بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

كرد محو مى‌گردد و اگر ادامه داد، سياهى تمام قلب او را فرا مى‌گيرد و راه رستگارى مسدود مى‌گردد.[1]

نكته ديگر اين است كه «گناه» يك مفهوم چند وجهى است: احساس نافرمانى و بى‌وفايى، صدمه زدن به خويشتن و خراشيدن روح، و مستحق مجازات بودن. اگر اين احساس گناه بر روح انسان غالب شود و تداوم يابد، زمينه‌ساز افسردگى روانى خواهد بود و انسان را از هرگونه بازسازى معنوى خويش و حركت به‌سوى كسب فضايل اخلاقى باز مى‌دارد.

بنابراين توبه به معناى بازگشت دوباره براى نوسازى خويشتن است و شخصيتى نو، مصمم، متحول و اميدوار به رحمت خدا با صحيفه‌اى صاف و روشن براى تجديد اعمال بنا مى‌كند و اين توبه در حقيقت همان لطف و رحمت خداوند است. به فرموده امام‌صادق7: «توبه ريسمان الهى و عنايت ربوبى است. پس بندگان بر مداومت توبه بكوشند و هر گروهى را توبه خاص است ....»[2]

توبه در حقيقت پيش‌شرط و مقدمه نظارت بر خود است. امام على7مى‌فرمايند: «به جهاد با نفس خود اقدام كن و توبه را مقدم دار تا به مقام طاعت پروردگارت نايل شوى.»[3]

مقصود از توبه در اين‌جا بازگشت از راه خطا و عمل خلاف، همراه با حسرت و ندامت است. آتش حسرت و ندامت است كه پاكسازى از رذايل اخلاقى را ممكن مى‌سازد و سوز و گداز است كه طعم مغفرت را در كام انسان شيرين مى‌كند و احساس طهارت و طراوت را در كام انسان پديد مى‌آورد. براى هر شروعى و هر گامى در تربيت خود توبه لازم است، تا آن احساس عزّت و كرامت انسانى بازگردد؛ «خودپنداره» ارزشمند خويشتن را مشاهده نمايد و آماده تربيت اخلاقى گردد.

اشجار گناهان را در مقابل دل و ديده خويش قرار مى‌دهند و با آب ندامت آبياريش مى‌كنند؛ پس ميوه سلامت و رضا و كرامت را دريافت مى‌نمايند.[4]

امام صادق7مى‌فرمايد:

هنگامى‌كه بنده‌اى توبه واقعى (نصوح) مى‌كند، محبوب خدا مى‌شود. پس خداوند در دنيا و

[1]- اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكتة سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابداً.( كافى، ج 2، ص 271)

[2]- مصباح الشريعه، ص 97

[3]- غررالحكم

[4]- بحار، ج 78، ص 72


صفحه 227

آخرت گناه او را مى‌پوشاند ... دو فرشته‌اى را كه نامه اعمالش را ثبت مى‌كنند به فراموشى مى‌اندازد و به اعضا و جوارحش فرمان مى‌دهد گناهانش را مخفى بداريد و به قسمت‌هاى مختلف زمين مى‌گويد آن گناهانى كه بر روى تو انجام گرفته ناديده بگير. پس ملاقات مى‌كند خداوند را در حالى‌كه هيچ چيزى وجود ندارد كه بر گناهان او شهادت دهد.[1]

امام على7بيان مى‌كند كه «توبه دل‌ها را پاك مى‌كند و گناهان را مى‌شويد.»[2]امام خمينى (ره) نيز در مورد توبه بيان مى‌دارد:

توبه عبارت است از رجوع از طبيعت به‌سوى روحانيت نفس، بعد از آنكه به‌واسطه معاصى و كدورت نافرمانى نور فطرت و روحانيتْ محجوب به ظلمت طبيعت شده و تفصيل اين اجمال اين است كه نفس در بدو فطرت خالى از هر نحو كمال و جمال و نور و بهجت است؛ چنان‌كه خالى از مقابلات آنها نيز هست. گويى صفحه‌اى است خالى از مطلق نقوش، نه داراى كمالات روحانى و نه متصف به اضداد آن است. ولى نورِ استعداد و لياقت براى حصول هر مقامى در او وديعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خميره او مخمّر به انوار ذاتيه است و چون ارتكاب معاصى كند به واسطه آن در دل او كدورتى حاصل شود و هر چه معاصى بيشتر شود، كدورت و ظلمت افزون گردد، تا آنكه يك‌سره قلبْ تاريك و ظلمانى شود و نور فطرت خاموش گردد و به شقاوت ابدى رسد. اگر در بين اين حالات، قبل از فراگرفتن ظلمت تمام صفحه قلب را، از خواب غفلت بيدار شود و پس از منزل‌يقظه‌به‌منزل‌توبه‌وارد شود و حظوظ اين منزل را با شرايطى كه ذكر مى‌شود استيفا كرد، از حالات ظلمانيه و كدورات طبيعيه برگشت مى‌نمايد به حال نور فطرت اصلى و روحانيت ذاتيه خود. گويى صفحه‌اى مى‌شود باز خالى از كمالات و اضداد آن. چنان‌كه در حديث شريف مشهود است:

التائب من الذنب كمن لا ذنب له ....[3]

براى اين‌كه انسان اقدام به توبه كند و نوميدى بر او غلبه نكند، بايد آيات دعوت به توبه را پى‌درپى بخواند و بداند كه دامنه رحمت و مغفرت خداوند بسيار وسيع و گسترده است:

و توبوا الى اللّه جميعاً ايّها المؤمنون لعلّكم تفلحون.[4]

[1]- كافى، ج 2، ص 423

[2]- التوبه تطهّر القلوب و يغسل الذنوب.( غررالحكم، فصل 5، ص 195)

[3]- چهل حديث، ص 231 و 232

[4]- سوره نور، آيه 31


صفحه 228

قل يا عبادى الّذين أَسرفوا على أَنفسِهم لا تقنطوا من رح مة الله، ان الله يغفر الذنوب جميعاً، إِنّه هو الغفور الرحيم.[1]

يا أَيّها الذين امنوا توبوا إِلى الله توبةً نصوحاً عسى ربُّكم أَن يكفّر عنكم سيّئاتكم.[2]

به اين سخنان هم گوشِ جان دهيم:

... جبران معاصى در آن عالم، فرضاً كه اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد، كار سهلى نيست. فشارها و زحمت‌ها و سوختن‌هايى در دنبال است تا انسان لايق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم‌الراحمين گردد. پس اى عزيز! هر چه زودتر دامن همت به كمر زن و عزم را محكم واراده را قوى كن و از گناهان، تا در سنّ جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى‌باشى، توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دست برود و به تسويلات شيطانى و مكايد نفس امّاره اعتنا نكن.[3]

سحره فرعون با يك اقدام شجاعانه توبه كردند و به مقام مقربان درگاه الهى دست يافتند.

ابراهيم ادهم، فضيل عياض، حربن يزيد رياحى، جابر جعفى و بودا نمونه‌هاى بارز متحولان واقعى هستند.

پس از انجام توبه، براى استحكام آن و بازنگشتن به رفتار گذشته، بايد يادآورى‌هاى زير را هماره در ياد داشته باشيم:

- پيامبر اكرم6: «توبه از گناه آن است كه ديگر به آن بازگشت نكند.»[4]

- «توبه، نزد خداوند، تنها براى كسانى است كه از روى نادانى و جهالت مرتكب گناه مى‌شوند؛ سپس به‌زودى توبه مى‌كنند؛ اينانند كه خدا توبه‌شان را مى‌پذيرد، و خداوند داناى حكيم است.»[5]

- «آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند- و چه كسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شده‌اند، با آنكه مى‌دانند [گناه است‌]، پافشارى نمى‌كنند.»[6]

[1]- سوره زمر، آيه 53

[2]- سوره تحريم، آيه 8

[3]- چهل حديث، ص 233 و 234

[4]- نهج‌الفصاحه، ح 1211

[5]- سوره نساء، آيه 17

[6]- سوره آل عمران، آيه 135


صفحه 229

- اصلاح و تغيير در همه زمينه‌هاى مربوط: «... مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند كه در نتيجه، آنان با مؤمنان خواهند بود و به‌زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشيد.»[1]

- خود را در محضر خداوند ببينند و بدانند كه عمل آنان را مى‌بيند:

مردى حبشى نزد پيامبر6آمد و گفت اى رسول‌خدا، من عمل ناپسندى را مرتكب شده‌ام، آيا توبه‌اى براى من هست؟ فرمود: «بلى». پس رفت و اندكى بعد بازگشت و گفت: اى رسول‌خدا، آيا در آن هنگام خداوند مرا ديده است؟ فرمود: «بلى». پس آن مرد حبشى چنان صيحه‌اى زد كه روح از بدنش خارج شد.[2]

نكته آخر:پس از توبه، براى شروع نظارت و خودگردانى، بايد با خود عهد بندد و مشارطه كند:

مشارطه آن است كه در اول روز مثلًا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است كه يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل و انسان مى‌تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما و ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است. او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن‌وقت تصديق خواهى كرد.[3]

اين مشارطه و معاهده مى‌تواند به صورت كلى با اعضاى هفت گانه (چشم، گوش، زبان، شكم، دامن، دست و پا) باشد. يا اين‌كه در باره يك صفت يا رفتار خاص اخلاقى كه انسان به آن مبتلا است، باشد. بهتر است اين مشارطه در اول روز انجام گيرد. ملا مهدى نراقى تمثيل زيبايى در اين زمينه دارد:

بدان كه عقل به مانند تاجرى است در مسير آخرت كه سرمايه‌اش عمر است و با كمك‌

[1]- سوره نساء، آيه 146

[2]- ر. ك: ابوحامد غزالى: احياءالعلوم، ج 4، ص 15

[3]- چهل حديث، ص 8


صفحه 230

نفس آن را به‌كار مى‌گيرد. بنابراين نفس به‌مانند شريك عقل است كه در مال او به تجارت مى‌پردازد و سود اين تجارت به‌دست آوردن اخلاق فاضله و اعمال صالح است كه انسان را به‌سوى سعادت و نعمت ابدى رهنمون شود. ضرر آن در صورتى است كه گناهان و خطاها از او سر زند كه منتهى به عذاب دردناك دوزخ گردد ... و مدت اين تجارت، طول عمر است.

همان‌طورى كه تاجر با شريكش در ابتدا مشارطه و معاهده مى‌بندد و بعد مراقب او خواهد بود و در آخر هم به محاسبه با او مى‌پردازد و اگر با خيانت و ضرر و تضييعِ سرمايه مواجه شود، به مؤاخذه و معاقبه او مى‌پردازد و چه بسا از او غرامت مى‌طلبد، همچنين عقل در مشاركت خود با نفس بايد اين امور را رعايت كند.[1]

ب. مراقبه:امام خمينى (ره) در توضيح آن مى‌فرمايد:

... چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم به عمل كردن به آن بدانى و اگر خدايى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مى‌خواهند تو را از شرطى كه كردى باز دارند. به آنها لعنت كن و از شرّ آنان به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به‌شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولى نعمت‌هاى من، سال‌هاى دراز است به‌من نعمت داده‌اند، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و لطف‌هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها برنمى‌آيم؛ سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم ... اين مراقبه با هيچ‌يك از كارهاى تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غير آنها منافات ندارد و به همين حال باش تا شب كه موقع محاسبه است ....[2]

امام على7: «شايسته است انسان، حاكم بر نفس خود، مراقب قلب و نگهدارنده زبانش باشد.»[3]

امام حسين7فرمود:

سه چيز اگر در هر مؤمن باشد، در پناه خداوند است ... [سوم آنكه‌] از نفس خود حساب كشد

[1]- جامع السعادات، ج 3، ص 93

[2]- چهل حديث، ص 8 و 9

[3]- غررالحكم


صفحه 231

و دست و پايش حركت نكند مگر آنكه بداند در مسير اطاعت خداوند گام نهاده يا در طريق عصيان او است و اين‌كه برادرش را بر عيبى ملامت نكند، مگر آنكه خودش تارك آن باشد.[1]

امام صادق7بيان مى‌دارد:

آفرين بر بنده‌اى كه به مجاهده با نفس خود به‌پا خيزد. كسى كه سربازان هواى نفس را مغلوب سازد، به رضاى خداوند راه يافته است و كسى كه عقلش با تلاش بر نفس اماره غلبه كند و با خضوع و خاكسارى به خدمت نايل شود، به رستگارى عظيم دست يافته است. هيچ حجابى ميان بنده و خداى متعال تاريك‌تر و وحشتناك‌تر از نفس و هواى نفس نيست و هيچ سلاحى براى مقابله با آن، برّنده‌تر از نياز به درگاه خداوند و خشوع براى او و گرسنگى و تشنگى در روز، و شب زنده‌دارى نيست. پس اگر در راه مجاهده بميرد، به شهادت نايل مى‌گردد و اگر زندگى كند و استقامت ورزد، سرانجام به «رضوان اكبر» مى‌رسد، خداوند عزّ و جلّ مى‌فرمايد: «و الّذين جاهدوا فينا لنهْدينّهم سُبلنا، و إِنّ الله لمع المحسنين».[2]

بنابراين مراقبه به‌معناى حضور فعّال شخص، هنگام عمل هر يك از اعضاى هفت‌گانه است: قبل از عمل با فكر و تأمل نسبت به انگيزه و نيت خود مراقبت داشته باشد؛ هنگام عمل مراقبت كند مبادا خلاف ارزش‌هاى اخلاقى و تعاليم الهى، عملى از او سر زند و پس از عمل نيز مراقبت كند كه با پيامدهاى خاصى- مانند ريا، منّت، اذيت و غير آن- عمل صادر شده را ضايع نكند. در اين‌جا اگر صفت اخلاقى خاصى مورد نظر او است مى‌تواند مراقبه را بر همان صفت و اعمال مناسب با آن متمركز كند. از اين‌رو مرحله اساسى در نظارت بر خود، همين مراقبه است.

نكته مهم در مراقبه اين است كه در ابتداى امر نبايد خيلى بر خود سخت بگيرد و به جزئيات و ظرايف عمل نيز بپردازد. اين رويه موجب مى‌گردد كه صعوبت آن وى را از اين مجاهده بزرگ باز دارد. در ابتداى كار بايد تنها به حلال و حرام از خود حساسيت نشان دهد و يا نسبت به يك رذيله اخلاقى، خود را محاسبه كند؛ تا در مراحل بعد به خلوص نيت و مراتب بالاتر مراقبه نيز بپردازد.

[1]- بحار، ج 78، ص 141

[2]-( سوره عنكبوت، آيه 69). رك: محجة البيضاء، ج 8، ص 170


صفحه 232

بايد توجه داشت كه مراقبه بدون پشتوانه ايمان به خداوند، بسيار دشوار و مشكل است.

باور و اعتقاد به حضور ناظر بصير است كه مراقبه را آسان مى‌كند و اين امر با پرورش ايمان حاصل مى‌گردد.

ج. محاسبه:يعنى زمانى را در نظر بگيرد (بهتر است پيش از خواب باشد) و به ارزيابى و حساب‌رسى اعمال روز بپردازد. اگر اين محاسبه انجام نگيرد، مراقبه و نظارت بر خود در روزهاى آينده عملًا ممكن نخواهد بود.

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا داريد؛ و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است.[1]

اگر آنچه در دل‌هاى خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند شما را بدان محاسبه مى‌كند.[2]

در صحف ابراهيم چنين آمده است كه انسان عاقل تا زمانى كه عقل بر او حاكم است بايد چهار وقت براى خودش قرار دهد ... و ساعتى را هم براى محاسبه نفس خود قرار دهد.[3]

نفس خودتان را با محاسبه مهار كنيد و با مخالفت با او مالك آن شويد.[4]

نفس خود را محاسبه كنيد، قبل از آنكه به حساب‌رسى برسيد و خود را سبك و سنگين كنيد قبل از آنكه به وزن آن رسيدگى كنند و براى عرضه اعمال خود آماده گرديد.[5]

سزاوار است انسانِ عاقل، بدى‌هايش را از جهت دين، اعتقاد، اخلاق و ادب نزد خودش حساب كند، پس آنها را در سينه يا در كاغذى جمع كند و نگه دارد و به اصلاح آنها بپردازد.[6]

شيوه محاسبه به اين صورت است كه از ابتداى روز شروع مى‌كند و با بررسى اعمالى كه از او سرزده به ارزيابى آنها مى‌پردازد: آيا مطابق معيارهاى اخلاقى و ارزشى بوده‌اند؟ آيا رضايت خداوند در آنها وجود داشته است؟ و .... از اميرمؤمنان7سؤال شد: چگونه فرد نفس خود را محاسبه كند؟ فرمود:

هنگامى كه صبح برمى‌خيزد تا هنگام عصر، به خود رجوع كند و بگويد: اى نفس! امروز،

[1]- سوره حشر، آيه 18

[2]- سوره بقره، آيه 284

[3]- بحار، ج 77، ص 71

[4]- غررالحكم

[5]- بحار، ج 70، ص 73

[6]- همان، ج 78، ص 6


صفحه 233

روزى بود كه بر تو گذشت و هيچ‌گاه باز نمى‌گردد و خداوند در مورد آن از تو بازخواست مى‌كند كه چگونه آن را صرف كردى و چه عملى در آن انجام دادى. آيا مشغول ياد خدا و سپاس او بودى؟ آيا حق برادر مؤمنت را ادا كردى؟ آيا گرفتارى او را رفع كردى؟ آيا در غياب او خانواده‌اش را سرپرستى كردى؟ آيا پس از مرگ نسبت به بازماندگانش مهربان بودى؟ آيا با استفاده از موقعيت خود از غيبت برادر مؤمن ممانعت كردى؟ و آيا مسلمانى را يارى كردى؟ در اين روز چه كردى؟ پس به‌خاطر آورد آنچه از او سرزده است: اگر كارهاى خير و خوب بوده، حمد و سپاس خداوند به‌جاى آورد و او را بر اين توفيق، بزرگ شمارد. اگر گناه و كوتاهى از او سرزده، از خداوند طلب آمرزش كند و عزم بر ترك و بازگشت كند ....[1]

محاسبه نفس آثار و ثمرات بسيارى در تربيت اخلاقى دارد كه وقوف بر عيوب و صفات ناپسند خويشتن و سبك‌بار شدن از گناهان و فراهم شدن زمينه اصلاح و سعادت شمارى از آنها است.

همچنين نبايد از ياد برد كه محاسبه اگر كمى سخت به نظر آيد، بايد با مجاهده بر آن غلبه كنيم و به ثمرات آن بينديشيم. پس از مدت اندكى به صورت خودكار در طول روز اين مراقبه و محاسبه انجام مى‌گيرد و براى شب كار چندانى نمى‌ماند. امام موسى‌بن‌جعفر7فرموده‌اند:

از ما نيست كسى كه هر روز به محاسبه خود نپردازد. پس اگر كار خوبى كرده از خدا طلب زيادت كند و او را حمد نمايد و اگر كار ناپسندى كرده، از خداوند آمرزش طلب كند و به سوى او توبه نمايد.[2]

د. معاقبه:پس از محاسبه، مطابق قانون تقويت (شرطى‌سازى كنشگر) در مواردى كه اعمال انجام شده با معيارهاى اخلاقى موافق بوده بايد يك پاداشى براى آن در نظر بگيرد (مثلًا تفريح و گردش مناسب، غذاى خوب و ...) و اگر خلاف آن بوده بايد مجازاتى مناسب و متوازن در نظر بگيرد؛ مثل اين‌كه در ابتدا به سرزنش و ملامت خود بپردازد و در مراتب بعد اعمال مشقت‌آميزى را بر خود تحميل كند؛ مثلًا روزه بگيرد يا خود را موقتاً از بعضى مواهب و لذايذ محروم نمايد. در اين موارد مى‌توان تشابه با عمل خلاف را هم لحاظ كرد؛ مثلًا در مورد عدم مراعات نسبت به غذاى حرام، به خود گرسنگى دهد، در مورد نگاه به نامحرم‌

[1]- همان، ج 70، ص 70

[2]- همان، ص 72