^ خلاصه درس
يكى از موارد مهمّ نظم، نظم درامورنظامى است كه از اهميت بسزايى برخوردار است. يك سازمان نظامى بدون نظم و انضباط، موجوديت نخواهد يافت و به تعبير رهبر معظّم انقلاب، نظم وانضباط امروز جزوبيتهاى بلند قصيده انقلاب ماست.
رعايت سلسله مراتب نظامى از لوازم نظم وانضباط است. اگر نيروهاى نظامى آن را رعايت نكنند، رو به ضعف خواهند رفت و آثارجبران ناپذيرى به جاى خواهند گذاشت. اطاعت ازمافوق نيز يكى ديگر از امور حياتى براى نيروهاى مسلح است كه بايد رعايت شود.
تمرّد و بى نظمى پيامدهاى نامطلوبى دارد كه برخى از آنها عبارتند ازتزلزل تشكيلات نظامى، هزيمت سپاه و پيروزى دشمن.
^ پرسش
1- ضرورت نظم را در نيروهاى نظامى توضيح دهيد.
2- اهميت رعايت سلسله مراتب نظامى را بنويسيد.
3- سخن امام خمينى (ره) را درباره اطاعت از فرماندهى بيان كنيد.
4- پيامدهاى شوم تمرّد و بىنظمى را نام ببريد.
درس شانزدهم: گذشت عمرو اغتنام فرصت (1)
قطارى وارد ايستگاه مىشود. مسافرين چند دقيقه مهلت دارند كه به كارهايشان برسند. آنان كه فرصت را غنيمت مىشمارند. براى تهيه خوراك و غذا و نظافت و نماز و غيره مىشتابند و پس از انجام كارها با آرامش دل برجايگاه خود باز مىگردند.
ولى آنهايى كه از اين فرصت استفاده نكرده وغافل بودهاند يا به كارها نمىرسند يا از قطار عقب مىمانند. پس از حركت قطار پشيمان مىشوند و پشيمانى سودى نخواهد داشت.
انسانها در اين دنيا مسافرانى هستند كه مقصد شان آخرت است. عمر انسان مانند آن قطار سريع السيرى است كه به سرعت مىگذرد و اين دنيا به منزله ايستگاه كه به انسانهاى مسافر، فرصت انجام كارهاى خويش را مىدهد تا براى خود، براى راهى طولانى كه در پيش دارند توشهاى برگيرند تا فردا پشيمان نشوند. پس بايد مراقب بود و از فرصتها استفاده كرد و از تباه شدن عمر و استعداد جلوگيرى كرد. به قول سعدى:
كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق تادمى چند كه مانده است، غنيمت شمرند
ارزش عمر
در اسلام، ارزش عمر بستگى به ايمان، عمل صالح، بندگى خدا واخلاق نيكو دارد. اگر كسى عمرش را درراه تحصيل ايمان ومعرفت، بندگى خدا و كسب اخلاق انسانى، صرف كند، از وقت خود خوب استفاده كرده و در اين صورت، ازضرر و خسران در امان مانده و سعادتمند خواهد شد.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود:
«انَّ عُمْرَكَ مَهْرُسَعادَتِكَ، انْ انْفَدْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ»[1]
همانا عمرتو، مهريه سعادت و خوشبختى توست به شرط آنكه، درطاعت وبندگى پروردگارت، تمام كنى.
كسانى كه عمر خود را، ضايع كرده و اوقاتى را كه خدا براى رشد وكمالشان، قرار داده، صرف هوا و هوس كردهاند، روز قيامت، دچار حسرت و اندوه و عذاب الهى مىشوند و در آن روز، بيدار شده و مىفهمند كه نبايد عمر خود را، ضايع مىكردند و زندگى را به بيهودگى، مىگذراندند. از اين رو، فرياد بر مىآورند كه خداوندا! يك بار ديگر ما را به دنيا برگردان، تا تمام لحظات زندگى را در كسب ايمان، عمل صالح و اخلاق نيكو، صرف كنيم و از الطاف تو، بهره مند گرديم. ولى در پاسخ آنان، گفته مىشود: بايد وقتى كه در دنيا بوديد، از وقت خود استفاده مىكرديد ازعمرتان، بهره مىگرفتيد.[2]
درمقابل اينها، كسانى هستند كه عمر خود را غنيمت دانسته و در راه كسب ايمان و بندگى خدا كوشيدهاند و رضاى او را جلب كردهاند و در آخرت نيز، از رضاى حق و بهشت او، بهرهمند خواهند شد.
اولياى گرامى اسلام، از پيروانشان خواستهاند كه ارزش عمر را دريافته و در راه حق و
[1]- شرح غرر الحكم، آمدى، ج 2، ص 499
[2]- اين گونه سؤال وجواب در قرآن كريم، بين اهل عذاب و خداى سبحان، در پنج مورد، ذكر شده كه عبارتند از: مؤمن، آيات 11- 12 سجده، آيات 12- 14، فاطر، آيه 37 ابراهيم، آيه 44- مؤمنون، آيات 106- 108
حقيقت، اطاعت خدا و خدمت به خلق، بكوشند واز صرف اوقات پرارزش زندگى، در راه هوا و هوس شيطانى، بپرهيزند. اميرمؤمنان على عليهالسلام مىفرمايد:
«انَّ اوْقاتِكَ اجْزاءُ عُمْرِكَ، فَلا تُنْفِدْلَكَ وَقْتاً الَّا فيما يُنْجيكَ»[1]
همانا وقتهاى تو، اجزاى عمرتوست. پس وقتى را براى خود، سپرى مكن، مگر درآنچه، تو را نجات دهد.
همچنين مىفرمايد:
«احْفَظْ عُمْرَكَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ فى غَيْرِ الْعِبادَةِ وَ الطَّاعاتِ»[2]
عمرت را از ضايع كردن در غير عبادت و طاعتها، حفظ كن.
درجاى ديگر مىفرمايد:
«ضِياعُ الْعُمْرِ بَيْنَ الْامالِ وَالْمُنى»[3]
ضايع شدن عمر، بين اميدها وآرزوهاست.
اغتنام فرصت در زندگى
فرصتهايى كه بر سر راه زندگى بشر پيش مىآيد، ناپايدار و زودگذر است و ممكن است بزرگترين فرصت ثمربخش بر اثر كمترين مسامحه و سهل انگارى از كف برود و براى صاحبش تنها شكست و ندامت باقى بماند. از اين رو، اولياى گرامى اسلام در برنامههاى تربيتى خود اين نكته را مورد توجه مخصوصى قرار داده و همواره خطر از دست رفتن فرصتها را به پيروان خود خاطر نشان كردهاند. چنان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مىفرمايد:
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 607
[2]- همان مدرك، ص 224
[3]- همان مدرك، ج 4، ص 229
«انَّ لِرَبِّكُمْ فى ايَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ الا فَتَعَرَّ ضُوالَها»[1]
همانا در ايام زندگى شما لحظاتى است كه در معرض نسيم حيات بخش پروردگارتان قرار مىگيريد (و فرصتهاى مناسبى به دست مىآوريد) بكوشيد كه خويشتن را در مسير فيض الهى قرار دهيد.
حضرت على عليهالسلام نيز مىفرمايد:
«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ»[2]
فرصت مانند ابر (از افق زندگى) مىگذرد. پس فرصتهاى خير را غنيمت بشمريد (واز آنها استفاده كنيد).
در غنيمت داشتن فرصت عمر به نكات زير بايد توجه كافى صورت گيرد:
1- دنيا، دار كار، كوشش و عمل است و آخرت دار بهرهبردارى از عمل دنيا. بايد كارى كرد كه در آخرت دچار حسرت نشد. قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ»[3]
آنان (ستمگران) را از روز حسرت كه كار به پايان آمده و آنان همچنان در حال غفلت هستند بترسان.
سعدى مىگويد:
صاحبا عمر، عزيز است غنيمت دانش
گوى خيرى كه توانى ببر از ميدانش
جاى گريه است بر اين عمر كه چون خنده گل
پنج روزى است بقاى دهن خندانش[4]
[1]- محجة البيضاء، ج 5، ص 15
[2]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 20، ص 1096
[3]- مريم، آيه 39
[4]اختران ادب، محمدعلى انصارى، ج 1، ص 287
2- در قيامت پيش از آنكه انسان قدمى بر دارد از عمر، جوانى و مال خود مورد پرسش قرار مىگيرد. چنان كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«از جمله مواعظ لقمان به فرزندش اين بودكه در قيامت وقتى درموقف حساب قرار گرفتى، از چهار چيز تو را مىپرسند:
/ «عَنْ شَبابِكَ فيما ابْلَيْتَهُ وَ عُمْرِكَ فيما افْنَيْتَهُ وَمالِكَ مِمَّا اكْتَسَبْتَهُ وَفيما انْفَقْتَهُ»
(مىپرسند) جوانيت راچگونه پوساندى ونابود كردى؟ عمرت را درچه راهفانى ساختى؟ مالت را از كجا به دست آوردى و در چه راه صرف كردى؟[1]
در ميان چهار مورد مزبور، دو مورد اول (نعمت جوانى و نعمت عمر) كه موضوع بحث ماست از گرانبهاترين نعمتهاى خداوند است؛ دوران جوانى بهترين فرصت براى نيل به پيروزيهاى درخشان زندگى است، خداى مهربان درجسم و جان جوانان بطور طبيعى سرمايههايى را به امانت سپرده كه اگر بخوبى مورد استفاده قرار گيرند، مىتوانند موجبات خوشبختى و سعادت جوانان را در دنياو آخرت فراهم آورند.
3- انسان بايد از عمر خود در راه كمال انسانى بهره گيرد. اين كمال در افزايش علم و معرفت در راه خدا و در اطاعت خدا خلاصه مىشود. هر چه غير ازاين باشد، اتلاف عمر محسوب مىشود. اگر كار و كسبى دارد، اگر زندگى تشكيل مىدهد، اگر با ديگران نشست و برخاست دارد و حتى اگر به گشت وگذارى در شهرها و صحراها و كشورها مىپردازد، همه بايد در راستاى اين كمال باشد. اغتنام فرصت به استفاده از لحظه لحظه زندگى است. چنين نشاطى تعطيلى ندارد و چنين انسانى خستگى نمىپذيرد.
عوامل از دست دادن فرصت
برخى از عواملى كه باعث مىشود، انسان نتواند بخوبى از فرصتها بهرهبردارى
[1]- كافى، ج 2، ص 135
كند، عبارت است از:
الف- كسالت و تنبلى:
كسالت و تنبلى، نوعى بيمارى است كه چون خوره، دين و دنياى انسان را نابود مىسازد. از اين رو اسلام آن رانكوهش كرده و پيروان خود را، از دچار شدن به آن برحذر مىدارد.
امام باقر عليهالسلام فرمود:
«الْكَسَلُ يَضُرُّ بِالدّينِ وَالدُّنْيا»[1]
تنبلى، به دين و دنياى انسان، ضرر مىزند.
درجاى ديگر مىفرمايد:
«انّى لَابْغِضُ الرَّجُلَ يَكُونُ كَسْلاناً عَنْ امْرِ دُنْياهُ وَمَنْ كَسَلَ عَنْ امْرِ دُنْياهُ فَهُوَ عَنْ امْرِ آخِرَتِهِ اكْسَلُ»[2]
من از مردى كه در كار دنيايش تنبلى كند، خوشم نمىآيد، كسى كهدر امر دنيايش كند در امر آخرتش كاهلتر خواهد بود.
ب- كار امروز به فردا وانهادن:
تأخير انداختن كارها و كار امروز را به فردا وانهادن ازجمله آفتهاى از دست دادن فرصتها محسوب مىشود. در روايات اسلامى، ازاين موضوع با عنوان «تسويف» ياد شده است.
امير مؤمنان عليهالسلام درنامهاى به يكى از يارانش مىنويسد:
«فَتَدارَكْ ما بَقِىَ مِنْ عُمْرِكَ وَلا تَقُلْ غَداً وَبَعْدَ غَدٍ فَانَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكَ بِاقامَتِهِمْ عَلَى الْامانِىِّ وَالتَّسْويفِ حَتَّى اتاهُمْ امْرُاللَّهِ بَغْتَةً وَهُمْ غافِلُونَ»[3]
باقيمانده عمرت را تدارك كن و نگو فردا و پس فردا. هماناپيش از تو، كسانى
[1]- تحف العقول، ص 219
[2]- فروع كافى، ج 5، ص 85
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 75
هلاك شدند كه روى آرزوها و تأخير انداختن كارها ايستادند، تا ناگهان امر خدا فرا رسيد درحالى كه آنان، غافل بودند.
امام باقر عليهالسلام فرمود:
«إِيَّاكَ وَالتَّسْويفَ فَانَّهُ بَحْرٌ يَغْرَقُ فيهِ الْهَلْكى»[1]
از تأخير كار بپرهيز؛ زيرا دريايى است كه هلاك شدگان، در آن غرق مىشوند.
ج- بى هدفى:
اگر هدف انسان در زندگى مشخص باشد در هر لحظه و با سرعت آن هدف را پى مىگيرد؛ اما آدم بى هدف اينجا و آنجا پرسه مىزند و وقت خود را مىگذراند.
د- بى برنامه بودن:
بسيارى از فرصتها دراثر نداشتن برنامه درست، ازبين مىرود.
ه- لهو وبيهودگى:
روى آوردن انسان به خوشگذرانيهاى موقت و بى حاصل، فرصتهاى گرانبها را نابود مىكند؛ البته معناى آن، نداشتن تفريح نيست، بلكه بايد تفريح انسان در راستاى هدف والاى كمال طلبى باشد.
[1]- همان مدرك، ج 78، ص 164