زيارت قبور و تأمل در حالات كسانى كه روى زمين گردنكشىها مىكردند و اكنون بدون حركت و در كمال خوارى و مذلت در خاك جاى گرفتهاند، انسان را آرام بلكه رام مىكند؛ تكبرها و نخوتها را به فروتنى بدل مىنمايد و به آدمى اين فرصت را مىدهد كه خود را دريابد و در عاقبت خود بينديشد.
امام على7پس از تلاوت آيه شريفه «تفاخر به بيشترداشتن، شما را غافل داشت تا كارتان [و پايتان] بهگورستان رسيد ...» فرمود:[1]
آيا به محل فرو افتادن پدرانشان افتخار مىكنند؟ هر آينه اگر اينها عبرتآموز باشد سزاوارتر از افتخار به آنهاست. اگرچه آثار آنان بينا نيست و داستان زندگىشان به پايان رسيده، چشمان بيناى عبرتآموز امّا به آنان نظر دارد و گوشهاى شنواى خردمندان نداها را فرا مىگيرد و با غير زبان با ما سخن مىگويند ....[2]
مربيان با اندكى توجهدادن و دعوت به بصيرت و عبرتآموزى، مىتوانند از اردوهايى كه در مكانهاى باستانى برپا مىشود، استفادههاى تربيتى و اخلاقى لازم را بنمايند.
مسافرتهاى گروهى يا فردى، علاوه بر ايجاد وسعت ديد و گشادگى سينه، بسيار سودمند و عبرتآموز است.
ب. نظر به طبيعت و موجودات:سير و سياحت در زمين انسان را با شگفتىهاى آفرينش مواجه مىسازد. بگو «در زمين به گردش در آييد، پس در چگونگى آفرينش موجودات دقت كنيد!.»[3]قرآن، عبرتآموزى از موجودات در طبيعت را مورد توجه قرار داده است:
در وجود چهارپايان، براى شما [درسهاى] عبرتى است: از درون شكم آنها، از ميان غذاهاى هضمشده و خون، شير خالص و گوارا به شما مىنوشانيم. و از ميوههاى درخت نخل و انگور، روزى خوب و پاكيزه مىگيريد. در اين، نشانه روشنى است براى آنان كه انديشه مىكنند.[4]
خداوند، شب و روز را دگرگون مىسازد. در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت.[5]
[1]- سوره تكاثر، آيه 1- 2.
[2]- بحار، ج 77، ص 430 و 432.
[3]- سوره عنكبوت، آيه 20.
[4]- سوره نحل، آيه 66 و 67.
[5]- سوره نور، آيه 44.
عجايب صنع در عالم، انسان را خاضع و خاشع مىكند. سرچشمه بسيارى از پليدىها و نابسامانىهاى اخلاقى «خودميانبينى» و «خودبرتربينى» است.[1]از اينرو يكى از اهداف تربيت اخلاقى، فاصله گرفتن از خودميانبينى است. به گفته پياژه: «... پس دو مسئله اساسى تربيت اخلاقى عبارتند از تأمين «ميان واگرايى» و «تشكيل انضباط» ...».[2]توجه به عظمت عالم و شگفتىهاى آن، انسان را از خود بيرون مىآورد و آماده پذيرش مكارم اخلاقى مىگرداند.
ج. توجه به حوادث و رويدادهاى فعلى:ما در زمان خود زندگى مىكنيم و مىتوانيم پيش از آنكه حوادث و رويدادها در دل تاريخ مدفون شوند، از آنها عبرت بگيريم. حضرت امير7مىفرمايد:
من در گرو آنچه مىگويم هستم و خود ضامن آنم. هر كس از پيشآمدهاى ناگوار روزگار عبرت آموخت، بههنگام قرار گرفتن در شبهات، تقوا وى را حفظ خواهد كرد.[3]
نگاهى كوتاه به پيرامون خود و نظاره رويدادهاى مختلف كه گاهى حجاب معاصرت و همزمانى ما را از آنها غافل مىكند، بهسادگى صعود و سقوط افراد و شخصيتها و عزت و ذلت ظاهرى آنان را در گردش روزگار به ما نشان مىدهد. مكافات عمل و حكمتهاى پنهان پشتپرده در مسير حوادث، بهغايت پندآموز خواهد بود و اين تجارب عينى مىتوانند ذخاير پر ارزشى از عبرت باشند.
د. تأمل در قصص گذشتگان:داستان زندگى گذشتگان نيز مىتواند براى ما عبرتآموز باشد. در اينجا عبرتگيرنده در صحنههاى واقعى و آثار گذشتگان حضور نمىيابد، اما با تأمل در داستان و فراز و نشيبهاى آن، به فضاهاى خيالى پرواز مىكند، كه جنبه عبرتآموزى آن كمتر از موارد عينى- ولى نزديك به آنها- است.
قرآن پس از نقل داستان يوسف مىفرمايد: «در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است.»[4]يا پس از نقل حوادث غزوه بنى نضير مىفرمايد: «پس عبرت بگيريد اى صاحبان
[1]- من رضى عن نفسه ظهرت عليه المعايب، ما اضرّ المحاسن كالعجب.( غررالحكم، فصل 6، ص 308)
[2]- تربيت ره به كجا مىسپرد، ص 93. ميان واگرايى يعنى خروج از« خودمحورى»
[3]- نهجالبلاغه، خ 16
[4]- سوره يوسف، آيه 111
بصيرت.»[1]
در جايى ديگر، با اشاره به وقايع مهم جنگ بدر، ما را به عبرتآموزى مىخواند: «يقيناً در اين [ماجرا] براى صاحبان بينش، عبرتى است.»[2]
در شيوه تربيتى قرآن و رواياتى كه عبرتآموزى را توصيه مىكنند، دو نكته قابل توجه است:
نخست آنكه عبرتآموزى، مستلزم داشتن چشمى بينا،[3]عقلى ژرف نگر و درونياب[4]و دلى بيدار[5]است. به همين جهت اين روش پس از روش پرورش نيروى عقلانى، ذكر گرديد؛ يعنى معمولًا بدون نظر عميق عقلانى، عبرتآموزى ممكن نيست؛ از اينرو اميرمؤمنان مكرر مىفرمود: «چقدر عبرتها فراوان و عبرتگرفتن اندك است.»[6]
هرچه را نغز و خوش و زيبا كنند
از براى ديده بينا كنند
ديگر آنكه جهتگيرى عبرتآموزى در آيات و روايات به سوى اين نتايج است: عصمت و پاكدامنى، بىرغبتى به دنيا، كاهش لغزش و خطا، شناخت خويشتن، كوتاه شدن طمع، فهم و درك و تقوا.[7]
7. مداومت بر عمل
تا اينجا بحث از روشهايى بود كه در مبادى رفتار اخلاقى- شناختى يا عاطفى- تأثير مىگذارد و يا روشهايى كه در عوامل محيطى مؤثر است. پياژه در شمار عوامل تحول روانى علاوه بر رشد داخلى (ارگانيك)، تعاملها و تفويضهاى اجتماعى و تعادل جويى، تمرين و تجربه اكتسابى را يك عامل مستقل مىداند.[8]در تربيت اخلاقى، هدف آن است كه متربى به رفتار اخلاقى نايل شود؛ يعنى عمل كند. هر چه اين تجربه عملى تكرار شود و مداومت داشته باشد، به صورت «برونسازى»[9]ساختهاى روانى جديد تشكيل مىشود؛ مشابه آنچه در
[1]- سوره حشر، آيه 2
[2]- سوره آلعمران، آيه 13
[3]- ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار.( همان)
[4]- لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب.( سوره يوسف، آيه 111)
[5]- إنَّ فى ذلك لَعِبرةً لمن يخشى.( سوره نازعات، آيه 26)
[6]- نهجالبلاغه، خ 297
[7]- ميزانالحكمه، ج 6، ص 38 و 39
[8]- ر. ك: ديدگاه پياژه، ص 37- 35
[9]- فعاليتى كه روانبنههاى قبلى آدمى را تغيير مىدهد تا وى خود را با شرايط محيطى كه او را احاطه كرده است، سازش دهد.( روانشناسى ژنتيك 1، ص 244)
حوزه اخلاق، ملكات اخلاقى مىگوييم.
قرآنكريم اهميت خاصى به عمل مىدهد: «براى انسان جز حاصل تلاش او نيست. و [نتيجه] كوشش او بهزودى ديده خواهد شد.»[1]
در آيات بسيارى، ايمان را كافى نمىداند، بلكه عمل را براى تكميل و اتمام آن لازم مىشمارد:
كسانىكه كارهاى شايسته كنند- چه مرد و چه زن- در حالى كه مؤمن باشند، هم آنان داخل بهشت مىشوند و بهقدر گودى هسته خرمايى مورد ستم قرار نمىگيرند.[2]
مقصود از كارهاى شايسته (/ عمل صالح) غالباً همان رفتارهاى اخلاقى است. درجات افراد نيز برحسب اعمال آنان است؛ يعنى يكى از معيارهاى درجهبندى افراد، عملِ آنان است:
براى هر يك آنها از آنچه انجام دادهاند، مراتبى است و پروردگارت از آنچه مىكنند، غافل نيست.[3]
روايات نيز با تحريض و ترغيب بر عمل، جايگاه برجستهاى به آن مىدهند:
امام على7: «امروز، وقت عمل است و محاسبهاى در كار نيست و فردا هنگام محاسبه است و جاى عمل نيست.»[4]
امام باقر7: «هيچكس به آنچه نزد خداوند برايش فراهم شده نايل نمىگردد، مگر با عمل.»[5]
امام على7: «انسان را چيزى جز عمل همراهى نمىكند.»[6]
در باره اهميّت استمرار و مداومت در عمل، آيات و روايات زير را مىتوان شاهد آورد:
«اگر مردم در راه درست، پايدارى ورزند، قطعاً آب گوارايى بديشان مىنوشانيم.»[7]
امام على7: «اعمال كمى كه بر آن مداومت داشته باشيد، اميدوار كنندهتر از اعمال بسيارى است كه از آنها خسته شويد.»[8]
[1]- سوره نجم، آيه 39 و 40
[2]- و من يعمل منالصالحات من ذكر او أُنثى و هو مؤمن فأُولئك يدخُلونالجنّه و لايُظلمون نقيراً.( سورهنساء، آيه 124)
[3]- و لكلٍّ درجاتٌ ممّا عملوا، و ما ربّك بغافل عمّا يعملون.( سوره انعام، آيه 132)
[4]- اليوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لاعمل.( نهجالبلاغه، خ 42)
[5]- ... لا ينال ما عند اللّه الّا بالعمل.( وسايل، ج 1، ص 69)
[6]- المرء لايصحبه الّا العمل.( غررالحكم، فصل 4، ص 151)
[7]- و أن لو استقاموا على الطريقةِ لأَسقيناهم ماء غدقاً.( سوره جن، آيه 16)
[8]- قليل تدوم عليه ارجى من كثير مملول منه.( نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 19، ص 169)
امام باقر7: «محبوبترين اعمال نزد خداوند- عزّ و جلّ- عملى است كه بر آن مداومت كنند؛ اگرچه اندك باشد.»[1]
روانشناسان مكتب رفتارگرايى، در زمينه يادگيرى، تأكيد بر رفتار مشهود دارند. پاولف، ثرندايك و اسكينر هر كدام به نحوى بر تكرار و تمرين عمل در حصول يادگيرى نظر دارند.[2]ثرندايك درقانون تمرينخود مىگويد: «پيوندهاى ميان محرك و پاسخ بر اثر استفاده، نيرومند مىشوند».[3]گاترى يكى ديگر از روانشناسان رفتارگرا در نظريه يادگيرىاش در باره اينكه چرا تمرين، عملكرد را بهبود مىدهد، مىنويسد:
... يادگيرى يك عمل حتماً به تمرين نياز دارد. به نظر ما دليل اين امر آن است كه عمل نتيجهاى به بار مىآورد كه تحت موقعيتهاى مختلف و بهوسيله حركتهاى مختلفى كه متناسب با آن موقعيتها هستند، حاصل مىآيند. يادگيرى يك عمل برخلاف يادگيرى يك حركت (انقباض ساده ماهيچهاى كه با تداعى حاصل مىشود) مسلماً به تمرين نياز دارد؛ زيرا لازم است كه حركات مقتضى، با نشانههاى خود تداعى گردند. حتى عمل سادهاى مانند گرفتن يك اسباببازى، بنا به فاصله، جهت و موقعيت شىء حركات مختلفى را شامل مىشود. يك تجربه موفق براى اينكه كودك را به عملى مجهز سازد، كافى نيست؛ زيرا حركتى كه در يك موقعيت كسب شده ممكن است بار ديگر موفق نباشد.[4]
سپس در باره مهارت و تشكيل عادت مىگويد:
دليل اينكه چرا تمرين زياد و تكرار فراوان براى يادگيرى كامل مهارتها ضرورى است، اين است كه اين مهارتها نياز دارند حركات خاص زيادى با موقعيتهاى محركى فراوانى پيوند يابند. يك مهارت، يك عادت ساده نيست، بلكه مجموعه بزرگى از عادتها است كه در موقعيتهاى مختلف نتيجه معينى بهدست مىدهد ... خلاصه يك مهارت از تعداد زيادى
[1]- احبُّ الاعمال الى اللّه عزّ و جلّ ما داوم العبد عليه و ان قلّ.( وسايلالشيعه، ج 1، ص 70)
[2]- ر. ك: هرگنهان، نظريههاى يادگيرى، ترجمه سيف
[3]- همان، ص 87
[4]- همان، ص 275 و 276
عمل تشكيل شده است.[1]
با اندكى تسامح مىتوان گفت ملكات اخلاقى و فضايل نيز مشابه مهارتها در اين نظريه، بهوجود مىآيند و در انسان ثبات مىيابند. بنابراين اگرچه مبناى رفتارگرايى صرف (عدم توجه به عوامل شناختى يا عاطفى در يادگيرى) مورد قبول ما نيست،[2]ولى نقش تداعىها و تمرين عملى به عنوان يك عامل اساسى جاى انكار ندارد. ارسطو در كتاباخلاقمىگويد:
«همانطور كه ما از طريق ساختن خانهها بنّا مىشويم، توسط انجام اعمال عادلانه عادل مىشويم، توسط اعمال پرهيزكارانه پرهيزكار مىشويم و توسط اعمال شجاعانه شجاع مىگرديم»[3]و اين دقيقاً گوياى همين روش مداومت بر عمل است.
مؤلفان كتب اخلاقى نيز به روش عملى عنايت بسيار داشتند و در درمان بيمارىهاى اخلاقى در كنار شيوه نظرى، به بُعد عملى كه منظور اهتمام و ممارست بر انجام افعال متناسب با فضايل اخلاقى و يا اشتغال به اعمال متضاد با يك رذيلت اخلاقى است، توصيه مىكردند.
ملامهدى نراقى (ره) در شيوه درمان بيمارىهاى اخلاقى چنين مىفرمايد:
علت انحراف (عدم اعتدال) اگر بيمارى جسمانى باشد، براى رفع آن لازم است به درمانهاى طبى مبادرت كند و اگر علّت آن نفسانى باشد، درمان آن بهطور كلى مانند درمان جسمى است. در درمان جسمى نخست با غذايى كه با بيمارى ضديت داشته باشد، معالجه مىكنند؛ مثلًا بيمارى سردْمزاجى را با غذاهاى گرم و تند مداوا مىكنند؛ اگر فايده نبخشيد با دارو و سپس با پادزهر در نهايت با سوزاندن يا قطعِ عضو (جراحى) معالجه مىكنند. در بيمارىهاى نفسانى نيز قانون چنين است؛ به اين صورت كه پس از شناسايى انحراف، براى بهدست آوردن فضيلت اخلاقى كه متضاد با آن انحراف است، اقدام مىكند و بر افعالى كه از آثار آن فضيلت محسوب مىشود، مواظبت مىكند و اين امر مانند غذا در زايل كردن آن رذيلت اخلاقى عمل مىكند. پس اگر مفيد واقع نشد بهصور مختلف فكرى، زبانى و عملى نفس خود را مورد سرزنش و توبيخ قرار مىدهد. پس اگر مؤثر نبود، بايد آثار يك صفت منفى متضاد با اين صفت اخلاقى در حد اعتدال انجام دهد، مثلًا فرد ترسو اعمال تهورآميز انجام دهد و خود را در امور خطرناك افكند و فرد بخيل با كثرت بخشش به زوال اين صفت در خود كمك كند. اين مرحله به منزله پادزهر در مداواى جسمانى است. اگر تا اين مرحله
[1]- همان، ص 277
[2]- ر. ك: مكاتب روانشناسى و نقد آن، ج 2، ص 141
[3]- ارسطو: اخلاق نيكوماخس، ترجمه ابوالقاسم حسينى، ج 1، ص 37
بيمارى اخلاقى به جهت استحكام آن مرتفع نگشت، بايد خود را با انواع تكاليف سخت و رياضتهايى كه موجب تضعيف ريشه اين رذيله اخلاقى شود، در رنج و زحمت بيندازد و اين مرحله مشابه سوزاندن و قطع عضو در مداواى جسمانى است كه آخرين مرحله است.[1]
همانطور كه مشهود است، در شيوه تربيت اخلاقى علماى اخلاق، عمل و ممارست مورد عنايت ويژه است. بنابراين مىتوان شيوههاى تحقق اين روش را در موارد ذيل بيان كرد:
الف. تمرين و عادت دادن:بدون آنكه بخواهيم وارد مباحث «عادت» از جهت فلسفه اخلاق- مثل اين بحث كه آيا فعل اخلاقى با حاكميت عادت از اخلاقى بودن خارج مىشود يا نه؟[2]- يا از جهت بعد روان شناختى- مثلًا عادت چيست، چند نوع است و چگونه بهوجود مىآيد[3]- بشويم، در اينجا مقصود آن است كه با تمرين و تكرار، مىتوان به مرتبهاى رسيد كه فضايل اخلاقى تبديل به ملكات شوند؛ چنانكه حضرت على7فرموده است:
العادة طبع ثانٍ؛[4]
«عادت، طبيعت و سرشت دوم انسان است.»
براى تمركز تربيت در مبادى عالىتر و مكارم اخلاق نيز لازم است مقدارى عادات جسمانى و روانى و اخلاقى پسنديده براى متربى حاصل شود، تا اراده و صرف انرژى بيشتر از توجه به آنها آزاد گردد.
در مورد شيوه تربيتى اسلام در اين موضوع دو نكته قابل توجه است: نخست آنكه مداومت و استمرار عمل در فرايض و واجبات دينى تا حدى داراى اهميت است كه براى ترك عمل، قضاى آن و گاهى نيز كفّاره لازم مىشود. در امور اخلاقى نيز مىتوان با «نذر و عهد و قسم» فعل اخلاقى را براى خود به صورت يك فريضه درآورد؛ هرچند از اين شيوهها نبايد زياد استفاده شود، زيرا موقعيت خود را از دست مىدهد و يا بر انسان بسيار شاق مىگردد. البته مىتواند به صورت معمولى نيز با خود تعهد كند اين فعل اخلاقى را بهطور مرتب انجام دهد، تا ملكه آن در نفس راسخ شود. دوم توجه به كيفيت عمل است. در اسلام بدنه عمل مقصود نهايى نيست؛ خصوصاً فعل اخلاقى از ديدگاه اسلام بايد داراى مبادى اخلاقى خاص، مانند نيّت صحيح، شكل صحيح عمل و توجه به لوازم عمل (مثل آنكه پس از
[1]- جامع السعادات، ج 1، صص 97 و 98
[2]- ر. ك: استاد مطهرى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 75
[3]- ر. ك: احمد صبور اردوبادى: معماى عادت
[4]- غررالحكم، فصل 2، ص 322
عمل با ريا يا منتگذارى و اذيت، آن عمل را ضايع نگرداند) باشد. امام صادق7در مورد سخن خداوند- عزّ و جلّ ليبلوكم ايّكم احسن عملًا.[1]فرمود: «منظور اين نيست كسى عمل بيشترى داشته باشد، بلكه صحيحترين اعمال از جهت خشيت خداوند و نيت درست مورد نظر است.»[2]
ب. بهرهگيرى از اضداد:در مورد زايل كردن رذايل اخلاقى، اين شيوه از مؤثرترين شيوههاى تربيتى است. بهرهگيرى از اضداد در نظريههاى رفتارگرايى تحت عنوان «شرطىسازى تقابلى» براى تغيير رفتار مورد استفاده قرار مىگيرد. شرطىسازى تقابلى، فرآيندى است كه در آن يك پاسخ شرطى با پاسخ ديگرى كه با آن ناهمساز يا مغاير است، جانشين مىشود و اين سبب مىشود كه پاسخ شرطى كه نامطلوب است- و مىخواهيم تغيير كند- در حضور محرك شرطى جديد داده نشود. مهمترين فنون آن حساسيتزدايى منظم (خيالى)، حساسيتزدايى واقعى و خودْ حساسيتزدايى است.[3]
در كتب اخلاقى نيز اين شيوه بسيار مورد استفاده قرار گرفته است. مثلًا ابوحامد غزالى در باره ازبين بردن «كبر» مىنويسد:
اگر كسى كلمه حقى از دوستش در مناظره علمى شنيد و احساس مىكند اعتراف به حقانيت رقيب برايش دشوار است، بايد به معالجه اين كبر در درون خود بپردازد ... شيوه عملى به اين صورت است كه آن اعتراف به حقانيت رفيق كه برايش دشوار است، بر خود تحميل و الزام كند و زبان به حمد و ثناى وى بگشايد و به ناتوانى خود در فهم مطلب اقرار كند و از او براى نكتهاى كه آموخته است، تشكر نمايد ... پس هرگاه براى دفعات متعدد بر اين امر مواظبت كند، برايش طبيعى مىشود و سنگينى پذيرش حق، آسان مىگردد.[4]
مرحوم نراقى نيز يكى از شيوههاى درمان را انجام افعال ضد رذيلت اخلاقى دانسته است؛ با اين توضيح كه گاهى براى زايلشدن يك صفت منفى اخلاقى، بايد به يك صفت منفى ديگر (در حد اعتدال) متوسل شويم؛ مثلًا براى از ميان بردن ترس، بايد اعمال متهورانه
[1]- سوره هود، آيه 7
[2]- كافى، ج 2، ص 16
[3]- ر. ك: علىاكبر سيف: تغيير رفتار و رفتار درمانى، ص 252
[4]- احياء علوم الدين، ج 3، ص 344