بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 29

رابطه اخلاق و ايمان‌

ترديدى نيست كه دنياى امروز، بر اثر بى پناهى و بى ايمانى مى‌سوزد. اگر نسل جوان در برابر فرهنگ پست دنياى استكبار، ايمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسيختگى و بى بند و بارى، نجات داده و به وظايف بندگى خود عمل كند، استعدادها و نيروهاى باطنى او، شكوفا مى‌شود. بخشش الهى و زينت انسانى كه همانا داشتن اخلاق پسنديده و سجاياى اخلاقى است، شامل حالش مى‌گردد، بطورى كه پناهگاه مطمئن پيدا كرده و در بن بستهاى زندگى، تن به خودكشى، اعتياد، فحشا و مانند آن نمى‌دهد.

دشمنان اسلام، همواره ايمان ملّتها، بويژه نسل جوان را، نشانه گرفته و مى‌خواهند آن نور الهى را خاموش كنند. بديهى است كه وقتى چراغ ايمان، در دلها خاموش شد، اصول انسانى و ارزشهاى والاى اخلاقى، زود ضربه پذير گشته و از هم مى‌پاشد؛ زيرا اخلاق و ايمان، رابطه متقابل با همديگر دارند. ايمان مانند درختى است كه اخلاق پسنديده و خصلتهاى پاك انسانى نظير سخاوت، شجاعت، عدالت، عفت، صبر و شكيبايى و ... شاخ و برگهاى آن هستند. وقتى اصل درخت از ريشه خشكيد، شاخه‌هايش نيز خشكيده، بى ثمر مى‌گردد و برگهايش نيز به زمين ريخته، لگدمال مى‌شود.

از آنچه بيان شد، معلوم مى‌شود كه ايمان، پشتوانه اخلاق پسنديده است و بدون آن ارزشهاى اخلاقى فرو مى‌پاشد. اخلاق به وسيله ايمان ضمانت شده و ايمان نيز به وسيله اخلاق حفظ مى‌گردد. ايمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّى كرده و اخلاق نيز ايمان را تقويت كرده، رشد مى‌دهد و به كمال مى‌رساند. با وجود ايمان، دلها ازتاخت و تاز خواسته‌هاى حيوانى وانحرافات اخلاقى ايمن مانده، حفظ مى‌شود.

اينك براى تكميل بحث (ارتباط اخلاق و ايمان) به چند حديث از اميرمؤمنان على‌


صفحه 30

عليه‌السلام اشاره مى‌كنيم:

«الْايمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهاالْيَقينُ، وَفَرْعُهَاالتُّقى وَنُورُهَا الْحَياءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ»[1]

ايمان درختى است كه ريشه‌اش يقين، شاخه‌اش تقوا، شكوفه‌اش حيا و ميوه‌اش سخاوت است.

«رَأْسُ الْايمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّى‌ بِالصِّدْقِ»[2]

خوش اخلاقى و به راستى آراسته بودن، سرِ ايمان است.

«اكْمَلُكُمْ ايماناً احْسَنُكُمْ اخْلاقاً»[3]

كاملترين شما از نظر ايمان، نيكوترين شما از حيث اخلاق است.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 47

[2]- همان مدرك، ج 4، ص 53

[3]- بحارالانوار، ج 71، ص 387، اسلاميه


صفحه 31

^ خلاصه درس‌

ايمان، يعنى گرويدن و تسليم همراه با اطمينان خاطر و مجموعه‌اى هماهنگ از باورهاى گوناگون است كه در كلمه «ايمان به غيب» خلاصه شده و رفتار و كردار نيك را به همراه دارد.

برخى از آثار ايمان عبارت است از: احساس عشق و دلگرمى، آرامش روح و جسم، دورى از رذايل اخلاقى، صبر و پايدارى و تحكيم اخلاق و روابط اجتماعى.

ايمان كه اساسى‌ترين گام در راه اخلاق و معيار تمام ارزشهاى انسانى است، پشتوانه اخلاق پسنديده است و بدون وجود آن، اصول اخلاقى فرو مى‌پاشد. اخلاق توسط ايمان، ضمانت شده و ايمان نيز به وسيله اخلاق، حفظ مى‌گردد. ايمان، در اخلاق ورفتار انسان تجلّى كرده و اخلاق نيز ايمان را تقويت كرده، رشد مى‌دهد و به كمال مى‌رساند.

با اين بيان روشن مى‌شود كه ايمان و اخلاق با يكديگر، رابطه متقابل دارند.


صفحه 32

^ پرسش‌

1- ايمان يعنى چه؟ و اصطلاح قرآن را درباره آن توضيح دهيد.

2- آثار ايمان را نام ببريد.

3- ايمان چگونه مايه آرامش روح و جسم است؟ توضيح دهيد.

4- رابطه اخلاق وايمان را توضيح دهيد.

5- يك حديث درباره ارتباط اخلاق و ايمان بنويسيد.


صفحه 33

درس سوّم: حُسن خُلق‌

از آنجا كه مراد از اخلاق، مجموع ملكات و خصلتهاى باطنى است و ملكات اخلاقى نيز ممكن است، صفاتى نيك يا بد باشند، اخلاق، به تمام خصلتهاى باطنى اطلاق مى‌گردد. بنابراين، خلقهاى نفسانى دو گونه است:

1- خُلق حَسَن: يعنى خوى و طبع نيك، خُلق خوش.

2- خُلق سَيِّى‌ءْ و زشت: آن حالت نفسانى كه شخص را بر اعمال ناشايست وادار مى‌كند، خلق سَيِّى‌ء ناميده مى‌شود در اين باره پس از بيان «حسن خلق» و فضايل اخلاقى، به تفصيل، توضيح خواهيم داد.

اهميت حُسن خلق‌

قرآن كريم كه كتاب انسان سازى است و براى رشد، ترقى و تربيت انسان نازل شده است، تزكيه را يكى از اهداف بعثت پيامبر، شمرده، مى‌فرمايد:


صفحه 34

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...»[1]

خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (نعمتى بزرگ بخشيد) هنگامى كه درميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و پاكشان كند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد ....

همچنين رستگارى را در پرتو تزكيه نفس دانسته، مى‌فرمايد:

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها^ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها^ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها^ وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[2]

سوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتيها و پرهيزگاريهايش را به او الهام كرد، به تحقيق هر كس آن را تزكيه كرد، رستگار است و هر كه آن را آلوده ساخت زيانكار است.

بانگاهى به زندگى اولياى گرامى اسلام وتأمل در سخنان گهربار آنان، به اهميت اخلاق نيك و تزكيه نفس، بيشتر پى برده، گستردگى مسائل اخلاقى را نه تنها در گفتار، بلكه درتمام شؤون فردى و اجتماعى آنان مشاهده مى‌كنيم. تمام وجودشان را سجاياى اخلاقى و خصلتهاى نيك فرا گرفته است. آنان اخلاق الهى را به تمام معنا در وجود خود به كمال رسانده و مظهر تجلّى «اخلاقُ اللّه» و «آدابُ اللّه» گشته‌اند.

آنان براى رسيدن به مقامات بالاتر اخلاقى، از درگاه خدا، استمداد مى‌كردند. چنانكه پيامبر اكرم (ص) از خدا مى‌خواست:

«اللَّهُمَّ اهْدِنى‌ لِاحْسَنِ الْاخْلاقِ ...»[3]

خداوندا! به نيكوترين اخلاق هدايتم كن ...

[1]- آل عمران، آيه 164

[2]- شمس، آيات 7- 10

[3]- محجّة البيضا، ج 5، ص 92، جامعه مدرسين


صفحه 35

«اللَّهُمَّ كَما حَسَّنْتَ خَلْقى‌ فَحَسِّنْ خُلْقى‌»[1]

خداوندا! همان گونه كه مرا نيكو آفريدى، خلق مرا (نيز) نيكو گردان.

اولياى گرامى اسلام براى پيروان خود، نقش و ارزش اخلاق را در دين يادآور شده، آنان را به اخلاق نيكو تشويق مى‌كردند.

پيامبر اكرم (ص) مى‌فرمايد:

«الْإِسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ»[2]

اسلام خوش خلقى است.

درجاى ديگر مى‌فرمايد:

«تَخَلَّقُوا بِأَخْلاقِ اللَّهِ»[3]

خودتان را به اخلاق الهى بياراييد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«إِنْ اجِّلْتَ فى‌ عُمْرِكَ يَوْمَيْنِ فَاجْعَلْ احَدَهُما لِإَدَبِكَ لِتَسْتَعينَ بِهِ عَلى يَوْمِ مَوْتِكَ»[4]

اگر درعمرت دو روز مهلت يافتى، يك روزش را به فراگرفتن ادب و تربيت اختصاص بده تا روز مرگت، از آن كمك بگيرى.

[1]- محجّة البيضا، ج 5، ص 91

[2]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 137، به نقل از كنز الفوايد

[3]- اسرارالشريعة، سيدحيدر الآملى، ص 116، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

[4]- فروع كافى، ج 8، ص 150، بيروت


صفحه 36

نمونه‌هايى از رفتار معصومين (ع)

معصومين عليهم السلام درتمام شؤون زندگى و تمام صحنه‌هاى اجتماعى، سياسى و حتى نظامى موازين اخلاقى را رعايت مى‌كردند و درهمه زمينه‌ها نيكوترين الگوى پيروان خود هستند.

در اينجا به دو نمونه از رفتار پيامبر اكرم (ص) اشاره مى‌كنيم:

«عدى» فرزند حاتم طايى كه مشتاق ديدار رسول خدا صلى‌الله عليه‌وآله بود، وارد مدينه شد و سراغ آن حضرت رفته و او را در مسجد يافت. در برابر آن حضرت نشست و خود را معرفى كرد. وقتى پيامبر او را شناخت، از جاى خود برخاست، دستش را گرفته، به خانه خود برد. او مى‌گويد:

«در نيمه راه پيرزنى جلو راه او را گرفت و با او سخن گفت. من ديدم كه با كمال فروتنى به سخنان پيرزن گوش مى‌دهد و به او پاسخ مى‌گويد. مكارم اخلاق او مرامجذوب وى ساخت و با خود گفتم كه او هرگز فرمانروايى عادى نيست. وقتى وارد خانه او شدم، زندگى ساده وى توجه مراجلب كرد ... از فروتنى او غرق حيرت شدم و از اخلاق پسنديده و ملكات فاضله و از احترام فوق العاده‌اى كه نسبت به تمام افراد بشر قايل است، دريافتم كه او فرد عادى و فرمانرواى معمولى نيست.»[1]

«روزى شخصى به محضر رسول خدا صلى‌الله عليه‌وآله رسيد و هيبت حضرت او را گرفت و زبانش بند آمد و حضرت دست خود را روى سينه او نهاد و فرمود:

بر خود آسان بگير من كه پادشاه نيستم. من فرزند زنى هستم كه با دست خود گوسفند خويش را مى‌دوشيد».[2]

آثار حُسن خلق‌

اخلاق پسنديده، آثار و فوايد ارزنده‌اى در سعادت دنيوى و اخروى انسان دارد و

[1]- فروغ ابديت، ج 2، ص 382

[2]- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1101