^ خلاصه درس
اخلاق در لغت به معنى خويها و در اصطلاح، عبارت است از حالت نفسانى پايدارى كه اعمال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه، از ناحيه آن سر مىزند و علمى كه پيرامون ملكات نفسانى بحث كرده و چگونه زيستن را به انسان مىآموزد، علم اخلاق نام دارد. موضوع آن، نفس انسان و جدا كردن فضايل از رذايل است. هدف آن، پيراستن نفس، از فرومايگيها و آراستن آن به فضايل اخلاقى و رساندن انسان به سعادت است و از لازمترين علوم مورد نياز مىباشد.
اسلام، اخلاق را كه يكى از هداياى الهى است، ملاك ارزش انسان و شرط لازم براى حاكميت و سعادت انسان دانسته، به دست آوردن آن را بدون طاعت و بندگى ميسر نمىداند؛ زيرا بدون فضل و رحمت او، كسى نمىتواند خود را به ارزشهاى اخلاقى و تزكيه نفس بيارايد.
ابتداى جوانى، بهار كسب ارزشهاى اخلاقى است. از اين رو، اسلام، بويژه به جوانان سفارش مىكند براى كسب فضايل انسانى كوشيده، دل خود را براى پرورش فضيلتهاى اخلاقى آماده سازند.
روش قرآن كريم در زمينه دعوت به ارزشهاى اخلاقى و انسانى، معرفت ذات اقدس الهى بوده و ايمان، اعتقاد و توحيد ناب را پشتوانه محكمى براى رسيدن به آن ارزشها معرفى كرده است كه خشنودى خدا و رسيدن به او را براى انسان به ارمغان مىآورد.
^ پرسش
1- اخلاق و علم اخلاق را تعريف كرده، موضوع و هدفش را بنويسيد.
2- سخن امام كاظم (ع) را درباره لازمترين علم بنويسيد.
3- اهميت مسأله اخلاق را در اسلام با يك حديث توضيح دهيد.
4- ضرورت اخلاق را در سن جوانى بايك حديث توضيح دهيد.
5- روش اخلاقى قرآن را توضيح دهيد.
درس دوّمرابطه اخلاق وايمان
همان گونه كه در درس اوّل بيان شد، روش قرآن در مورد اخلاق، بر پايه ايمان و توحيد ناب، استوار است؛ به اين معنا كه ايمان، پشتوانه اخلاق و ارزشهاى اخلاقى است و ارزشهاى اخلاقى نيز، بدون پشتوانه ايمان، در اثر تغيير شرايط، زود از هم مىپاشد.
اكنون ببينيم، ايمان چيست؟ چه آثارى دارد؟ و چگونه پشتوانه اخلاق و صفات اخلاقى است؟ به عبارت ديگر، ارتباط اخلاق و ايمان چگونه است؟
ايمان چيست؟
ايمان در لغت به معنى «گرويدن»[1]و «تسليم توأم با اطمينان خاطر»[2]است.
ايمان مربوط به دل و اعتقاد است. چنانكه عدهاى از اعراب باديه نشين، خدمت
[1]- فرهنگ عميد، اميركبير
[2]- قاموس قرآن، ج 1، ص 124، اسلاميه
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده، گفتند:
يا رسول الله! ايمان آورديم، آيه نازل شد:
«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[1]
باديه نشينان (به رسول خدا) گفتند ايمان آورديم. (اى پيامبر! به آنان) بگو: شما ايمان نياوردهايد و ليكن بگوييد اسلام آورديم و ايمان هنوز در دل شما وارد نشده است.
از اين آيه مىفهميم كه ايمان در اصطلاح قرآن، واقعيت و حقيقتى مربوط به قلب انسان است نه مربوط به بدن انسان، نه مربوط به پيشانى انسان كه آثار سجده داشته باشد يا نداشته باشد و نه مربوط به زبان انسان كه ذكر خدا بگويد يا نگويد، بلكه به ريشه اين امور كه يك حالت قلبى، فكرى و اعتقادى است، مربوط مىشود.[2]
ايمانى كه اساسىترين گام در راه اخلاق و معيار تمام ارزشهاى انسانى و حلقه ارتباط انسان با خداست، مجموعهاى از ايمانهاى هماهنگ و پيوسته (به خدا، پيامبران، كتابهاى آسمانى، فرشتگان الهى، روز قيامت و مانند آن) است كه قرآن كريم، همه آنها را در كلمه «ايمان به غيب» خلاصه كرده است، آنجا كه مىفرمايد:
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ^ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»[3]
اين همان كتابى است كه در آن هيچ شكى نيست. پرهيز كاران را راهنماست، آنان كه به غيب ايمان دارند.
افراد پرهيزكار كسانى هستند كه در پرتو ايمان به غيب، به اخلاق و آداب الهى خوگرفتهاند و آن ايمان (به غيب و حقايق نهانى، ايمان به خدا و صفات او، ايمان به امدادهاى
[1]- حجرات، آيه 14
[2]- گفتارهاى معنوى، مرتضى مطهرى، ص 200، صدرا، با اندك تغيير
[3]- بقره، آيات 2- 3
غيبى و مانند آن) طورى آنان رادگرگون، و مشتاق فضايل انسانى، كمال معنوى و قرب الهى كرده كه به آسانى فرمانبردار فرمانهاى الهى و بزرگان دين مىشوند. ريشه اين فضايل در روح انسان به امانت نهاده شده و در اخلاق و رفتار او تجلّى مىيابد.
على عليهالسلام مىفرمايد:
«أَلْايمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِاْلْأَرْكانِ»[1]
ايمان شناختى است با قلب، اقرارى است با زبان و عملى است با اندام.
همچنين مىفرمايد:
«اصْلُ الْايمانِ، حُسْنُ التَّسْليمِ لِامْرِاللَّهِ»[2]
ريشه ايمان، خوب تسليم شدن در برابر فرمان خداست.
آثار ايمان
ايمان، سبب پيدايش صفات اخلاقى و پايدارى آن در فرد و اجتماع مىشود و آثار بسيار مهمّى در سعادت انسان دارد. اينك بعضى از آن آثار را بيان مىكنيم:
الف- احساس عشق و دلگرمى:
كسى كه ايمان به خدا دارد و مىداند تمام كارهايش زير نظر است و هيچ عملى از او نابود نمىشود و خدا با قيمت بهشت و رضوان، خريدار تلاش اوست و حتى گاهى بدون تلاش و تنها به خاطر حُسن نيّت انسان، اجر و پاداش مرحمت مىكند؛ چنين شخصى، در راه كسب فضايل و رسيدن به سعادت و رضاى خدا، با عشق و دلگرمى، زندگى مىكند و از اين همه تلاش و كوشش، احساس لذّت مىكند.[3]
[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 218، ص 1186
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 416، دانشگاه تهران
[3]- مجموعه درسهايى از قرآن، محسن قرائتى، ص 22، مؤسسه در راه حق، با اندك تغيير
ب- آرامش روح و جسم:
ايمان مايه آرام ش روح و جسم بوده، نگرانى را از انسان دور مىكند.
نگرانى گاهى بر اثر گناهان و لغزشهاى گذشته است كه ايمان به غيب و يادخداى آمرزنده و رحيم، آن را به آرامش تبديل مىكند؛ زيرا او گناهان را بخشيده و توبه را مىپذيرد.
گاهى ريشه دلهره، احساس تنهايى است كه ايمان به خداى حاضر و ناظر، اين دلهره را به آرامش تبديل مىكند؛ زيرا، او همدم انسان بوده، حرفش را شنيده، كارش را مىبيند و نسبت به او مهربان است. گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر احساس پوچى و بى هدفى است كه ايمان به خداى حكيمى كه در اين عالم، هر چيزى را طبق حكمت و براى هدفى آفريده، اين اضطراب را نيز بر طرف مىكند. گاهى ناراحتى به خاطر آن است كه انسان در راضى كردن همه افراد موفق نشده و ناراحت است كه چرا فلان شخص، يا فلان گروه را از خود رنجانده است، ولى ايمان به اينكه فقط بايد خدا را راضى كرد و عزت و ذلّت به دست اوست، اين نگرانى را نيز از بين مىبرد.[1]
قرآن كريم اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[2]
آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرام مىشود.
ج- دورى از رذايل اخلاقى:
كسى كه خود را د رمحضر خدا مىداند، از انحرافات اخلاقى، دورى كرده و دل خود را آماج زشتيها قرار نمىدهد.
على عليهالسلام مىفرمايد:
«الْمُؤْمِنُ مَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنِيَّةِ»[3]
مؤمن كسى است كه دلش را از پستى پاك كرده است.
[1]- مجموعه درسهايى از قرآن، ص 22- 23، با اندك تغيير
[2]- رعد، آيه 28
[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 90
د- صبر و پايدارى:
چهارمين اثر ايمان، صبر در برابر گرفتاريها، اطاعت و بندگى و گناه مىباشد. شخص مؤمن در اثر ايمان به خدا و امدادهاى غيبى همچون دژى استوار در برابر ناملايمات زندگى صبر كرده، ايمان خود را حفظ مىكند.
اميرمؤمنان على (ع) فرمود:
«الصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْايمانِ»[1]
صبر، ميوه ايمان است.
براى مثال، در يكى از جنگهاى صدر اسلام، دوازده نفر از سربازان اسلام، اسير روميها شدند و آنان را به مركز كشور، نزد امپراتور بردند. امپراتور درباره شكل و اخلاق آنان فكر مىكرد كه چگونه با نيروى اندك همه جا پيروز مىشوند؟ به آنان گفت: اگر سربازان مرا طورى تربيت كنيد كه مثل شما شوند، من در عوض، حقوق بسيارى به شما خواهم داد.
گفتند: دين ما به ما اجازه نمىدهد كه به شما كمك كنيم و اين آيه را خواندند:
«قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ»[2]
گفت پروردگارا! به وسيله نعمتهايى كه به من عطا كردى، هرگز پشتيبان گناهكاران نخواهم بود.
امپراتور دستور داد، آنها را به كليسا ببرند و دختران زيبا را به آنها نشان بدهند، (به نمايش بگذارند) اگر به آنان علاقه مند شدند، وعده وصل بدهند، به شرطى كه پيشنهاد امپراتور را بپذيرند.
آنها را به كليسا بردند، چون چشمشان به دختران زيبا افتاد، چشمها را به زير افكنده، گفتند: اينجا شهوتخانه است، نه پرستشگاه.
به امپراتور خبر دادند كه آنها به دخترها، ميلى پيدا نكرده، از آنان رو گرداندند. گفت:
به آنها بگوييد: اگر پيشنهاد مرا نپذيريد، شما را مىكشم. همه باخوشحالى گفتند: آرزوى ما
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 178
[2]- قصص، آيه 17
كشته شدن در راه خداست؛ زيرا پيغمبر ما فرموده اگر در بستر بميريد، ممكن است به بهشت برويد و ممكن است نرويد، ولى اگر در راه خدا كشته شويد، بدون شك اهل بهشت خواهيد بود.[1]
ايمان، اين گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهاى دشمن، شكوفا ساخت و عزّت اسلام و پيروان واقعىاش را به نمايش گذاشت.
ه- تحكيم برادرى و روابط اجتماعى:
ايمان روح برادرى را در جامعه ايجاد كرده، پايدارى مىبخشد. مؤمنان بر اثر ايمان، با اخلاق پسنديده، مهربانى و نرمخويى با همنوعان خود انس مىگيرند، در برابر آنان متواضعند، وظايف خود را در برابر آنها انجام داده، حقوق همديگر را محترم مىشمارند.
قرآن كريم مىفرمايد:
«إِنَّماالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[2]
به درستى كه، مؤمنان با هم برادرند.
شهيد مطهرى در اين باره مىنويسد:
«آن چيزى كه بيش از هر چيز حق را محترم، عدالت را مقدّس، دلها را به يكديگر مهربان و اعتماد متقابل را ميان افراد بر قرار مىسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مىدهد، به ارزشهاى اخلاقى اعتبار مىبخشد، شجاعت مقابله با ستم ايجاد مىكند و همه افراد را مانند اعضاى يك پيكر به هم پيوند مىدهد و متحد مىكند، ايمان مذهبى است.»[3]
[1]- قلب سليم، سيدعبدالحسين دستغيب، ص 152- 153، اسلاميه، با اندك تغيير
[2]- حجرات، آيه 10
[3]- مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، ج 1، ص 55- 56، صدرا