6. روش عبرتآموزى
كلمه «عَبْر»، گذشتن و عبور از حالى به حال ديگر است و اعتبار (/ عبرت آموزى) حالتى است كه با ديدن و حضور نزد آنچه مشهود است بهپيامى كه نامشهود است نايل گردند.
بنابراين مقصود از اين روش آن است كه انسان با حضور در كنار امور و حوادث، با مشاهده دقيق و نظر كردن در آنها تغييرى درونى برايش حاصل شود كه در نتيجه اين حالتِ انفعال نفسانى، آماده پذيرش پيام و محتواى موجود در ژرفاى آن حادثه گردد. مشاهده عينى و از نزديك، تأثيرى در انسان دارد كه شنيدن و گزارش ديگران چنان اثرى ندارد.
دليل آن اولًا پذيرفتنىتر بودنِ مشاهدات است؛ برخلاف شنيدهها كه غالباً قابل تشكيك است. يكى از يقينيات در برهان منطقى، مشاهدات يا محسوسات است. ثانياً توجه به پديدهاى با جزئيات آن، مطابق با قالبها و ساختارهاى شناختى و عاطفى بيننده، موجب مىگردد آن واقعه بهتر درونسازى شود و به ساختار روانى انسان راه يابد. البته گاهى گزارشهاى تاريخى يا داستانى در اثر قدرت هنرى گزارشگر چنان دقيق است كه گويا شنونده يا خواننده حضور خود را در كنار حادثه احساس مىكند. در هنرهاى نمايشى مثل فيلم و تئاتر چنين تجسمى امكان مىيابد. در قرآن و روايات روش عبرتآموزى، فراوان بهكار گرفته شده است. راههاى عبرتآموزى عبارتند از:
الف. مشاهده آثار گذشتگان:انبان تاريخ، سرشار از وجود كسانى است كه بار خطايى را به دوش گرفته و در مسيرى ناصواب پيش رفتهاند. تأمل در آثار بهجاىمانده از گذشتگان، ما را متقاعد مىكند كه براى كناره گرفتن از هر خطايى، لازم نيست حتماً خود به تجربه بنشينيم و كيفر ببينيم. بناهاى تاريخى، موزهها، خرابهها، و دفينهها و ... نشانه انسانهايى است كه آنها را بهوجود آوردهاند. قرآن ما را دعوت به سير و سفر در آنها و تجربهآموزى از پيشينيان مىكند:
آيا در زمين نگرديدهاند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنها بودند، چگونه بوده است؟ آنها از ايشان نيرومندتر بودند و آثار [پايدارترى] در روى زمين باقى گذاشتند، خدا آنان را به كيفر گناهانشان گرفتار كرد و در برابر خدا حمايتگرى نداشتند.[1]
عمار ساباطى نقل مىكند: اميرالمؤمنين7به مدائن آمد و در ايوان كسرى نزول فرمود و «دلف بن بحير» همراه ايشان بود. پس در آنجا نماز خواند و برخاست ... در خدمت آن
[1]- سوره مؤمن، آيه 21
حضرت جماعتى از اهل ساباط بودند. پس در منازل كسرى گردش كرد و به دلف فرمود:
«كسرى در اين مكان مقام و منزلتى داشته است». دلف گفت: «به خدا قسم چنين است كه مىفرمايى». پس با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش كرد و دلف مىگفت: «اى سيّد و مولاى من چنان شما به اينجا آگاهيد كه گويا شما اين چيزها را در اينجا نهادهايد. وقتى آن حضرت بر مداين مرور مىفرمود و آثار كسرى و خرابى آن را مشاهده مىنمود، يكى از آن اشخاص كه در خدمت حضرت بود از روى عبرت اين شعر را خواند:
جرت الرياح على رسوم ديار هم
فكانّهم كانوا على ميعاد
حضرت فرمود: چرا نخواندى:
[وه!] چه باغها و چشمهسارانى [بعد از خود] برجاى نهادند، و كشتزارها و جايگاههاى نيكو، و نعمتى كه از آن برخوردار بودند. [آرى،] اين چنين [بود] و آنها را به مردمى ديگر ميراث داديم. و آسمان و زمين زارى نكردند و مهلت نيافتند.[1]
بعد حضرت فرمود:
ايشان وارث گذشتگان بودند، پس خودشان موروث آيندگان گشتند. شكر نعمت نگزاردند و در اثر ناسپاسى، آن نعمتها از ايشان سلب گرديد: بپرهيزيد از ناسپاسى نعمت كه بلاها بر شما فرود مىآيد ....[2]
در نهجالبلاغه بسيار به اين نكته بر مىخوريم:
براى شما در سرنوشت امتهاى گذشته، عبرتها است. عمالقه و فرزندانشان كجايند؟
فراعنه و اخلافشان كجا هستند؟ اصحاب رس كه پيامبران را كشتند و سنتهاى آنان را پايمال نمودند و رسوم زورگويان را بر پا كردند، كجايند؟ ....[3]
خداوند مىفرمايد:
پس امروز تو را [فرعون]» با زره [زرّين] خودت به بلندى [ساحل] مىافكنيم، تا براى كسانى كه از پى تو مىآيند عبرتى باشى.[4]
[1]- سوره دخان، آيات 25- 29
[2]- بحار، ج 78، ص 92
[3]- نهجالبلاغه، خطبه 182
[4]- فاليوم نُنجّيك ببدنِك لتكون لمن خلفك آيةً.( سوره يونس، آيه 92)