مقدمه ....
انسان داراى دو بعد است، بعد جسمانى و بعد روحانى. ساختمان جسم او ممكن است زشت يا زيبا و متناسب يا نامتناسب باشد، گرچه زيبايى اندام و تناسب قامت، از حسن كمال آدمى است، اما تحصيل اين كمال، اغلب در اختيار شخص نيست. وراثت، تغذيه، پدر و مادر و محيط جغرافيايى زندگى در شكل دادن به آن نقش به سزايى دارد.
زشتى و زيبايى روح انسان نيز در برخى موارد از وراثت و محيط تأثير مىپذيرد، ليكن اغلب براثر تربيت و خودسازى شكل مىگيرد و تغيير مىكند.
انسان بايد با تلاش و كوشش، خود را به فضايل آراسته كند و با تحمل رنجها و سختيها، خويشتن را از رذايل پاك سازد و بدين وسيله كمالات اخلاقى را تحصيل كند.
براى آراسته شدن به اخلاق نيكو و پيراسته شدن از اخلاق ناپسند مىبايست فضايل و رذايل اخلاقى و راههاى تحصيل خوبيها و پرهيز از بديهاى اخلاقى را شناخت.
مكتب اسلام در زمينه خودسازى انسانها برنامهويژهاى دارد كه انسان مىتواند در
سايه آن نظام فكرى و اخلاقى درستى برخوردار شود، خويشتن و جايگاه خود را در جهان بشناسد. درباره نعمتهايى كه به او ارزانى شده بينديشد، اعمال و رفتار خود را محاسبه كند، خود را به فضيلتها و اوصاف الهى و پسنديده بيارايد و از زشتيها و كژيها دورى جويد و از اين راه، روح خود را آماده دريافت انوار رحمت الهى گرداند و هرچه بيشتر به بارگاه خداوند تقرّب جويد.
اخلاق اسلامى، مجموعهاى از فضيلتهاى انسانى- اسلامى در ارتباط با خدا، انسان و ديگران است كه يايبندى به آنها شرط لازم حاكميت اخلاق اسلامى در جامعه است و حيات معنوى جامعه اسلامى در گرو آن فضيلتها و پاسدارى از حريم آنهاست.
كتاب حاضر اخلاق اسلامى كه 2/ 101 نظام آموزشى سپاه با هدف كمك به سازندگى معنوى و اخلاقى برادران پاسدار، تدوين شده و در آن مجموعهاى از فضيلتهاى اخلاقى براى يك دوره آموزشى 51 ساعت مورد بحث قرار گرفته است.
معاونت تدوين متون آموزشى مركز تحقيقات اسلامى
درس اوّل: كلّيات اخلاق اسلامى
اخلاق جمع خُلق و در لغت به معناى خويهاست[1]و در اصطلاح، عبارت است از حالت نفسانى راسخ در نفس كه با پيدايش آن حالت، اعمال اخلاقى بدون زحمت و نياز به تأنّى و تأمّل سر مىزند.[2]
علمى كه پيرامون صفات نفسانى بحث مىكند، نيك و بد و خير و شر را به انسان تعليم داده، راه چگونه زيستن را به او مىآموزد، «علم اخلاق» نام دارد. موضوع آن، نفس و روح انسان و هدف آن پيراستن نفس از پستيها، آراستن آن به فضايل و خصلتهاى اخلاقى، توجه دادن به خود شناسى و در نتيجه، رساندن انسان به كمال و سعادت است.
از اين رو، علم اخلاق يكى از ضرورىترين علوم براى انسان است.
امام كاظم عليهالسلام فرمود:
[1]- لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 1525، دانشگاه تهران
[2]- محجّة البيضا، ج 5، ص 95، صدوق
«الْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ ما دَلَّكَ عَلى صَلاحِ قَلْبِكَ وَ اظْهَرَلَكَ فَسادَهُ»[1]
لازمترين علم براى تو آن است كه تو را به پاكسازى دل (وتهذيب نفس) راهنمايى كرده، فساد آن را براى تو آشكار كند.
جايگاه اخلاق در اسلام
مسأله اخلاق و تهذيب نفس، در اسلام، از اهميت بسيار بالايى برخوردار است، بطورى كه از اهداف نزول قرآن كريم تربيت اخلاقى، تهذيب انسان و رشد و هدايت جامعه است و خصلتهاى اخلاقى را ملاك ارزش انسان مىداند؛ زيرا در مقام ستايش وتمجيد پيامبران الهى، آنان را به جهت دارا بودن صفات اخلاقى نيكو مىستايد. براى مثال، حضرت ابراهيم عليهالسلام را به خاطر برخوردارى از سه صفت عالى اخلاقى ستوده، مىفرمايد:
«إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ»[2]
همانا ابراهيم بردبار، بسيار مهربان و بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.
درباره پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
«إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[3]
همانا تو صاحب اخلاق عظيم و برجستهاى هستى.
در اهميت اخلاق و تزكيه نفس همين بس كه قرآن كريم رمز موفقيت رسول خدا (ص) را در ايفاى رسالت خويش و گسترش توحيد، اخلاق نيكوى آن حضرت مىداند و مىفرمايد:
[1]- بحارالانوار، ج 78، ص 333، اسلاميه
[2]- هود، آيه 75
[3]- قلم، آيه 4
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[1]
در پرتو رحمت الهى، تو بامردم مهربان شدى، در حالى كه اگر خشن، تندخو و
سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند.
با دقت در روايات اسلامى و زندگانى معصومين عليهمالسلام به خوبى در مىيابيم كه تمام شؤون زندگى آن بزرگواران، مظهر تجلّى صفات اخلاقى و خصلتهاى ارزنده انسانى بوده و به تمام معنا اخلاق الهى را در وجودشان به كمال رساندند و پرچمدار تقوا، فضايل و اخلاق پسنديده انسانى شدند.
با توجه به اينكه انسان موجودى با اراده و مختار است، بايد آگاهانه و آزادانه در پى اجراى دستورات الهى قيام كند و اين گونه حركت، با وضع قوانين خشك و اعمال قدرت تحقق نمىيابد، بلكه بايد انگيزه لازم در انسان پديد آيد تا انسان بدون احساس فشار وتنگنا در اين راستا قيام كند و اين انگيزه را ايمان و اخلاق پديد مىآورد و قوّت مىبخشد و قوانين الهى در كنار ارزشهاى اخلاقى قابل اجراء مىگردد. بنابراين ارزشهاى اخلاقى نگهبان دين و ضامن اجراى قوانين خواهند بود.
بعلاوه، رشد وتكامل دينى بشر نبايد در حدّ اجراى قوانين الهى متبلور در واجب و حرام متوقف شود، از اين رو، تكامل دينى بيشتر، نيازمند ارزشهايى فراتر از حد ضرورت شريعت است و آن ارزشها در اخلاق نمودار مىگردد.
رسول خدا صلى الله عليهوآله فرمود:
«الْأَخْلاقُ وِعاءُ الدّينِ»[2]
اخلاق ظرف دين است.
(يعنى دين در ظرف اخلاق پديد مىآيد، رشد مىكند و باقى مىماند) و حتى
[1]- آل عمران، آيه 159
[2]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 137
بعضى از احاديث، داشتن فضايل انسانى و اخلاق نيكو را، مساوى با تمام دين يا نصف دين دانسته و از ريشه دار بودن آن در دين وتعاليم دينى پرده بر مىدارد، بگونهاى كه آن را از بخششهاى الهى مىشمارد. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«الْأَخْلاقُ مَنايِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ...»[1]
اخلاق، بخششهايى از خداوند بزرگ است ....
ارزشهاى اخلاقى، صرف نظر از جنبه مذهبى از ضروريات زندگى يك جامعه سعادتمند است.
امير مؤمنان على عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«لوْ كُنَّا لانَرْجُوا جَنَّةً وَ لا نَخْشى ناراً وَ لا ثَواباً وَ لا عِقاباً لَكانَ يَنْبَغى لَنا انْ نُطالِبَ بِمَكارِمِ الْأَخْلاقِ فَإِنَّها مِمَّا تَدُلُّ عَلى سَبيلِ النَّجاحِ»[2]
اگر به بهشت و ثواب (آخرت) اميدوار نباشيم و از آتش و عذاب (جهنم) نهراسيم، باز هم شايسته است كه فضيلتهاى اخلاقى را طلب كنيم؛ زيرا فضايل اخلاقى، از چيزهايى است كه مارا به راه رستگارى هدايت مىكند.
ضرورت اخلاق و خودسازى
در دنياى امروز، انسانيت و ارزشهاى اخلاقى درمسلخ تمدن جديد و فرهنگ پَست آن قربانى شده، بى بند و بارى و افسار گسيختگى جايگزين آن گرديده است و اين امر چنان روشن است كه احتياج به توضيح ندارد و هر آگاه دلى مىتواند نتايج زيانبار آن را حتى در جامعههاى اسلامى نيز مشاهده كند و پيامدهاى ويرانگر آن را بروشنى دريابد.
[1]- بحارالانوار، ج 71، ص 394
[2]- كودك، فلسفى، ج 1، ص 218 به نقل از آداب النفس، ج 1، ص 26
براى سعادتمند شدن و نجات از گرفتاريهاى فردى واجتماعى كه بر اثر فراموش كردن اصول اخلاقى اسلام، گريبانگير انسان مىشود، برهمه بويژه جوانان عزيز لازم است، كوشش كرده، ارزشهاى اصيل اخلاقى را آموخته و به كار بندند و از رذايل اخلاقى پرهيز كنند تا غرور جوانى، آنان را به ورطه هلاكت، گرفتار نكند و بدانند كه اسلام، براى سعادتشان برنامه دارد و اگر خود را به اسلام مقيّد كنند و به ارزشهاى اخلاقى بيارايند خداى تعالى نيز از آنان خشنود خواهد شد. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«إِنَّ لِلَّهِ تَعالى مَلَكاً يَنْزِلُ فى كُلِّ لَيْلَةٍ فَيُنادى: يا ابْناءَ الْعِشْرينَ جِدُّوا وَاجْتَهِدُوا»[1]
خداى متعال را فرشتهاى است كه هر شب فرود آمده، ندا مىدهد: اى جوانان بيست ساله! كوشش كنيد و (براى نيل به كمال و سعادت خود) مجاهده نماييد.
آغاز سنين جوانى، بهار به دست آوردن فضيلتهاى انسانى است.
على عليهالسلام در نامه خود به امام حسن مجتبى عليهالسلام فرمود:
«... إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْارْضِ الْخالِيَةِما الْقِىَ فيها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ انْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ ...»[2]
دل نوجوان، مانند زمين خالى است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مىپذيرد.
از اين رو، پيش از آنكه (عمر زيادى برتو بگذرد و) دلت سخت گردد، به ادب و تربيت تو پرداختم ...
درجاى ديگر به همه جوانان خداجو و آرمان خواه سفارش مىكند:
- «يامَعْشَرَالْفِتْيانِ، حَصِّنُوا اعْراضَكُمْ بِالْأَدَبِ ...»[3]
[1]- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 157، آل البيت
[2]- نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 31، ص 912
[3]- جوان، فلسفى، ج 1، ص 194، به نقل ازتاريخ يعقوبى، ص 152
اى قشر جوان! آبروى خويش را با ادب حفظ كنيد ....
امام خمينى قدس سرّه نيز خطاب به جوانان مىفرمايد:
«جوانان ننشينند كه گرد پيرى سر و روى آنان را سفيد كند. ما به پيرى رسيدهايم و به مصايب و مشكلات آن واقفيم. شما تا جوان هستيد، مىتوانيد كارى انجام دهيد، تا نيرو واراده جوانى داريد، مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواستههاى حيوانى را از خود دور سازيد، ولى اگر درجوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد فكر كنيد، نگذاريد پير و فرسوده شويد، قلب جوان لطيف و ملكوتى است، انگيزههاى فساد در آن، ضعيف مىباشد، ليكن هر چه سن بالا رود، ريشه گناه، در قلب قويتر و محكمتر مىگردد، تا جايى كه كندن آن از دل، ممكن نيست.»[1]
روش اخلاقى قرآن
براى حاكميت اخلاق نيكو در جامعه مىتوان به درمان بيماريهاى اخلاقى پرداخت و نيز مى توان اقدام به بهداشت اخلاقى و پيشگيرى از پيدايش ناهنجاريهاى اخلاقى كرد. روش قرآن اين است كه با تربيت دينى و رشد ايمان واعتقاد به خدا جلو پيدايش رذايل اخلاقى را مىگيرد و به عبارت ديگر، روش قرآن بهداشت وپيگيرى روحى واخلاقى است، نه آنكه اجازه دهد بيماريهاى اخلاقى پديد آيد و به درمان آن بپردازد، البته اسلام براى زشتيهاى اخلاقى راه درمان را نيز نشان داده است؛ اما در آغاز اقدام به جلوگيرى ازپيدايش و رشد ناهنجاريهاى اخلاقى مىكند و همواره پيشگيرى آسانتر و بهتر از درمان بيمارى است.
«اسلام از آغاز دل انسان را با ايمان و عشق به خدا پر مىكند. نتيجه ايمان به خدانيز جز اعمال و صفات نيكو نيست، پس روش قرآن بر اساس توحيد خالص و كامل بنا شده است، توحيدى كه تنها در اسلام ديده مىشود و ضامن اسلام است».[2]
[1]- مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، امام خمينى قدس سره، ص 60- 61، مهر
[2]- تفسير الميزان، ج 1، ص 358، اقتباس