بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 234

چشم خود را از ديدن بعضى امور محبوب و دوست‌داشتنى‌اش (مثلًا ديدن يك فيلم جذاب) محروم كند، اگر مربوط به زبان باشد آن را با سكوت مجازات كند و اگر كسى را رنجانده است، نزد او برود و با عذرخواهى نفس خود را خوار كند و ....

بايد مجازات و معاقبه را كه جهاد اكبر است جدّى بگيريم و الّا براى انسان اعمال خلاف و رذايل اخلاقى سهل مى‌گردد و با آنها مأنوس مى‌شود؛ در حدّى كه ترك آنها صعب و دشوار گردد. امام على7فرمود:

بالاترين جهاد، مبارزه با هواى نفسانى و بازداشتن آن از لذايذ دنيا است.[1]

بدانيد كه جهاد اكبر، مبارزه با هواهاى نفسانى است. پس به اين جهاد اشتغال ورزيد تا به فوز سعادت برسيد.[2]

تذكر دو نكته در آخر لازم است: نخست آنكه در بحث نظارت بر خود، بين آداب و رسوم (عادات عرفى) و اصول و افعال اخلاقى بايد تفاوت گذاشت: اولى كليت نداشته مراعات آن هميشه لازم نيست؛ برخلاف ديگرى. دوم آنكه استفاده از شيوه‌هاى تقويت اراده (مشروع) در موفقيت نظارت بر خود بسيار مؤثر است.

10. پرورش ايمان‌

ايمان يك حالت قلبى و فرآيند روانى است كه جهت‌گيرى آن در افكار، احساسات و اعمال آشكار مى‌شود: امام باقر7:

الايمان ما كان فى القلب و الاسلام ما عليه التناكح و التوارث.[3]

پيامبراكرم6:

الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول.[4]

با ايمان به خداوند متعال، روز باز پسين و فرشتگان يا مأموران تدبير عالم- كه همگى در ايمان به غيب خلاصه مى‌شود- ابعادشناختى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى فرد تغيير مى‌كند و نگرش او در محدوده محاسبات فيزيكى، كمّى و سودجويانه نمى‌گنجد؛ بلكه اين جهت‌گيرى و جهان‌بينى انگيزه‌اى براى شكوفايى استعدادهاى درونى او مى‌گردد و گسترش وجودى او را در امتداد كمال مطلق محقق مى‌گرداند. احساس حضور در محضر وجودى‌

[1]- غررالحكم، فصل 1، ص 142

[2]- همان، فصل 7، ص 226

[3]- ميزان الحكمه، ج 1، ص 300

[4]- همان، ص 302


صفحه 235

مقدّس با علم بيكران و قدرت بى‌پايان، عامل مهمى در تربيت و كنترل اخلاقى انسان خواهد بود. بنابراين پرورش ايمان در سراسر وجود انسان با اهرم‌هاى بسيارى كه در اختيار دارد، تربيت اخلاقى را تسهيل مى‌كند؛ بلكه خود، آفريننده مكارم اخلاق در وجود انسان است.

الكسيس كارل، رابطه ايمان مذهبى و بعد اخلاقى انسان را اين‌گونه ترسيم مى‌كند:

فعاليت‌هاى اخلاقى و مذهبى عملًا با يكديگر بستگى دارند. احساس اخلاقى، پس از مرگِ احساسِ عرفانى ديرى نمى‌پايد. انسان در ساختن يك سيستم اخلاقى مستقل از مذهب آن‌چنان كه سقراط مى‌خواست موفق نشده است. اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشته‌اند، معمولًا از فساد و زوال مصون نخواهند ماند. اين از آن جهت است كه متمدنين بى‌ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مسئله رشد همه فعاليت‌هاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است، دلبستگى پيدا كنند.[1]

علامه طباطبائى (ره) در توضيح شيوه‌هاى اخلاقى، سه مسلك را از يكديگر متمايز مى‌كند و مى‌فرمايد:

مسلك اول تهذيب از طريق غايات صالح دنيوى است كه همان مسلك عقلى فلاسفه يونان است. مسلك دوم تهذيب از طريق غايات اخروى است؛ مانند حور و قصور، بهشت و دوزخ و ... كه آيات قرآن در اين زمينه بسيار است و شيوه تربيتى انبياى الهى نيز بر همين منوال بوده است.

مسلك سوم كه مخصوص قرآن كريم است به نوعى با پرورش ايمان و استفاده از معارف الهى، ريشه رذايل اخلاقى را از بين مى‌برد ... هر عملى كه انسان انجام مى‌دهد، هدف و غايتش يا به‌دست آوردن عزّتى در آن مطلوب است و يا قدرتى است كه از آن مى‌ترسد و حذر مى‌كند. لكن خداوند سبحان مى‌فرمايد: إِنّ‌العزّة لله جميعاً.[2]و مى‌فرمايد: أَنّ‌القوّة للّه‌ جميعاً.[3]

اگر اين معرفت- و باور- محقّق شود، زمينه‌اى براى ريا و سُمعه، ترس از غير خدا، اميد به جز خداوند، اتكال به غير او و ... باقى نمى‌ماند. اين دو جمله هر گاه براى انسان معلوم گردد- در حدّ باور قلبى- هر رذيله اخلاقى را از انسان پاك مى‌كند- صفت باشد يا فعل- و انسان را

[1]- نيايش، ص 28

[2]- سوره يونس، آيه 65

[3]- سوره بقره، آيه 165


صفحه 236

به فضايل اخلاقى مقابل آن مثل تقواى الهى، عزّتمندى به خداوند، كبريايى، استغنا، هيبت ربانى و غيره آراسته مى‌كند ....[1]

ايمان به وحدانيت خداوند، جهان‌بينى توحيدى انسان را تنظيم مى‌كند و انسجام مى‌بخشد. انگيزه‌ها، انديشه‌ها، اهداف، عواطف، عادات و افعال، همگى براى تحقّق هدف واحدى كه حاكميت اللّه و رضاى او است همگرايى مى‌يابند و از اين‌رو آمال و اهداف دنيوى، نفسانى و شيطانى از آن‌جا كه غير خدا است و اسباب تشتت و تنازع و حقد و حسد و رذايل اخلاقى ديگر است، كمرنگ مى‌گردند.

حضور پر احتشام خداوند و فرشتگان رقيب و عتيد و اعتقاد به يوم الحساب، مراقبت و كنترل اخلاقى را براى انسان آسان مى‌كند و هرچه قدرت ايمان بيشتر باشد احساسِ حضور، بيشتر خواهد بود و تربيت اخلاقى آسان‌تر: «... خداوند همواره بر شما نگهبان است.»[2]«آدمى هيچ سخنى را به لفظ در نمى‌آورد، مگر اين‌كه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى‌كند.»[3]

امام على7: «خداوند براى هر عملى، ثواب و براى هر چيزى حسابى قرار داده است.»[4]

در شيوه علماى اخلاق- خصوصاً از زمان غزالى به بعد- اين روش بسيار مورد عنايت بوده است و بخش قابل توجهى از كتب اخلاقى (مستقيم يا غيرمستقيم) به آن اختصاص يافته است.

افزون بر اينها، از آن‌جا كه اصلاح و تهذيب اخلاق مردم از اهداف اصلى بعثت انبيا بوده است‌

(بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق)

و پيام‌ها و مواعظ اخلاقى در تعاليم انبيا بخش معظّم سيره و سلوك آنها است، لزومى به تفصيل در موضوع اثبات رابطه ميان پرورش ايمان و تربيت اخلاقى نيست. احاديث زير براى وضوح مطلب كافى است:

پيامبراكرم6: «ايمان موجب دورى از امور حرام و پاكى از مطامع دنيوى است.»[5]«ايمان چيزى جز بردبارى و بخشندگى نيست.»[6]

امام على7: «ايمان درختى است كه ريشه آن يقين، شاخه‌اش تقوا، شكوفه‌اش حيا و ميوه‌اش‌

[1]- الميزان، ج 1، ص 354- 360

[2]- سوره نساء، آيه 1

[3]- سوره ق، آيه 18

[4]- غررالحكم

[5]- كنزالعمّال، خ 58

[6]- همان، خ 57


صفحه 237

سخاوت است.»[1]«راستگويى به منزله سر براى ايمان است.»[2]

امام على7: «مؤمن شادمانى‌اش در صورت و اندوهش در دل است. سينه‌اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشينى را كراهت دارد ... سكوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاكر و شكيبا است و ....»[3]

پيامبراكرم6: «كامل‌ترين شما از جهت ايمان، كسى است كه اخلاق نيكوترى داشته باشد.»[4]

ويكتور فرانكل روان‌پزشك و صاحب مكتب معنادرمانى، ايمان مذهبى را يكى از عناصر مهم در حفظ ارزش‌هاى اخلاقى افراد در اردوگاه‌هاى كار اجبارى مى‌داند. در ابتدا، فضاى اردوگاه‌ها را چنين توصيف مى‌كند:

... روزى پليسى كه در اردوگاه‌هاى ما كار مى‌كرد، به من گفت در اردوگاه دنبال تكه‌اى از گوشت مردار انسانى مى‌گردد. سرانجام آن را در كاسه‌اى روى آتش يافته بود ... آدم‌خوارى اردوگاه ما را فراگرفته بود.[5]

... ما كه در اردوگاه اسيران زيسته‌ايم، مردانى را به‌ياد مى‌آوريم كه كلبه به كلبه مى‌رفتند و به زندانيان ديگر دلدارى مى‌دادند و حتى آخرين تكه نان خود را به آنان مى‌بخشيدند ...[6]انسان هرگز به‌سوى رفتار اخلاقى كشانده نمى‌شود، بلكه تصميم مى‌گيرد كه اخلاقى رفتار كند. او اين كار را براى ارضاى گرايش اخلاقى و يا آسودگى وجدان انجام نمى‌دهد، بلكه به‌خاطر دليل و علتى كه به آن پاى‌بند است، به‌خاطر كسى كه دوستش دارد و يا به‌خاطر خداى خويش انجام مى‌دهد ... من فكر مى‌كنم همه افراد مقدس منظورى جز خدمت به خدايشان نداشتند و تصور نمى‌كنم هرگز مقدس شدن، هدفِ اصلى آنها بوده است؛ چه اگر چنين بود كمال‌گرايى را بر مى‌گزيدند.[7]

وى با استناد به جمله نيچه كه گفته بود: «كسى كه چرايى زندگى را يافته است با هر چگونگى خواهد ساخت» مى‌گويد:

[1]- غررالحكم

[2]- همان

[3]- بحار، ج 69، ص 411

[4]- همان، ج 71، ص 387

[5]- انسان در جستجوى معنا، ص 64

[6]- همان، ص 47

[7]- همان، ص 145 و 146


صفحه 238

در اردوگاه كار اجبارى نازى‌ها، اين نكته به خوبى به اثبات رسيد كه همه كسانى كه تصور مى‌كردند كار و وظيفه‌اى در انتظار شان است (در قبال معنايى كه به آن معتقد بودند) شانس بيشترى براى زنده ماندن داشتند. (اين نكته بعدها توسط متخصصين آمريكايى در ژاپن و كره به اثبات رسيد).[1]

ويليام جيمز روان‌شناس بزرگ آمريكايى نيز بُعد اخلاقى ايمان دينى را از قول امرسون اين‌گونه به تصوير مى‌كشد:

... در روح آدمى عدالتى وجود دارد كه كيفر و پاداش آن بى‌معطلى و قطعى است. كسى كه پليدى و زشتى را از خود به در كند، پاكى و خوبى را در بر كرده است و كسى كه قبلًا مردِ قلباً درستى باشد، در قلب او خداوند جاى دارد. با اين عدالت و درستى كه اين مرد در قلب خود دارد، خداى ازل و ابد، خداى بزرگ را در قلب دارد.

اگر كسى نيرنگ بزند و خدعه به كار برد، او خود را گول زده و خود را نشناخته است. باطن هر كس هميشه به خوبى شناخته مى‌شود، هيچ‌وقت دزد، ثروتمند نمى‌شود و كسى كه به فقرا كمك مى‌كند، هيچ‌گاه بى‌چيز نمى‌گردد.

قتل از پشت ديوارهاى سنگى صدا در مى‌آورد.

كوچك‌ترين ذره‌اى از دروغ و غش كه در چيزى باشد، مثلًا شائبه خودخواهى، وسوسه، تظاهر و ريا، نتيجه كار شما را فاسد خواهد كرد. اما اگر راستگويى كنيد همه چيز و همه كس جاندار و بى‌جان شاهد صداقت شما خواهد بود ...

عشق، عدالت، محبت، خوش‌خُلقى و صبر همه از يك منبع زلال سرچشمه دارند. از اين رو هر چه آدمى از اين «غايت آمال‌ها» دور شود، از سرچشمه قدرت و كمك كه ممكن است از آن بهره‌مند گردد، دور مى‌شود. در نتيجه وجود او متزلزل و بى‌پناه شده به تدريج ضعيف و كوچك گرديده به ذره‌اى و نقطه‌اى بدل شده در نهايت زشتى و پستى به قعر مرگ و نيستى مى‌افتد. درك و فهم اين قانون در آدمى فكر و احساسى بر مى‌انگيزد كه ما آن را احساسات مذهبى مى‌گوييم. نيرويى شگرف كه هم جذب مى‌كند و هم شاد مى‌سازد. عطر نسيم كوهستانى كه جهان را معطر مى‌سازد از اوست؛ به آسمان‌ها و كوه‌هاى بلندْ جلال و عظمت مى‌بخشد؛ آواز آميخته به سكوت ستارگان از او است؛ همه زيبايى‌ها و قشنگى‌ها از او است؛ او است كه آدمى را بى‌نهايت مى‌سازد. وقتى كه آدمى مى‌گويد «من وظيفه دارم»، هنگامى‌

[1]- همان، ص 155


صفحه 239

كه عشق و محبت به او امر مى‌كند، هنگامى كه در اثر الهام از عالم بالا كار بزرگ و نيكويى را انتخاب مى‌كند، در اين‌وقت است كه روح او سرشار از ترنم سرود عالم خرد جهانى مى‌شود ....[1]

در حقيقت، ايمان انسان به خدا، با ورود به ضمير ناخودآگاه (گوستاويونگ، محتواى ضمير ناخودآگاه را شامل خدا، روح و نيروهاى غيبى مى‌داند)[2]بر بسيارى از نگرش‌هاى ديگر او، مثل نگرش به معناى زندگى و هدف زندگى، تأثير مستقيم و جدّى دارد و اينها به نوبه خود نگرش‌هاى فرد در باب خوب و بد، درست و نادرست و ... را شكل مى‌دهند؛ تا بالأخره رفتارهاى فردى، اجتماعى، اخلاقى و مناسبت‌هاى بين فردى نيز از همان نگرش‌هاى اوليه و اساسى تأثير مى‌پذيرند.

شيوه‌هاى ورود به ناخودآگاه فرد، چهار راه اساسى دارد كه غير از آخرى همگى طبيعى است:

1. برنامه‌ريزى‌هاى دوران كودكى؛

2. هنگام هيجانات شديد مثبت يا منفى؛

3. تلقين به نفس در حالت هوشيارى: به اين صورت كه جملات و مفاهيم خوب و مثبت را در زمانى مناسب و آرام و همراه با توجه، با صداى بلند براى خود تكرار كند.

4. روش هيپنوتيزم.

دستورات و تعاليم دينى كه براى پرورش ايمان در نظر گرفته شده است، از سه طريق اول بهترين استفاده را در جهت هدايت و تهذيب اخلاق افراد جامعه كرده است. شيوه‌هاى پرورش ايمان كه در ضمن معارف دينى بيان شده، عبارتند از:

الف. عبادت:عبوديت به معناى اظهار تذلل و خاكسارى است كه معادل آن در فارسى همان «بندگى» است و عبادت بالاتر از آن است؛ يعنى نهايت تذلل و از اين‌رو به جز خداوند كسى مستحق آن نيست.[3]بنابراين اعمال عبادى مختلف، مانند نماز، روزه، حج و غير آن براى اعلام همين تذلل و بندگى است. سيد قطب اين مطلب را به خوبى ترسيم مى‌كند:

نماز و روزه و زكات و حج و ساير مظاهر و شعاير تعبدى، چيزى جز كليد نيستند. تنها

[1]- ويليام جيمز، دين و روان، ص 7 و 8

[2]- روان‌شناسى ضمير ناخودآگاه، ص 92

[3]- المفردات


صفحه 240

كليدهايى كه با آن وسايل مى‌توانيم درهاى عبادت را به روى خود بازكنيم، يا ايستگاه‌ها و منازلى هستند كه راهپيمايان طريق عبادت و سالكان منزلگه معبود در بين راه در آن ايستگاه‌ها براى اندكى منزلى گزيده، توشه راهى برداشته، نفسى تازه مى‌كنند و سپس با زاد و توشه كافى راه را ادامه داده به سوى منزل معشوق راه مى‌سپرند. اين راه همان عبادت است. بنابراين هر چه در اين راه واقع باشد، از پرستش گرفته تا كارهاى روزمره زندگى يا انديشيدن و ادراك، مادام كه وجهه نظر و هدفْ خدا باشد، همه عبادت است. اين اساس و پايه، هنگامى مستحكم‌تر مى‌شود كه حقيقتاً و عملًا- نه تنها با زبان- گواهى دهد كه هيچ مقام و شخصيت و مظهر قدرتى قابل پرستش نيست، جز خداى واحد و آفريننده قادرى كه حكيم و عليم است ....[1]

اين‌گونه عبادت، به همه زواياى زندگى سرايت كرده موجب پرورش ايمان است و ثمره‌اش تربيت اخلاقى و فضايل انسانى است.

اى مردم، پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.[2]

در مسير عبادت‌هاى روزانه، مانند نمازهاى يوميه و عبادت‌هاى موسمى مانند روزه، حج و اعتكاف، با استفاده از فنون مختلف روان‌شناختى (مثل تلقين به خود، عادت دادن و عمل كردن، شرطى‌سازى و غيره) مى‌توان همان حالت بندگى و پرستش خداوند را در خود تثبيت كرد؛ يعنى به ضمير ناخودآگاه خود وارد گرداند. بنابراين هر چه اخلاص در عبادت بيشتر و عمل زلال‌تر باشد، انسان سريع‌تر به اين مقصود نايل مى‌گردد؛ ولى مراتب پايين‌تر عبادت نيز زمينه‌ساز وصول به اين هدف هستند.

امام على7مى‌فرمايد:

عبادت سه‌گونه است: عده‌اى از روى ترس خدا را مى‌پرستند؛ اين عبادت غلامان است.

عده‌اى براى نيل به ثواب خدا را مى‌پرستند؛ اين عبادت مزدوران است. عده‌اى از روى عشق و محبت خدا را مى‌پرستند؛ اين عبادت آزادگان است و بالاترين مرتبه عبادت.[3]

بالاترين عبادت، خالص كردن عمل براى خدا است.[4]

[1]- روش تربيتى در اسلام، ص 39

[2]- سوره بقره، آيه 21

[3]- بحار، ج 70، ص 255

[4]- غررالحكم


صفحه 241

نكته مهم در تأثير عبادت، اين است كه از روى ميل و رغبت باشد، نه از روى كراهت و كسالت. از همين رو است كه پيامبراكرم6فرموده‌اند: «آفرين بر بنده‌اى كه به عبادت عشق مى‌ورزد، با بدن عبادت مى‌كند و قلباً آن را دوست مى‌دارد و خود را براى او فارغ مى‌گرداند.»

لذت و حلاوتى كه در عبادت است، موجب استمرار و تقويت آن مى‌شود؛ ولى احساس اين لذت منوط به دو شرط است: 1. دورى از هواپرستى؛ 2. اجتناب از حبّ دنيا.

امام على7فرمود:

كسى كه از هواهاى نفسانى اجتناب نمى‌كند، چگونه لذت عبادت را در مى‌يابد؟[1]

همان‌طورى كه بيمار به جهت درد شديدى كه احساس مى‌كند، لذت غذاى خوب را در نمى‌يابد، دوستدار دنيا به جهت علاقه‌اى كه به دنيا دارد، از عبادتْ لذتى نمى‌برد و شيرينى آن را نمى‌يابد.[2]

نكته ديگرى كه در عبادت مورد نظر است، اين است كه هدف عبادت «اطاعت محض در مقابل خداوند» است و معناى «تعبّد» چيزى جز اين نيست. مثلًا با اين‌كه نمى‌دانيم چرا نماز صبح دو ركعت است و بايد با صداى بلند بخوانيم، صرفاً براى اطاعت فرمان او آن را انجام مى‌دهيم. فضل بن شاذان از امام رضا7نقل مى‌كند: «براى اين‌كه او را به فراموشى نسپارند، مراتب ادب او را ترك نكنند، از امر و نهى او غافل نگردند ....»[3]به همين دليل (اطاعت از فرمان الهى) رعايت مرزهاى حلال و حرام الهى و مراعات فرايض و واجبات خداوند، بخش مهمى از عبادت محسوب مى‌گردد. پيامبراكرم6مى‌فرمايند:

عبادت ده جزء است كه نه جزء آن دنبال حلال رفتن است.[4]

خداوند مى‌فرمايد: ... اى فرزند آدم! به آنچه بر تو واجب كرده‌ام عمل كن تا از عابدترين مردم باشى.

[1]- همان

[2]- بحار، ج 14، ص 310

[3]- علل الشرايع، ص 256

[4]- بحار، ج 103، ص 18