امامت جزء كاملكننده دين است و دين بدون آن ناقص خواهد بود، از منظر قرآنكريم ايمان بهامامت نيز امرى لازم بوده و از پايههاى مستحكم اخلاق اسلامى محسوب مىگردد.
5. شرط ايمان
بر اساس آنچه در قرآن و روايات وارد شده است، انجام عمل نيك عمدهترين شرط ايمان است. در بسيارى از آيات قرآن، ايمان در كنار عمل نيكو مطرح شده است و در اكثر آنها بلافاصله پس از ايمان، عمل صالح و پسنديده مطرح شده است. اگرچه عمل نيك از عناصر گوهرين ايمان نيست، ولى ايمان بدون عمل نيكو، سود و بهره مطلوب را در پى نخواهد داشت. بنابراين انجام عمل شايسته را مىتوان شرط بهرهورى ايمان دانست. در قرآن كريم آمده است:
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت، و به فرمان خود، او را به كارى آسان وا خواهيم داشت.[1]
قرآن ادعاى مؤمن بودن را بدون عمل نيك، ادعايى دروغين مىداند:
و مىگويند: «به خدا و پيامبر [او] گرويديم و اطاعت كرديم.» آنگاه دستهاى از ايشان پس از اين [اقرار] روى برمىگردانند، و آنان مؤمن نيستند.[2]
امام على7نيز با همين بيان مىفرمايد: «كسى كه به دستورات الهى عمل كند، فقط او است كه مؤمن است.»[3]
بنابراين از نظرگاه اخلاق اسلامى ادّعاى ايمان بدون پايبندى به دستورات الهى، گزاف و دروغين است؛ مگر آنكه فرد مؤمن قدرت و فرصت عمل را نداشته باشد.
6. اسباب ايمان
در متون دينى از عوامل مختلفى به عنوان موجبات پيدايش، ثبات و كمال ايمان نام برده شده
[1]- سوره كهف، آيه 88. همچنين ر. ك: سوره طه، آيه 82، سوره فرقان، آيه 70، سوره قصص آيه 67، سوره انفال، آيات 3 و 4، سوره نساء آيه 65 و سوره نور، آيه 51
[2]- سوره نور، آيه 47
[3]- كلينى: كافى، ج 2، ص 38، ح 4
است. بخشى از آنها ماهيت معرفتى دارند؛ مانند علم، عقل و فقاهت در دين كه مقدمات نظرى ايمان را فراهم مىسازند و در علم كلام فراهم مىآيند. دستهاى ديگر نوعى صفت و ملكه نفسانى هستند؛ مانند تقوا، دوستى و دشمنى در راه خدا، صبر، حلم، توكّل، رضا و ....
پارهاى نيز مربوط به حوزه رفتار آدمىاند؛ مانند انفاق، اهتمام به نماز، احسان به ديگران، خوددارى از گناهان و ....
اينكه معارف نظرى خاص- مانند فقاهت در دين، صفات مختلف نفسانى و اعمال و رفتارهاى شخصى انسان- مىتواند در ايمانآفرينى و تثبيت و تكميل آن مؤثر باشد، منافاتى با اين حقيقت ندارد كه ايمان به نوبه خود زمينه انجام عمل صالح را فراهم مىآورد و موجبات پيدايش بسيارى از صفات و ملكات نيكوى نفسانى است، و حتى باعث پيدايش برخى معارف نظرى در انسان مىگردد؛ زيرا ميان حوزههاى سهگانه وجود آدمى، تأثير و تأثر متقابل برقرار است. بنابراين ايمان به عنوان يك حالت نفسانى روشنگر، هم بر روى حوزههاى ديگر تأثير مىگذارد و هم از آنها تأثير مىپذيرد.
7. آثار و فوايد ايمان
اين آثار و فوايد همانند اسباب و موجبات ايمان، هم ماهيت علمى دارند، هم حالات نفسانىاند و هم برخى از مقوله اعمال و رفتارند. در اينجا به پارهاى از مهمترين آنها اشاره مىشود.
يك. آرامش روحى:يكى از بالاترين لذتها براى انسان سكينه و آرامش روانى است.
اضطراب و نگرانى از بزرگترين دردهاى بنىآدم و منشأ بسيارى از انحرافات و ناكامىها است. تلاشهاى بشرى براى خلاصى از اين درد جانكاه گوياى تجربههاى تلخى در اين باره است. خداوند رسيدن به ساحل آرامش و سكون را در سايه ايمان ميسّر مىداند؛ در آنجا كه مىفرمايد:
او است آن كسىكه در دلهاى مؤمنان آرامش را فروفرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.[1]
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مىشوند؛ همانان كه ايمان آورده و پرهيزگارى ورزيدهاند.[2]
[1]- سوره فتح، آيه 4
[2]- سوره يونس، آيه 62 و 63. همچنين ر. ك: سوره مائده، آيه 69
در بيانى رساتر آرامش و اطمينانخاطر را در پرتو زندگى با ذكر و ياد خود قابل تحصيل مىداند و اعلام مىدارد:
همان كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا آرام مىگيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.[1]
دو. روشنبينى:از نظر قرآن ايمان موجب روشنبينى و بصيرت انسان در مقام تشخيص حق از باطل مىگردد. آنجا كه مىگويد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مىدهد.[2]
از سوى ديگر افراد فاقد ايمان را كور و نابينا مىداند:
كسانى كه بهآخرت ايمان ندارند، كردارهايشان را در نظرشان بياراستيم [تا همچنان] سرگشته بمانند.[3]
از مقايسه دو آيه بالا مىتوان فهميد كه ايمان و تقوا از يك سو موجب زدودن خودپسندىها و خودخواهىها است و از سوى ديگر با اتصالى كه به نور الهام و هدايت الهى دارد، به روشنبينى مىانجامد.[4]
سه. توكل به خداوند:يكى از ملكات نفسانى نادر و ارزشمند كه از اركان زندگى سعادتمند و لذتبخش است، توكّل و اعتماد به پروردگار است. در سايه اين حالت، بسيارى از دغدغهها از وجود آدمى رخت بر مىبندد و طوفانهاى سهمگين حوادث سر فرود مىآورند.
امام على7مىفرمايد:
ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست خدا است بيش از اعتماد وى بدانچه در دست خود او است، باشد.[5]
[1]- سوره رعد، آيه 28.
[2]- سوره انفال، آيه 29.
[3]- سوره نمل، آيه 29.
[4]- ر. ك: علامه طباطبايى: الميزان، ج 15، ص 34؛ مكارم شيرازى، ناصر: تفسير نمونه، ج 7، ص 140.
[5]- نهجالبلاغه، حكمت 310.
چهار. بركات دنيوى:در قرآن كريم آمده است: «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم.»[1]
يعنى ايمان نه تنها آثار و فوايد مثبت اخروى در پىدارد، بلكه موجبات نعمتها و بركات دنيايى را نيز فراهم مىسازد. اگر كسى در پى بهرهمندى از نعمتهاى دنيوى از طريق صحيح است، بايد در مقام جستوجوى ايمان برآيد.
پنج. انجام اعمال نيك:علاوه بر اين كه انجام عمل صالح شرط اساسى ايمان است، از آثار و فوايد ايمان نيز مىباشد؛ چرا كه ايمان آبشخور عمل و عملِ نيكو ثمره و نمود ايمان درونى است. به گفته علامه طباطبايى (ره):
ايمان زمينهساز عمل و شرط لازم آن است و سهولت يا دشوارى عمل صالح، بهشدّت و ضعف ايمان انسان بستگى دارد و متقابلًا عمل صالح و تكرار آن به تعميق ايمان و افزايش آن مدد مىرساند و اين هر دو به نوبه خود بهوجود آمدن ملكات اخلاقى كه باعث صدور اعمال صالحه از فرد بدون ترديد و تأمل مىشود، كمك مىكنند.[2]
شش. محبوبيت در بين مردم:يكى ديگر از فوايد دنيوى ايمان، محبوب دلهاى مردم شدن است. همه دوست دارند كه محبوب قلوب ديگران باشند و ديگران آنها را به ديده محبت بنگرند و شاهد بروز آثار محبت ديگران نسبت به خود باشند. لذتى كه انسانها از اظهار محبت ديگران نسبت به خود مىبرند آنقدر شيرين است كه هرگز حاضر نيستند آن را با هيچ چيز سودا كنند. بدون ترديد محبت ارزشمندترين مواهب دنيايى است كه هر مشكلى را آسان و هر تلخى را شيرين و هر خارى را به گُل مبدّل مىكند. خداوند مىفرمايد كه اگر جوياى محبت بىشائبه هستيد، در كوى مؤمنان درآييد.
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، بهزودى [خداى] رحمان براى آنان محبّتى [در دلها] قرار مىدهد.[3]
[1]- و لو أنّ اهل القرى آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الأرض.( سوره اعراف، آيه 96.)
[2]- علامه طباطبايى( ره): فرازهايى از اسلام، ص 238
[3]- سوره مريم، آيه 96
هفت. فلاح و رستگارى اخروى:غايت و نهايت همه آن آثار و بركات و فوايد ايمان، فلاح و رستگارى مؤمنان است و چه پايانى از اين خوشتر. خداوند در پرسشى معنادار از مؤمنان، مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مىرهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين [گذشت و فداكارى] اگر بدانيد، براى شما بهتر است.[1]
لقمان حكيم در نصيحتى خيرخواهانه به فرزند خويش مىگويد:
اى فرزندم، بهدرستى كه دنيا درياى ژرفى است كه عالمان فراوانى در آن هلاك شدهاند، پس كشتى نجات خويش را در آن، ايمانِ به خداوند قرار دِه.[2]
8. آفات و موانع ايمان
با توجه به آنچه در باب اسباب و موجبات ايمان بيان شد، عوامل تأثيرگذار بر روى ايمان فراوانند كه فقدان هر يك از آنها مىتواند آفت و مانع ايمان باشد؛ ولى مراد ما از آفات و موانع ايمان در اينجا تنها عواملى است كه با جوهره هدايتگرى ايمان در تعارضاند و در منابع متعارف اخلاق اسلامى در گروه صفات مربوط به قوه عاقله جاى گرفتهاند. شاخصترين اين قبيل آفات به شرح زير است:
يك. جهل:جهل اعم از بسيط و مركب از موانع بزرگ ايمان است. مراد از جهل بسيط آن است كه انسان فاقد علم باشد و بر عالم نبودن خويش نيز اذعان داشته باشد. اين نوع جهالت در ابتدا مذموم و نكوهيده نيست؛ زيرا مقدمه تحصيل علم است و تا آدمى خود را جاهل نبيند به جستوجوى علم برنمىخيزد. اما ثبات و استمرار بر اين جهالت از زشتىهاى اخلاقى و بسيار نكوهيده است.[3]ولى جهل مركب عبارت از آن است كه آدمى عالم نبوده و بهرهاى از واقعيت در ذهن ندارد؛ ولى معتقد است كه او واقعاً به حقيقت دست يافته است. او در واقع نمىداند كه نمىداند و به دو امر جاهل است و به همين دليل به آن جهل مركب گفتهاند. اين
[1]- سوره صف، آيه 10 و 11
[2]- شيخ صدوق: فقيه، ج 2، ص 282، ح 2457
[3]- نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 100
نوع جهالت از شديدترين رذيلتهاى اخلاقى است؛ زيرا فرد اصولًا به بيمارى خويش آگاه نيست، بلكه خود را سالم مىپندارد. حال آنكه اولين قدم در راه اصلاح، باور به فساد است.[1]به همين دليل عيسى7فرمود:
بهدرستى كه من از معالجه كور مادرزاد و بيمارى پيسى عاجز نيستم، ولى از درمان بيمارى فرد احمق عاجز مىمانم.[2]
دو. شك و حيرت:شكِ ابتدايى مىتواند شروع مباركى براى رسيدن به علم و يقين باشد.
آدمى تا چيزى را مسلّم مىپندارد و هيچ زاويه پنهان و مجهولى نمىيابد، در پى كنكاش بيشتر برنمىآيد. بسا حقايق گرانسنگى كه تنها پس از يك شك و ترديد اوليه بهدست آمدهاند.
بنابراين، شكْ گذرگاهى ارزشمند و گاه بىبديل به سوى علم و يقين و در نهايت ايمان است و در اين شكل خود نامطلوب و رذيلت اخلاقى نيست. ولى شك و ترديد هيچگاه نمىتواند منزلگاه شايستهاى باشد. شك به عنوان مقصد و منزل قطعاً يك رذيلت اخلاقى و از آفات بزرگ يقين و ايمان است و مفهوم آن اين است كه نفس آدمى ناتوان از تمييز حق از باطل و در ميان حق و باطل سرگردان است. بر همين اساس است كه امام على7بهشدت از شك و حيرت نهى مىكند و آن را نافى ايمان و موجب كفر مىداند: لاترتابوا فتشكّوا، و لاتشكّوا فتكفروا.[3]«ترديد و دودلى به خود راه ندهيد تا به شك افتيد و شك نكنيد تا كافر شويد».
سه. خاطرات نفسانى و وسوسههاى شيطانى:مراد از خاطره آن چيزى است كه بر قلب انسان عارض مىشود و اگر انسان را بهسوى شرّ دعوت كند،وسوسهو هرگاه او را بهسوى خير رهنمون شودالهامناميده مىشود. وسوسههاى شيطانى كه از آفتهاى ايمان است، انواع و اسباب گوناگونى دارد كه مبارزه با هر يك از آنها نيز شيوههاى خاص خود را طلب مىكند و بايد در اخلاق علمى يا تربيت اخلاقى مورد بررسى قرار گيرد.[4]قرآن كريم در باره وسوسههاى شيطانى از زبان خود شيطان مىگويد:
من نيز بندگانت را از راه راست گمراه گردانم؛ آنگاه از پيش روى و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مىآيم.[5]
[1]- همان، ص 116
[2]- مفيد: اختصاص، ص 221
[3]- كلينى: كافى، ج 1، ص 48، ح 6
[4]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 142- 158
[5]- سوره اعراف، آيه 17 و 16
چهار. وسواس علمى:نوعى افراطگرى در دقت، كنكاش و عقلانيت است كه از آفات ويرانگر ايمان محسوب مىگردد. اين امر گاهى تحت عنوان دقت عقلى باعث مىگردد كه در اوّلىترين بديهيات نيز خدشه وارد شود و حتى انسان را تا وادى سفسطه و انكار واقعيات نيز سوق دهد. بديهى است كه چنين وسوسههايى هلاك و نابودى را در پى خواهد داشت و با هرگونه ايمان و اطمينان در ستيز است.[1]
پنج. كفر و شرك:اين دو كه در مقابل ايمان و توحيد قرار دارند، از موانع و آفات ايماناند.
در باره ماهيت و ابعاد ديگر كفر و شرك، مباحثى وجود دارد كه برخى در متون كلامى مورد گفتوگو قرار مىگيرد، و پرداختن به همه آنها از حوصله اين مختصر خارج است.
[1]- ر. ك: نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 1، ص 100
فصل دوم: صفات نفسانى عملكننده «1»
در مبحث گذشته در باره آن دسته از صفات نفسانى كه وظيفه هدايتگرى انسان را بر عهده دارند و در منابع متعارف اخلاق اسلامى تحت عنوان قواى متعلّق به قوه عاقله از آنها ياد مىشود، بهاختصار سخن گفتيم. در اين گفتار و در دو گفتار بعدى در باره گروه دوم از صفات نفسانى كه به عنوان نيروهاى عملكننده و تأثيرگذار در نفس آدمى، ايفاى نقش مىكنند، سخن مىگوييم. اين قبيل صفات نفسانى در متون معتبر و رايج اخلاق اسلامى به عنوان صفات متعلق به قوه غضبيّه و قوه شهويه مطرح مىشوند. پيشاپيش بر اين نكته تأكيد مىشود كه صفات نفسانى، در مواردى كه برخواهيم شمرد، منحصر نمىشوند.
طبقهبندى صفات نفسانى عملكننده:صفات نفسانى عملكننده را نيز مىتوان در دستههاى مختلف طبقهبندى كرد. در يك تقسيمبندى با توجه به جهتگيرى هر يك از آنها، مىتوان آنها را در دستههاى زير جاى داد:
1.صفاتى كه ناظر به جهتگيرى درونى انسان نسبت به خداوند و مبدأ هستىاند؛ مانند توكل، تسليم، رضا و ....
2.صفاتى كه ناظر به جهتگيرى درونى انسان نسبت به معاد و انجام زندگى او است؛ مانند خوف، رجا، قنوط، يأس و ....
3.صفات و ملكاتى كه جهتگيرى ما را نسبت به خودمان سامان مىدهند؛ مانند عُجب و افتخار، عزت نفس، عصبيّت و ....
4.صفاتى كه موضعگيرى ما را نسبت به فردا و آينده رقم مىزنند؛ مانند آرزوها، تسويف، عجله، همّت و ....
5.صفاتى كه ناظر به جهتگيرى انسان نسبت به مواهب دنيوى است؛ مانند زهد، حرص، حسرت، قناعت و ....
6.صفاتى كه موضع انسان را نسبت به ديگران تعيين مىكنند؛ مانند خيرخواهى،